تبلیغات
خدمات داعش به ......................................................................................ی ه و د
خدمات داعش به ......................................................................................ی ه و د
پیامبر اسلام فرمودند: بعد از من امتم 73 فرقه می‌شوند كه فقط یك فرقه اهل بهشت هست. كدام فرقه؟؟؟ حتما نظر بده در نظر سنجی
(وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیکمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً)

و به کسی که سلام به شما می‌کند نگوئید مؤمن نیستی.

سوره نساء (4): آیه 94
شیطان سالهاست كه برای گمراهی انسان‌ها نقشه كشیده‌ است
چرا ما اینقدر او را دست كم می‌گیریم
چرا در مقابل راه‌های گمراهی شیطان راه‌های هدایت را تقویت نمی‌كنیم

بیاییم عقیده خود را بازنگری كنیم شاید حرف دشمن ما درست باشد
اگر حرف ما درست بود در عقیده‌ای حقه استوارتر می‌شویم

اگر كسی عقیده ما را نقد كرد با جواب علمی او را قانع كنیم نه اینكه بدون شنید كلام او از اول او را رد كنیم


همیشه با خودمان بگوییم اگر حرف او درست باشد در مقابل خدا جواب داریم

بیاییم مهر تعصب رو از عقایدمان برداریم و آنچه عقیده ما هست را دوباره بررسی كنیم


شاید....

عکس سلفی

شنبه 1396/05/21

نویسنده: شهیدمحسن حججی |


نتیجه تصویری برای سلفی مجلس
نتیجه تصویری برای سلفی مجلس


نتیجه تصویری برای سلفی مجلس



سردار سلیمانی:
نتیجه تصویری برای سلیمانی و شهادت محسن حججی

سردار سرلشکر قاسم سلیمانی در پیامی به مناسبت شهادت محسن حججی، اطمینان داد « فرزندان دلیر ایران انتقام این اقدام ددمنشانه را خواهند گرفت.»
در بخشی از پیام سردار سرلشکر سلیمانی آمده است : پس از شکست‌های پی در پی گروه‌های تکفیری- وهابی وابسته به استکبار جهانی در برابر رزمندگان اسلام در جبهه‌های مختلف، گروه تروریستی داعش مرتکب جنایتی فجیع و غیرانسانی شد که در هیچ قاعده و قانون اسلامی و حتی انسانی نمی‌گنجد.
این پیام می افزاید: مردم دلاور و امت حزب‌الله خصوصا خانواده شهید محسن حججی مطمئن باشند که فرزندان دلیر شما انتقام این اقدام ددمنشانه را با تصمیمی قاطعانه که همانا ریشه‌کن کردن شجره خبیثه وهابیت و تروریسم از جهان اسلام است خواهند گرفت.
در بخش دیگری از این پیام آمده است: این نوع جنایت‌ها که تاکنون هزاران مورد آن به همین شکل در عراق و سوریه بر ضد امت مسلمان اعم از شیعه و سنی به وقوع پیوسته تنها نتیجه‌ای که در برخواهد داشت اتحاد و آگاهی بیشتر عالم اسلامی نسبت به هویت و خباثت این خوارج زمان است و ما را در پاک کردن سرزمین اسلامی از لوث وجود آنان مصمم‌‌تر و قدرتمندتر خواهد نمود.
سردار سلیمانی همچنین در پیام خود اطمینان داده است: به حلقوم بریده این شهید عزیز و تمامی شهیدان راه اباعبدالله‌(ع) سوگند یاد می‌کنیم که از تعقیب این شجره ملعونه و نابودی این غده خطرناک برآمده در پیکر جهان اسلام تا آخرین نفرشان از پای نخواهیم نشست.
سردار سلیمانی در پیام خود تاکید کرده است: ما از ابتدا مصمم و به دور از تردید در این راه گام برداشتیم اما ارتکاب این جنایت‌ها عزم و اراده ما را جزم‌تر و جدی‌تر نمود تا جای جای اراضی اسلامی را از وجود بی‌وجود پلیدشان تطهیر نماییم.
سردار سلیمانی در پایان تاکید کرده است  «ایران اسلامی در راه آزادی و شریعت و برای نجات دین مبین اسلام چنین قربانیان ارزشمندی را تقدیم می‌کند و از خدای سبحان عاجزانه طلب می‌کنیم که حسن عاقبت با مرگی همچون شهید محسن حججی عزیز را برای ما مقرر فرماید.»
اطمینان می‌دهم انتقام خون پاک تو را 
خواهیم گرفت
سردار محمد پاکپور فرمانده نیروی زمینی سپاه به مناسبت شهادت شهید محسن حججی عضو لشکر 8 نجف اشرف در سوریه پیام تسلیتی صادر کرد. 
در این پیام آمده است: محسن جان،  به تو اطمینان می‌دهم همرزمانت در لشکر 8 نجف و نیروی زمینی سپاه همانطور که در تمام صحنه‌ها برای ایجاد امنیت مردم عزیزمان و برای دفاع از حریم حرم آل عبا، سر از تن نشناخته و شبانه‌روز در این راه فداکاری و دفاع می‌کنند، برای انتقام از خون سرخ تو نیز چشم نبسته و آن‌ها را به سزای اعمال ننگین خود خواهند رساند.
نتیجه تصویری برای محسن حججی
نتیجه تصویری برای محسن حججی

نتیجه تصویری برای محسن حججی

همسر شهید محسن حججی طی پیامی در پی شهادت شهید حججی به دست نیروهای تکفیری داعش تأکید کرد:محسن حججی
محسن حججی
همسرم رفت که بگوید امام خامنه ای تنها نیست...
رفت که بگوید هنوز هم مردان خدایی هستند...
اگه کسی خواست اشکی برای همسرم بریزد به اشکش هدف بدهد.
برای حضرت زینب(س) و امام حسین(ع) گریه کند...
همه زیر لب فقط بگوئید امان از دل زینب(س)...
راهش را ادامه بدهید...

نظرات() 

عمر و شورا

چهارشنبه 1390/07/27

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

آقای محسنی

نظر عمر بن خطاب نسبت به چهره واقعی اعضای شورا چه بود؟

استاد حسینی قزوینی

سؤال زیبایی است! جناب عمر بن خطاب اصلاً معتقد به شورا نبود و از طرفی هم گفت كه «پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) از همه اینها راضی است» و از طرفی هم گفت كه «هر كس مخالفت كرد، گردنش را بزنید» و از طرف دیگر در منابع أهل سنت می‌بینیم كه عمر بن خطاب نسبت به اعضای شورا عباراتی را به كار برده كه اگر این عبارات را علماء شیعه در كتاب‌های شیعه می‌آوردند، آن عالم شیعی را در ماهواره وهابیت در أسفل السافلین قرار می‌دادند.

آقای شهاب الدین زهری نقل می‌كند:

عمر بن خطاب به أهل شورا كه نشسته بودند، نگاه كرد و گفت: همه شما طمع در خلافت دارید؟ گفتند: بله، چرا خلیفه نشویم؟

و ما الذی یبعدنا منها؟! ولیتها أنت فقمت بها و لسنا دونك فی قریش و لا فی السابقة و لا فی القرابة.

چه چیزی ما را از خلافت دور می‌كند؟ ما از تو چه چیزی را كم داریم؟ آیا سوابق اسلامی ما كمتر از تو است؟ آیا قرابت ما نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و سلم) كمتر از تو است؟

جواب این شورا، در حقیقت طعنه‌ای بود به عمر بن خطاب. چون كسانی كه در سقیفه حاكم شدند، به این استدلال كردند كه به رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ آله) قرابت بیشتری دارند و خود را شایسته خلافت دانستند و انصار را بایكوت كردند و بر سر آنها كلاه گذاشتند و بعد هم متوسل به زور شدند. زبیر در اینجا طعنه می‌زند به عمر و به سقیفه اعتراض می‌كند كه نه سوابق اسلامی ما كمتر از تو است و نه قرابت ما به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) كمتر از تو است.

أفلا أخبركم عن أنفسكم! قال: قل، فإنا لو استعفیناك لم تعفنا. فقال: أما أنت یا زبیر، فوعق لقس، مؤمن الرضا، كافر الغضب، یوما إنسان و یوما شیطان و لعلها لو أفضت إلیك ظلت یومك تلاطم بالبطحاء علی مد من شعیر! أفرأیت إن أفضت إلیك، فلیت شعری، من یكون للناس یوم تكون شیطانا و من یكون یوم تغضب؟! و ما كان الله لیجمع لك أمر هذه الأمة و أنت علی هذه الصفة.

عمر گفت: آیا شما را از خودتان و اعمال‌تان آگاه كنم؟ گفتند: بگو، اگر ما هم نخواهیم، تو چهره ما را معرفی خواهی كرد. عمر گفت: اما تو ای زبیر، تو یك آدم جاهل و خبیثی هستی و روزی كه حالت خوب است، مؤمن هستی و روزی كه در غضب هستی، كافر هستی. روزی انسان هستی و روزی شیطان هستی و اگر خلافت به تو برسد، به خاطر مقداری گندم، تمام حجاز را زیر و رو می‌كنی. اگر خلافت به تو برسد، روزی كه تو شیطان باشی و غضبناك باشی، چه كسی می‌خواهد خلیفه مردم باشد؟! این‌طور نیست كه روزی مؤمن و خوب باشی و روزی كافر و شیطان باشی و خداوند أمر این أمت را به تو واگذارد.

ثم أقبل علی طلحة فقال له: أقول أم أسكت؟ قال: قل، فإنك لا تقول من الخیر شیئا، قال: أما إنی أعرفك منذ أصیبت إصبعك یوم أحد وائیا بالذی حدث لك و لقد مات رسول الله صلی الله علیه و آله ساخطا علیك بالكلمة التی قلتها یوم أنزلت آیة الحجاب. ثم قال: أفأقول أم أسكت؟ قال: بالله أسكت.

سپس رو كرد به طلحه و گفت: بگویم یا ساكت باشم؟ طلحه گفت: بگو، من می‌دانم كه هیچ خیری نسبت به من از دهان تو خارج نمی‌شود. عمر گفت: روزی كه انگشت تو در جنگ أحد از بین رفت، دچار تكبر شدی و رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) از دنیا رفت در حالی‌كه از دست تو غضبناك بود به خاطر حرفی كه تو درباره حجاب گفتی وقتی آیه حجاب نازل شد (چون وقتی آیه حجاب آمد، طلحه گفت: رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) با دختران ما ازدواج می‌كند و اگر از دنیا برود، من با عایشه ازدواج می‌كنم و این موجب ایذاء رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) شد). سپس عمر گفت: باز هم بگویم یا ساكت باشم؟ طلحه گفت: تو را به خدا قسم! ساكت باش و دیگر چیزی نگو.

ثم أقبل علی سعد بن أبی وقاص فقال: إنما أنت صاحب مقنب من هذه المقانب، تقاتل به و صاحب قنص و قوس و أسهم و ما زهرة و الخلافة و أمور الناس!

سپس رو كرد به سعد بن أبی وقاص و گفت: كار تو قتل و كشتار است و أهل صیادی و تیراندازی هستی. قبیله بنی زهره كجا و خلافت و امور مردم كجا؟!

ثم أقبل علی عبد الرحمن بن عوف فقال: و أما أنت یا عبد الرحمن، فلو وزن نصف إیمان المسلمین بإیمانك لرجح إیمانك به و لكن لیس یصلح هذا الامر لمن فیه ضعف كضعفك و ما زهرة و هذا الامر!

سپس رو كرد به عبد الرحمن بن عوف و گفت: اگر ایمان همه مسلمین در یك كفه ترازو باشد و ایمان تو در كفه دیگر باشد، ایمان تو سنگین‌تر است، ولی تو ضعیف هستی و أمر خلافت برای كسی كه مانند تو ضعیف است، شایسته نیست و قبیله بنی زهره كجا و خلافت و امور مردم كجا؟!

ثم أقبل علی علی علیه السلام، فقال: لله أنت لولا دعابة فیك! أما والله! لئن ولیتهم لتحملنهم علی الحق الواضح و المحجة البیضاء.

سپس رو كرد به علی و گفت: اگر تو آدم شوخ طبعی نبودی، هیچ عیبی در تو نبود. به خدا قسم! اگر تو خلیفه شوی، مردم را به راه حق و آشكار و راه روشن هدایت می‌كنی.

برخی می‌گویند كه «اگر حضرت علی (علیه السلام) خلیفه می‌شد، چه می‌شد؟ حال كه خلیفه نشده، چه شده است؟». اگر خلیفه می‌شد، این سخن جناب عمر به حقیقت می‌پیوست.

ثم أقبل علی عثمان، فقال: ... فحملت بنی أمیة و بنی أبی معیط علی رقاب الناس و آثرتهم بالفئ، فسارت إلیك عصابة من ذؤبان العرب، فذبحوك علی فراشك ذبحا، والله! لئن فعلوا لتفعلن و لئن فعلت لیفعلن، فقال: فإذا كان ذلك فاذكر قولی، فإنه كائن.

سپس رو كرد به عثمان و گفت: اگر تو خلیفه شوی، می‌دانم كه بنی أمیه و بنی معیط را بر گردن مردم سوار می‌كنی و بر مردم تحمیل می‌كنی و بیت المال را حیف می‌كنی. اگر این كار را كردی، بدان كه گرگ‌های عرب جمع می‌شوند و تو را در رختخوابت ذبح می‌كنند. به خدا قسم! اگر تو این كار را بكنی، عرب هم هم‌چنین كاری را خواهد كرد. وقتی جمع شدند و تو را در رختخوابت ذبح كردند، به یاد این حرف من باش؛ این قطعاً اتفاق خواهد افتاد.

نثر الدرر لأبی سعد منصور بن الحسین الآبی (متوفای 421 هجری)، ج 2، ص 33، چاپ دار الكتب العلمیة بیروت ـ تذكرة الحمدونیة لإبن حمدون، ج 9، ص 147، نشر دار صادر بیروت ـ السقیفة و فدك للجوهری، ص 89 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید المعتزلی، ج 1، ص 186 ـ تمهید الأوائل و تلخیص الدلائل للباقلانی، ص 510

جناب إبن قتبیة دینوری شبیه این مطلب را الإمامة و السیاسة می‌آورد و این را اضافه می‌كند كه عمر به عبد الرحمن بن عوف گفت:

ما یمنعنی منك یا عبد الرحمن إلا أنك فرعون هذه الأمة.

این‌كه من تو را خلیفه نمی‌كنم به این دلیل است كه تو فرعون أمت اسلامی هستی.

الامامة و السیاسة لإقتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج 1، ص 29

اما در رابطه با عبارتی كه آقای عمر نسبت به طلحه گفت، آقای بَغَوی كه از مفسران بنام أهل سنت است، در رابطه با آیه شریفه:

وَ لَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا

سوره أحزاب / آیه 53

می‌گوید:

نزلت فی رجل من أصحاب النبی (صلی الله علیه و سلم) قال: لئن قبض رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) لأنكحن عایشة.

این آیه در مورد مردی از أصحاب رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) نازل شد كه گفت: اگر رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) از دنیا برود، من با عایشه ازدواج می‌كنم.

قال مقاتل بن سلیمان: هو طلحة بن عبید الله.

مقاتل بن سلیمان می‌گوید: این شخص، طلحة بن عبید الله بود.

تفسیر البغوی، ج 3، ص 541 ـ تفسیر الرازی، ج 25، ص 225

* * * * * * *

آقای محسنی

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در مورد أمیر المؤمنین (علیه السلام) فرموده بود:

اگر شما او را ولی خود قرار دهید، او شما را به راه راست هدایت خواهد كرد، ولی شما این كار را نمی‌كنید.

در مورد این روایت توضیح بفرمایید.

استاد حسینی قزوینی

بله، این عبارتی از خلیفه دوم نقل كردیم كه گفت:

اگر علی را خلیفه كنم، مردم را به راه راست می‌كند و می‌دانم این كار را نمی‌كنند.

در منابع متعدد أهل سنت آمده است از قول پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) كه صراحتاً فرمودند:

وان ولیتموها علیا فهاد مهتد یقیمكم علی صراط مستقیم.

اگر علی را خلیفه كنید، او را هدایت شده و هدایت‌گر خواهید یافت كه شما را به راه راست هدایت می‌كند.

شواهد التنزیل للحاكم الحسكانی، ج 1، ص 85 ـ الكامل لعبد الله بن عدی، ج 5، ص 313 ـ تاریخ بغداد للخطیب البغدادی، ج 4، ص 70 ـ أنساب الأشراف للبلاذری، ص 102

آقای حاكم نیشابوری می‌گوید:

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه.

المستدرك علی الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج 3، ص 142

هم‌چنین احمد بن حنبل در مسند احمد، جلد 1، صفحه 109 آورده است كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

إن تؤمروا علیا رضی الله عنه و لا أراكم فاعلین، تجدوه هادیا مهدیا یأخذ بكم الطریق المستقیم.

اگر علی را امام و امیر خودتان قرار بدهید، گرچه می‌دانم این كار را نمی‌كنید، او را هدایت شده و هدایت‌گر خواهید یافت كه شما به راه مستقیم هدایت خواهد كرد.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهیثمی، ج 5، ص 176 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج 5، ص 799 ـ شواهد التنزیل للحاكم الحسكانی، ج 1، ص 82 ـ روح المعانی للآلوسی، ج 6، ص 170 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج 42، ص 420 ـ أسد الغابة فی معرفة الصحابة لإبن الأثیر الجزری، ج 4، ص 31 ـ میزان الإعتدال للذهبی، ج 3، ص 363 ـ الإصابة فی تمییز الصحابة لإبن حجر العسقلانی، ج 4، ص 468 ـ البدایة و النهایة لإبن كثیر الدمشقی، ج 7، ص 397 ـ سبل الهدی و الرشاد للصالحی الشامی، ج 11، ص 250

در كنز العمال متقی هندی آمده است:

و إن تستخلفوا علیا و ما أراكم فاعلین، تجدوه هادیا مهدیا یحملكم من المحجة البیضاء.

اگر علی را خلیفه خودتان قرار دهید، گرچه می‌دانم این كار را نمی‌كنید، او را هدایت شده و هدایت‌گر خواهید یافت و شما را به راه روشن هدایت خواهد كرد.

كنز العمال للمتقی الهندی، ج 11، ص 630، ح 33072

اینها تعابیری است كه در منابع أهل سنت آمده است.

نظرات() 

عثمان

چهارشنبه 1390/07/27

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: خلافت ـ خلافت عثمان و خلافت شورایی

شبكه جهانی ولایت : 17 / 04 / 1390

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

توجه: غالب منابع ذكر شده، از نرم افزار مكتبة أهل البیت (علیهم السلام) می‌باشد.

 

آقای محسنی

در جلسات قبل، بحث در مورد خلافت و ملاك‌های خلافت از دیدگاه أهل سنت بود و چند جلسه را پیرامون خلافت أبو بكر و عمر بحث كردیم و یك جلسه هم به خاطر رحلت حضرت أبو طالب (علیه السلام)، پیرامون ایشان بحث كردیم و در این جلسه هم قصد داریم بحث خلافت را ادامه بدهیم و به بحث خلافت عثمان هم برسیم. ولی در اینجا بحث خلافت شورایی پیش می‌آید كه توسط عمر طراحی شد و ما هم از شما می‌پرسیم و مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم.

آیا عمر بن خطاب كه طراح خلافت شورایی بود، خودش معتقد به شورا بود یا خیر؟

استاد حسینی قزوینی

همان‌طور كه بینندگان عزیز ما در جریان هستند، كلیپی در یكی از شبكه‌های وهابی از بنده پخش شده بود كه بنده عرض كردم:

خلافت أبو بكر و عمر و عثمان، هیچ‌كدام متكی بر إجماع نیست، بلكه خلافت أبو بكر توسط عمر و أبو عبیده جراح منعقد شد و در خلافت عمر هم عده زیادی اعتراض و مخالفت كردند.

كارشناس این شبكه هم با عبارات درشت و ركیك بیان كرد كه اینها بی‌انصافی است.

ما با مدارك از منابع أهل سنت، در خیلی از مواقع با بررسی سندی ثابت كردیم كه هیچ نصی بر خلافت أبو بكر وجود ندارد و بزرگان أهل سنت هم بر این قضیه اعتراف دارند و خلافت أبو بكر هم إجماعی نبوده است و خود عمر و دیگران هم در صحیح بخاری اعتراف می‌كنند كه تعداد زیادی از مهاجرین و انصار مخالفت كردند و أمیر المؤمنین (علیه السلام) و بنی هاشم هم تا 6 ماه با أبو بكر بیعت نكردند و بیعت أبو بكر هم متكی بر ایجاد رعب و وحشت و استفاده از زور صورت گرفت. مدارك متعددی هم آوردیم كه در خلافت جناب عمر، انصار و مهاجرین اعتراض كردند و توده مردم اعتراض كردند و آقا أمیر المؤمنین (علیه السلام) اعتراض كردند و طلحه و زبیر هم اعتراض كردند و در پایان هم عبارتی را از إبن تیمیه حرانی كه شیخ الإسلام آقایان وهابی‌هاست آوردیم بر این‌كه در خلافت عمر كه توسط أبو بكر نصب شد، عده زیادی بر او اعتراض كردند و به أبو بكر گفت:

فردای قیامت پاسخ خدا را چه خواهی داد كه یك فرد تند و بد اخلاق و خشن را بر ما مسلط كردی؟!

این خلاصه مطالب ما بود كه در بحث‌های گذشته آوردیم.

امروز طبق وعده‌ای كه به دوستان داده بودیم، در رابطه با خلافت عثمان بحث می‌كنیم. آقایان أهل سنت خیلی عنایت دارند بر این‌كه ثابت كنند خلافت عثمان شورایی و در نهایت دمكراسی بوده است.

 

 عمر بن خطاب معتقد به شورا نبود

نكته اول:

آقای إبن عبد البر (متوفای 463 هجری) می‌گوید:

عن عمر أنه قال: لو كان سالم حیا ما جعلتها شوری.

عمر گفت: اگر آقای سالم (مولی أبی حذیفه) زنده بود، من به هیچ‌وجه خلافت را شورایی نمی‌كردم.

الإستیعاب فی معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج 2، ص 568 ـ أسد الغابة فی معرفة الصحابة لإبن الأثیر الجزری، ج 2، ص 246 ـ عمدة القاری شرح صحیح البخاری للعینی، ج 16، ص 245 ـ الأعلام لخیر الدین الزركلی، ج 3، ص 73 ـ الوافی بالوفیات للصفدی، ج 15، ص 58 ـ البدایة و النهایة لإبن كثیر الدمشقی، ج 6، ص 370 ـ السیرة الحلبیة للحلبی، ج 2، ص 186

این نشان می‌دهد كه آقای عمر اصلاً معتقد به شورا نبود.

آقای عمر بن شبة النمیری (متوفای 262 هجری) می‌گوید:

قال عمر بن خطاب: لو ادركت أبا عبیدة بن الجراح لولیته.

عمر بن خطاب گفت: اگر أبو عبیدة بن جراح زنده بود، من او را ولی و خلیفه قرار می‌دادم.

تاریخ المدینة المنورة لإبن شبة النمیری، ج 3، ص 886 ـ المستدرك علی الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج 3، ص 268 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج 13، ص 216 ـ الطبقات الكبری لمحمد بن سعد، ج 3، ص 413 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج 16، ص 241 ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج 1، ص 372 ـ الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج 1، ص 28

و لو أدركت معاذ بن جبل ثم ولیته.

اگر معاذ بن جبل زنده بود، من او را ولی و خلیفه قرار می‌دادم.

تاریخ المدینة المنورة لإبن شبة النمیری، ج 3، ص 887 ـ الطبقات الكبری لمحمد بن سعد، ج 3، ص 590 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج 58، ص 403 ـ الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج 1، ص 28 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج 5، ص 738

و لو أدركت خالد بن الولید ثم ولیته.

اگر خالد بن ولید زنده بود، من او را ولی و خلیفه قرار می‌دادم.

تاریخ المدینة المنورة لإبن شبة النمیری، ج 3، ص 887 ـ الآحاد و المثانی للضحاك، ج 2، ص 26 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج 16، ص 241 ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج 1، ص 372 ـ الامامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج 1، ص 28 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج 5، ص 739

این خالد بن ولید، همان است كه عمر بن خطاب قسم خورد به خاطر تجاوز به همسر مالك بن نویره سنگسارش می‌كنم.

در كتاب تخریج الأحادیث و الآثار آقای زیلعی، جلد 2، صفحه 250 آمده است:

لو كان أبو عبیدة حیا لأستخلفته و لو كان معاذ حیا لأستخلفته و لو كان سالم حیا لأستخلفته.

اگر أبو عبیده بن جراح زنده بود، من او را خلیفه قرار می‌دادم و اگر معاذ بن جبل زنده بود، من او را خلیفه قرار می‌دادم و اگر سالم مولی أبو حذیفة زنده بود، من او را خلیفه قرار می‌دادم

هم‌چنین احمد بن حنبل نقل می‌كند:

قال عمر: لو أدركنی أحد رجلین، ثم جعلت هذا الامر إلیه لوثقت به سالم مولی أبی حذیفة و أبو عبیدة بن الجراح.

عمر گفت: اگر این دو نفر در قید حیات بودند و من آنها را خلیفه می‌كردم، مورد وثوق من بودند: سالم مولی أبو حذیفة و أبو عبیدة بن جراح.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 1، ص 20 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهیثمی، ج 4، ص 220 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج 5، ص 732 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج 44، ص 427 ـ الطبقات الكبری لمحمد بن سعد، ج 3، ص 343 ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج 1، ص 170 ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج 3، ص 56 ـ تأویل مختلف الحدیث لإبن قتیبة، ص 115 ـ المحصول للرازی، ج 4، ص 322

نتیجه این‌كه خود جناب عمر بن خطاب معتقد به شورا نبود. یعنی: «اگر خالد بن ولید و معاذ بن جبل و سالم و أبو عبیدة بن جراح زنده بودند، خلافت را شورایی نمی‌كردم. ولی چون اینها زنده نیستند، مجبور هستم خلافت را شورایی كنم».

 

نكته دوم:

ما از آقایان أهل سنت و كارشناسان شبكه‌های وهابی سؤال می‌كنیم:

این آقایان معتقدند كه خلافت در قریش است و خلفاء باید از قریش انتخاب شوند. به ما بگویند كه از این 4 نفر، كدام‌شان قریشی هستند؟

در مسند احمد آمده است:

الأئمة من قریش.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 3، ص 129 ـ المستدرك علی الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج 4 ص 76 ـ السنن الكبری للبیهقی، ج 8، ص 143 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهیثمی، ج 5، ص 192 ـ مسند أبی داود الطیالسی، ص 125 ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعانی، ج 11 ص 58 ـ المصنف لإبن أبی شیبة الكوفی، ج 7، ص 545 ـ كتاب السنة لعمرو بن أبی عاصم، ص 517 ـ السنن الكبری للنسائی، ج 3، ص 467 ـ مسند أبی یعلی، ج 6، ص 321 ـ المعجم الكبیر للطبرانی، ج 1، ص 252 ـ الدر المنثور لجلال الدین السیوطی، ج 6، ص 399

در صحیح بخاری از عبد الله بن عمر نقل شده است كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

لا یزال هذا الأمر فی قریش ما بقی منهم إثنان.

مادامی كه از قریش دو نفر روی كره زمین باشند، خلافت برای آنهاست و غیر از قریش، كسی نباید خلیفه شود.

صحیح البخاری لمحمد بن اسماعیل البخاری، ج 4، ص 155، ح 3501، كتاب المناقب، باب مناقب قریش ـ صحیح مسلم لمسلم بن حجاج النیشابوری، ج 6، ص 3، ح 4597، كتاب الإمارة، باب الناس تبع لقریش و الخلافة فی قریش

جالب این است كه صحیح بخاری از معاویه نقل می‌كند و می‌گوید كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) شنیدم:

إن هذا الأمر من قریش لا یعادیهم أحد إلا كبه الله علی وجهه.

خلافت از آنِ قریش است و اگر كسی خلافت قریش را دوست نداشته باشد، خداوند او را با سر وارد آتش جهنم می‌كند.

صحیح البخاری لمحمد بن اسماعیل البخاری، ج 4، ص 155، ح 3500، كتاب المناقب، باب مناقب قریش

این آقایان به ما جواب بدهند كه از این 4 نفری كه جناب عمر می‌گوید اگر اینها در قید حیات بودند، من آنها را خلیفه می‌كردم، كدام‌شان از قریش بودند؟ آیا اینها با این حدیث هم‌خوانی دارند یا ندارند؟

نتیجه این‌كه برای بینندگان عزیز ما ثابت شد كه خلیفه دوم به هیچ‌وجه معتقد به خلافت شورایی نبوده است و از باب ضرورت و نبودن چاره، خلافت را شورایی كرده است.

نظرات() 

شورا

چهارشنبه 1390/07/27

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع: خلافت ـ خلافت عثمان و خلافت شورایی

شبكه جهانی ولایت : 17 / 04 / 1390

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

توجه: غالب منابع ذكر شده، از نرم افزار مكتبة أهل البیت (علیهم السلام) می‌باشد.

 

آقای محسنی

در جلسات قبل، بحث در مورد خلافت و ملاك‌های خلافت از دیدگاه أهل سنت بود و چند جلسه را پیرامون خلافت أبو بكر و عمر بحث كردیم و یك جلسه هم به خاطر رحلت حضرت أبو طالب (علیه السلام)، پیرامون ایشان بحث كردیم و در این جلسه هم قصد داریم بحث خلافت را ادامه بدهیم و به بحث خلافت عثمان هم برسیم. ولی در اینجا بحث خلافت شورایی پیش می‌آید كه توسط عمر طراحی شد و ما هم از شما می‌پرسیم و مورد نقد و بررسی قرار می‌دهیم.

آیا عمر بن خطاب كه طراح خلافت شورایی بود، خودش معتقد به شورا بود یا خیر؟

استاد حسینی قزوینی

همان‌طور كه بینندگان عزیز ما در جریان هستند، كلیپی در یكی از شبكه‌های وهابی از بنده پخش شده بود كه بنده عرض كردم:

خلافت أبو بكر و عمر و عثمان، هیچ‌كدام متكی بر إجماع نیست، بلكه خلافت أبو بكر توسط عمر و أبو عبیده جراح منعقد شد و در خلافت عمر هم عده زیادی اعتراض و مخالفت كردند.

كارشناس این شبكه هم با عبارات درشت و ركیك بیان كرد كه اینها بی‌انصافی است.

ما با مدارك از منابع أهل سنت، در خیلی از مواقع با بررسی سندی ثابت كردیم كه هیچ نصی بر خلافت أبو بكر وجود ندارد و بزرگان أهل سنت هم بر این قضیه اعتراف دارند و خلافت أبو بكر هم إجماعی نبوده است و خود عمر و دیگران هم در صحیح بخاری اعتراف می‌كنند كه تعداد زیادی از مهاجرین و انصار مخالفت كردند و أمیر المؤمنین (علیه السلام) و بنی هاشم هم تا 6 ماه با أبو بكر بیعت نكردند و بیعت أبو بكر هم متكی بر ایجاد رعب و وحشت و استفاده از زور صورت گرفت. مدارك متعددی هم آوردیم كه در خلافت جناب عمر، انصار و مهاجرین اعتراض كردند و توده مردم اعتراض كردند و آقا أمیر المؤمنین (علیه السلام) اعتراض كردند و طلحه و زبیر هم اعتراض كردند و در پایان هم عبارتی را از إبن تیمیه حرانی كه شیخ الإسلام آقایان وهابی‌هاست آوردیم بر این‌كه در خلافت عمر كه توسط أبو بكر نصب شد، عده زیادی بر او اعتراض كردند و به أبو بكر گفت:

فردای قیامت پاسخ خدا را چه خواهی داد كه یك فرد تند و بد اخلاق و خشن را بر ما مسلط كردی؟!

این خلاصه مطالب ما بود كه در بحث‌های گذشته آوردیم.

امروز طبق وعده‌ای كه به دوستان داده بودیم، در رابطه با خلافت عثمان بحث می‌كنیم. آقایان أهل سنت خیلی عنایت دارند بر این‌كه ثابت كنند خلافت عثمان شورایی و در نهایت دمكراسی بوده است.

 

 عمر بن خطاب معتقد به شورا نبود

نكته اول:

آقای إبن عبد البر (متوفای 463 هجری) می‌گوید:

عن عمر أنه قال: لو كان سالم حیا ما جعلتها شوری.

عمر گفت: اگر آقای سالم (مولی أبی حذیفه) زنده بود، من به هیچ‌وجه خلافت را شورایی نمی‌كردم.

الإستیعاب فی معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج 2، ص 568 ـ أسد الغابة فی معرفة الصحابة لإبن الأثیر الجزری، ج 2، ص 246 ـ عمدة القاری شرح صحیح البخاری للعینی، ج 16، ص 245 ـ الأعلام لخیر الدین الزركلی، ج 3، ص 73 ـ الوافی بالوفیات للصفدی، ج 15، ص 58 ـ البدایة و النهایة لإبن كثیر الدمشقی، ج 6، ص 370 ـ السیرة الحلبیة للحلبی، ج 2، ص 186

این نشان می‌دهد كه آقای عمر اصلاً معتقد به شورا نبود.

آقای عمر بن شبة النمیری (متوفای 262 هجری) می‌گوید:

قال عمر بن خطاب: لو ادركت أبا عبیدة بن الجراح لولیته.

عمر بن خطاب گفت: اگر أبو عبیدة بن جراح زنده بود، من او را ولی و خلیفه قرار می‌دادم.

تاریخ المدینة المنورة لإبن شبة النمیری، ج 3، ص 886 ـ المستدرك علی الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج 3، ص 268 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج 13، ص 216 ـ الطبقات الكبری لمحمد بن سعد، ج 3، ص 413 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج 16، ص 241 ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج 1، ص 372 ـ الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج 1، ص 28

و لو أدركت معاذ بن جبل ثم ولیته.

اگر معاذ بن جبل زنده بود، من او را ولی و خلیفه قرار می‌دادم.

تاریخ المدینة المنورة لإبن شبة النمیری، ج 3، ص 887 ـ الطبقات الكبری لمحمد بن سعد، ج 3، ص 590 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج 58، ص 403 ـ الإمامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج 1، ص 28 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج 5، ص 738

و لو أدركت خالد بن الولید ثم ولیته.

اگر خالد بن ولید زنده بود، من او را ولی و خلیفه قرار می‌دادم.

تاریخ المدینة المنورة لإبن شبة النمیری، ج 3، ص 887 ـ الآحاد و المثانی للضحاك، ج 2، ص 26 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج 16، ص 241 ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج 1، ص 372 ـ الامامة و السیاسة لإبن قتیبة الدینوری، تحقیق الزینی، ج 1، ص 28 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج 5، ص 739

این خالد بن ولید، همان است كه عمر بن خطاب قسم خورد به خاطر تجاوز به همسر مالك بن نویره سنگسارش می‌كنم.

در كتاب تخریج الأحادیث و الآثار آقای زیلعی، جلد 2، صفحه 250 آمده است:

لو كان أبو عبیدة حیا لأستخلفته و لو كان معاذ حیا لأستخلفته و لو كان سالم حیا لأستخلفته.

اگر أبو عبیده بن جراح زنده بود، من او را خلیفه قرار می‌دادم و اگر معاذ بن جبل زنده بود، من او را خلیفه قرار می‌دادم و اگر سالم مولی أبو حذیفة زنده بود، من او را خلیفه قرار می‌دادم

هم‌چنین احمد بن حنبل نقل می‌كند:

قال عمر: لو أدركنی أحد رجلین، ثم جعلت هذا الامر إلیه لوثقت به سالم مولی أبی حذیفة و أبو عبیدة بن الجراح.

عمر گفت: اگر این دو نفر در قید حیات بودند و من آنها را خلیفه می‌كردم، مورد وثوق من بودند: سالم مولی أبو حذیفة و أبو عبیدة بن جراح.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 1، ص 20 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهیثمی، ج 4، ص 220 ـ كنز العمال للمتقی الهندی، ج 5، ص 732 ـ تاریخ مدینة دمشق لإبن عساكر، ج 44، ص 427 ـ الطبقات الكبری لمحمد بن سعد، ج 3، ص 343 ـ سیر أعلام النبلاء للذهبی، ج 1، ص 170 ـ تاریخ الإسلام للذهبی، ج 3، ص 56 ـ تأویل مختلف الحدیث لإبن قتیبة، ص 115 ـ المحصول للرازی، ج 4، ص 322

نتیجه این‌كه خود جناب عمر بن خطاب معتقد به شورا نبود. یعنی: «اگر خالد بن ولید و معاذ بن جبل و سالم و أبو عبیدة بن جراح زنده بودند، خلافت را شورایی نمی‌كردم. ولی چون اینها زنده نیستند، مجبور هستم خلافت را شورایی كنم».

 

نكته دوم:

ما از آقایان أهل سنت و كارشناسان شبكه‌های وهابی سؤال می‌كنیم:

این آقایان معتقدند كه خلافت در قریش است و خلفاء باید از قریش انتخاب شوند. به ما بگویند كه از این 4 نفر، كدام‌شان قریشی هستند؟

در مسند احمد آمده است:

الأئمة من قریش.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج 3، ص 129 ـ المستدرك علی الصحیحین للحاكم النیشابوری، ج 4 ص 76 ـ السنن الكبری للبیهقی، ج 8، ص 143 ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهیثمی، ج 5، ص 192 ـ مسند أبی داود الطیالسی، ص 125 ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعانی، ج 11 ص 58 ـ المصنف لإبن أبی شیبة الكوفی، ج 7، ص 545 ـ كتاب السنة لعمرو بن أبی عاصم، ص 517 ـ السنن الكبری للنسائی، ج 3، ص 467 ـ مسند أبی یعلی، ج 6، ص 321 ـ المعجم الكبیر للطبرانی، ج 1، ص 252 ـ الدر المنثور لجلال الدین السیوطی، ج 6، ص 399

در صحیح بخاری از عبد الله بن عمر نقل شده است كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود:

لا یزال هذا الأمر فی قریش ما بقی منهم إثنان.

مادامی كه از قریش دو نفر روی كره زمین باشند، خلافت برای آنهاست و غیر از قریش، كسی نباید خلیفه شود.

صحیح البخاری لمحمد بن اسماعیل البخاری، ج 4، ص 155، ح 3501، كتاب المناقب، باب مناقب قریش ـ صحیح مسلم لمسلم بن حجاج النیشابوری، ج 6، ص 3، ح 4597، كتاب الإمارة، باب الناس تبع لقریش و الخلافة فی قریش

جالب این است كه صحیح بخاری از معاویه نقل می‌كند و می‌گوید كه از پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) شنیدم:

إن هذا الأمر من قریش لا یعادیهم أحد إلا كبه الله علی وجهه.

خلافت از آنِ قریش است و اگر كسی خلافت قریش را دوست نداشته باشد، خداوند او را با سر وارد آتش جهنم می‌كند.

صحیح البخاری لمحمد بن اسماعیل البخاری، ج 4، ص 155، ح 3500، كتاب المناقب، باب مناقب قریش

این آقایان به ما جواب بدهند كه از این 4 نفری كه جناب عمر می‌گوید اگر اینها در قید حیات بودند، من آنها را خلیفه می‌كردم، كدام‌شان از قریش بودند؟ آیا اینها با این حدیث هم‌خوانی دارند یا ندارند؟

نتیجه این‌كه برای بینندگان عزیز ما ثابت شد كه خلیفه دوم به هیچ‌وجه معتقد به خلافت شورایی نبوده است و از باب ضرورت و نبودن چاره، خلافت را شورایی كرد

نظرات() 

آیا رسول خدا (ص) ، جنگ‌هاى جمل، صفین و نهروان را پیش بینى كرده بود؟

سه شنبه 1390/07/26

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

گروه صحابه  

پاسخ:

رسول خدا صلى الله علیه وآله با علمى كه خداوند به آن حضرت داده بود، از این جنگ‌ها خبر داده و اتقافات آن را پیش بینى كرده بود.

گاهى به امیرمؤمنان علیه السلام دستور مى‌دهد كه با عائشه، طلحه، زبیر و معاویه بجنگند، گاهى به اصحاب خود دستور مى‌دهد كه شما وظیفه دارید با ناكثین، قاسطین و مارقین بجنگید. گاهى در جمع همسران خود حاضر مى‌شود و براى آن‌ها از اتفاقات جمل و صفین سخن گفته و آن‌ها از حضور در این فتنه برحذر مى‌دارد.

این روایات، دلیل روشن و قاطع بر حقانیت امیرمؤمنان علیه السلام و بطلان دیگر مدعیان است.

<!--[if !supportLists]-->جنگ امیرمؤمنان (ع) با ناكثین، قاسطین و مارقین به دستور رسول خدا (ص) بوده است:

طبق روایاتى كه در منابع اهل سنت وارد شده، امیرمؤمنان على بن أبى‌طالب علیه السلام جنگ با عائشه، طلحه، زبیر و معاویه را وظیفه خود مى‌دانست و این وظیفه را پیامبر خدا صلى الله علیه وآله بر دوش آن حضرت نهاده بود. حتى امیرمؤمنان علیه السلام، نجنگیدن با آن‌ها را كفر مى‌دانست.

روایات صحیح السند فراوانى در این باره در كتاب‌هاى اهل سنت از طریق امیرمؤمنان علیه السلام، ابوایوب انصارى، عمار بن یاسر، عبد الله بن مسعود، خزیمة بن ثابت انصارى و ابو سعید خدرى، در این باره نقل شده است كه ما تنها به صورت خلاصه به چند روایت اشاره مى‌كنیم.

اكثر این روایات از نظر سندى نیز اشكالى ندارد؛ چنانچه ابن عبد البر قرطبى در این باره مى‌نویسد:

ولهذه الأخبار طرق صحاح قد ذكرناها فِى موضعها.

وروى من حدیث على، ومن حدیث ابْن مَسْعُود، ومن حدیث أَبِى أَیُّوب الأَنْصَارِیّ: أَنَّهُ أمر بقتال الناكثین، والقاسطین، والمارقین.

وروى عَنْهُ، أَنَّهُ قَالَ: مَا وجدت إلا القتال أو الكفر بما أنزل الله، یَعْنِی: والله أعلم قوله تعالى: «وَجَاهِدُوا فِى اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ».

و براى این احادیث طرق وسندهاى صحیح است که ما در جاى خود آن را آوردیم واز حدیث على (علیه السلام)و از حدیث ابن مسعود واز حدیث أبوأیوب الأنصارى، روایت شده است که آن حضرت مأمور شده است به جنگ نمودن با ناكثین وقاسطین ومارقین.

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: من بین جنگ با آن‌ها و كفر به آن چه كه خداوند نازل كرده، مخیر بودم. منظور آن حضرت این آیه قرآن بود كه «در راه خداوند آن گونه كه شایسته است، جهاد كنید».

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر النمری (متوفای463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج3، ص 1117، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

<!--[if !supportLists]-->دسته اول: روایاتی كه از شخص امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است:

این روایت با چندین سند و در ده‌ها كتاب از كتاب‌هاى اهل سنت نقل شده است كه ما به نقل چند روایت اكتفا خواهیم كرد.

بزار در مسند خود مى‌نویسد:

حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ یَعْقُوبَ، قَالَ: ثنا الرَّبِیعُ بْنُ سَعْدٍ، قَالَ: ثنا سَعِیدُ بْنُ عُبَیْدٍ، عَنْ عَلِى بْنِ رَبِیعَةَ، عَنْ عَلِى، قَالَ: " عَهِدَ إِلَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِى قِتَالِ النَّاكِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، وَالْمَارِقِینَ ".

على (علیه السلام) فرمود: رسول خدا، از من براى جنگ با ناكثین و قاسطین و مارقین پیمان گرفت.

البزار، أبو بكر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق (متوفای292 هـ)، البحر الزخار (مسند البزار)، ج3، ص26ـ 27، ح774، تحقیق: د. محفوظ الرحمن زین الله، ناشر: مؤسسة علوم القرآن، مكتبة العلوم والحكم - بیروت، المدینة الطبعة: الأولى، 1409 هـ.

طبرانى در المعجم الأوسط مى‌نویسد:

حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ أَبِى حُصَیْنٍ، قَالَ: نا جَعْفَرُ بْنُ مَرْوَانَ السَّمُرِى، قَالَ: نا حَفْصُ بْنُ رَاشِدٍ، عَنْ یَحْیَى بْنِ سَلَمَةَ بْنِ كُهَیْلٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِى صَادِقٍ، عَنْ رَبِیعَةَ بْنِ نَاجِدٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیًّا، یَقُولُ: " أُمِرْتُ بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، وَالْمَارِقِینَ "

الطبرانی، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الأوسط، ج 8، ص213، ح8433، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین - القاهرة – 1415هـ.

هیثمى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

رواه البزار والطبرانى فى الأوسط وأحد إسنادى البزار رجاله رجال الصحیح غیر الربیع بن سعید ووثقه ابن حبان.

این روایت را بزار و طبرانى نقل كرده اند كه رجال سند بكى از نقلهاى بزار، راویان صحیح بخارى هستند غیر از ربیع بن سعید كه ابن حبان او را نیز توثیق كرده است.

الهیثمی، أبو الحسن علی بن أبی بكر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص 238، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

خطیب بغدادى در تاریخ بغداد آورده است:

أَخْبَرَنِى الأَزْهَرِى، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُظَفَّرِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ ثَابِتٍ، قَالَ: وَجَدْتُ فِى كِتَابِ جَدِّى مُحَمَّدِ بْنِ ثَابِتٍ: حَدَّثَنَا أَشْعَثُ بْنُ الْحَسَنِ السُّلَمِى، عَنْ جَعْفَرٍ الأَحْمَرِ، عَنْ یُونُسَ بْنِ أَرْقَمَ، عَنْ أَبَانَ، عَنْ خُلَیْدٍ الْعَصْرِى، قَالَ: سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیًّا یَقُولُ یَوْمَ النَّهْرَوَانِ: أَمَرَنِى رَسُولُ اللَّهِ (ص) " بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ، وَالْمَارِقِینَ، وَالْقَاسِطِینَ "

خلید عصرى گفت كه شنیدم از امیر المؤمنین على علیه السلام كه در روز نهروان مى‌فرمود: رسول خدا به من دستور داد تا با ناكثین و قاسطین و مارقین بجنگم.

البغدادی، أحمد بن علی ابوبكر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج8، ص 340، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت.

مقدسى در البدأ والتاریخ مى‌نویسد:

فقال على علیه السلام دعوهم حتى یأخذوا مالا ویسفكوا دما وكان یقول أمرنى رسول الله صلى الله علیه وسلم بقتال الناكثین والقاسطین والمارقین فالناكثون أصحاب الجمل والقاسطون أصحاب صفین والمارقون الخوارج.

امیر المؤمنین على علیه السلام مى‌فرمود: تا زمانى كه مالى را ندزدیده‌اند و خونى را نریخته‌اند آنان را رها كنید ! رسول خدا به من دستور داد تا با ناكثین و قاسطین و مارقین بجنگم. ناكثان كسانى هستند كه جنگ جمل را به راه انداختند و قاسطین كسانى هستند كه در صفین جنگیدند و مارقین خوارج هستند.

المقدسی، مطهر بن طاهر (متوفای507 هـ)، البدء والتاریخ، ج5، ص 224، ناشر: مكتبة الثقافة الدینیةـ بورسعید.

ابن المقرى، همین روایت را با سند دیگر نقل كرده است:

حَدَّثَنَا هُذَیْلٌ، ثنا أَحْمَدُ، حَدَّثَنَا أَحْوَصُ، حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ سَلَمَةَ بْنِ كُهَیْلٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِى صَادِقٍ، عَنْ رَبِیعَةَ بْنِ نَاجِدٍ، عَنْ عَلِى قَالَ: " أُمِرْتُ بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، وَالْمَارِقِینَ "

أبو بكر بن المقرئ (متوفاى381هـ)، معجم ابن المقرئ، ج1، ص405، تحقیق: محمد صلاح الفلاح، ناشر: الجامعة الإسلامیة (دكتوراة) / مكتبة الرشد ـ المدینة المنورة، الطبعة: الأولى.

ابن عقده نیز همین روایت را از علقمة بن قیس از امیرمؤمنان علیه السلام نقل كرده است:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ، ثنا إِبْرَاهِیمُ بْنُ الْوَلِیدِ بْنِ حَمَّادٍ، أَخْبَرَنَا أَبِى، أَخْبَرَنَا یَحْیَى بْنُ حُزَابَةَ أَبُو زِیَادٍ الْفُقَیْمِى، وَحَدَّثَنِى الْحَسَنُ بْنُ عَمْرٍو، وَنَافِعُ بْنُ عَمْرٍو الْفُقَیْمِى بن عبد الله، قثنا فُضَیْلُ بْنُ عَمْرٍو، قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى إِبْرَاهِیمَ فِى مَرَضِهِ الَّذِى مَاتَ فِیهِ، فَقَالَ: إِنِّى مُحَدِّثُكُمْ حَدِیثًا، فَإِنْ عِشْتُ فَاكْتُمُوهُ عَلَى، وَإِنْ مِتُّ فَحَدِّثُونَهُ، سَمِعْتُ عَلْقَمَةَ بْنَ قَیْسٍ، یَقُولُ: سَمِعْتُ عَلِیًّا، یَقُولُ: «أَمَرَنِى رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ».

فضیل بن عمرو گوید: زمانى كه ابراهیم در حال احتضار بود بر او وارد شدم، پس گفت: من حدیثى را براى شما نقل مى‌كنم كه اگر زنده ماندم آن را كتمان كنید و اگر از دنیا رفتم، آن را نقل كنید؛ از علقمة بن قیس شنیدم كه مى‌گفت: از على (علیه السلام) شنیدم كه مى‌گفت: رسول خدا (ص) به من دستور داد تا با ناكثین، قاسطین و مارقین بجنگم.

الكوفی، ابو العباس أحمد بن محمد بن سعید بن عقدة (متوفاى332هـ)، جزء من حدیث ابی العباس بن عقدة، ص20، تحقیق: قسم المخطوطات بشركة أفق للبرمجیات، ناشر: شركة أفق للبرمجیات ـ مصر، الطبعة: الأولى، 2004هـ

خطیب بغدادى در موضح الأوهام، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق و ابن كثیر در البدایة والنهایة مى‌نویسند:

أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ أَبِى بَكْرٍ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِسْحَاقَ الْبَغَوِى، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَیْدِ بْنِ أَبِى هَارُونَ، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَرَاسَةَ، عَنْ شَرِیكٍ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ أَبِى سَعِیدٍ عُقَیْصَا، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیًّا، یَقُولُ: " أُمِرْتُ بِقِتَالِ ثَلاثَةٍ: النَّاكِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، وَالْمَارِقِینَ، قَالَ: فَالنَّاكِثِینَ الَّذِینَ فَرَغْنَا مِنْهُمْ، وَالْقَاسِطِینَ الَّذِینَ نَسِیرُ إِلَیْهِمْ، وَالْمَارِقِینَ لَمْ نَرَهُمْ بَعْدُ "، قَالَ: وَكَانُوا أَهْلَ النَّهْرِ.

البغدادی، ابوبكر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، موضح أوهام الجمع والتفریق، ج 1، ص393، تحقیق : د. عبد المعطی أمین قلعجی، ناشر : دار المعرفة - بیروت، الطبعة : الأولى 1407هـ ؛

ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص469، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1995؛

ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص306، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.

بلاذرى در الأنساب الأشراف مى‌نویسد:

حَدَّثَنِى أَبُو بَكْرٍ الأَعْیَنُ، وَغَیْرُهُ، قَالُوا: حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیْمٍ الْفَضْلُ بْنُ دُكَیْنٍ، حَدَّثَنَا فِطْرُ بْنُ خَلِیفَةَ، عَنْ حَكَمِ بْنِ جُبَیْرٍ، قَالَ: سَمِعْتُ إِبْرَاهِیمَ، یَقُولُ: سَمِعْتُ عَلْقَمَةَ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِیًّا، یَقُولُ: " أُمِرْتُ بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ "، وَحُدِّثْتُ أَنَّ أَبَا نُعَیْمٍ، قَالَ لَنَا: النَّاكِثُونَ أَهْلُ الْجَمَلِ، وَالْقَاسِطُونَ أَصْحَابُ صِفِّینَ، وَالْمَارِقُونَ أَصْحَابُ النَّهْر

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص286، طبق برنامه الجامع الكبیر.

<!--[if !supportLists]--><!--[endif]-->دسته دوم: روایاتی كه از عمار بن یاسر رحمةالله علیه نقل شده است:

أبو یعلى در مسند خود مى‌نویسد:

حَدَّثَنَا الصَّلْتُ بْنُ مَسْعُودٍ الْجَحْدَرِى، حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ سُلَیْمَانَ، حَدَّثَنَا الْخَلِیلُ بْنُ مُرَّةَ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیْمَانَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ جَدِّهِ، قَالَ: سَمِعْتُ عَمَّارَ بْنَ یَاسِرٍ، یَقُولُ: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاكِثِینَ، وَالْقَاسِطِینَ، وَالْمَارِقِینَ».

عمار یاسر گفته است: به من دستور داده شد تا با ناكثین، قاسطین و مارقین بجنگم.

أبو یعلى الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنى (متوفای307 هـ)، مسند أبی یعلى، ج3، ص 194، ح1623، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

دولابى در الكنى والأسماء همین مطلب را از عمار یاسر نقل مى‌كند:

حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِى بْنِ عَفَّانَ قَالَ: ثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَطِیَّةَ قَالَ: ثَنَا أَبُو الأَرْقَمِ، عَنْ أَبِى الْجَارُودِ، عَنْ أَبِى الرَّبِیعِ الْكِنْدِى، عَنْ هِنْدَ بْنِ عَمْرٍو قَالَ: سَمِعْتُ عَمَّارًا، یَقُولُ: " أَمَرَنِى رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَنْ أُقَاتِلَ مَعَ عَلِى النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ "

از عمار شنیدم كه رسول خدا به من دستور داد تا در كنار على با ناكثین و قاسطین و مارقین بجنگم.

الدولابی، الإمام الحافظ أبو بشر محمد بن أحمد بن حماد (متوفای310هـ)، الكنى والأسماء، ج1، ص 360، ح641، تحقیق: أبو قتیبة نظر محمد الفاریابی، ناشر: دار ابن حزم - بیروت/ لبنان، الطبعة: الأولى، 1421 هـ ـ 2000م.

نظرات() 

آیا واقعیت دارد كه عمر بن خطاب، سوره بقره را در مدت دوازده سال یاد گرفته است؟

سه شنبه 1390/07/26

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

گروه اهل سنت  

سؤال كننده: جعفر الصادق

پاسخ:

بسیارى از بزرگان اهل سنت نقل كرده‌اند كه خلیفه دوم براى یادگرفتن سوره بقره دوازده سال زحمت كشیده است و وقتى موفق شد، شترى را به عنوان شكرانه آن قربان كرد.

بیهقى در شعب الإیمان، قرطبى در تفسیر خود، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق، ذهبى در تاریخ الإسلام، سیوطى در تنویر الحوالك و الدر المنثور، زرقانى در شرح خود بر موطأ مالك، كتانى در نظام الحكومة و ... نوشته‌اند:

وَأَخْبَرَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ بْنُ الْفَضْلِ الْقَطَّانُ، ثنا أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الصَّوَّافُ، ثنا بِشْرُ بْنُ مُوسَى أَبُو بِلالٍ الأَشْعَرِیُّ، ثنا مَالِكُ بْنُ أَنَسٍ، عَنْ نَافِعٍ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قَالَ: " تَعَلَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ الْبَقَرَةَ فِی اثْنَتَیْ عَشْرَةَ سَنَةً، فَلَمَّا أَتَمَّهَا، نَحَرَ جَزُورًا "

از عبد الله بن عمر نقل شده است كه گفت: عمر بن خطاب، دوازده سال طول كشید تا سوره بقره را یاد بگیرد، وقتى تمام كرد، شترى را ذبح نمود.

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبكر (متوفای458هـ)، شعب الإیمان، ج2، ص1954، تحقیق: محمد السعید بسیونی زغلول، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج1، ص40، ناشر: دار الشعب – القاهرة؛

ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج44، ص286، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1995؛

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج3، ص267، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، تنویر الحوالك شرح موطأ مالك، ج1، ص162، ناشر: المكتبة التجاریة الكبرى ـ مصر، 1389هـ ـ 1969م؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الدر المنثور، ج1، ص54، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1993؛

الزرقانی، محمد بن عبد الباقی بن یوسف (متوفای1122هـ) شرح الزرقانی علی موطأ الإمام مالك، ج2، ص27، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ؛

الكتانی، عبد الحی بن عبد الكبیر (متوفای1383هـ)، نظام الحكومة النبویة المسمی التراتیب الإدرایة، ج2، ص280، ناشر: دار الكتاب العربی – بیروت.

بررسی سند روایت:

أَبُو الْحُسَیْنِ بْنُ الْفَضْلِ الْقَطَّانُ:

خطیب بغدادى در باره او مى‌نویسد:

محمد بن الحسین بن محمد بن الفضل بن یعقوب بن یوسف بن سالم أبو الحسین الأزرق القطان... كتبنا عنه وكان ثقة .

محمد بن الحسین القطان، من از او روایت نوشته‌ام، و ثقه بوده است.

البغدادی، ابوبكر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، تاریخ بغداد، ج 2، ص249، رقم: 718، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت.

شم الدین ذهبى مى‌نویسد:

محمد بن الحسین بن محمد بن الفضل الأزرق . أبو الحسین القطان ، بغدادی ، ثقة مشهور.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 28، ص391 ، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

أَبُو عَلِیٍّ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الصَّوَّافُ:

خطیب بغدادى او را این چنین ستوده است:

140 محمد بن أحمد بن الحسن بن إسحاق بن إبراهیم بن عبد الله أبو علی المعروف بابن الصواف ... وكان ثقة مأمونا من أهل التحرز ما رأیت مثله فی التحرز.

محمد بن احمد بن الحسن، مشهور به ابن صواف، ثقه، مورد اطمینان و اهل تقوى بود، من در تقوى همانند او را ندیدم.

تاریخ بغداد ج1، ص289

بِشْرُ بْنُ مُوسَى:

بشر بن موسى . ابن صالح بن شیخ بن عمیرة الامام الحافظ الثقة المعمر أبو علی الأسدی البغدادی .

قال الخطیب كان ثقة امینا عاقلا ركینا.

قال أبو بكر الخلال الفقیه كان أحمد بن حنبل یكرم بشر بن موسى وكتب له إلى الحمیدی إلى مكة . وقال الدارقطنی ثقة.

بشر بن موسى، پیشوا، حافظ (كسى كه یك صد هزار حدیث حفظ است) داراى عمر طولانى بود.

خطیب در باره او گفته: او ثقه، امین، عاقل و استوار بود.

ابوبكر خلال فقیه گفته: احمد بن حنبل، بشر بن موسى را احترام مى‌كرد. دارقطنى گفته: ثقه بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج13، ص352 ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت ، الطبعة : التاسعة ، 1413هـ .

أَبُو بِلالٍ الأَشْعَرِیُّ:

ذهبى از او با عنوان ، امام ، محدث و یكى از علماى كوفه یاد كرده است.

أبو بلال الأشعری . الإمام المحدث أحد علماء الكوفة.

سیر أعلام النبلاء ج10 ص582 .

ابن حبان، نام او را در زمره ثقات آورده است.

أبو بلال الأشعری من أهل الكوفة یروى عن قیس بن الربیع والكوفیین روى عنه أهل العراق اسمه مرداس.

التمیمی البستی، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاى354 هـ)، الثقات، ج9، ص199، رقم: 15992، تحقیق السید شرف الدین أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.

مَالِكُ بْنُ أَنَسٍ:

مالك بن أنس، یكى از ائمه اربعه اهل سنت و رئیس مذهب مالكى‌ها است، در وثاقت او هیچ تردیدى نیست؛ چنانچه ابن حجر مى‌گوید:

مالك بن أنس بن مالك بن أبی عامر بن عمرو الأصبحی أبو عبد الله المدنی الفقیه إمام دار الهجرة رأس المتقنین وكبیر المتثبتین حتى قال البخاری أصح الأسانید كلها مالك عن نافع عن بن عمر من السابعة مات سنة تسع وسبعین وكان مولده سنة ثلاث وتسعین وقال الواقدی بلغ تسعین سنة ع .

مالك بن أنس، فقیه و پیشواى مردم مدینه، برتر از همه افراد استوار و بزرگ‌تر از همه افراد مورد اعتماد بود؛ تا آن جا كه بخارى گفته: صحیح‌ترین تمام سند‌ها، روایت مالك از نافع از عبد الله بن عمر است.

تقریب التهذیب ج1، ص516، رقم: 6425

نَافِعٍ:

نافع، غلام عبد الله بن عمر است، ابن حجر مى‌گوید كه او ثقه، استوار، فقیه و مشهور بود:

نافع أبو عبد الله المدنی مولى بن عمر ثقة ثبت فقیه مشهور من الثالثة مات سنة سبع عشره ومائة أو بعد ذلك ع .

تقریب التهذیب ج1، ص559، رقم: 7086

ابْنِ عُمَرَ:

عبد الله بن عمر، صحابى.

*****

نتیجه آن كه در صحت این روایت هیچ تردیدى نیست و ثابت مى‌كند كه خلیفه دوم تنها براى یادگرفتن سوره بقره، دوازده سال وقت گذاشته است.

البته مشخص نیست كه این یادگرفتن به معنای حفظ كردن آن است یا به معنای یادگرفتن خواندن متن آن.

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)

 

نظرات() 

آیا عمر بن خطاب، آرزوى فضائل امیرمؤمنان علیه السلام را داشته است؟

سه شنبه 1390/07/26

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

گروه امام علی (ع)  

سؤال كننده: مهدی شجاعی

پاسخ:

این روایت را احمد بن حنبل و دیگر بزرگان اهل سنت با تعبیرات مختلف و سند‌هاى متعدد نقل كرده‌اند كه سند روایت احمد بن حنبل و طحاوى معتبر است:

1123 (978)- [1123] حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ طَیْفُورٍ، قثنا قُتَیْبَةُ، نا یَعْقُوبُ، عَنْ سُهَیْلِ بْنِ أَبِی صَالِحٍ، عَنْ أَبِیهِ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ، قَالَ:

«لَقَدْ أُوتِیَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثَلاثًا، لأَنْ أَكُونَ أُوتِیتُهَا أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ إِعْطَاءِ حُمْرِ النَّعَمِ جِوَارُ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِی الْمَسْجِدِ، وَالرَّایَةُ یَوْمَ خَیْبَرَ، وَالثَّالِثَةُ نَسِیَهَا سُهَیْلٌ»

عمر بن خطاب گفت: به على بن أبى طالب (علیه السلام) سه ویژگى داده شده است كه اگر من آن‌ها را داشتم، از داشتن شترهاى سرخ مو بهتر بود: همسایه‌گى رسول خدا در مسجد، دادن پرچم در روز خیبر. سومى را سهیل فراموش كرد.

الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، ج 2   ص 659، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛

الطحاوی الحنفی، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفاى321هـ)، شرح مشكل الآثار، ج 9   ص 182ـ 183، تحقیق شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م.

بررسی سند روایت:

علی بن طیفور:

علی بن طیفور بن غالب أبو الحسن النسوی... وكان ثقة.

البغدادی، ابوبكر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، تاریخ بغداد، ج11 ص442، رقم: 6344، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت.

قتیبة بن سعید بن جمیل:

از روات بخارى و مسلم:

قتیبة بن سعید بن جمیل بفتح الجیم بن طریف الثقفی أبو رجاء البغلانی... ثقة ثبت من العاشرة مات سنة أربعین عن تسعین سنة ع

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقریب التهذیب، ج1 ص454، رقم: 5522

، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

یعقوب بن عبد الرحمن:

از روات بخارى و مسلم:

یعقوب بن عبد الرحمن بن محمد بن عبد الله بن عبد القاری بتشدید التحتانیة المدنی نزیل الإسكندریة حلیف بنی زهرة ثقة من الثامنة مات سنة إحدى وثمانین خ م د ت س

تقریب التهذیب ج1 ص608، رقم: 7824

سهیل بن ذكوان:

از روات بخارى و مسلم:

151 سهیل بن أبی صالح ذكوان السمان ع أحد العلماء الثقات وغیره أقوى منه وقد روى عنه مالك قال البخاری سمعت علیا یقول كان قد مات له أخ فوجد علیه فنسی كثیرا من حدیثه قال الحاكم قد یجد المتبحر فی الصنعة ما ذكره علی أخرجه مسلم فی الأصول وفی الشواهد

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، ذكر أسماء من تكلم فیه وهو موثق، ج1 ص96، تحقیق: محمد شكور أمریر المیادینی، ناشر: مكتبة المنار - الزرقاء، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

ذكوان أبو صالح:

از روات بخارى و مسلم:

ذكوان أبو صالح السمان الزیات المدنی ثقة ثبت وكان یجلب الزیت إلى الكوفة من الثالثة مات سنة إحدى ومائة ع

تقریب التهذیب ج1 ص203، رقم: 1841

در نتیجه، سند این روایت صحیح است و هیچ اشكالى در آن نیست.

در این روایت، آمده بود كه سهیل، فضیلت سوم را فراموش كرده است؛ ولى همین روایت با سند دیگر از او نقل شده كه فضیلت سوم را نیز بازگو كرده است و آن ازدواج امیرمؤمنان علیه السلام با صدیقه طاهره سلام الله علیها است.

طحاوى در شرح مشكل الآثار مى‌نویسد:

(3047)- [3551 ] كَمَا قَدْ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مَرْزُوقٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا رَوْحُ بْنُ أَسْلَمَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا سُهَیْلُ بْنُ أَبِی صَالِحٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قال عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ: " لَقَدْ أُعْطِیَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ خِصَالا، لأَنْ یَكُونَ فِیَّ خَصْلَةٌ مِنْهَا أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُعْطَى حُمْرَ النَّعَمِ ".

قَالُوا: وَمَا هُنَّ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: " تَزَوَّجَ فَاطِمَةَ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَسُكْنَاهُ الْمَسْجِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) یَحِلُّ لَهُ فِیهِ مَا یَحِلُّ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص) وَالرَّایَةُ یَوْمَ خَیْبَرَ ".

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الَّذِی عَادَ إِلَیْهِ هَذَا الْحَدِیثُ، إِنْ یَكُنْ هُوَ الْمَخْرَمِیَّ، فَهُوَ مِمَّنْ یُحْمَدُ فِی حَدِیثِهِ، وَإِنْ یَكُنْ هُوَ ابْنَ نَجِیحٍ أَبُو عَلِیِّ ابْنَ الْمَدِینِیِّ، فَإِنَّ حَدِیثَهُ لَیْسَ كَحَدِیثِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْمَخْرَمِیِّ، وَلَكِنَّهُ لَیْسَ بِسَاقِطٍ، قَدْ حَدَّثَ النَّاسُ عَنْهُ، وَأَحَدُ مَنْ حَدَّثَ عَنْهُ ابْنُهُ، وَهُوَ إِمَامُ أَهْلِ الْحَدِیثِ.

ابوهریره از عمر بن خطاب نقل كرده است كه گفت: على بن أبى طالب(ع) ویژگى‌هاى دارد كه اگر من یكى از آن‌ها را داشتم براى من بهتر از آن بود كه شتران سرخ مو داشته باشم. سؤال كردند: آن ویژگى‌ها كدامند؟ عمر گفت: ازدواج با دختر رسول خدا (ص)؛ سكونت با رسول خدا در مسجد و حلال بودن هر آن چه كه براى رسول خدا (ص) حلال بود؛ دادن پرچم به دست على (ع) در روز خیبر.

ابو جعفر (نویسنده) گفت: عبد الله بن جعفرى كه در سند روایت است، اگر عبد الله بن جعفر مخرمى باشد، از كسانى است كه در نقل روایت، ستایش شده است؛ ولى اگر عبد الله بن جعفر بن نجیج كه همان على بن مدینى است باشد، هرچند كه ارزش حدیث او به اندازه حدیث عبد الله بن جعفر مخرمى نیست؛ ولى روایتش مردود نیست، مردم از از او روایت نقل كرده‌اند كه یكى از آن‌ها پسر اوست كه او پیشواى اهل حدیث است.

الطحاوی، أبو جعفر أحمد بن محمد بن سلامة (متوفای321هـ)، شرح مشكل الآثار، ج 9، ص 182، ح3551، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م.

حاكم نیشابورى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.

این روایت صحیح است؛ ولى بخارى و مسلم نقل نكرده‌اند.

الحاكم النیسابوری، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص 135،‌ ح4632، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولی، 1411هـ - 1990م.

جلال الدین سیوطى در تاریخ الخلفاء و ابن حجر هیثمى در الصواعق المحرقة مى‌نویسند:

واخرج أبو یعلى عن أبی هریرة قال قال عمر بن الخطاب لقد أعطى على ثلاث خصال لأن تكون لی خصلة منها أحب إلی من أن أعطى حمر النعم فسئل وما هن قال تزوجه ابنته فاطمة وسكناه المسجد لا یحل لی فیه ما یحل له والرایة یوم خیبر

وروى أحمد بسند صحیح عن ابن عمر نحوه.

ابویعلى از طریق ابوهریره نقل كرده است كه عمر بن خطاب گفت: به على (علیه السلام) سه ویژگى داده شده كه اگر یكى از آن‌ها را داشتم، براى من از داشتن شتران سرخ مو بهتر بود. سؤال شد كه آن‌ها ویژگى‌ها چه بود؟ گفت: رسول خدا (ص) او را به همسرى فاطمه دخترش درآورد، او را در مسجد جاى داد كه براى او سكونت در مسجد جایز بود و براى من جایز نبود، و دادن پرچم در روز خیبر.

احمد همین روایت را به صورت دیگر از عبد الله بن عمر با سند صحیح نقل كرده است.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفاى911هـ)،  تاریخ الخلفاء، ج 1   ص 172، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولى، 1371هـ - 1952م.

الهیثمی، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 2   ص 373، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله التركی - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.

 

موفق باشید

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)

 

نظرات() 

فضائل معاویه

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

آیا برای  خال المومنین معاویه فضیلت و منقبتی وجود دارد یا خیر !!!

 

جلال الدین سیوطی در " اللآلی المصنوعه " ج 1 ص 388 چنین می گوید :

" ( قال ) الحاكم سمعت أبا العباس محمد بن یعقوب بن یوسف یقول سمعت أبی یقول سمعت إسحاق بن إبراهیم الحنظلی یقول : لا یصح فی فضل معاویة حدیث"

( اسحاق بن ابراهیم حنظلی می گوید : در فضل و منقبت معاویه هیچ حدیث صحیحی وجود ندارد . )

 

" اللآلىء المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة ، اسم المؤلف: جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر السیوطی ، دار النشر : دار الكتب العلمیة - بیروت - 1417 هـ - 1996م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : أبو عبد الرحمن صلاح بن محمد بن عویضة "

*عجلونی در " کشف الخفاء " ج 2 ص 565 چنین می گوید :

"وباب فضائل معاویة لیس فیه حدیث صحیح‏ "

(  در باب فضائل معاویه حدیث صحیحی وجود ندارد )


" کشف الخفاء ومزیل الإلباس عما اشتهر من الأحادیث على ألسنة الناس ، اسم المؤلف: إسماعیل بن محمد العجلونی الجراحی الوفاة: 1162 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1405 ، الطبعة : الرابعة ، تحقیق : أحمد القلاش"


ابن تیمیه در " منهاج السنه " ج 4 ص 440 چنین می گوید :

" وطائفة وضعوا لمعاویة فضائل ورووا أحادیث عن النبیصفی ذلک کلها کذب"

(  گروهی برای معاویه فضلیت تراشی کرده و احادیثی را از قول رسول الله ( صلی الله علیه و آله وسلم ) روایت کردند که همه آنها دروغ هستند )


" منهاج السنة النبویة ، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس الوفاة: 728 ، دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم"

 

سیوطی در " تاریخ الخلفاء " ص 199 و ابن حجر مکی در " الصواعق المحرقه " ج 2 ص 374 چنین می گویند :

" وأخرج السلفی فی الطیوریات عن عبد الله بن أحمد بن حنبل قال سألت أبی عن علی ومعاویة فقال اعلم أن علیا کان کثیر الأعداء ففتش له أعداؤه عیبا فلم یجدوا فجاؤا إلى رجل قد حار به وقاتله فأطروه کیادا منهم له "

(عبدالله بن احمد می گوید : از پدرم ( احمد بن حنبل ) در مورد علی ( علیه السلام ) و معاویه پرسیدم . وی گفت: بدان که على دشمنان بسیار دارد و هر چه دشمنانش خواسته‏اند در او عیبى بیابند، موفق نشده‏اند. پس دور کسى جمع شده‏اند که با او محاربه و جنگ کرده است و او را در حیله و مکر بر علیه على تحریک نموده‏اند )


"تاریخ الخلفاء ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی الوفاة: 911 ، دار النشر : مطبعة السعادة - مصر - 1371هـ - 1952م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد محی الدین عبد الحمید"

" الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، اسم المؤلف: أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاة: 973هـ ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط"

 

«بخارى» که در صحیح خود حدیثى در ذکر مناقب «معاویه» نیافته، به ناچار آنجا که از مناقب صحابه سخن گفته، بابى گشوده است بنام " یاد کرد معاویه رضى اللّه عنه‏ " ( باب ذکر معاویه رضی الله عنه )

 

* ابن حجر در " فتح الباری " ج 7 ص 104 چنین می گوید :

" فهذه النکتة فی عدول البخاری عن التصریح بلفظ منقبة اعتمادا على قول شیخه"

یعنی : " این نکته ای که سبب شده است بخاری از بیان لفظ " منقبت " ( برای معاویه ) عدول کند زیرا بر کلام شیخ خود ( ابن راهویه ) اعتماد نموده است"

 

ابن حجر در ادامه می گوید :

" فأشار بهذا إلى ما اختلقوه لمعاویة من الفضائل مما لا أصل له وقد ورد فی فضائل معاویة أحادیث کثیرة لکن لیس فیها ما یصح من طریق الإسناد وبذلک جزم إسحاق بن راهویه والنسائی وغیرهما والله اعلم"

یعنی : " این خود دلیل آن است که فضایلى که در خصوص معاویه نقل شده ساختگی است ( هیچ اساس و صحتى ندارد ) و در فضایل معاویه احادیث فراوانى وارد شده که هیچ یک طریق اسناد درستى ندارد و اسحاق بن راهویه و نسائى و دیگران هم بر این عقیده‏اند"


" فتح الباری شرح صحیح البخاری ، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بیروت ، تحقیق : محب الدین الخطیب"

 

بدر الدین عینی در " عمده القاری " ج 16 ص 249 چنین می گوید :

" فإن قلت : قد ورد فی فضیلته أحادیث کثیرة . قلت : نعم ، ولکن لیس فیها حدیث یصح من طریق الإسناد نص علیه إسحاق بن راهویه والنسائی وغیرهما ، فلذلک قال : باب ذکر معاویة ، ولم یقل : فضیلة ولا منقبة "

یعنی : " هرگاه بگویى که در فضایل معاویه احادیث فراوانى هست، گویم آرى، ولکن هیچیک از آن احادیث طریق صحیح ندارد و صحیح نیست. اسحاق بن راهویه و نسائى و دیگران نیز همین مطلب را ذکر کرده‏اند و بیهوده نیست که بخارى عبارت «باب ذکر معاویه» آورده و نگفته : فضیلت و یا منقبت معاویه‏"


" عمدة القاری شرح صحیح البخاری ، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی الوفاة: 855هـ ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت"

 

حاکم نیشابوری در " معرفه علوم الحدیث " ص 83 و ابوالفرج ابن جوزی در " المنتظم " ج 13 ص 156 ؛ یاقوت حموی در " معجم البلدان " ج 5 ص 282 ؛ یوسف المزی در " تهذیب الکمال " ج 1 ص 339 ؛ ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " ج 14 ص 132 ؛ یافعی در " مرآة الجنان " ج 2 ص 241 ؛ ابن کثیر سلفی در " البدایه و النهایه " ج 11 ص 124 و دیگر اعلام اهل سنت در ترجمه نسایی (از صاحبان کتب 6 گانه اهل سنت ) چنین می گویند :

 

"«حافظ نسائى» صاحب «سنن»، وارد «دمشق» شد و از مردم آنجا خواست چیزى از فضایل «معاویه» برشمردند، و گفت: «آیا کفایت نمى‏کند که هر کس بیاید و از فضائل او سخن گوید»؟ همه برخاستند و آنقدر در بیضه هایش زدند که از مسجد جامع بیرونش کردند .

خودش نقل مى‏کند: «مرا به مکه برده‏ و از آنجا نیز بیرون کردند». وى در آنجا مریض شد و همانجا کشته شد"

 

و در روایتی دیگر ( که یافعی به آن اشاره کرده است ) نسایی گفته است :

" ما اعرف له فضیلة الا لا اشبع بطنک"

یعنی " فضیلتی برای او نمی شناسم جز اینکه ( پیامبر فرموده ) خداوند ( هرگز ) شکم وی را سیر نکند"

 

پی نوشت :


معرفة علوم الحدیث ، اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن عبد الله الحاکم النیسابوری الوفاة: 405 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1397هـ - 1977م ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : السید معظم حسین"

" المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم ، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علی بن محمد بن الجوزی أبو الفرج الوفاة: 597 ، دار النشر : دار صادر - بیروت - 1358 ، الطبعة : الأولى"

" معجم البلدان ، اسم المؤلف: یاقوت بن عبد الله الحموی أبو عبد الله الوفاة: 626 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت"

"تهذیب الکمال ، اسم المؤلف: یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی الوفاة: 742 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1400 - 1980 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. بشار عواد معروف"

"سیر أعلام النبلاء ، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی"

" مرآة الجنان وعبرة الیقظان ، اسم المؤلف: أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علی بن سلیمان الیافعی الوفاة: 768هـ ، دار النشر : دار الکتاب الإسلامی - القاهرة - 1413هـ - 1993م. "

" البدایة والنهایة ، اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : مکتبة المعارف - بیروت"

 

این هم سیر فضایل دایی جان اهل سنت !!!!

نظرات() 

Introduction: one of the problems that Sunnis are mentioning about Shia is 'why Shias do not like Ayeshe.' In responding to this problem, Shias say:

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |


In the introduction of Nesaee's Sonan (Traditions) has been mentioned that: when the writer of this book was in Damascus, the people asked him about the merits of Muavie. And he said: 'I do not remember any other hadiths about him except that the Prophet (peace be upon him and his relatives) said: "O God! Never satisfy him in eating!" After that he was never satisfied with any food.' (Nesaee's Sonan v.1, p.7)


In that introduction has not mentioned what happened to him after disapproving of Muavie, but it has been written that he was forced to leave the mosque and sent to Ramle and then he passed away. Obviously, the people of Damascus could not tolerate his righteous saying; therefore, they tortured and murdered him due to nobody would dare to talk against Muavie again.


Is it correct that Muawaih was not legitimate to appoint any successor according to the peace pact with Imam Hassan (peace be upon him) and he had to give the responsibility of choosing the next caliph to the people? But Muawaih, later, rejected this condition and all of the conditions and appointed Yazid. So governing of Yazid was not legitimate and Muawaih was not in the responsibilities to choose him as the next caliph. As the result of this, Imam Husain (peace be upon him) did not revolt against a legitimate caliph!


Ibn Hajar has mentioned: 'Muawaih did not have any right and responsibility to choose the next caliph after himself, but it must have been done by counseling of Muslims.' (Savae Gholmoharegh, p. 81)

'Must Shias like Ayeshe and put Om-ol-Momenin (Mother of believers) at the beginning of her name while during the history many of Sunni's authorities insulted her?'

Let look at one of them: Ibn Khalkan in his book, Vafiat-ol-Ayan, has mentioned Ayeshe and he has referred to this narration: Ayeshe died fifty and eight years after Hegira and she was sixty seven years old. When she died, Abolahe ibn Omar was crying over Ayeshe. The news of his crying reached to Muavie. Muavie asked Abdolah: 'Are you crying over a woman?' Abolah said: 'I cry over Om-ol-Momenin (Mother of believers).

Here some questions should be posed:

1. While Muavie called Ayeshe 'a woman', why should Sunnis' friends insist on that Shias have to call Ayeshe Om-ol-Momenin (Mother of believers)?

2. What was the problem of Muavie with Ayeshe that he was disgusted wuth cryiong over her and he called her 'a woman' but not Om-ol-Momenin (Mother of believers)? Then can it be said that the Followers had problems with each other?

Did Muavie have any problems with Abu Bakr?

Muavie forced Mohammad ibn Abi Bakr into the skin of a donkey and burnt him because he was with Ali ibn Abi Taleb (peace be upon him)

Muavie poisoned Abodo-Rahman ibn Abi Bakr.

He prevented from crying over Ayeshe. Of course, in some narrations, muavie has ben mentioned as the murderer of Ayeshe

What are your ideas our Sunnis' friends? Do you respect Muavie?

Sources:

Ibn Khalkan's Vafiat-ol-Ayan and Abna –ol- Zaman v.3, p. 13

Alvela p. 30

Al-Bedaye and Nahaye v. 8, p. 123

Habib –ol-Sair p. 542

نظرات() 

Abu Bakr said: 'I heard myself from the Prophet (peace be upon him and his relatives) that prophets do not remain any inheritance.

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |


This hadith was quoted only by Abu Bakr and nobody else has mentioned it.


Ibn Abel Hadid in fourth volume of Exposition of Nahjolbalaghe in page 82 has written: 'It is well-known that the refusing of prophets' inheritance hadith was quoted only by Abu Bakr and nobody has mentioned it before.'


He discussed more about it in some pages after the above lines:


Most of the narrations have shown that nobody except Abu Bakr has narrated this hadith. And this point has been mentioned by most of the hadith authorities and even Sunni's Foghha (Jurisprudence Authorities) are reasoning with this as an only narration by one of the Prophet's follower. (Ibn Abel Hadid's Exposition of Nahjolbalaghe v.4 p.85)


Even Ibn Abel Hadid continued in this way:


'Master and Sheikh Abu Ali believed that the only narrator of this hadith is Abu Bakr'


Souti in History of the Caliphs and Ibn Hajare Asghalani in Savaegho- l- Mohareghe have certified that: 'The only follower who has (claimed and) quoted this hadith from the Prophet (peace be upon him and his relatives) was Abu Bakr' (History of the Caliphs p.68 and Savaegho- l- Mohareghe p.19)


According to all of these evidences that the only narrator was Abu Bakr; however, later they made fake hadiths that were quoted by other followers besides Abu Bakr.

نظرات() 

Ibn Abel Hadid in Exposition of Nahjolbalaghe has mentioned

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |


: I asked Ali ibn Farghi, the master and instructor of Gharbiye School in Baghdad: Was Fateme (peace be upon her) honest about her claim in Fadak case? Ali ibn Farghi replied to me: 'yes, she was.' I asked him: 'Then why did Abu Bakr not give back the Fadak to her while he knew she was honest?' Ali ibn Farghi smiled and said a witty point: 'If Abu Bakr had accepted Fateme's claim (peace be upon her) and had given back Fadak to her, the following day Fateme (peace be upon her) would have come and would have discussed her husband's right about being the caliph and would have dismissed Abu Bakr from his position. And Abu Bakr would not have been able to reject her claim, because he had accepted in Fadak case her claim without any witness, (so he rejected her claim about Fadak at the first place).' Ibn Abel Hadid added at the end of this narration that: 'And this saying is correct and acceptable.' (Ibn Abel Hadid's Exposition of Nahjolbalaghe v.16, p. 284)

نظرات() 

Who was the first person that complained to Osman?

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |




One of the Prophet's (peace be upon him) followers, Jablat-ibn- Amre Saaedi, who was from Assistors (Ansars) and had participated in Badr War. One day, he was sitting in a place where Osman was passing from there; in the Prophet's (peace be upon him) follower's hand was a chain, he said: 'I swear to God! I will put this chain around your neck one day, unless you depose the traitors from governing' Osman said: 'I did not appoint any traitors. I chose them from the people and the Prophet's followers, and I appointed good and kind people.' Jablat-ibn- Amre said: 'You appointed Marvan, Muavie, Abdolah ibn AAmer, and Abdolah ibn Saed who committed a lot of crime. From those you appointed them; there are whom Koran announces them to be killed and the Prophet's believed they should be killed. Osman went and people had enough courage to protest and complain to him from that time. (Tabari's History, v.3, p. 400 and Ibn Kasir's Al-Bedaye va Nahaye, v.7, p. 197)


After the murdering of Osman, Jablat-ibn- Amre Saaedi was one of them who prevented the people buried Osman in Baghie. And the people buried him in Jewish's cemetery. (Ibn Hajar's AL-Esabe, v.1, p. 566)

نظرات() 

امام حمد بن حنبل نے کتاب مسند(۱) میں اس حدیث کواپنی سند کے ساتھ مکحول سے نقل کی ہے کہ رسول خدا( صلی اللہ علیہ و آلہ)نے فرما یا :

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |




جب بھی تم میں سے کسی کو نما زکے دوران شک ہو جائے تو اگر شک پہلی رکعت یا دوسری رکعت میں ہو تو اس کوپہلی رکعت قرار دو اور اگر شک دو یا تین میں ہو تو اس کو دوسری رکعت قراردو اور اگر شک تیسری اور چوتھی رکعت میںہو تو اس کو تیسری قرار دو اس کے بعدسلام سے پہلے دو سجدہ کرو اورپھر سلام پڑھو ۔



محمد بن اسحاق کہتے ہیں:  حسین بن عبد اللہ نے مجھ سے کہا :  کیا تمہارے لئے اس حدیث کی سند بیان کروں؟ میں نے کہا: نہیں،  توپھراس نے کہا: لیکن مجھ سے یہ حدیث ابن عباس کے آزادہ شدہ غلام کریب نے بیان کی ہے اور اس نے ابن عباس سے نقل کیاہے:



ایک روز میں عمر کے پاس بیٹھا ہوا تھا کہ اس نے کہا : ائے ابن عباس جب بھی نماز ی کو نماز میں شک ہوجائے کہ اس نے زیادہ پڑھی یاکم( تو اس کاکیاحکم ہے)؟  ابن عباس نے کہا: یا امیر المومنین مجھے نہیں معلوم اور اس مسئلہ کے متلعق میں نے کچھ نہیں سناہے، تو عمر نے کہا:” و اللہ ما ادری“خدا کی قسم مجھے بھی نہیں معلوم۔



اور کتاب سنن بیہقہی(۲) میں اس طرح ذکر ہوا ہے کہ عمرنے کہا :” و اللہ ماسمعت منہ (صلی اللہ علیہ و آلہ) فیہ شیئاً ولا ساٴلت عنہ)خد اکی قسم میں نے اس مسئلہ کے متعلق پیغمبر اسلام (صلی اللہ علیہ و آلہ)سے کچھ نہیں سنا ہے اور نہ ہی ان سے معلوم کیاہے ، ہم اس مسئلہ کے متعلق بحث کر رہے تھے کہ عبد االر حمن بن عوف داخل ہوا اور کہا:  کس مسئلہ کے بارے میں بحث کررہے ہو؟تو عمر نے کہا : ہم اس مسئلہ کے بارے میں بحث کررہے تھے کہ اگر کوئی شخص نماز میں شک کرے تو اس کو کیا کرنا چاہئے ؟ عبد الرحمن نے کہا : میں نے رسول خدا( صلی اللہ علیہ و آلہ) کو اس طرح فرماتے ہوئے سنا ہے :  جب بھی تم میں سے کسی کو نماز میں شک ہو جائے تو اگر شک پہلی رکعت یا دوسری رکعت میں ہو تو اس کوپہلی رکعت قرار دو اور اگر شک دو یا تین میں ہو تو اس کو دوسری رکعت قراردو...پہلے والی پوری حدیث(۳)۔

نظرات() 

سوال : طبرانی نے جو روایت بارہ خلفاء کے مصادیق کے لئے بیان کی ہے کیا وہ روایت قابل قبول ہے؟

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |



جواب : طبرانی نے اپنی سند کے ساتھ عبداللہ بن عمرو سے نقل کیا ہے کہ میں نے رسول خدا (صلی اللہ علیہ و آلہ وسلم) سے سنا ہے کہ آپ نے فرمایا: میرے بعد بارہ خلیفہ ہوں گے: ابوبکرصدیق وہ میرے بعد بہت کم مدت تک حکومت کریں گے اور پھر عمر بن خطاب....(۱) ۔



ہم ان کے جواب میں کہتے ہیں :



اولا : یہ حدیث سند کے اعتبار سے غلط ہے کیونکہ اس کے رجال میں عبداللہ بن صالح ہے جس کو ذھبی نے ”تذکرہ“ میں حجت نہیں سمجھا ہے ۔ وہ کہتے ہیں: عبداللہ بن صالح بہت سی احادیث کے منکر ہیں، عبداللہ بن احمد بن حنبل کہتے ہیں: میں نے اپنے والد سے ان کے بارے میں سوال کیا؟ تو انہوں نے کہا : عبداللہ بن صالح شروع میں صحیح تھے لیکن بعد میں اپنے عقیدے میں فاسد ہوگئے تھے ۔



صالح بن محمد کہتے ہیں: میری نظر میں وہ حدیث کو نقل کرنے میں جھوٹ بولتے تھے ۔ احمد بن صالح کہتے ہیں : وہ متہم ہیں ۔ نسائی کہتے ہیں : وہ ثقہ نہیں ہیں، ان پر بہت سے اعتراض ہیں، ابن حبان کہتے ہیں: وہ منکر الحدیث ہے ۔



اس حدیث کے راویوں میں سے ایک لیث بن سعد ہے جس پر منصور عباسی ، ظالم و جابر بادشاہ اور آگ بھڑکانے والا عباسی بادشاہ اعتماد کرتا تھا اور اس نے اہل مصر کے دلوں سے اہل بیت (علیہم السلام) کی محبت کم کرنے کی بہت زیادہ کوشش کی ہے ۔



ثانیا : اس حدیث میں تینوں خلفاء میں سے عثمان کی ایسی تعبیرات کے ساتھ تعریف کی ہے جو خارجی واقعیت کے ساتھ سازگار نہیں ہیں ۔



ثالثا : دوسری روایات میں مراجعہ کرنے سے جو کہ اہل سنت کی روایات میں بھی موجود ہیں ، استفادہ ہوتا ہے کہ یہ بارہ خلفاء ، رسول خدا کی ذریت میں سے ہیں ان روایات میں صریح طور پر ان کے نام بیان ہوئے ہیں ۔



حموینی نے ”فرائد السمطین“ میں اپنی سند کے ساتھ ابن عباس سے نقل کیا ہے کہ ایک یہودی شخص جس کا نام نعثل تھا ، رسول خدا (صلی اللہ علیہ و آلہ وسلم) کی خدمت میں آیا اور عرض کیا: یا محمد !میں آپ سے اس چیز کے بارے میں سوال کرتا ہوں جو ایک مدت سے میرے سینہ میں چھپا ہوا ہے ، اگرآپ نے اس کا جواب دیدیا تو ایمان لے آؤں گا ، آنحضرت (صلی اللہ علیہ و آلہ وسلم) نے اس سے فرمایا: اے ابوعمارہ سوال کرو ۔ اس نے یہ سوال کیا: مجھے اپنے وصی کے بارے میں خبر دو کہ وہ کون ہیں؟ کیونکہ تمام انبیاء کا کوئی نہ کوئی وصی رہا ہے اور یقینا ہمارے نبی موسی بن عمران نے یوشع بن نون کو وصیت کی تھی ۔



پیغمبر اکرم (صلی اللہ علیہ و آلہ وسلم) نے فرمایا: ” یقینا میرے وصی علی بن ابی طالب ہیں اور ان کے بعد میرے دو نواسے حسن اور حسین ہیں، اور ان دونوں کے بعد حسین کے صلب سے نو امام پے در پے ہوں گے ۔



اس نے عرض کیا: یا محمد ! ان کے نام مجھے بتاؤ۔



حضرت نے فرمایا: حسین کے بعد ان کے بیٹے علی ، ان کے بعد ان کے بیٹے محمد، ان کے بعد ان کے بیٹے جعفر، ان کے بعدان کے بیٹے موسی، ان کے بعد ان کے بیٹے علی ان کے بعد ان کے بیٹے محمد، ان کے بعد ان کے بیٹے علی، ان کے بعد ان کے بیٹے حسن اور ان کے بعد ان کے بیٹے حجت ، محمد مہدی امام ہوں گے، یہ بارہ افراد ہوں گے (۲) ۔ (۳) ۔

نظرات() 

أستخدم عمر بن الخطّاب أسالیب التّهدید والتّرویع فی أخذ البیعة لأبی بكر

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

هل أستخدم عمر بن الخطّاب أسالیب التّهدید والتّرویع فی أخذ البیعة لأبی بكر من علی بن أبی طالب علیه السلام؟

یرى الباحث المنصف خلال دراسته لما حدث تجاه مسألة الخلافة بعد رحیل النبی الأكرم (صلى الله علیه وآله) بأنّ عمر بن الخطّاب استخدم انواع الأسالیب العنیفة والسلبیة لغصب الخلافة من المؤهّل لها واعطائها إلى أبی بكر ، وفی هذا النطاق لجئ إلى محاولات التخویف والترویع والإجبار لمن امتنع عن البیعة وإن كان من أهل بیت رسول الله (صلى الله علیه وآله) وأقربائه واحبّائه ، ووصل الأمر به إلى حدّ بادر إلى تهدید الإمام علی (علیه السلام) بحرق بیته علیه وعلى فاطمة الزهراء (سلام الله) علیها اذا لم یبایعا، ولا یمكن انكار هذه الحقیقة لثبوتها فی كتب الفریقین واعتراف الكثیر من العلماء بوقوعها، منهم:1- ابن أبی شیبة: أخرج عبد الله بن محمّد بن أبی شیبة الكوفی العبسی (المتوفّى سنة 235) فی كتابه (المصنف) المطبوع، فی الجزء الثانی فی باب (ما جاء فی خلافة أبی بكر وسیرته فی الردة) أخرج، وقال : حدّثنا محمّد بن بشر، حدّثنا عبید الله بن عمر ، حدّثنا زید بن أسلم ، عن أبیه أسلم ، انّه حین بویع لأبی بكر بعد رسول الله صلى الله علیه وآله كان علی والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطّاب خرج حتـّى دخل على فاطمة، فقال: یا بنت رسول الله والله ما أحد أحبّ إلینا من أبیك ، وما من أحد أحبّ إلینا بعد أبیك منك، وأیم الله ما ذاك بما نعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت ، قال: فلما خرج عمر جائوها ، فقالت: تعلمون أنّ عمر قد جائنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیكم البیت، وأیم الله لیمضین لما حلف علیه ، فانصرفوا راشدین ، فَرَوا رأیكم ولا ترجعوا إلی فانصرفوا عنها فلم یرجعوا إلیها حتـّى بایعوا لأبی بكر. (المصنف : 8: 572، ط دار الفكر بیروت ، تحقیق وتعلیق سید محمّد اللحام).إنّ الاحتجاج بهذا الحدیث رهن وثاقة المؤلف ورواته، فلنبدأ بدراسة سیرتهم.أمّا ابن أبی شیبة، فكفى فی وثاقته ما ذكره الذهبی فی (میزان الاعتدال) حیث قال: عبد الله بن محمّد بن أبی شیبة الحافظ الكبیر، الحجّة ، أبو بكر . حدّث عنه أحمد بن حنبل، والبخاری ، وأبو القاسم البغوی ، والناس ووثقه جماعة. ثمّ قال: أبو بكر ((یرید به أبو شیبة))، ممّن قفز القنطرة ، وإلیه المنتهى فی الثقة، مات فی أوّل سنة 235. (میزان الاعتدال: 2: 490، رقم 4549).هذا حال المؤلّف. وأمّا حال الرواة فلنبدأ بالأوّل فالأوّل:محمّد بن بشر: یعرّفه ابن حجر العسقلانی ، بقوله : محمّد بن بشر بن الفرافصة بن المختار الحافظ العبدی ، أبو عبد الله الكوفی. وثقه ابن معین ، وعرّفه أبو داود بأنّه أحفظ من كان بالكوفة، قال البخاری وابن حبان فی الثقات: مات سنة 203. ثمّ نقل توثیق الآخرین له (تهذیب التهذیب 9: 73، رقم الترجمة 90).عبید الله بن عمر: یعرّفه ابن حجر العسقلانی ، بقوله : عبید الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطّاب العدوی، العمری ، المدنی ، أبو عثمان أحد الفقهاء السبعة، وقد توفّی عام 147 هـ. قال عمرو بن علی: ذكرت لیحیى بن سعید قول ابن مهدی: إنّ مالكاً أثبت من نافع عن عبید الله ، فغضب وقال: قال أبو حاتم عن أحمد : عبید الله أثبتهم وأحفظهم وأكثرهم روایة. قال ابن معین : عبید الله من الثقات. وقال النسائی : ثقة، ثبت. وقال أبو زرعة وأبو حاتم : ثقة. إلى غیر ذلك من كلمات الإطراء (تهذیب التهذیب 7: 38 ـ 40، رقم الترجمة 71).زید بن أسلم العدوی: عرّفه ابن حجر العسقلانی، وقال: زید بن أسلم العدوی ، أبو أُسامة، ویقال : أبو عبد الله المدنی ، الفقیه، مولى عمر ، وثّقه أحمد وأبو زرعة وأبو حاتم ومحمّد بن سعد، وابن خراش.وقال یعقوب بن شیبة: ثقة، من أهل الفقه والعلم ، وكان عالماً بتفسیر القرآن ، مات سنة 136 (تهذیب التهذیب 3: 395 ـ 396، رقم الترجمة 728).أسلم العدوی: أسلم العدوی، مولاهم أبو خالد ، ویقال أبو زید ، غیر انّه حبشی، وقیل من سبی عین التمر، أدرك زمن النبی وروى عن أبی بكر، ومولاه عمر، وعثمان وابن عمر ، ومعاذ بن جبل ، وأبی عبیدة وحفصة. قال العجلی: مدنی ، ثقة، من كبار التابعین. وقال أبو زرعة : ثقة. وقال أبو عبید: توفی سنة ثمانین. وقال غیره: هو ابن مائة وأربعة عشرة سنة. (تهذیب التهذیب 1: 266، رقم الترجمة 501).وقد اكتفینا فی ترجمة رجال السند بما نقله ابن حجر العسقلانی، ولم نذكر ما ذكره غیره فی حقّهم روماً للاختصار.فتبین من هذا البحث انّ الروایة صحیحة، والاسناد فی غایة الصحّة.2- البلاذری و(الأنساب):إنّ أحمد بن یحیى بن جابر البغدادی ، الكاتب الكبیر، صاحب التاریخ المعروف ، نقل الحادثة المریرة فی كتابه وقال: فی ضمن بحث مفصل عن أمر السقیفة: لما بایع الناس ابا بكر اعتذر علی والزبیر، إلى أن قال: إنّ أبا بكر أرسل إلى علی یرید البیعة، فلم یبایع ، فجاء عمر ومعه فتیلة، فتلقته فاطمة على الباب ، فقالت فاطمة: یا ابن الخطّاب ، أتراك محرقاً علیّ بابی؟ قال : نعم ، وذلك أقوى فیما جاء به أبوك. (أنساب الاشراف 1: 586، طبع دار المعارف بالقاهرة).والاستدلال بالروایة رهن وثاقة المؤلف ومن روى عنهم، فنقول: أمّا المؤلف فقد وصفه الذهبی فی كتاب (تذكرة الحفاظ) ناقلاً عن الحاكم بقوله: كان واحد عصره فی الحفظ وكان أبو علی الحافظ ومشایخنا یحضرون مجلس وعظه یفرحون بما یذكره على رؤوس الملأ من الأسانید ، ولم أرهم قط غمزوه فی اسناد إلى آخر ما ذكره. (تذكرة الحفاظ 3: 892 برقم 860). وقال أیضاً فی (سیر أعلام النبلاء) : العلاّمة ، الأدیب ، المصنف أبو بكر ، أحمد بن یحیى بن جابر البغدادی ، البلاذری، الكاتب ، صاحب (التاریخ الكبیر) ( سیر اعلام النبلاء 13: 162، رقم 96). وقال ابن كثیر فی كتاب (البدایة والنهایة) نقلاً عن ابن عساكر : كان أدیباً ، ظهرت له كتب جیادز (البدایة والنهایة 11: 69، حوادث سنة 279).هذا هو حال المؤلّف! وأمّا حال الرواة الواردة أسماؤهم فی السند، فإلیك ترجمتهم:المدائنی: وهو علی بن محمّد أبو الحسن المدائنی الأخباری ، صاحب التصانیف ، روى عنه الزبیر بن بكار ، وأحمد بن زهیر ، والحارث بن أبی أُسامة، ونقل الذهبی عن یحیى انّه قال: المدائنی ثقة، ثقة، ثقة.توفّی عام أربع أو خمس وعشرین ومائتین. (میزان الاعتدال 3: 153، رقم الترجمة 5921).مسلم بن محارب: مسلمة بن محارب الزیادی عن أبیه ، ذكره البخاری فی تاریخه. (التاریخ الكبیر 7: 387، رقم الترجمة 1685).وقد قال أهل العلم انّ سكوت أبی زرعة أو أبی حاتم أو البخاری عن الجرح فی الراوی توثیق له ، وقد مشى على هذه القاعدة الحافظ ابن حجر فی (تعجیل المنفعة) فتراه یقول فی كثیر من المواضع: ذكره البخاری ولم یذكر فیه جرحاً. (لاحظ قواعد فی علوم الحدیث 385 و403 وتعجیل المنفعة 219، 223، 225، 254).سلیمان بن طرخان: سلیمان بن طرخان التیمی ـ ولاءً ـ روى عن أنس بن مالك وطاووس وغیرهم ، قال الربیع بن یحیى عن سعید : ما رأیت أحداً أصدق من سلیمان التیمی. وقال عبد الله بن أحمد عن أبیه: ثقة. وقال ابن معین والنسائی : ثقة. وقال العجلی: تابعی، ثقة فكان من خیار أهل البصرة. إلى غیر ذلك من التوثیقات ، توفّی عام 97. (تهذیب التهذیب 4: 201 ـ 202، رقم الترجمة 341).ابن عون: عون بن ارطبان المزنی البصری، رأى أنس بن مالك (توفّی عام 151). قال النسائی فی الكنى : ثقة، مأمون. وقال فی موضع آخر: ثقة، ثبت. وقال ابن حبان فی الثقات: كان من سادات أهل زمانه عبادة وفضلاً وورعاً ونسكاً وصلابة فی السنة وشدة على أهل البدع. (تهذیب التهذیب 5: 346 ـ 348 ، رقم الترجمة 600).إلى هنا تبین صحّة السند وانّ الروایة صحیحة، رواتها كلّهم ثقات ، وكفى فی ذلك حكماً.3- ابن قتیبة و((الإمامة والسیاسة)):المؤرخ الشهیر عبد الله بن مسلم بن قتیبة الدینوری (213 ـ 276) وهو من رواد الأدب والتاریخ ، وقد ألف كتباً كثیرة منها (تأویل مختلف الحدیث) و(أدب الكاتب) وغیرهما من الكتب (الأعلام 4: 137).قال فی كتابه (الإمامة والسیاسة/ المعروف بتاریخ الخلفاء): إنّ أبا بكر رضی الله عنه تفقّد قوماً تخلّفوا عن بیعته عند علی كرم الله وجهه، فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم وهم فی دار علی ، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب ، وقال: والذی نفس عمر بیده لتخرجنّ أو لأحرقنها على من فیها ، فقیل له : یا أبا حفص انّ فیها فاطمة، فقال: وإن...إلى أن قال: ثمّ قام عمر فمشى معه جماعة حتـّى أتوا فاطمة فدقوا الباب فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها: یا أبت یا رسول الله ، ماذا لقینا بعدك من ابن الخطّاب ، وابن أبی قحافة، فلما سمع القوم صوتها وبكائها انصرفوا باكین . وكادت قلوبهم تتصدع وأكبادهم تتفطر وبقی عمر ومعه قوم فأخرجوا علیاً فمضوا به إلى أبی بكر ، فقالوا له بایع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ قالوا : إذاً والله الذی لا إله إلاّ هو نضرب عنقك...( الإمامة والسیاسة 12، 13 طبعة المكتبة التجاریة الكبرى مصر).إنّ من قرأ كتاب ((الإمامة والسیاسة)) یرى أنّها نظیر سائر الكتب لقدماء المؤرخین كالبلاذری والطبری وغیرهم ، وقد نسب هذا الكتاب إلیه ابن أبی الحدید فی شرحه على نهج البلاغة ، ونقل عنه مطالب كثیرة ربما لا توجد فی هذه النسخة المطبوعة بمصر، وهذا إن دلّ على شیء فإنّما یدل على تطرق التحریف لهذا الكتاب ، كما نسبه إلیه الیاس سركیس فی معجمه(معجم المطبوعات العربیة 1: 212).نعم، ذكر صاحب الأعلام انّ للعلماء نظراً فی نسبته إلیه، ومعنى ذكل انّ غیره تردد فی نسبته إلیه، والتردد غیر الإنكار.4- الطبری وتاریخه:محمّد بن جریر الطبری (224 ـ 310هـ) صاحب التاریخ والتفسیر المعروفین بین العلماء ، وقد صدر عنهما كلّ من جاء بعده ، قد ذكر قصة السقیفة المحزنة ، وقال: حدثنا ابن حُمید ، قال : حدثنا جریر، عن مغیرة ، عن زیاد بن كلیب قال: أتى عمر بن الخطّاب ، منزل علی وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال: والله لأحرقنّ علیكم أو لتخرجنّ إلى البیعة فخرج علیه الزبیر، مصلتاً بالسیف فعثر فسقط السیف من یده فوثبوا علیه فأخذوه. (تاریخ الطبری 2: 443، طبع بیروت).وهذا المقطع من تاریخ الإسلام یعرب عن أنّ أخذ البیعة للخلیفة كان عنوة، وإنّ من تخلف عنها سوف یواجه مختلف أسالیب التهدید من حرق الدار وتدمیره، وبما انّ الطبری نقل الأثر بالسند فعلینا دراسة سنده مثلما درسنا ما رواه ابن أبی شیبة والبلاذری حتـّى یعضد بعضه بضعه ولا یبقى لمشكك شك ولا لمرتاب ریب.أمّا الطبری فلیس فی إمامته ووثاقته كلام ، فقد وصفه الذهبی بقوله: الإمام الجلیل، المفسر، صاحب التصانیف الباهرة، ثقة، صادق. (میزان الاعتدال 4: 498، رقم 7306) .وأمّا دراسة رواة السند ، فنقول:ابن حمید: هو محمّد بن حمید الحافظ ، أبو عبد الله الرازی ، روى عن عدّة منهم یعقوب ابن عبد الله القمی ، وإبراهیم بن المختار، وجریر بن عبد الحمید، وروى عنه أبو داود والترمذی ، وابن ماجة، وأحمد بن حنبل، ویحیى بن معین ، إلى غیر ذلك.نقل عبد الله بن أحمد ، عن أبیه : لا یزال بالری علم ما دام محمّد بن حُمید حیّاً. وقیل لمحمّد بن یحیى الزهری: ما تقول فی محمّد بن حُمید: قال: ألا ترانی هوذا، أُحدث عنه. وقال ابن خیثمة: سأله ابن معین ، فقال : ثقة ، لا بأس به، رازی ، كیّس. وقال أبو العبّاس بن سعید: سمعت جعفر بن أبی عثمان الطیالسی، یقول: ابن حُمید ثقة، كتب عنه یحیى . مات سنة 248هـ. (تهذیب التهذیب 9: 128 ـ 131، رقم الترجمة 180). نعم ربما جرحه بعض غیر انّ قول المعدل مقدم على الجارح.جریر بن عبد الحمید: جریر بن عبد الحمید بن قرط الضبی، أبو عبد الله الرازی ، القاضی، ولد فی قریة من قرى إصفهان، ونشأ بالكوفة، ونزل الری ، روى عنه إسحاق بن راهویه، وابنا أبی شیبة، وعلی بن المدینی، ویحیى بن معین وجماعة. كان ثقة یرحل إلیه. وقال ابن عمار الموصلی: حجّة كانت كتبه صحیحة.المغیرة بن مِقْسم الضبی: المغیرة بن مِقْسم الضبی، الكوفی، الفقیه، روى عنه شعبة، والثوری ، وجماعة ، قال أبو بكر بن عیاش : ما رأیت أحداً أفقه من مغیرة فلزمته. قال العجلی : المغیرة ثقة، فقیه الحدیث. وقال النسائی: ثقة، توفی سنة 136 هـ . وذكره ابن حبّان فی الثقات. (تهذیب التهذیب 2: 75 رقم الترجمة 116).زیاد بن كُلیب: عرّفه الذهبی بقوله : أبو معشر التمیمی، الكوفی ، عن ابراهیم والشعبی وعنه مغیرة ، مات كهلاً فی سنة 110هـ ، وثّقه النسائی وغیره (میزان الاعتدال 2: 92، برقم 2959). وقال ابن حجر : قال العجلی : كان ثقة فی الحدیث، وقال ابن حبّان : كان من الحفاظ المتقنین(تهذیب التهذیب 2: 382 ، برقم 698). إلى هنا تمّت دراسة سند الروایة التی رواها الطبری ، ولنقتصر فی دراسة الاسناد بهذا المقدار لانّ فیما ذكرنا غنى وكفایة.5- ابن عبد ربه والعقد الفرید:إنّ شهاب الدین أحمد المعروف بابن عبد ربه الأندلسی (المتوفّى عام 463هـ) عقد فصلاً لما جرى فی سقیفة بنی ساعدة ، وقال: تحت عنوان ((الذین تخلّفوا عن بیعة أبی بكر)): علی والعبّاس ، والزبیر، وسعد بن عبادة ، فأمّا علی والعبّاس والزبیر فقعدوا فی بیت فاطمة حیث بعث إلیهم أبو بكر عمر بن الخطّاب لیُخرجهم من بیت فاطمة ، وقال له : إن أبوا فقاتلهم ، فأقبل بقبس من نار على أن یضرم علیهم الدار فلقیته فاطمة، فقالت : یا ابن الخطّاب أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم أو تدخلوا فیما دخلت فیه الأُمّة. (العقد الفرید 4: 87، تحقیق خلیل شرف الدین).وهذا النص من هذا المؤرخ الكبیر، أقوى شاهد على انّ الخلیفة قد رام احراق الباب والدار بغیر أخذ البیعة من علی ومن لازم بیته، وما قیمة بیعة تؤخذ عنوة.6- ابن عبد البر والاستیعاب:روى أبو عمرو یوسف بن عبد الله بن محمّد بن عبد البر (368 ـ 463هـ) فی كتابه القیم ((الاستیعاب فی معرفة الأصحاب)) بالسند التالی: حدّثنا محمّد بن أحمد ، حدّثنا محمّد بن أیّوب حدّثنا أحمد بن عمرو البزاز، حدّثنا أحمد بن یحیى، حدّثنا محمّد بن نسیر، حدّثنا عبد الله بن عمر، عن زید بن أسلم ، عن أبیه ، انّ علیّاً والزبیر كانا حین بُویع لأبی بكر یدخلان على فاطمة فیشاورانها ویتراجعان فی أمرهم، فبلغ ذلك عمر، فدخل علیها عمر، فقال : یا بنت رسول الله ، ما كان من الخلق أحد أحبّ إلینا من أبیك ، وما أحد أحبّ إلینا بعده منك ، ولقد بلغنی أنّ هؤلاء النفر یدخلون علیك، ولئن بلغنی لأفعلنّ ولأفعلنّ.ثمّ خرج وجائوها. فقالت لهم: إنّ عمر قد جاءنی وحلف لئن عدتم لیفعلنّ، وأیم الله لیفینّ بها. (الاستیعاب 3: 975، تحقیق علی محمّد البجاوی، ط القاهرة).ثمّ إنّ أبا عمرو لم ینقل نصّ كلام عمر بن الخطّاب، وإنّما اكتفى بقوله: ((لأفعلن ولأفعلنّ)).وقد تقدّم نصّ كلامه فی نصوص الآخرین كابن أبی شیبة والبلاذری والطبری، ولعلّ الظروف لم تسنح له بالتصریح بما قال.7- ابن أبی الحدید وشرح نهج البلاغة:نقل عبد الحمید بن هبة الله المدائنی المعتزلی (المتوفّى عام 655هـ) عن كتاب السقیفة لأحمد بن عبد العزیز الجوهری انّه قال: لما بویع لأبی بكر كان الزبیر والمقداد یختلفان فی جماعة من الناس إلى علیّ، وهو فی بیت فاطمة، فیتشاورون ویتراجعون أمورهم، فخرج عمر حتـّى دخل على فاطمة علیها السلام، وقال: یا بنت رسول الله ، ما من أحد من الخلق أحبّ إلینا من أبیك، وما من أحد أحبّ إلینا قلت بعد أبیك، وأیم الله ما ذاك بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن آمر بتحریق البیت علیهم، فلمّا خرج عمر جائوها، فقالت : تعلمون انّ عمر جائنی ، وحلف لی بالله إن عدتم لیحرقن علیكم البیت، وأیم الله لیمضین لما حلف له. (شرح نهج البلاغة 2: 45، تحقیق محمّد أبو الفضل إبراهیم ).8- أبو الفداء والمختصر فی أخبار البشر:ألّف إسماعیل بن علی المعروف بأبی الفداء (المتوفّى عام 732هـ) كتاباً أسماه (المختصر فی أخبار البشر) ذكر فیه قریباً ممّا ذكره ابن عبد ربه فی العقد الفرید ، حیث قال: ثمّ إنّ أبا بكر بعث عمر بن الخطّاب إلى علی ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمة رضی الله عنها، وقالت : إلى أین یابن الخطّاب ، أجئت لتحرق دارنا؟ قال : نعم، أو یدخلوا فیما دخل فیه الأُمّة. (المختصر فی تاریخ البشر 1: 156، ط دار المعرفة، بیروت).9- النویری و(نهایة الارب فی فنون الأدب):أحمد بن عبد الوهاب النویری (677 ـ 733هـ) أحمد كبار الأدباء ، له خبرة فی التاریخ یعرّفه فی الأعلام بقوله: عالم ، بحاث، غزیر الاطّلاع وقال فی كتابه (نهایة الإرب فی فنون الأدب) ـ الذی وصفه الزركلی بقوله: إنّ نهایة الارب على الرغم من تأخر عصره یحوی أخباراً خطیرة عن صقیلة نقلها عن مؤرخین قدماء لم تصل إلینا كتبهم مثل ابن الرقیق ، وابن الرشیق وابن شداد وغیرهم. (الأعلام 1: 165).روى ابن عمر بن عبد البر، بسنده عن زید بن أسلم ، عن أبیه : انّ علیّاً والزبیر كان حین بویع لأبی بكر، یدخلان على فاطمة، یشاورانها فی أمرهم ، فبلغ ذلك عمر، فدخل علیها، فقال: یا بنت رسول الله ما كان من الخلق أحد أحبّ إلینا من أبیك وما أحد أحبّ إلینا بعده منك ، وقد بلغنی انّ هؤلاء النفر یدخلون علیك ولئن بلغنی لأفعلنّ ولأفعلنّ! ثمّ خرج وجائوها ، فقالت لهم : إنّ عمر قد جائنی وحلف إن عدتم لیفعلنّ وأیم الله لیفین. (نهایة الارب فی فنون الأدب 19: 40، ط القاهرة ، 1395هـ).10- السیوطی ومسند فاطمة:جلال الدین عبد الرحمن السیوطی (848 ـ 911هـ) ذلك الباحث الكبیر ، والمؤرخ الخبیر، یذكر فی كتابه (مسند فاطمة) نفس ما رواه المؤرخون عن زید بن أسلم عن أبیه أسلم: انّه حین بویع لأبی بكر بعد رسول الله صلى الله علیه وآله كان علی والزبیر یدخلون على فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله ویشاورونها ویرجعون فی أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطّاب خرج حتـّى دخل على فاطمة، فقال: یا بنت رسول الله ، والله ما من الخلق أحد أحبّ إلیّ من أبیك وما من أحد أحبّ إلینا بعد أبیك منك، وأیم الله ما ذاك بما نعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، ان آمرهم أن یحرق علیهم الباب ، فلما خرج علیهم عمر جائوا ، قالت : تعلمون انّ عمر قد جائنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقنّ علیكم الباب، وأیم الله لیمضین لما حلف علیه. (مسند فاطمة: السیوطی : 36، ط مؤسسة الكتب الثقافیة ، بیروت).11- المتقی الهندی وكنز العمال:نقل علی بن حسام الدین المعروف بالمتقی الهندی (المتوفّى عام 975هـ) فی كتابه القیم (كنز العمال) ما جرى على بیت فاطمة الزهراء علیها السلام وفق ما جاء فی كتاب (المصنف) لابن أبی شیبة ، حیث قال: عن أسلم انّه حین بویع لأبی بكر بعد رسول الله صلى الله علیه وآله كان علی والزبیر یدخلان على فاطمة علیها السلام بنت رسول الله صلى الله علیه وآله ویشاورونها ویرجعون فی أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطّاب خرج حتـّى دخل على فاطمة علیها السلام فقال: یا بنت رسول الله ما من الخلق أحد أحبُّ إلیَّ من أبیك ، وما من أحد أحبّ إلینا بعد أبیك منك، وأیم الله ماذاك بمانعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن آمر بهم أن یحرق علیهم الباب. إلى آخر ما ذكر. (كنز العمال 5: 651، برقم 14138).12- الدهلوی وإزالة الخفاء:نقل ولی الله بن مولوی عبد الرحیم العمری، الدهلوی، الهندی ، الحنفی (1114 ـ 1176هـ) فی كتابه (إزالة الخفاء) ما جرى فی سقیفة بنی ساعدة، وقال: عن أسلم باسناد صحیح على شرط الشیخین ، وقال: انّه حین بویع لأبی بكر بعد رسول الله صلى الله علیه وآله كان علیّ والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وآله فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطّاب ، خرج حتـّى دخل على فاطمة، فقال: یا بنت رسول الله صلى الله علیه وآله والله ما من الخلق أحد أحبّ إلینا من أبیك ، وما من أحد أحبّ إلینا بعد أبیك منك، وأیم الله فانّ ذلك لم یكن بما نعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن آمر بهم أن یحرق علیهم البیت. (إزالة الخفاء 2: 178).وذكر قریباً من ذلك فی كتابه الآخر (قرة العینین : 78).13- محمّد حافظ إبراهیم والقصیدة العمریة:محمّد حافظ بن إبراهیم فهمی المهندس، الشهیر بحافظ إبراهیم (1287 ـ 1351هـ) ، شاعر مصر القومی . طبع دیوانه فی مجلدین ، وله قصیدة عمریة احتفل بها أُدباء مصر، وممّا جاء فیها قوله:وقولة لعلی قالها عمر *** أكرم بسامعها أعظم بملقیهاحرقت دارك لا أبقی علیك بها *** إن لم تبایع وبنت المصطفى فیهاما كان غیر أبی حفص یفوه بها *** أمام فارس عدنان وحامیها والعجب انّ شاعر النیل یجعل الموبقات منجیات ، ویعد السیئات من الحسنات، وما هذا إلاّ لأنّ الحب یعمی ویصم.ومعنى هذا انّه لم یكن لبنت المصطفى أی حرمة ومكرمة عند عمر حین استعد لإحراق الدار ومن فیها لكی یصبح أبو بكر خلیفة للمسلمین.قال الأمینی عقب نقله للأبیات الثلاثة ، ما هذا نصّه: ماذا أقول بعد ما تحتفل الأُمّة المصریة فی حفلة جامعة فی أوائل سنة 1918م بإنشاد هذه القصیدة العمریة التی تتضمن ما ذكر من الأبیات ، وتنشرها الجرائد فی أرجاء العالم، ویأتی رجال مصر نظراء أحمد أمین ، وأحمد الزین ، وإبراهیم الابیاری ، وعلی جارم، وعلی أمین ، وخلیل مطران ، ومصطفى الدمیاطی بك وغیرهم ویعتنون بنشر دیوان هذا شعره ، وبتقدیر شاعر هذا شعوره ، ویخدشون العواطف فی هذه الازمة ، فی هذا الیوم العصیب ، ویعكرون بهذه النعرات الطائفیة صفو السلام والوئام فی جامعة الإسلام ، ویشتتون بها شمل المسلمین، ویحسبون انّهم یحسنون صنعاً.إلى أن قال: وتراهم بالغوا فی الثناء على الشاعر وقصیدته هذه كأنّه جاء للأُمّة بعلم جم أو رأی صالح جدید ، أو أتى لعمر بفضیلة رابیة تسرُّ بها الأُمّة ونبیُّها المقدَّس ، فبشرى بل بشریان للنبی الأعظم ، بأنّ بضعته الصدیقة لم تكن لها أی حرمة وكرامة عند من یلهج بهذا القول ، ولم یكن سكناها فی دار طهّر الله أهلها یعصمهم منه ومن حرق الدار علیهم . فزهٍ زهٍ بانتخاب هذا شأنه ، وبخٍ بخٍ ببیعة تمت بهذا الارهاب وقضت بتلك الوصمات. (الغدیر 7 : 86 ـ 87).14- عمر رضا كحالة و(أعلام النساء):عمر رضا كحالة من الكتاب المعاصرین اشتهر بكتابه (أعلام النساء) ترجم فیه حیاة بنت النبی فاطمة الزهراء (علیها السلام) وممّا قال فی ترجمتها: وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بیعته عند علی بن أبی طالب كالعبّاس ، والزبیر وسعد بن عبادة فقعدوا فی بیت فاطمة ، فبعث أبو بكر إلیهم عمر بن الخطّاب ، فجاءهم عمر فناداهم وهم فی دار فاطمة، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لأحرقنّها على من فیها. فقیل له : یا أبا حفص إنّ فیها فاطمة، فقال : وإن...ثمّ وقفت فاطمة على بابها، فقالت: لا عهد لی بقوم حضروا أسوأ محضر منكم تركتم رسول الله صلى الله علیه وآله جنازة بین أیدینا وقطعتم أمركم بینكم لم تستأمرونا ولم تردوا لنا حقاً. ( أعلام النساء 4: 114).

نظرات() 

روایة لعن القائد والراكب والسائق فی عدة مصادر

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

رویت روایة لعن القائد والراكب والسائق فی عدة مصادر منها:

1- ما رواه نصر بن مزاحم فی كتابه وقعة صفین: نصر، عن عبد الغفار عن عدی بن ثابت عن البراء بن عازب, قال: أقبل أبو سفیان ومعه معاویة، فقال رسول الله (ص): (اللهم العن التابع والمتبوع اللهم علیك بالأقیعس) فقال ابن البراء لأبیه: من الأقیعس؟ قال: معاویة ( وقعة صفین:217).

وهذا الحدیث غیر حدیث القائد والراكب والسائق ولكنه من أهم الشواهد علیه لذا أحببنا إیراده لمّا قدمه فی ذكر نصر بن مزاحم ورواه غیره الكثیر.

ثم قال نصر, عن بلید بن سلیمان, حدثنی الأعمش عن علی بن الأقمر,قال: وفدنا على معاویة وقضینا حوائجنا ثم قلنا: لو مررنا برجل قد شهد رسول الله (ص), وعاینه فأتینا عبد الله بن عمر فقلنا: یا صاحب رسول الله (ص) حدثنا ما شهدت ورأیت قال: إن هذا أرسل لی ـ یعنی معاویة ـ فقال: لئن بلغنی أنك تحدث لأضربن عنقك فجثوت على ركبتی بین یدیه ثم قلت: وددت أن أحد سیف فی جندك على عنقی، فقال: والله ما كنت لأقاتلك ولا أقتلك وأیم الله ما یمنعنی أن أحدثكم ما سمعت رسول الله (ص) قال فیه: رأیت رسول الله (ص) أرسل إلیه یدعوه ـ وكان یكتب بین یدیه ـ فجاء الرسول, فقال: هو یأكل، فقال: لا أشبع الله بطنه فهل ترونه یشبع؟ قال: وخرج من فج فنظر رسول الله إلى أبی سفیان وهو راكب ومعاویة وأخوه أحدهما قائد والآخر سائق فلما نظر إلیهم رسول الله (ص) قال: (اللهم العن القائد والسائق والراكب قلنا: أنت سمعت رسول الله (ص) قال: نعم, والا فصمّتا أذنای كما عمیتا عینای. (وقعة صفین: 22 ).

وذكر ابن عساكر فی تاریخ دمشق سنده فقال: أخبرنا أبو غالب بن البنا أنا أبو محمد الجوهری ابنا أبو عمر بن حیویه نا أبو بكر محمد بن حمد بن سلیمان الباغندی حدثنا إسحاق بن موسى انا تلید بن سلیمان عن الأعمش عن علی بن الأقمر قال: وفدنا إلى معاویة فلقیناه ثم أتینا عبد الله بن عمر فقلنا له حدثنا عن رسول الله (ص) قال بعث النبی (ص) إلى معاویة وكان كاتبه كذا روى تلید وهو ضعیف الحدیث.

ولا أحسب علی بن الأقمر أدرك معاویة وإنما یروی عن أبی كثیر زهیر بن الأقمر الزبیدی أنه وفد على معاویة أو ابنه یزید فلقی عبد الله بن عمرو بن العاص, وقد روى ابو عوانه عن الأعمش عن عمرو بن مرة عن عبد الله بن الحارث عن زهیر بن الأقمر هذه القصة (تاریخ مدینة دمشق 41: 263)

أقول: قصة ورود زهیر بن الأقمر الزبیدی على معاویة أو یزید لیس فیها هذا الحدیث (تاریخ مدینة دمشق 19: 96) وما روی عن زهیر بن الأقمر هذا من روایة اللعن فهی فی لعن رسول الله (ص) للحكم ابن أبی العاص فترى ابن عساكر حاول خلط الروایتین تعمیة ً على لعن معاویة من قبل رسول الله (ص) ألا تراه قد بتر الروایة ولم یكملها وحاول استبعاد إدراك علی بن الأقمر لمعاویة من دون دلیل.

وأما تضعیفهم للروایة فهو من قبل تلید بن سلیمان الكوفی وفیه خلاف قاله فی (مجمع الزوائد 9: 169) وقال عنه العجلی روى عنه أحمد بن حنبل لا بأس به وكان یتشیع ویدلس (معرفة الثقات 1: 257) وقال فیه أحمد بن حنبل: شیعی لم نر به بأساً (میزان الإعتدال 1: 358).

وحكم الترمذی على سند فیه تلید بالحسن قال: حسن غریب ( سنن الترمذی 5:278 وكذا فعل الحاكم وقال: هذا حدیث حسن من حدیث أبی عبد الله أحمد بن حنبل عن تلید بن سلیمان فإنی لم أجد له روایة غیرها (المستدرك 3: 149).

ولكن وقع فیه أبو داود قال: رافضی خبیث, وقال أیضاً: تلید رجل سوء یشتم أبا بكر وعمر وقد رآه یحیى بن معین (سؤلات الأجری لأبن داود: 3 ) وقال الدوری عن أبن معین: سمعت یحیى یقول تلید بن سلیمان لیس بشیء قعد فوق سطح مع مولى لعثمان بن عفان فذكروا عثمان فتناوله تلید فقام إلیه مولى عثمان فأخذه فرمى به من فوق السطح فكسر رجلیه (تاریخ ابن معین 1: 2 9) وعن الدوری أیضاً: سمعت یحیى ابن معین یقول تلید بن سلیمان كان كذابا ً ویشتم عثمان بن عفان وكل من شتم عثمان أو أحد من أصحاب رسول الله (ص) دجال فاسق ملعون لا یكتب حدیثه وعلیه لعنة الله والملائكة والناس أجمعین (الكامل 2: 86) وضعفه النسائی ( كتاب الضعفاء والمجروحین 161) وابن حیان (كتاب المجروحین 1: 2 4) وقال عنه الدار قطنی: ولم یكن بالقوی فی الحدیث (علل الدار قطنی 17 ) وغیرهم كالذهبی وابن حجر.

وأنت ترى أن من ضعفه ضعفه لإتهامه بالتشیع ولما رماه به ابن معین الناصبی من أنه كان یشتم عثمان, ولم یضعفوه لضعف حدیثه, وهذه شنشنة نعرفها من أخزم, فإنهم یضعفون كل شیعی یروی مناقب أهل البیت (ع) وتلید منهم فقد ذكره كل من النجاشی والطوسی فی الإمامیة (النجاشی: 115 (295) ), (رجال الطوسی: 673: (2 45) )

2- ما رواه ابن البزار فی مسنده البحر الزخار فی مسند سفینة مولى رسول الله (ص): قال حدثنا السكن بن سعید قال: أنا عبد الصمد قال: نا أبی, وحدثنا حماد بن سلمة عن سعید بن جمهان عن سفینة (رضی الله عنه) أن النبی (ص) كان جالساً فمر رجل على بعیر وبین یدیه قائد وخلفه سائق فقال: ( لعن الله القائد والسائق والراكب ) (البحر الزخار 9: 182 (3246)).

وكفانا مؤنة تخریجه الهیثمی فی مجمع الزوائد قال: قال رواه البزار ورجاله ثقات (مجمع الزوائد 1: 113)

إلا أن البلاذری رواها بسنده فی أنساب الأشراف مع التصریح بأسمائهم قال: حدثنا خلف، حدثنا عبد الوارث بن سعید عن سعید بن جمهان عن سفینة ـ مولى أم سلمة ـ: أن النبی (ص) كان جالسا ً فمر أبو سفیان على بعیر ومعاویة وأخ له, أحدهما یقود البعیر والآخر یسوقه فقال رسول الله (ص): ـ لعن الله الحامل والمحمول والقائد والسائق (أنساب الأشراف, القسم الرابع,الجزء الأول).

3- ما رواه جمع عن الإمام الحسن (ع) فی كلامه لمعاویة وعمرو بن العاص والمغیرة بن شعبة:

منهم ابن أبی الحدید فی شرح النهج (6: 289) قال: روى الزبیر بن بكار فی كتاب المفاخرات قال: اجتمع عند معاویة عمرو بن العاص والولید بن عقبة و...... فقالوا: یا أمیر المؤمنین أن الحسن قد أحیا أباه وذكره... أبعث علیه فلیحضر لنسبه ونسب أباه... إلى أن قال: فتلكم الحسن بن علی (ع): فحمد الله وأثنى علیه وصلى على رسوله (ص) صلى الله علیه وآله ثم قال: أما بعد یا معاویة فما هؤلاء شتمونی ولكنك شتمتنی....وأنشدك الله یا معاویة أتذكر یوم جاء أبوك على جمل أحمر وأنت تسوقه وأخوك عتبة هذا یقوده فرآكم رسول الله (ص) فقال: ( اللهم العن الراكب والقائد والسائق)...الخ.

ورواه السبط ابن الجوزی فی تذكرة الخواص (ص2 1).

ورواه بشكل آخر الطبرانی فی الكبیر قال: حدثنا زكریا بن یحیى الساجی ثنا محمد بن بشار بندار ثنا عبد الملك بن الصباح المسمعی ثنا عمران بن حدیر آظنه عن أبی مجلز قال: قال عمرو بن العاص والمغیرة بن شعبة لمعاویة أن الحسن بن علی عیی وإن له كلاماً ورایاً وأنه قد علمنا كلامه فیتكلم كلاماً فلا یجد كلاماً, فقال: لا تفعلوا,فأبوا علیه فصعد,عمر المنبر فذكر علیاً ووقع فیه ثم صعد المغیرة بن............. فحمد الله وأثنى علیه ثم وقع فی علی رضی الله عنه, ثم قیل للحسن بن علی أصعد فقال: لا أصعد ولا أتكلم حتى تعطونی إن قلت حقاً أن تصدقونی وأن قلت باطلاً أن تذكبونی فأعطوه, فصعد فحمد الله وأثنى علیه فقال: أنشدك بالله یاعمرو وأنت یا مغیرة تعلمان أن رسول الله (ص) قال: (لعن الله السائق والراكب) احدهما فلان قالا: اللهم نعم بلى, قال أنشدك الله یا معاویة ویا مغیرة أتعلمان أن رسول الله (ص) لعن عمراً بكل قافیة قالها لعنة؟ قالا اللهم بلى,قال أنشدك الله یا عمرو وأنت یا معاویة بن أبی سفیان أتعلمان أن رسول الله (ص) لعن قوم هذا؟ قالا: بلى, قال الحسن فإنی أحمد الله الذی وقعتم فیمن تبرأ من هذا وذكر الحدیث (المعجم الكبیر 3: 71 (2698) ).

والمقصود بـ( أحدهما فلان) معاویة لوضوح توجیه كلام الحسن (ع) للثلاثة وتعداد مثالبهم وسؤال كل أثنین منهم عن لعن الآخر.

وذكره الهیثمی فی مجمع الزوائد ثم قال: رواه الطبرانی عن شیخه زكریا بن یحیى الساجی قال الذهبی أحد الأثبات وما علمت فیه جرحاً أصلاً, وقال ابن القطان مختلف فیه فی الحدیث وثقه قوم وضعفه أخرون وبقیة رجاله رجال الصحیح (مجمع الزوائد 7: 247) فكفانا مؤنة تخریجه.

وإختصاص الحدیث بلعن معاویة هو ما فهمه ابن حجر الهیتمی المكی إذ أورد الحدیث فی كتابه (تطهیر الجنان واللسان عن الخطور والتفوه بثلب سیدنا معاویة بن أبی سفیان) ولو لم یختص اللعن به لما كان هناك مناسبة فی إیراده, قال: وجاء بسند رجاله رجال الصحیح إلا واحداً مختلف فیه لكن قواه الذهبی بقوله: أنه أحد الأثبات وما علمت فیه جرحاً أصلاً ـ ثم أورد الحدیث (تطهیر الجنان المطبوع مع الصواعق المحرقة: 74).

4- ما ذكره جمع من أهل التواریخ عن محمد بن أبی بكر:

منهم البلاذری قال: قالوا: وكتب محمد بن أبی بكر إلى معاویة: من محمد بن أبی بكر إلى الغاوی معاویة بن صخر... إلى أن قال ـ: وأنت اللعین ابن اللعین لم تزل أنت وأبوك تبغیان لدین الله ورسوله الغوائل.... الخ (أنساب الأشراف: 395).

ومنهم نصر بن مزاحم فی وقعة صفین (ص118) والمسعودی فی مروج الذهب (3 : 21) وابن أبی الحدید فی شرحه عن نصر بن مزاحم (3: 188).

وأورد هذا الكتاب من علمائنا المفید فی الإختصاص (ص125) والطبرسی فی الاحتجاج (1: 269).

5- روى أبو الفرج الأصفهانی فی مقاتل الطالبین قال: فحدثنی محمد بن الحسین الأشناتی وعلی بن عباس المقانعی قالا: حدثنا عباد بن یعقوب قال: أخبرنا عمرو بن ثابت عن الحسن بن حكم عن عدی بن ثابت عن سفیان عن أبی لیلى, وحدثنی محمد بن أحمد أبو عبید قال: حدثنا الفضل بن الحسن المصری قال: حدثنا محمد بن عمرویه قال حدثنا مكی بن ابراهیم قال حدثنا السری بن إسماعیل عن الشعبی عن سفیان بن أبی لیلى دخل حدیث بعضهم فی حدیث بعض وأكثر اللفظ لأبی عبیدة, قال: أتیت الحسن بن علی حین بایع معاویة فوجدته بفناء داره عنده رهط فقلت: السلام علیك یا مذل المؤمنین, فقال علیك السلام یا سفیان أنزل,فنزلت فعقلت راحلتی ثم أتیته فجلست إلیه, فقال: كیف قلت یا سفیان, فقلت: السلام علیك یا مذل رقاب المؤمنین, فقال: ما جر هذا منك إلینا؟ فقلت: أنت والله ـ بأبی أنت وأمی ـ أذللت رقابنا حین أعطیت هذا الطاغیة البیعة وسلمت الأمر إلى اللعین ابن اللعین ابن آكلة الأكباد ومعك مائة ألف كلهم یموت دونك وقد جمع الله لك أمر الناس.

فقال: یا سفیان, إنا أهل البیت إذا علمنا الحق تمسكنا به وأنی سمعت علیاً یقول: سمعت رسول الله (ص) یقول: لا تذهب اللیالی والأیام حتى یجتمع أمر هذه الأمة على رجل واسع السرم ضخم البلعوم یأكل ولا یشبع لا ینظر الله إلیه ولا یموت حتى لا یكون له فی السماء عاذر ولا فی الأرض ناصر وأنه لمعاویة وأنی عرفت أن الله بالغ أمره.... الخ, ثم قال فی آخره: هذا لفظ أبی عبید وفی حدیث محمد بن الحسین وعلی بن العباس بعض هذا الكلام موقوفاً عن الحسن غیر مرفوع إلى النبی (ص) إلا فی ذكر معاویة (مقاتل الطالبین: 43).

6- نقل الطبری فی تاریخه كتاب المعتضد الذی عزم على قراءته على المنابر ثم أثناه عنه بعض وعاظ السلاطین,قال: فذكر أن المعتضد أمر بإخراج الكتاب الذی كان المأمون أمر بإنشائه بلعن معاویة، فأخرج له من الدیوان, فأخذ من جوامعه نسخة هذا الكتاب,وذكر أنها نسخة الكتاب الذی أنشئ للمعتضد بالله:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله العلی العظیم.... ـ إلى أن قال ـ: وأشدهم فی ذلك عداوة وأعظمهم له مخالفة وأولهم فی كل حرب ومناصبة لا یرفع على الإسلام رایة إلا كان صاحبها وقائدها ورئیسها فی كل مواطن الحرب من بدر وأحد والخندق والفتح أبو سفیان بن حرب وأشیاعه من بنی أمیة الملعونین فی كتاب الله ـ إلى أن قال ـ: ومنه قول رسول الله (ص) وقد رآه مقبلاً على حمار ومعاویة یقود به وأبنه یزید یسوق به: ( لعن الله القائد والراكب والسائق) (تاریخ الطبری 12: 228, وفی أحداث سنة 284).

ونقله ابن أبی الحدید عنه ولكن فیه (ومما ورد من ذلك فی السنة ورواه ثقات الأمة, قول رسول الله (ص) فیه وقد رآه مقبلاً على حمار ومعاویة یقوده ویزید یسوقه لعن الله الراكب والقائد والسائق ) ( شرح نهج البلاغة 15: 174) ولا نعلم من بدل وحرّف فی تاریخ الطبری المطبوع فحذف (ورواه ثقات الأمة)، وهی شهادة بأن هذا اللعن كان مشهوراً معروفاً لدى المحدثین بل رواه ثقاتهم. بل یكفی أن یذكره المعتضد فی كتابه إلى الأمة وهو خلیفة المسلمین إذ لا یصح منه فی مثل هذا المورد أن یأتی بالضعیف والمشكوك وهو بمثابة إعلان عام لرعایاه ومنهم العلماء والمحدثین الكبار.

وأخیراً نقول أن هناك متابعات وروایات أُخر وردت عن رسول الله (ص) بلعنة فی مواضع أُخر أشرنا إلى أحدها فی أول الجواب عن نصر بن مزاحم ولم نتطرق إلیها بالتفصیل لضیق الوقت,منها ما ورد فیه من قول رسول الله (ص) بعد لعنه (اللهم علیك بالاقیعس) والآخر فیه بعد لعنه ( ویل لهذه الأمة من معاویة ذی الاستاه) علیك بمراجعتها وتخریجها.

نظرات() 

من جرائم خال المومنین

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

هذه جملة من جرائم خال المؤمنین معاویة بن ابی سفیان نقلتها من كتاب تاریخ الطبری وهی من الحوادث المشهورة المسلمة :

1- حدیث عوانة قال ووجه معاویة فی هذه السنة سفیان بن عوف فی ستة آلاف رجل وأمره أن یأتی هیت فیقطعها وأن یغیر علیها ثم یمضى حتى یأتی الأنبار والمدائن فیوقع بأهلها فسار حتى أتى هیت فلم یجد بها أحدا ثم أتى الأنبار وبها مسلحة لعلی تكون خمسمائة رجل وقد تفرقوا فلم یبق منهم إلا مائة رجل فقاتلهم فصبر لهم أصحاب علی مع قلتهم ثم حملت علیهم الخیل والرجالة فقتلوا صاحب المسلحة وهو أشرس بن حسان البكری فی ثلاثین رجلا واحتملوا ما كان فی الأنبار من الأموال وأموال أهلها ورجعوا إلى معاویة.

2- قال وفیها وجه معاویة أیضا عبدالله بن مسعدة الفزاری فی ألف وسبعمائة رجل إلى تیماء وأمره أن یصدق من مر به من أهل البوادی وأن یقتل من امتنع من عطائه صدقة ماله ثم یأتی مكة والمدینة والحجاز یفعل ذلك.

3- وفیها أیضا وجه معاویة الضحاك بن قیس وأمره أن یمر بأسفل واقصة وأن یغیر على كل من مر به ممن هو فی طاعة علی من الأعراب ووجه معه ثلاثة آلاف رجل فسار فأخذ أموال الناس وقتل من لقی من الأعراب ومر بالثعلبیة فأغار على مسالح علی وأخذ أمتعتهم ومضى حتى انتهى إلى القطقطانة فأتى عمرو بن عمیس بن مسعود وكان فی خیل لعلی وأمامه أهله وهو یرید الحج فأغار على من كان معه وحبسه عن المسیر.

4- توجیه معاویة بسر بن أبی أرطاة فی ثلاثة آلاف من المقاتلة إلى الحجاز :

فذكر عن زیاد بن عبدالله البكائی عن عوانة قال أرسل معاویة بن أبی سفیان بعد تحكیم الحكمین بسر بن أبی أرطاة وهو رجل من بنی عامر بن لؤی فی جیش فساروا من الشام حتى قدموا المدینة وعامل علی على المدینة یومئذ أبو أیوب الأنصاری ففر منهم أبو أیوب فأتى علیا الكوفة ودخل بسر المدینة قال فصعد منبرها ولم یقاتله بها أحد فنادى على المنبر یا دینار ویا نجار ویا زریق شیخی شیخی عهدی به بالأمس فأین هو یعنی عثمان ثم قال یا أهل المدینة والله لولا ما عهد إلی معاویة ما تركت بها محتلما إلا قتلته ثم بایع أهل المدینة وأرسل إلى بنی سلمة فقال والله مالكم عندی من أمان ولا مبایعة حتى تأتونی بجابر بن عبدالله فانطلق جابر إلى أم سلمة زوج النبی صلى الله علیه و سلم فقال لها ماذا ترین إنی قد خشیت أن أقتل وهذه بیعة ضلالة قالت أرى أن تبایع فإنی قد أمرت ابنی عمر بن أبی سلمة أن یبایع وأمرت ختنی عبدالله بن زمعة وكانت ابنتها زینب ابنة أبی سلمة عند عبدالله بن زمعة فأتاه جابر فبایعه وهدم بسر دورا بالمدینة ثم مضى حتى أتى مكة فخافه أبو موسى أن یقتله فقال له بسر ما كنت لأفعل بصاحب رسول الله صلى الله علیه و سلم ذلك فخلى عنه وكتب أبو موسى قبل ذلك إلى الیمن إن خیلا مبعوثة من عند معاویة تقتل الناس تقتل من أبى أن یقر بالحكومة ثم مضى بسر إلى الیمن وكان علیها عبیدالله بن عباس عاملا لعلی فلما بلغه مسیره فر إلى الكوفة حتى أتى علیا واستخلف عبدالله بن عبدالمدان الحارثی على الیمن فأتاه بسر فقتله وقتل ابنه ولقی بسر ثقل عبیدالله بن عباس وفیه ابنان له صغیران فذبحهما.

اقول لعن الله من قتل وسلب المسلمین ومن امر بذلك قولوا امین.

نظرات() 

توفی معاویه علی غیر الاسلام

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

هل یصح ما یقال ان معاویة بن ابی سفیان توفی على غیر الإسلام حتى ان بعض كبار المحدثین من أهل السنة مثل الحمانی قالوا بعدم اسلامه والبعض الآخر مثل عبد الرزاق والحاكم النیسابوری كانوا یبغضونه بغضا شدیدا ؟

1. یقول مخلد الشعیری : كنت عند عبد الرزاق، فذكر رجل معاویة فقال : لا تقذّر مجلسنا بذكر ولد أبی سفیان. ( میزان الاعتدال 2 : 61 . )

2. ویقول زیاد بن ایوب : سمعت یحیى بن عبدالحمید الحمانی یقول : كان معاویة على غیر ملة الاسلام. ( میزان الاعتدال 4 : 392. )

3. ویقول ابن طاهر : كان ـ اى الحاكم النیسابوری ـ منحرفا غالیاً عن معاویه رضى الله وعن أهل بیته، یتظاهر بذلك ولا یعتذر منه. فسمعت ابا الفتح سمكویه بهراة، سمعت عبدالواحد الملیحى، سمعت ابا عبدالرحمن السلمى یقول : دخلت على الحاكم وهو فى داره لا یمكنه الخروج، فقلت له : لو خرجت وأملیت فى فضائل هذا الرجل حدیثاً، لا سترحت من المحنة فقال : لا یجیئ من قلبى، لا یجیئ من قلبی. ( سیر اعلام النبلاء 17 : 175 ـ تذكرة الحفاظ 3 : 1 54. المنتظم 7 : 75 )

نظرات() 

دشنام به ام المومنین عایشه

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

آیا صحیح است که اصحاب عادل! به ام المومنین عایشه دشنام داده اند و الان شیعیان را تکفیر میکنید؟ آیا اقتدا به این اصحاب کالنجوم مشکلی دارد؟ آیا میتوان گفت این اصحاب اجتهاد کرده اند و اگر اجتهادشان صحیح است دو تا ثواب و اگر در اجتهاد خطا کرده اند یک ثواب دارند!!؟؟

گروهی از صحابه در ماجرای افک (طبق نظر اهل سنت):

عن عَائِشَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم خَطَبَ الناس فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى علیه وقال ما تُشِیرُونَ عَلَیَّ فی قَوْمٍ یَسُبُّونَ أَهْلِی ما عَلِمْتُ علیهم من سُوءٍ قَطُّ ...(١)عائشه از رسول خدا ’ روایت می‌کند که برای مردم سخنرانی نمودند ؛ پس ستایش و ثنای خداوند کرده و فرمودند : در مورد گروهی که خانواده من (عائشه در قضیه افك) را دشنام می‌دهند و من در گذشته از ایشان هیچ بدی ندیده‌ام ، چه نظری را به من پیشنهاد می‌کنید ؟...

ناسزای عثمان بن عفان به عائشه:

ثم أقیمت الصلاة فتقدم عثمان فصلى فلما كبر قامت امرأة من حجرتها فقالت أیها الناس اسمعوا قال ثم تكلمت فذكرت رسول الله صلى الله علیه وسلم وما بعثه الله به ثم قالت تركتم أمر الله وخالفتم رسوله أو نحو هذا ثم صمتت فتكلمت أخرى مثل ذلك فإذا هی عائشة وحفصة قال فلما سلم عثمان أقبل على الناس فقال إن هاتان الفتانتان فتنتا الناس فی صلاتهم وإلا تنتهیان أو لاسبنكما ما حل لی السباب ...(٢)

نماز برپا شد و عثمان جلو رفته و تکبیر گفت ؛ در این هنگام زنی از حجره خویش ایستاده و گفت : ای مردم بشنوید و سپس در مورد رسول خدا ’ سخن گفته و گفت اوامر رسول خدا ’ را ترک کردید و با وی مخالفت کردید و... سپس سکوت کرد ؛ سپس دیگری ایستاده و همین سخنان را گفت ؛ و آن دو زن عائشه و حفصه بودند ؛ وقتی که عثمان سلام نماز را داد گفت : این دو زن فتنه گر  مردم را در نماز به فتنه انداختند و اگر از این کار دست برندارند هر دشنامی که به ذهنم برسد به ایشان خواهم داد !!!

ناسزای حکیم بن جبلة به عائشه:

1- وكان حكیم بن جبلة فیمن غزا عثمان (رض) وكان یسب عائشة (رض)(٣)

حکیم بن جبله از کسانی بود که با عثمان جنگید و به عائشه دشنام می‌داد .

2- فغاداهم حكیم بن جبلة وهو یسب وبیده الرمح فقال له رجل من عبد القیس من هذا الذی تسبه قال عائشة قال: یا بن الخبیثة أ لأم المؤمنین تقول هذا؟(٤)

پس حکیم بن جبله در حالیکه دشنام می‌داد و نیزه‌ای در دست داشت ، به آنان حمله کرد ؛ شخصی از عبد‌القیس به او گفت: چه کسی را دشنام می‌دهی؟پاسخ داد: عائشه را.گفت : ای فرزند زن ناپاک ؛ آیا به ام‌المومنین چنین می‌گویی؟ ...


ترجمه حكیم بن جبله

ابن اثیر در مورد او می‌گوید :

قال ابن الأثیر: أدرك النبی صلى الله علیه وسلم ... وكان رجلا صالحا له دین مطاعا فی قومه وهو الذی بعثه عثمان على السند... .(٥)او رسول خدا ’ را درك كرده است ... شخص صالح ، دین‌دار و از روسای قوم خویش بود و او بود كه عثمان او را والی بر سند كرد .


ابن حجر نیز در الاصابة او را از صحابه می‌داند :

الإصابة ج 2 ص 181

الأعلام لخیر الدین الزركلی  ج 2 ص 269 .


ناسزای زینب بنت جحش همسر رسول خدا (ص) به عائشه :

گذشت كه در بخاری و مسلم و سنن ابی داود آمده است كه او به عائشه دشنام داد و عائشه نیز متقابلا به او دشنام داد :


فَأَرْسَلْنَ زَیْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ فَأَتَتْهُ فَأَغْلَظَتْ وَقَالَتْ إِنَّ نِسَاءَكَ یَنْشُدْنَكَ اللَّهَ الْعَدْلَ فی بِنْتِ بن أبی قُحَافَةَ فَرَفَعَتْ صَوْتَهَا حتى تَنَاوَلَتْ عَائِشَةَ وَهِیَ قَاعِدَةٌ فَسَبَّتْهَا(6)

همسران پیامبر زینب بنت جحش (همسر پیامبر) را فرستادند .

او به نزد پیامبر ’ آمده و به درشتی سخن گفت ! و افزود كه زنان تو از تو می‌خواهند كه عدالت را بین زنان اجرا كنی ! و صدای خویش را بالا برد ! و سپس سخن خود را به سوی عائشه متوجه كرده در حالی كه او نشسته بود ، به عائشه دشنام داد !

همین روایت را مسلم با كمی اختلاف در مضمون ذكر كرده است :

فَأَرْسَلَ أَزْوَاجُ النبی صلى الله علیه وسلم زَیْنَبَ بِنْتَ جَحْشٍ زَوْجَ النبی صلى الله علیه ... فقالت یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ أَزْوَاجَكَ أَرْسَلْنَنِی إِلَیْكَ یَسْأَلْنَكَ الْعَدْلَ فی ابْنَةِ أبی قُحَافَةَ قالت ثُمَّ وَقَعَتْ بِی فَاسْتَطَالَتْ على(٧)

زنان پیامبر زینب دختر جحش ، همسر پیامبر را به نزد آن حضرت فرستادند ... او گفت : ای رسول خدا ! همسران تو مرا فرستاده‌اند و از تو می‌خواهند كه در مورد عائشه عدالت را اجرا كنی ! و سپس به من دشنام داد . و مدتی طولانی چنین كرد .

ناسزای صفیه همسر رسول خدا (ص) به عائشه :

أخبرنا محمد بن عمر أخبرنا محمد بن عبد الله بن جعفر عن بن أبی عون قال قالت عائشة كنت أستب أنا وصفیة فسببت أباها فسبت أبی وسمعه رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال یا صفیة تسبین أبا بكر یا صفیة تسبین أبا بكر(٨)

عائشه گفته است كه من و صفیه به یكدیگر دشنام می‌دادیم ! من به پدر او دشنام دادم ؛ او نیز به پدر من دشنام داد ! رسول خدا (ص) سخن او را شنیده و فرمودند : ای صفیه ! به ابوبكر دشنام می‌دهی‌؟!

پی نوشت:

(١)صحیح البخاری ج 6 ص 2683 ش 6936

(٢)الجامع معمر بن راشد ج 11 ص 355 -مصنف عبد الرزاق ج 11 ص 356

(٣)مقتل الشهید عثمان ج1 ص228

(٤)الكامل فی التاریخ ج3 ص107.

(٥)أسد الغابة لابن الأثیر ج 2 ص 40 .

(٦)صحیح البخاری ج 2 ص 911 ش 2442 كتاب الهبة بَاب من أَهْدَى إلى صَاحِبِهِ وَتَحَرَّى بَعْضَ نِسَائِهِ دُونَ بَعْضٍ

(٧)صحیح مسلم ج 4 ص 1891 ش 2442 كتاب فضائل الصحابه باب فی فضل عائشه

(٨)الطبقات الكبرى ج 8 ص 80 ، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری الوفاة: 230 ، دار النشر : دار صادر - بیروت

نظرات() 

بخاری ارتداد صحابه را قبول دارد

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

افراد صالح و نیکوکار یا افراد فاسق و از دین برگشته؛ کدامیک جهنّمی هستند؟!


امام بخاری در کتاب « صحیح بخاری » حدیثی را از أبوهریره نقل می کند که:« أبوهریرة می گوید: رسول خدا- صلی الله علیه و آله- فرمودند: ...( در روز قیامت ) در حالیکه من ( در کنار حوض ) ایستاده ام گروهی که من آنها را می شناسم می آورند سپس مَلَکی از ملائکه الهی خطاب به آن گروه می گوید؛ به طرف من بیایید! من ( پیامبر- صلی الله علیه و آله- ) به مَلَک می گویم: آنها را کجا می بری؟می گوید: قسم به خدا آنها را بسوی آتش می برم.می پرسم: مگر آنها چه کرده اند؟می گوید: آنها بعد از تو مُرتَد شدند ( از دین برگشتند ) و به گذشته تاریک خود بازگشتند ( کنایه از اینکه به حالت گذشتگان خود که همان کُفر جاهلیّت بوده برگشتند )!!!سپس گروه دیگری را  می آورند که آنها را نیز می شناسم و آنها را نیز بسوی آتش می برند و زمانیکه از علت دوزخی شدن آنان می پرسم آن مَلَک در جواب می گوید:آنها بعد از تو مُرتَد شدند ( از دین برگشتند ) و به گذشته تاریک خود بازگشتند ( کنایه از اینکه به حالت گذشتگان خود که همان کُفر جاهلیّت بوده برگشتند )!!!و من گمان نمی کنم که آنها از آتش نجات پیدا کنند مگر مقدار قلیل و اندکی از آنها »!!![1]


حال با توجه به این حدیث، که در یکی از معتبرترین کتابهای اهل سنت نقل شده آن هم از جناب أبی هریرة که اهل سنت برای آن عظمت خاصّی قائل هستند، سوال ما این است که: براستی چرا اهل سنت تمامی صحابی پیامبر- صلی الله علیه و آله- را عادل می دانند و اگر کسی به آنها کوچکترین بی احترامی بکند، حکم کفر او را صادر می کنند و او را خارج از دین می دانند و ...؟؟؟!!!


مگر نه این است که بخاری در کتاب خود ( که به تعبیر خود اهل سنت، صحیح ترین کتابها بعد از قرآن می باشد )، آن هم از طریق راوی مثل أبی هریرة که یکی از بزرگترین رُواة اهل سنت است، این حدیث را نقل می کند و صریحاً اعلام می کند که عده ای از صحابه پیامبر- صلی الله علیه وآله- بعد از ایشان، از دین اسلام برگشتند و عاقبت هم به آتش دوزخ برده می شوند و به تصریح خود پیامبر- صلی الله علیه وآله- عده ی اندکی از آنها نجات پیدا می کنند و مابقی در آتش می سوزند!!!


حال با توجه به این حدیث، چه جوابی دارید که بدهید؟


آیا هنوز هم قائل به عدالت جمیع صحابه هستید و برای آنان احترام قائلید و اگر کسی به آنها بی احترامی کند و آنها را خارج از دین بداند، کافر می دانید و لو اینکه آن شخص، بخاری و أبوهریرة و ... باشند یا اینکه ...... ؟؟؟!!!


قابل به ذکر است که بخاری در صحیح خود، ( کتاب الرقاق، بابٌ فی الحوض ) چندین حدیث را در رابطه با ارتداد صحابه (از دین برگشتن صحابه) نقل می کند و تنها به همین یک حدیثی که ما ذکر کردیم اکتفا نکرده است ( علاقمندان می توانند مراجعه کنند ).


 پی نوشت:


[1] . صحیح البخاری(دارالقلم- بیروت1407ه.ق)- المجلد الرابع- الجزء الثامن- کتاب الرقاق- باب فی الحوض- ص506- حدیث1444 :


 نرم افزار المکتبه الشامله- صحیح البخاری(مصدر الكتاب : موقع وزارة الأوقاف المصریة)- کتاب الرقاق- باب فی الحوض- جزء21- ص493.


 6587 - حَدَّثَنِى إِبْرَاهِیمُ بْنُ الْمُنْذِرِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُلَیْحٍ حَدَّثَنَا أَبِى قَالَ حَدَّثَنِى هِلاَلٌ عَنْ عَطَاءِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِى هُرَیْرَةَ عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله علیه وسلم - قَالَ « بَیْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِى وَبَیْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ . فَقُلْتُ أَیْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ . قُلْتُ وَمَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى . ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِى وَبَیْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ . قُلْتُ أَیْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ . قُلْتُ مَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى . فَلاَ أُرَاهُ یَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ » .

نظرات() 

افسانه همراهی ابوبکر در غار

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

اگر قبول کنیم که ابوبکر در غار ثور به همراه رسول الله بود  موضوع دیگری مطرح است :نویسنده  کتاب النور و البرهان  باب  « قم فأنذر» و « فاصدع  بما تؤمر»شیخ ابوهاشم  بن صباغ  است ،  در حال  حاضر این کتاب  در دسترس نیست ؛ ولی مرحوم  سید بن طاووس   در کتاب  ( الطرائف  ، ص 410)  این مطلب  را  از  این کتاب  نقل  می کند .ایشان می‌ فرماید :ومن طریف الروایات فی أن النبی ( صلی الله علیه وآله وسلم ) ما صحب أبا بكر إلى الغار خوفا منه أن یدل الكفار علیه ما ذكره أبو هاشم بن الصباغ فی  كتاب النور والبرهان فقال فی باب ما أنزل الله تعالى على نبیه " ص " قم فأنذر "وقوله تعالى " فاصدع بما تؤمر " وما  ضمن رسول الله صلى الله علیه وآله لمن أجابه وصدقه ، رفع الحدیث عن محمد بن إسحاق قال : قال  حسان : قدمت مكة  معتمرا وأناس من قریش یقذفون أصحاب رسول الله " ص " فقال ما هذا لفظه : فأمر رسول الله علیا علیه السلام فنام على فراشه ، وخشی ابن أبی قحافة أن یدل القوم علیه فأخذه معه ومضى إلى الغار .(الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف - السید ابن طاووس - ص 410)

از دسته روایاتی که دلالت می کند  پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)  از ترس این که ابوبکر جای را به کفار نشان ندهد او را با خود به غار بردند روایتی است که شیخ ابوهاشم بن صباغ در کتاب النور و البرهان  باب : ما أنزل الله علی نبیه ذیل آیه « قم فأنذر»  و آیه « فاصدع بما تؤمر» وباب« ما  ضمن رسول الله (صلى الله علیه وآله) لمن أجابه وصدقه » می آورد :  حسان می گوید برای انجام حج عمرة به مکه آمدم  دیدم مردمی‌ از قریش به اصحاب رسول خدا فحش می دادند.... پس اینگونه می گوید : رسول خدا به علی علیه السلام (درشب لیلة المبیت) امر نمود ( که درجای  ایشان بخوابد) علی علیه السلام نیز اجابت نمود ولی از ابن ابی قحافة ( کنیه ابوبکر) ترسید که  مبادا جای ایشان را به کسانی که دنبال پیامبر بودند نشان دهد به همین  خاطر او را با خود به غار بردند .

نکته دیگرکه شایسته است توجه بفرمائید این است که نظیر همین مطلب در کتب دیگر اهل سنت که در حال حاضر موجود می باشد یافت می شود.ابوجعفر اسکافی استاد ابن ابی الحدید در جواب جاحظ که قائل است ابوبکر در راه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از همه صحابه سختی‌ بیشتری را تحمل کرد می گوید :ثم یقال له ما بالك أهملت أمر مبیت علی علیه السلام على الفراش بمكة لیلة الهجرة هل نسیته أم تناسیته فإنها المحنة العظیمة والفضیلة الشریفة التی متى امتحنها الناظر ، وأجال فكره فیها ، رأى تحتها فضائل متفرقة ومناقب متغایرة ، وذلك أنه لما استقر الخبر عند المشركین أن رسول الله صلى الله علیه وآله مجمع على الخروج من بینهم للهجرة إلى غیرهم قصدوا إلى معاجلته ، وتعاقدوا على أن یبیتوه فی فراشه ، وان یضربوه بأسیاف كثیرة ، بید كل صاحب قبیلة من قریش سیف منها ، لیضیع دمه بین الشعوب ، ویتفرق بین القبائل ، ولا یطلب بنو هاشم بدمه قبیلة واحدة بعینها من بطون قریش ، وتحالفوا على تلك اللیلة ، واجتمعوا علیها ، فلما علم رسول الله صلى الله علیه وآله ذلك من أمرهم ، دعا أوثق الناس عنده ، أمثلهم فی نفسه ، وأبذلهم فی ذات الاله لمهجته ، وأسرعهم أجابه إلى طاعته ، فقال له إن قریشا قد تحالفت على أن تبیتنی هذه اللیلة ، فامض إلى فراشی ، ونم فی مضجعی ، والتف فی بردى الحضرمی لیروا انى لم اخرج ، وإنی خارج إن شاء الله . فمنعه أولا من التحرز وإعمال الحیلة ، وصده عن الاستظهار لنفسه بنوع من أنواع المكاید والجهات التی یحتاط بها الناس لنفوسهم ، والجاه إلى أن یعرض نفسه لظبات السیوف الشحیذة من أیدی أرباب الحنق والغیظة ، فأجاب إلى ذلك سامعا مطیعا طیبة بها نفسه ، ونام على فراشه صابرا محتسبا ، واقیا له بمهجته ، ینتظر القتل ، ولا نعلم فوق بذل النفس درجه یلتمسها صابر ، ولا یبلغها طالب ، ( والجود بالنفس أقصى غایة الجود ) ، ولولا أن رسول الله صلى الله علیه وآله علم أنه أهل لذلك ، لما أهله ، ولو كان عنده نقص فی صبره أو فی شجاعته أو فی مناصحته لابن عمه ، واختیر لذلك ، لكان من اختاره صلى الله علیه وآله منقوضا فی رأیه ، مضرا فی اختیاره ، ولا یجوز أن یقول هذا أحد من أهل الاسلام ، وكلهم مجمعون على أن الرسول صلى الله علیه وآله عمل الصواب ، وأحسن فی الاختیار . ثم فی ذلك - إذا تأمله المتأمل - وجوه من الفضل :منها انه وإن كان عنده فی موضع الثقة ، فإنه غیر مأمون علیه الا یضبط السر فیفسد التدبیر بافشائه تلك اللیلة إلى من یلقیه إلى الأعداء .ومنها انه وإن كان ضابطا للسر وثقه عند من اختاره ، فغیر مأمون علیه الجبن عند  مفاجأة المكروه ، ومباشرة الأهوال ، فیفر من الفراش ، فیفطن لموضع الحیلة ، ویطلب رسول الله صلى الله علیه وآله فیظفر به .ومنها انه وإن كان ضابطا للسر ، شجاعا نجدا ، فلعله غیر محتمل للمبیت على الفراش ، لان هذا أمر خارج عن الشجاعة إن كان قد قامه مقام المكتوف الممنوع ، بل هو أشد مشقة من المكتوف الممنوع ، لان المكتوف الممنوع یعلم من نفسه انه لاسبیل له إلى الهرب ، وهذا یجد السبیل إلى الهرب والى الدفع عن نفسه، ولا یهرب ولا یدافع . ومنها انه وإن كان ثقة عنده ، ضابطا للسر ، شجاعا محتملا للمبیت على الفراش ، فإنه غیر مأمون أن یذهب صبره عند العقوبة الواقعة ، والعذاب النازل بساحته ، حتى یبوح بما عنده ، ویصیر إلى الاقرار بما یعلمه ، وهو انه اخذ طریق كذا فیطلب فیؤخذ ، فلهذا قال علماء المسلمین إن فضیلة علی علیه السلام تلك اللیلة لا نعلم أحدا من البشر نال مثلها .(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 13 ص 259 و عثمانیات جاحظ ص 321)

 تو را چه شده است که داستان خوابیدن علی علیه السلام را در جای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در شب لیلة‌ المبیت ذکر نکرده ای آیا آن را فراموش کرده ای یا خودت را به فراموشی زده ای ؟!پس بدرستیکه این کار تحمل سختی و پایداری‌ بزرگی است كه هر زمان شخصی خود را به جای وی گذارد و فکرش را متوجه آن کند می بیند در آن فضیلت های بسیار ومنقبتهای مختلفی موجود است .وقضیه از این قرار است که وقتی به مشرکین خبر رسید که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم قصد خروج برای هجرت به سوی غیر ایشان ( اهل مدینه) دارند خواستند برای اینکار چاره ای اندیشیند ، پس پیمان بستند که شب هنگام در کنار بستر وی جمع شوند واو را با شمشیر های بسیار بزنند ، در دست  افرادی از قبیله های مختلف قریش شمشیری از آن شمشیر ها باشد تا خون وی بین گروههای مختلف تقسیم شود وبنی هاشم نتوانند خون وی را از قبیله ای خاص طلب کنند . و برای آن شب قسم خوردند و در آن شب با هم جمع شدند .پس وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از این ماجرا با خبر شدند ، کسی را فرا خواندند که از همه بیشتربه وی اطمینان داشتند (علی علیه السلام) و کسی که خود را بیشتر ازهمه برای رسول خدا صلی الله علیه وآله در معرض خطر می گذاشت و کسی را که از همه بیشتر در راه خدا فداکاری می کرد وکسی که سریعتر از همه از وی اطاعت می کرد . پس به وی گفت که قریشیان هم پیمان شده اند که امشب بر سر من بریزند . پس به خوابگاه من برو و در جای من بخواب و روپوش من را بر روی خود بینداز تا ایشان گمان کنند من بیرون نرفته ام ، و من با اذن خدا بیرون خواهم رفت .پس اولا علی را ازاینکه حیله ای به کار برد تا جانش را حفظ کند منع کرد ( چون باید به حالت عادی درجای رسول خدا می خوابید) واو را مجبور کرد که جان خود را در معرض ضربات شمشیر های صاحبان کینه و خشم قرار دهد . پس او این مطلب را پذیرفت در حالیکه رضای خاطر به آن داشت و در جای رسول خدا خوابید در حالیکه به خاطر خدا صبر می کرد و با دادن جان خود جان رسول خدا را حفظ می نمود و انتظار کشته شدن را می کشید. ما برتر از مقام بذل جان مقامی نمی شناسیم که آرزوی آن را بکنیم . (و بذل جان بالاترین بخشش هاست) .و اگر رسول خدا نمی دانست و علم نداشت که وی صلاحیت این کار را دارد وی را انتخاب نمی کرد و اگردراو اندکی کمبود صبر یا شجاعت یا خیر خواهی برای رسول خدا وجود داشت وبا این وجود برای این کار انتخاب می شد رسول خدا کسی را انتخاب کرده بودند که انتخاب درستی نبود ، و حق گفتن چنین مطلبی را هیچ فردی از امت ندارد و همه اجماع دارند که رسول خدا صلی الله علیه و آله  عمل درست را انجام داده اند .

اگر کسی در این مطلب نظر کند چند جهت برتری برای علی (نسبت به ابو بکر) می بیند : زیرا ابو بکر حتی اگر ( ازجهت ظاهری) مورد اطمینان رسول خدا بود اما  پیامبراکرم  به رازداری  وی اطمینان نداشتند چون ممکن بود ابوبکر راز هجرت رسول خدا را در آن شب فاش کند و دشمنان به حضرت دست پیدا کنند در نتیجه تمام نقشه های رسول خدا نقش بر آب  می شد . حتی اگر ابو بکر نزد رسول خدا از جهت رازداری مورد اطمینان  بود اما رسول خدا از نترسیدن وی در هنگام مقابله با سختی  اطمینان نداشتند پس شاید از خوابگاه رسول خدا فرار نموده متوجه محل نقشه رسول خدا شده دنبال رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برود ؛ پس کفار ایشان را پیدا کنند. حتی اگر ابو بکر حافظ سر رسول خدا بود وشجاع  اما شاید توانایی خوابیدن در جایگاه رسول خدا را نداشت . چون تحمل آن حالت جدای از بحث شجاعت است . زیرا باید شجاع را در حالت دست بسته ممنوع از مقابله قرار دهی(یعنی شجاع جرات دفاع از خود را دارد اما در اینجا نمی توانداز خود دفاع کند)  .بلکه این امر سخت تر از شخص دست بسته است . زیرا شخص دست بسته می داند که راه فراری ندارد اما این شخص هم می تواند فرار کند و هم می تواند از خود دفاع نماید(اما چنین کاری نمی نماید).

حتی اگر او شخص رازدار  وشجاعی بود و می توانست در جای رسول خدا بخوابد و فرار هم نکند اما رسول خدا از بعد آن اطمینان نداشتند که اگر وی را زنده گرفته وشکنجه کنند اقرار به آنچه که می داند نکند و مسیر رسول خدا را به کفار نشان ندهد پس ایشان به دنبال رسول خدا رفته ایشان را پیدا کنند.به همین دلیل است که علمای مسلمین گفته اند کسی را نمی شناسیم که به فضیلت علی در آن شب رسیده باشد .

نظرات() 

آموزش وضو به نامحرم !!!!

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

سالم سبلان - كه به خاطر امانتداریش عایشه او را اجیر كرده بود- مى‏گوید: عایشه به من نشان داد كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چگونه وضو مى‏گرفت... سه بار (عایشه) صورتش را شست سپس سه بار دست راستش و سه بار دست چپش را شست و سپس دستش را جلو سرش قرار داد و آن را به تمام سرش كشید و گوشهایش را مسح كرد و بر دو گونه‏اش كشید. سالم مى‏گوید من آنگاه كه عبد مكاتب (1) بودم نزد او مى‏رفتم. او خود را از من نمى‏پوشاند بلكه مقابل من مى‏نشست و با من گفتگو مى‏كرد... . (2)

ناگفته پیداست که لازمه تعلیم وضو به شخص دیگر توسط عایشه كنار رفتن روسرى و معلوم شدن دستها تا آرنج مى‏باشد!

همچنین أبو سلمة مى‏گوید: من و برادر عایشه بر او وارد شدیم. برادرش از او درباره غسل پیامبر پرسید. او ظرفى كه تقریبا گنجایش یك صاع (تقریبا یك من) داشت طلبید و بر سرش آب ریخت و بین ما و او حجاب بود. (3)

ممكن است گفته شود كه سؤال از مقدار آبى بود كه پیامبر با آن غسل مى‏كرد. پاسخ آن روشن است. زیرا اولا: از غسل پیامبر پرسیدند نه از مقدار آب غسل، و ثانیا: اگر سؤال از مقدار آب بود كافى بود عایشه بگوید تقریبا یك صاع، نه آنكه ظرفى كه یك صاع آب در آن بود بیاورد. ثالثا: عایشه عملا غسل كرد و با ریختن آب روى سرش آن را شروع كرد. معلوم مى‏شود او نیز از سؤال آنها این را فهمید كه باید عملا غسل كند تا آنها یاد بگیرند. آیا آموختند؟!

نکته قابل توجه دیگر این است که راوی می گوید بین ما و او حجاب بود. ولی معلوم است که این حجاب باز به نحوی بوده است که بدن عایشه (و لو شبَهی از آن) برای راوی (مرد نامحرم) قابل دیدن بوده است. زیرا اگر بدن عایشه اصلا قابل رویت نبوده دیگر معنایی نداشته که عایشه در مقابل آنها عملا غسل کند. و به جای تعلیم غسل به صورت عملی، نحوه انجام غسل را لفظا برای آنها شرح می داد.

حال سوال اینجاست که کدام زن عفیفه و پاکدامن و صالحه ای حاضر می شود برای مردان نامحرم غسل عملی بجا آورد و یا اینکه عملاً وضو را به نامحرمان تعلیم دهد ؟!

پی نوشت:

(1) «مكاتب» به بنده‏اى مى‏گویند كه با اربابش قرار كرد كه خودش را به تدریج از او بخرد كه اگر توانست قیمت خود را به او بدهد (حال یا خودش كار كند و یا دیگرى قیمت آن را به صاحبش بدهد) آزاد مى‏شود. در این جریان، عایشه بعد از آزاد شدن سالم از او حجاب مى‏كرد و این نشان مى‏دهد كه عایشه آنقدر پیر نبود كه مجاز به بى حجابى باشد آن هم در حدى كه بتواند در مقابل نامحرمى وضو بگیرد كه لازمه آن كنار رفتن روسرى و معلوم شدن دستها تا آرنج مى‏باشد.

(2) سنن نسائى، ج 1، ص 93، كتاب الطهارة، باب 83، ح 100

(3) صحیح بخارى، ج 1، ص 72، كتاب الغسل، باب الغسل بالصاع. صحیح مسلم، ج 1، ص 256، كتاب الحیض، باب 10، ح 42. سنن نسائى، ج 1، ص 153، كتاب الطهارة، باب 144، ح 227.

نظرات() 

الگوی زندگی عمر بن الخطاب

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

جناب عمربن‌خطاب از زمان جاهلیت شرب خمر داشته و با وجود این که آیات الهی در موضوع نهی از شرب مسکرات - به نقل‌هایی - در شأن وی نازل‌ می‌گردد و با وجود این که وی علنا اعلام ‌می‌کند که این پایان نوشیدن اوست (1)... با این حال او نمی‌تواند این عادت دیرینه خود را ترک‌ کند.

و آن‌چه بسیار گزارش‌ شده اهتمام بی‌نظیرش به نوشیدن مسکرات است (2)که حتّی پیمانه لحظات احتضار او را نیز پر می‌کند و به نقل‌های تاریخی نبیذ همان نوشیدنی است که جناب خلیفه در بستر مرگ آن را می‌طلبد و می‌نوشد تا آن‌جا که از محل جراحت‌اش سرریز می‌شود (3)...

این زاویه‌ای بسیار بسته از زندگی فردی است که دوّمین خلیفه مسلمین پس از رسول خداست. از همین زاویه آیا او با کسی که در دامان رسول خدا صلّی الله علیه و آله پرورش یافته و خود را به نجاسات دوران جاهلی هرگز و هرگز نیالوده، می‌تواند برابری ‌کند؟

پی نوشت:

1ـ سنن النسائی - النسائی - ج 8 - ص 286 – 287و سنن الترمذی - الترمذی - ج 4 - ص 319 – 320، ح5042 ، مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 1 - ص 53

قال أنبأنا الإمام أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب النسائی رحمه الله تعالى قال أنبأنا أبو داود قال حدثنا عبید الله ابن موسى قال أنبأنا إسرائیل عن أبی إسحاق عن أبی میسرة عن عمر رضی الله عنه قال لما نزل تحریم الخمر قال عمر اللهم بین لنا فی الخمر بیانا شافیا فنزلت الآیة التی فی البقرة ‹ صفحه 287 › فدعى عمر فقرئت علیه فقال عمر اللهم بین لنا فی الخمر بیانا شافیا فنزلت الآیة التی فی النساء یا أیها الذین آمنوا لا تقربوا الصلاة وأنتم سکارى فکان منادى رسول الله صلى الله علیه وسلم إذا أقام الصلاة نادى لا تقربوا الصلاة وأنتم سکارى فدعى عمر فقرئت علیه فقال اللهم بین لنا فی الخمر بیانا شافیا فنزلت الآیة التی فی المائدة فدعى عمر فقرئت علیه فلما بلغ فهل أنتم منتهون قال عمر رضی الله عنه انتهینا انتهینا

2ـ المصنف - ابن أبی شیبة الکوفی - ج 6 - ص 502

( 2 ) حدثنا أبو بکر قال حدثنا ابن مسهر عن الشیبانی عن حسان بن مخارق قال : بلغنی أن عمر بن الخطاب سائر رجلا فی سفر وکان صائما ، فلما أفطر أهوى إلى قربة لعمر معلقة فیها نبیذ قد خضخضها البعیر ، فشرب منها فسکر ، فضربه عمر الحد ، فقال له : إنما شربت من قربتک ، فقال له عمر : إنما جلدناک لسکرک .

کتاب الموطأ - الإمام مالک - ج 2 - ص 894

21 - وحدثنی عن مالک ، عن یحیى بن سعید ، عن عبد الرحمن بن القاسم ، أن أسلم مولى عمر بن الخطاب أخبره ، أنه زار عبد الله بن عیاش المخزومی فرأى عنده نبیذا وهو بطریق مکة . فقال له أسلم : إن هذا الشراب یحبه عمر بن الخطاب . فحمل عبد الله بن عیاش قدحا عظیما . فجاء به إلى عمر بن الخطاب فوضعه فی یدیه . فقربه عمر إلى فیه ثم رفع رأسه . فقال عمر : إن هذا لشراب طیب . فشرب منه . ثم ناوله رجلا عن یمینه . فلما أدبر عبد الله ، ناداه عمر بن الخطاب فقال : أأنت القائل لمکة خیر من المدینة ؟ فقال عبد الله : فقلت هی حرم الله وأمنه وفیها بیته . فقال عمر : لا أقول فی بیت الله ولا فی حرمه شیئا . ثم قال عمر : أأنت القائل لمکة خیر من المدینة ؟ قال : فقلت هی حرم الله وأمنه وفیها بیته . فقال عمر : لا أقول فی حرم الله ولا فی بیته شیئا . ثم انصرف .

3ـ الطبقات الکبرى - محمد بن سعد - ج 3 - ص 354، تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 44 - ص 430

قال أخبرنا محمد بن عبید والفضل بن دکین قالا أخبرنا هارون ابن أبی إبراهیم عن عبد الله بن عبید بن عمیر أن عمر بن الخطاب لما طعن قال له الناس یا أمیر المؤمنین لو شربت شربة فقال أسقونی نبیذا وکان من أحب الشراب إلیه قال فخرج النبیذ من جرحه مع صدید الدم

نظرات() 

اصحاب جهنمی در کلام نبی

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

امام بخاری در کتاب « صحیح بخاری » حدیثی را از أبوهریره نقل می کند که:« أبوهریرة می گوید: رسول خدا- صلی الله علیه و آله- فرمودند: ...( در روز قیامت ) در حالیکه من ( در کنار حوض ) ایستاده ام گروهی که من آنها را می شناسم می آورند سپس مَلَکی از ملائکه الهی خطاب به آن گروه می گوید؛ به طرف من بیایید! من ( پیامبر- صلی الله علیه و آله- ) به مَلَک می گویم: آنها را کجا می بری؟می گوید: قسم به خدا آنها را بسوی آتش می برم.می پرسم: مگر آنها چه کرده اند؟می گوید: آنها بعد از تو مُرتَد شدند ( از دین برگشتند ) و به گذشته تاریک خود بازگشتند ( کنایه از اینکه به حالت گذشتگان خود که همان کُفر جاهلیّت بوده برگشتند )!!!سپس گروه دیگری را  می آورند که آنها را نیز می شناسم و آنها را نیز بسوی آتش می برند و زمانیکه از علت دوزخی شدن آنان می پرسم آن مَلَک در جواب می گوید:آنها بعد از تو مُرتَد شدند ( از دین برگشتند ) و به گذشته تاریک خود بازگشتند ( کنایه از اینکه به حالت گذشتگان خود که همان کُفر جاهلیّت بوده برگشتند )!!!و من گمان نمی کنم که آنها از آتش نجات پیدا کنند مگر مقدار قلیل و اندکی از آنها »!!!(1)

حال با توجه به این حدیث، که در معتبرترین کتاب اهل سنت نقل شده آن هم از جناب أبی هریرة که اهل سنت برای آن عظمت خاصّی قائل هستند، سوال ما این است که: براستی چرا اهل سنت تمامی صحابی پیامبر- صلی الله علیه و آله- را عادل می دانند و اگر کسی به آنها کوچکترین بی احترامی بکند، حکم کفر او را صادر می کنند و او را خارج از دین می دانند و ...؟همین حدیث به تنهایی عدالت اصحاب و حدیث اصحابی کالنجوم را ابطال میکند.

پی نوشت:

(1) صحیح البخاری(دارالقلم- بیروت1407ه.ق)- المجلد الرابع- الجزء الثامن- کتاب الرقاق- باب فی الحوض- ص506- حدیث1444 /نرم افزار المکتبه الشامله- صحیح البخاری(مصدر الكتاب : موقع وزارة الأوقاف المصریة)- کتاب الرقاق- باب فی الحوض- جزء21- ص493.

6587 - حَدَّثَنِى إِبْرَاهِیمُ بْنُ الْمُنْذِرِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُلَیْحٍ حَدَّثَنَا أَبِى قَالَ حَدَّثَنِى هِلاَلٌ عَنْ عَطَاءِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِى هُرَیْرَةَ عَنِ النَّبِىِّ - صلى الله علیه وسلم - قَالَ « بَیْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِى وَبَیْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ . فَقُلْتُ أَیْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ . قُلْتُ وَمَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى . ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِى وَبَیْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ . قُلْتُ أَیْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ . قُلْتُ مَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى . فَلاَ أُرَاهُ یَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ

نظرات() 

انا مدینه العم و ابوبکر اساسها

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

روایات بسیاری از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد علم حضرت علی علیه السلام نقل شده است که مشهورترین آنها حدیثی است که در آن پیامبر اکرم (ص) فرمود: انا مدینة العلم و علی بابها.به اتفاق تمام صحابی علی علیه السلام  اعلم اصحاب بود. و همه آنها یقین داشتند که علم کسی در میان صحابی به پای علم علی علیه السلام  نمیرسد. حتی کسانی که با علی علیه السلام  وارد جنگ شدند به این مطلب اقرار نموده اند. عایشه می گوید: علی علیه السلام  اعلم مردم به سنت پیامبر است. معاویه می گوید: هر گاه عمر با مسأله مشکلی بر خورد می کرد از علی علیه السلام  سؤال می نمود. و خود عمر در موراد متعدد و مکرر این عبارت و عبارات مشابه آن را می گفت: لا ابقانی الله لمعضله لیس لها ابو الحسن... و از خدا می خواست که: خدایا مرا در هیچ مشکلی قرار مده که علی بن ابیطالب علیه السلام نباشد.

در مقابل این منقبت امیرالمؤمنین علیه السلام ٬ احادیثی مجعول در برخی کتب اهل سنت درج شده است که جالب توجه هستند. به عنوان نمونه ابن حجر مکی (عالم متعصب سنی) در کتاب « صواعق المحرقة » آورده است که پیامبر (ص) فرمود:انا مدینة العلم و ابوبکر اساسها و عمر حیطانها و عثمان سقفها و علی بابها.یعنی من شهر علم هستم و ابوبکر اساس آن٬ عمر دیوار آن٬ عثمان سقف آن و علی (ع) در آن است!

 در برخی کتب هم علمای اعلام به آن اضافه کرده اند که:و معاویة حلقتها !!!(و معاویه حلقه در آن است).در حدیث دیگری آمده است که پیامبر (ص) فرمود: اگر علم عمر در یک کفه ترازو قرار گیرد و علم تمامی مردم روی زمین در کفه دیگر٬ علم عمر سنگین تر خواهد بود.بطور کلی جعل حدیث در اعلمیت عمر یا ابابکر چیزی جز توجیه غصب خلافت نمی باشد٬ چرا که عقلآ مقدم داشتن مفضول بر فاضل قبیح است و در افکار عمومی معقول نیست که  پیامبری که وجهه او بر اساس علم الهی و قدرت الهی بوده است خلیفه و جانشینش اعلم مردم به علم پیامبر نباشد. و جاعلین حدیث خودشان هم می دانند که جاهل نمی تواند برای عالمترین مردم خلیفه قرار بگیرد. اما این حادثه عجیب و وقیح در واقع در تاریخ اسلام رخ داد و عده ای هم دانسته ، آنرا تأییــــد کردند. و افرادی مثل ابن حــــــزم و ابن تیمیـــــه هم نوشتــند که: « علمی که عمر بن خطاب داشت چند برابر علم علی علیه السلام  بود و گفتار آنانکه علی را اعلم می دانند باطل است و کسی که در این مسأله با ما مخالفت کند یا جاهل است و یا بی حیا که دروغگویی و جهلش آشکار می باشد ».موسی جار الله هم نوشت که:« عمر افقه اصحاب به قرآن و سنت نبوی است ».گویا این افراد به هنگام ایراد چنین حرفهای نامربوطی خبر از احادیث صحیح نداشتند. برای بطلان احادیث و یا ادعاهایی از این دست ، و معلوم شدن نهایت دروغگویی این افراد سیری در کتب سنیان کافی است. مرحوم علامه امینی (رضوان الله علیه) در کتاب شریف «الغدیر» صد مورد از بی اطلاعی عمر بر قرآن و سنت نبوی را با مصادر آن از کتب اهل سنت نقل می کند که تعدادی از آنها را میتوانید اینجا ببینید تا معلوم شود که نه تنها عمر « افقه صحابه » و « دیوار شهر نبی »! نبوده بلکه غالب اصحاب پیامبر٬ حتی زنان پرده نشین حق استادی بر عمر دارند.

خلیفه مسلمین تیمم بلد نیست

مسلم در صحیح خود در باب تیمم٬ از چهار طریق از عبد الرحمن نقل می کند که:مردی نزد عمر آمد و گفت: من گاهی جنب می شوم و آب برای غسل پیدا نمی کنم تکلیف من چیست...چگونه نماز بخوانم؟ خلیفه گفت: نماز نخوان!!! در بعضی نقلها هست که گفت: اگر من جای تو بودم نماز نمی خواندم تا آب پیدا کنم!!! عمار یاسر حاضر بود گفت: ای خلیفه یادت هست که من و تو در جنگی بودیم جنب شدیم٬ آب برای غسل پیدا نکردیم تو نماز نخواندی اما من در خاک غلطیدم و نماز خواندم؟ بعد وقتی خدمت پیامبر آمدیم٬ پیامبر ( کار من را تایید کرد و کار تو را مردود دانست و ) نحوه تیمم را یاد داد که دستان خود را به خاک زده٬ صورت و دستهایتان را با آن مسح کنید؟ عمر خطاب به عمار گفت: از خدا بترس! عمار در جواب گفت: ای خلیفه اگر تو بخواهی حرف نمی زنم!!

آیا خلیفه آیه تیمم را در قرآن نخوانده بود؟! آنجا که می فرماید:...وان کنتم جنبا فاطهروا وان کنتم مرضى او على سفر او جاء احد منکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا فامسحوا بوجوهکم وایدیکم...(مائده ـ ۶)چگونه خلیفه بر ترک فریضه برای شخص جنب حکم می کند؟؟!!جانشین رسول اللهی که نبوتش به عبادت و حکم خداست  چطور حکم یک مسأله جزئی را نمی داند؟ و این چه « افقه اصحابی » بر قرآن و سنت رسول خداست؟

اما علماء اهل سنت برای حفظ آبروی خلیفه هر کدام به وسیله ای تمسک جسته اند: بخاری در صحیح خود٬ این حدیث را نقل می کند اما جواب عمر را  از آخر روایت که می گوید « نماز نخوان » حذف می کند. ولی سخن عمار را می آورد. غافل از اینکه در اینصورت سخن عمار مربوط به چیزی نخواهد بود.!

 بعضی دیگر به جای «نماز نخوان» نوشته اند که خلیفه ندانست در جواب مسأله چه بگوید.و بعضی هم نوشته اند که : خلیفه اجتهاد کرد و آیه تیمم را مخصوص حدث اصغر دانست و اجتهادش او را واداشت که جنب تیمم نکند و این را از فتاوای مشهور عمر حساب می کنند!! لابد اجتهاد در برابر نص قرآن هم از باب اجتهاد خلیفه بوده است!

نظرات() 

هجوم به خانه عایشه

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

نمیرى در تاریخ المدینه و طبرى در تاریخش مى‌نویسند:حدثنی یونس قال أخبرنا ابن وهب قال أخبرنا یونس بن یزید عن ابن شهاب قال حدثنی سعید بن المسیب قال لما توفى أبو بكر رحمه الله أقامت علیه عائشة النوح فأقبل عمر بن الخطاب حتى قام ببابها فنهاهن عن البكاء على أبى بكر فأبین أن ینتهین فقال عمر لهشام بن الولید ادخل فأخرج إلى ابنة أبى قحافة أخت أبى بكر فقالت عائشة لهشام حین سمعت ذلك من عمر إنی أحرج علیك بیتی فقال عمر لهشام ادخل فقد أذنت لك فدخل هشام فأخرج أم فروة أخت أبى بكر إلى عمر فعلاها الدرة فضربها ضربات فتفرق النوح حین سمعوا ذلك.(١)

از سعید بن مسیب نقل شده است كه گفت: ابوبكر از دنیا رفت، عائشه به عزادارى و گریه پرداخت،‌ عمر درِ خانه عائشه آمد و زنان را از گریه و عزادارى نهى كرد؛ ولى زن‌ها گوش نكردند، عمر به هشام بن ولید دستور داد تا وارد خانه شود و خواهر ابوبكر را بیرون بیاورد. عائشه هنگامى كه سخن عمر را شنید به هشام گفت: من بر خانه‌ام از تو سزاوارترم، عمر به هشام گفت: به تو اجازه مى‌دهم داخل خانه شوی،‌ هشام داخل خانه شد و امّ‌فروه خواهر ابوبكر را بیرون آورد و نزد عمر برد، عمر تازیانه را به حركت در آورد و ضرباتى چند بر پیكرش نواخت، زنان هنگامى كه این خبر را شنیدند، متفرق شدند.

تصحیح سند روایت:

سعید بن مسیب: ابن حجر در باره او مى‌گوید:

أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانیة اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسیل وقال ابن المدینی لا أعلم فی التابعین أوسع علما منه.

او یكى از فقیهان بزرگ واز طبقه دوم است، علما اتفاق كرده‌اند كه اخبار مرسل او صحیح‌ترین است، ابن مدینى گفته است: از تابعانى است كه در وسعت علم و دانش از او بهتر ندیدم.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 241،‌ رقم: 2396.

ابن شهاب (محمد بن مسلم الزهرى) ابن ججر در باره او مى‌گوید:

الفقیه الحافظ متفق على جلالته وإتقانه وهو من رؤوس الطبقة الرابعة.

دانشمندى فقیه است كه بر بزرگى مقام واستوارى او اتفاق شده واز بزرگان طبقه چهارم است.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 506، رقم 6296.

یونس بن یزید: از راویان بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت است.

ذهبى در باره او مى‌گوید:

یونس بن یزید الأیلی، أحد الأثبات، عن الزهری، والقاسم، وعكرمة...

الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة، الذهبی، ج 2، ص 404، 6480.

ابن وهب (عبد الله بن وهب بن مسلم القرشى مولاهم الفهرى، ابومحمد المصرى الفقیه) از راویان بخارى مسلم و بقیه صحاح سته.

ابن حجر در باره او مى‌گوید:

عبد الله بن وهب بن مسلم القرشی مولاهم أبو محمد المصری الفقیه ثقة حافظ عابد.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 328، رقم: 3694.

یونس (یونس بن عبد الأعلی بن میسرة).

ذهبى در باره او مى‌نویسد:

یونس بن عبد الأعلى أبو موسى الصدفی، أحد الأئمة... ثقة محدث مقرئ من العقلاء النبلاء.

الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة، الذهبی، ج 2 ص 403، رقم: 6471.

چگونه عمر بن خطاب به خود اجازه مى‌دهد كه به زور وارد خانه رسول خدا شود و زنان مسلمان را كتك بزند؟ با این كه خداوند مى‌فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَكُم‏... احزاب / 53.

اى افرادى كه ایمان آورده‏اید! در خانه‏هاى پیامبر داخل نشوید؛ مگر به شما اجازه داده شود.

پی نوشت:

(١)النمیری البصری، أبو زید عمر بن شبة (متوفای262هـ)، تاریخ المدینة المنورة، ج 1، ص 358، تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1417هـ-1996م؛

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 350، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت؛

نظرات() 

هجوم به خانه عایشه

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

نمیرى در تاریخ المدینه و طبرى در تاریخش مى‌نویسند:حدثنی یونس قال أخبرنا ابن وهب قال أخبرنا یونس بن یزید عن ابن شهاب قال حدثنی سعید بن المسیب قال لما توفى أبو بكر رحمه الله أقامت علیه عائشة النوح فأقبل عمر بن الخطاب حتى قام ببابها فنهاهن عن البكاء على أبى بكر فأبین أن ینتهین فقال عمر لهشام بن الولید ادخل فأخرج إلى ابنة أبى قحافة أخت أبى بكر فقالت عائشة لهشام حین سمعت ذلك من عمر إنی أحرج علیك بیتی فقال عمر لهشام ادخل فقد أذنت لك فدخل هشام فأخرج أم فروة أخت أبى بكر إلى عمر فعلاها الدرة فضربها ضربات فتفرق النوح حین سمعوا ذلك.(١)

از سعید بن مسیب نقل شده است كه گفت: ابوبكر از دنیا رفت، عائشه به عزادارى و گریه پرداخت،‌ عمر درِ خانه عائشه آمد و زنان را از گریه و عزادارى نهى كرد؛ ولى زن‌ها گوش نكردند، عمر به هشام بن ولید دستور داد تا وارد خانه شود و خواهر ابوبكر را بیرون بیاورد. عائشه هنگامى كه سخن عمر را شنید به هشام گفت: من بر خانه‌ام از تو سزاوارترم، عمر به هشام گفت: به تو اجازه مى‌دهم داخل خانه شوی،‌ هشام داخل خانه شد و امّ‌فروه خواهر ابوبكر را بیرون آورد و نزد عمر برد، عمر تازیانه را به حركت در آورد و ضرباتى چند بر پیكرش نواخت، زنان هنگامى كه این خبر را شنیدند، متفرق شدند.

تصحیح سند روایت:

سعید بن مسیب: ابن حجر در باره او مى‌گوید:

أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانیة اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسیل وقال ابن المدینی لا أعلم فی التابعین أوسع علما منه.

او یكى از فقیهان بزرگ واز طبقه دوم است، علما اتفاق كرده‌اند كه اخبار مرسل او صحیح‌ترین است، ابن مدینى گفته است: از تابعانى است كه در وسعت علم و دانش از او بهتر ندیدم.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 241،‌ رقم: 2396.

ابن شهاب (محمد بن مسلم الزهرى) ابن ججر در باره او مى‌گوید:

الفقیه الحافظ متفق على جلالته وإتقانه وهو من رؤوس الطبقة الرابعة.

دانشمندى فقیه است كه بر بزرگى مقام واستوارى او اتفاق شده واز بزرگان طبقه چهارم است.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 506، رقم 6296.

یونس بن یزید: از راویان بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت است.

ذهبى در باره او مى‌گوید:

یونس بن یزید الأیلی، أحد الأثبات، عن الزهری، والقاسم، وعكرمة...

الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة، الذهبی، ج 2، ص 404، 6480.

ابن وهب (عبد الله بن وهب بن مسلم القرشى مولاهم الفهرى، ابومحمد المصرى الفقیه) از راویان بخارى مسلم و بقیه صحاح سته.

ابن حجر در باره او مى‌گوید:

عبد الله بن وهب بن مسلم القرشی مولاهم أبو محمد المصری الفقیه ثقة حافظ عابد.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 328، رقم: 3694.

یونس (یونس بن عبد الأعلی بن میسرة).

ذهبى در باره او مى‌نویسد:

یونس بن عبد الأعلى أبو موسى الصدفی، أحد الأئمة... ثقة محدث مقرئ من العقلاء النبلاء.

الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة، الذهبی، ج 2 ص 403، رقم: 6471.

چگونه عمر بن خطاب به خود اجازه مى‌دهد كه به زور وارد خانه رسول خدا شود و زنان مسلمان را كتك بزند؟ با این كه خداوند مى‌فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَكُم‏... احزاب / 53.

اى افرادى كه ایمان آورده‏اید! در خانه‏هاى پیامبر داخل نشوید؛ مگر به شما اجازه داده شود.

پی نوشت:

(١)النمیری البصری، أبو زید عمر بن شبة (متوفای262هـ)، تاریخ المدینة المنورة، ج 1، ص 358، تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1417هـ-1996م؛

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 350، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت؛

نظرات() 

عمر خواهر ابوبکر را کتک زده !!!!!!!!!!!!!!!!!

چهارشنبه 1390/07/6

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

ابن سعد در الطبقات الكبرى و ابن اثیر در تاریخش مى‌نویسند:

لما تُوُفیَ أَبُو بَكْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَقَامَتْ عَائِشَةُ عَلَیْهِ النَّوْحَ فَبَلَغَ عُمَرُ فَنَهَاهَا عَنِ النَّوْحِ عَلاى أَبِی بَكْرٍ، فَأَبَیْنَ أَنْ یَنْتَهَینَ، فَقَالَ لِهَشام بن الْوَلِیدِ: أُخْرُجْ إِلاى ابنَةِ أَبِی قُحَافَةَ فَعَلاَهَا بِالدُّرَّةِ ضَرَبَاتِ، فَتَفَرَّقَ النَّوَائِحُ حِینَ سَمِعْنَ ذالِكَ، فَقَالَ: تُرِدْنَ أَنْ یُعَذَّبَ أَبُو بَكْرٍ بِبُكَائِكُنَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ المیتَ یُعَذبُ بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَیْهِ.

از سعید بن مسیب نقل شده است كه گفت: هنگامى كه ابوبكر مُرد، عائشه مجلس عزادارى برپا كرد، عمر این خبر را شنید و زنان را از گریه و عزادارى نهى كرد؛ اما آنان توجهى نكردند، به هشام بن ولید گفت: دختر ابوقحافه (خواهر ابوبكر) را نزد من بیاور، هنگامى كه آمد، چندین ضربه بر بدنش زد، زنانى كه عزادارى مى‌كردند، با شنیدن این خبر متفرق شدند.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری(متوفای230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 208، ناشر: دار صادر - بیروت.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ) الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 267، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.

ابن حجر پس از تصریح به صحیح بودن سند این روایت مى‌نویسد:

وصله ابن سعد فی الطبقات بإسناد صحیح من طریق الزهری عن سعید بن المسیب قال لما توفی أبو بكر أقامت عائشة علیه النوح فبلغ عمر فنهاهن فأبین فقال لهشام بن الولید أخرج إلى بیت أبی قحافة یعنی أم فروة فعلاها بالدرة ضربات فتفرق النوائح حین سمعن بذلك ووصله إسحاق بن راهویه فی مسنده من وجه آخر عن الزهری وفیه فجعل یخرجهن امرأة امرأة وهو یضربهن بالدرة.

ابن سعد در طبقاتش به سند صحیح از سعید بن مسیب نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه ابوبكر از دنیا رفت، عائشه مجلس عزادارى برپا كرد، خبر به عمر رسید، آنان را از گریه و عزادارى منع كرد؛ ولى زن‌ها نپذیرفتند. عمر به هشام بن ولید گفت: برو داخل خانه و امّ‌فروه را بیرون بیاور!!! هنگامى كه هشام وارد خانه شد، ضرباتى با تازیانه بر بدن امّ‌فروه نواخت كه بقیه زن‌ها گریختند. اسحاق بن راهویه به شكل دیگرى این قصه را نقل كرده است و در آخرش مى‌گوید: زنان را یكى پس از دیگرى از خانه ابوبكر بیرون مى‌آوردند و عمر آنان را با تازیانه مى‌زد.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 5، ص 74، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

محمد بن اسماعیل بخارى نیز این روایت را نقل كرده است؛ اما همانند همیشه، دست‌هاى امانت دارش روایت را تحریف و طورى نقل كرده است كه به آبروى خلیفه برنخورد.

وَقَدْ أَخْرَجَ عُمَرُ أُخْتَ أَبِی بَكْر حِینَ نَاحَتْ.

صحیح البخاری، ج 3، ص 91 و ج 8، ص 127، ح قبل رقم 2420.

عمر، خواهر ابوبكر را هنگامى كه گریه مى‌كرد، از خانه بیرون آورد.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 2، ص 852 و ج 6، ص 2640، بَاب إِخْرَاجِ الْخُصُومِ وَأَهْلِ الرِّیَبِ من الْبُیُوتِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابن جوزى پس از نقل روایت، این گونه توجیه مى‌كند كه چون عمر زورش به عایشه نمى‌رسید، خواهر ابوبكر را كتك زد!!!

قلت: ابنة أبی قحافة هی أم فروة أخت أبی بكر، فلما لم یمكنه أن یكلم عائشة هیبة لها واحتراما، أدب هذه.

ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، كشف المشكل من حدیث الصحیحین، ج 1، ص 59، تحقیق: علی حسین البواب، ناشر: دار الوطن - الریاض - 1418هـ - 1997م.

نظرات() 

جانشین پیامبر کیست؟

سه شنبه 1390/06/29

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

مقدمه
بخش یکم: امامت و خلافت چیست؟
بخش دوم: جانشین پیامبر خدا کیست؟
بخش سوم: ویژگی های امام و خلیفه از دیدگاه اهل سنت
کتاب نامه

نظرات() 

روایات جعلی در فضائل صحابه

سه شنبه 1390/06/29

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

در میزان الاعتدال ج1 ص 413 .  روایتی آمده که آن را بررسی می کنیم   أصحابی کالنجوم بأیهم أقتدیتم اهتدیتم یعنی پیامبر فرمود یاران من مانند ستاره هستند به هرکدام که اقتدا کنید هدایت شده اید.

 این روایت را جعفر بن عبدالواحد هاشمی نقل می کند که امام ذهبی درباره اش می گوید : کان یضع الاحادیث و من بلایاه «أصحابی کالنجوم » یعنی او حدیث جعل می کرد و از گرفتاریهای او جعل حدیث أصحابی کالنجوم است .

دارقطنی نیز او را وضاع و جعل کننده حدیث می دانداحادیث او را «لا أصل لها» و « باطلة ، موضوعة»خوانده اند. (لسان المیزان ج 2ص 149)

این روایت ، سند دیگری نیز دارد که در آن حمزة بن أبی حمزة الجزری قرار دارد که جعل حدیث می کرد . ابن عدی درباره او می گوید: تمام احادیثی که او نقل می کند موضوع و مجعول است . روایت « اصحابی کالنجوم » از جعلیات او است . ابن معین او را بی ارزش و بخاری او را منکر الحدیث خوانده است (میزان الاعتدال ج 1ص 606)

ابوبکر بزار درباره این حدیث می گوید هذا الکلام لم یصح عن النبی صلی الله علیه و اله  هرگز چنین سخنی از پیامبر صادر نشده است . ابن حزم نیز می گوید : هذا خبر مکذوب موضوع باطل ؛ این حدیث دروغ و باطل و جعلی است (  لسان المیزان ج 2 ص 149) 

پس راویان این حدیث از دروغگویان هستند .

آیا صحیح است که برای تطهیر بعضی از صحابه و اثبات عدالت آنان نسبت دروغ به پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله  بدهیم؟!!! آیا این کار گناه کبیره نیست ؟ ( ءالله أذن لکم أم  علی الله تفترون ) آیا خداوند به شما اجازه داده یا بر خدا اقترا می بندید؟!

حرف آخر اگر شما این حدیث را صحیح می دانید دیگر جای گلایه به شیعیان نمی ماند چون آنهاهم به علی علیه السلام اقتدا کرده اند پس هدایت شده اند، مگر بگویید که علی علیه السلام جزء صحابه نبوده .

نظرات() 

سن عایشه هنگام ازدواج با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم

سه شنبه 1390/06/29

نویسنده: شهیدمحسن حججی |

اقوال علما در باره سن عایشه در هنگام ازدواج با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مختلف و متفاوت است ، برخی از علمای اهل سنت از قول خود عایشه تا شش سال نیز ذکر کرده‌اند !؛ اما شواهد وجود دارد که سن عایشه بیش از آن بوده که خود ادعا کرده است .

اولاً : ابن اسحاق ، عایشه را از جمله کسانی شمرده است که در اول بعثت ایمان آورده و گفته است :

وهی یومئذ صغیرة .

او (عایشه ) در آن هنگام خردسال بود .

اگر ما سن عایشه را در زمان بعثت هفت سال بدانیم ، وی در هنگام ازدواج با رسول خدا ، 17 سال و در هنگام هجرت به مدینه 20 سال داشته است .

ثانیاً : عایشه پیش از آن‌که با پیامبر ازدواج کند ، در عقد شخص دیگری به نام جبیر بن مطعم بوده است ؛ چنانچه ابن سعد در الطبقات الکبری می‌نویسد :

عن عبد الله بن أبی ملکیة قال خطب رسول الله صلى الله علیه وسلم عائشة بنت أبی بکر الصدیق فقال إنی کنت أعطیتها مطعما لابنه جبیر فدعنی حتى أسلها منهم فاستسلها منهم فطلقها فتزوجها رسول الله صلى الله علیه وسلم .

الطبقات الکبرى - محمد بن سعد - ج 8 - ص 59 .

عبد الله بن أبی ملیکه می‌گوید : رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از عایشه دختر ابوبکر خواستگاری کرد ، ابو بکر گفت : من عایشه را به جبیر بن مطعم داده‌ام ، به من اجازه دهید تا آن‌ها را منصرف کنم . ابوبکر آن‌ها را منصرف کرد و طلاقش را گرفت ، سپس رسول خدا با او ازدواج کرد .

گرفته شده از سایت ولی عصر

نظرات() 

← آخرین پستها

← نویسندگان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :