تبلیغات
شافعی‌ها حنبلی‌ها مالكی‌ها كلمه عقیده
یکشنبه 1394/02/13

خادمین حرم امن الهی الان شدن قلاده بگردنهای یهود چرا؟

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

در ساعات پایانی شب چهارشنبه جنگنده های عربستان سعودی با حمله به یمن ، مواضع انصارالله را هدف قرار دادند. این حمله با مشارکت ده کشور که از آنها پنج کشور حاشیه خلیج فارس است، صورت گرفت.
قطر، کویت، بحرین، امارات به همراه عربستان سعودی در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند “تصمیم گرفته اند تا به درخواست منصور هادی برای مقابله با تهاجم جنبش حوثی ها پاسخ دهند” مصر نیز با این اقدام اعلام همراهی کرده است اما عمان در این حمله نظامی شرکت ندارد.
تا کنون جنگنده ها حملات هوایی زیادی به پایگاه های یمن و همچنین مناطق مسکونی انجام داده اند ، عملیاتی که هدف آن مقابله با شیعیان است.
ژحال این روزهای یمن به روایت تصویر
حال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویرحال این روزهای یمن به روایت تصویر

نظرات() 



پنجشنبه 1390/06/17

باید تخریب قبور بقیع را محکوم کنیم

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

 
تخریب قبور بقیع که حدود 88 سال پیش انجام شد نیز از جمله این تلاش ها بوده که به نتیجه خود دست نیافت. آنان با این کار به دنبال از بین بردن قبور امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق بودند اما به هدف خود دست نیافتند.

به گزارش شیعه آنلاین، آیت الله سید "هادی مدرسی" از علمای سرشناس شیعیان عراق به مناسبت هشتم شوال، سالروز تخریب قبرستان بقیع، طی اظهاراتی گفت: همه باید تخریب قبور بقیع را محکوم کنیم.

وی در ادامه افزود: از اولین روزهای آغاز رسالت دین مبین اسلام، گروه های مشرک و منافق به دنبال نابودی خط اصیل امت اسلامی بودند و برای تحریف مسیر رسالت تلاش کرده اند اما هیچ گاه به هدف خود دست نیافتند.

سید "هادی مدرسی" همچنین گفت: تخریب قبور بقیع که حدود 88 سال پیش انجام شد نیز از جمله این تلاش ها بوده که به نتیجه خود دست نیافت. آنان با این کار به دنبال از بین بردن قبور امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق بودند اما به هدف خود دست نیافتند.

این عالم شیعی افزود: اکنون که در سالروز تخریب قبور بقیع به سر می بریم، باید همه ما و مسلمانان جهان آن جنایت وحشیانه را محکوم کنیم و خواستار بازسازی آن باشیم.


نظرات() 



پنجشنبه 1390/06/17

توطئه آل‌سعود برای محو میراث مکه و مدینه

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

صحبت مسئولان سعودی از طرح های توسعه طلبانه، دروغ محض است؛ زیرا این طرح ها باید اصلاح زیرساخت ها را در شهرهای مکه و مدینه نیز شامل شود، این درحالیست که هنوز مشکلات زیادی در زمینه شبکه آب و فاضلاب و تامین آب آشامیدنی دراین شهرها وجود دارد.

به گزارش شیعه آنلاین، یک کارشناس سیاسی عربستان درباره طرح های مسئولان سعودی برای از بین بردن میراث اسلامی در شهرهای مکه و مدینه هشدار داد.

"فؤاد ابراهیم" در مصاحبه با شبکه العالم گفت: بدون شک امروزه شاهد جنایت‌هایی علیه آثار اسلامی در شهرهای مکه مکرمه و مدینه منوره هستیم و طرحی سازماندهی شده برای از بین بردن این آثار و به طور کلی آثار و تاریخ مسلمانان وجود دارد.

وی گفت: صحبت مسئولان سعودی از طرح های توسعه طلبانه، دروغ محض است؛ زیرا این طرح ها باید اصلاح زیرساخت ها را در شهرهای مکه و مدینه نیز شامل شود، این درحالیست که هنوز مشکلات زیادی در زمینه شبکه آب و فاضلاب و تامین آب آشامیدنی دراین شهرها وجود دارد.

وی توسعه را منحصر به طرح های تجاری دانست که شاهزادگان آل‌سعود آن را با هدف استفاده اقتصادی در جایگاه مسجدالحرام و مسجد نبوی اجرا می کنند.

وی گفت: نبود موانع قانونی و نیز مخالفت‌های مردمی و اسلامی و حتی بین‌المللی در زمینه اجرای طرح های مربوط به از بین بردن آثار اسلامی در شهرهای مکه و مدینه منوره ، باعث شده است که مسئولان سعودی به اجرای این طرح‌ها ادامه دهند.

فؤاد ابراهیم با تاکید بر لزوم بازنگری در سرپرستی و نظارت خاندان سعودی بر اماکن مقدس در حجاز گفت: اکنون به مرحله ای رسیده‌ایم که حتی احتمال تخریب مسجدالحرام نیز در راستای طرح‌های فعلی مسئولان سعودی که به نام توسعه اجرا می‌شود، وجود دارد.

کارشناس مسائل سیاسی عربستان درباره وجود طرح هایی برای خارج کردن مقبره پیامبر اسلام (ص) از مسجد نبوی و تخریب قبة الخضراء(گنبد سبز) که بن عثیمین از طرف علمای وهابیت آن را تصریح کرده است، هشدار داد.

وی درباره میزان تاثیر پذیری عربستان از بهارعربی گفت: احتمال اینکه عربستان هم دستخوش تحولات شود، وجود دارد و آنچه باعث شده است این کشور تاکنون در برابر اعتراض‌ها مصون بماند، توانایی این کشور برای به دست آوردن فرصت بیشتر است.


نظرات() 



پنجشنبه 1390/06/17

استفاده از بمب ممنوعه علیه مردم بحرین

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

 
جریان مردمی از آغاز از هرگونه ورود به گفت وگوهای بیهوده با رژیم خودداری کرد و با مخالفت مطلق با مذاکره و میانجی گری های مطرح شده برای گفت وگوها از مخالفان دولت و گروه های سیاسی در این زمینه پیشی گرفت.

به گزارش شیعه آنلاین، فعال سیاسی بحرینی با اشاره به استفاده از بمب های شبیه ناپالم علیه تظاهرکنندگان بحرینی،از اقدام آمریکا و دیگر کشورهای غربی برای صادرات انواع بمب های حاوی گازهای ممنوعه به بحرین پرده برداشت.

کریم محروس روز سه شنبه در مصاحبه با شبکه خبری العالم اظهار داشت: خطرناک ترین این بمب ها، بمب هایی است که بحرینی ها از آن به عنوان پودر زرد یاد می کنند.

وی تصریح کرد: این بمب ها حاوی ماده ای شبیه ماده موجود در بمب ممنوعه ناپالم است. با این تفاوت که در آن بنزین و برخی مواد دیگر وجود ندارد.

محروس اظهار داشت: این بمب ها بسیار خطرناک هستند. زیرا در آنها مواد آتش زایی وجود دارد که به مدت 12 ساعت به سوختن ادامه می دهد. همچنین آثار آن چندین ساعت بر روی انسان باقی می ماند.

این فعال بحرینی افزود: آمریکا و انگلیس منبع اصلی واردات این بمب ها به بحرین هستند. همچنین برزیل نیز برخی مواد خطرناک را به بحرین صادر می کند که بر روی دستگاههای تنفسی و عصبی انسان تأثیر مخربی دارد و باعث ابتلای افراد به بیماری های مزمن می شود.

محروس خاطرنشان کرد: آمریکا نه تنها این بمب های خطرناک بلکه دیگر انواع سلاح ها را نیز در اختیار رژیم آل خلیفه قرار می دهد بلکه در ترسیم سیاست امنیتی رژیم آل خلیفه برای مقابله با تظاهرات مسالمت آمیز مردم نقش موثری دارد.

ناپالم بمبی است آتش‌زا که آن را می توان با درنظر گرفتن محتویات امروزه اش جنگ‌افزار شیمیایی نامید.

ناپالم عموما متشکل است از بنزین یا نفت است، بعلاوه مواد افزودنی که به این مایعات سوزنده خاصیت ژلاتینی و چسبندگی می‌دهند.

این مواد "آرام سوز" و چسبنده، بدنه اجسام (یا انسان) را به تدریج و به طرز فجیعی می‌سوزانند. چند قطره از مایع بمب ناپالم کافی است تا جسمی در ابعاد تقریبا دو متر مکعب را بتوان نابود کرد.

مواد ناپالم "هیدروفوب" (ضد آب) هستند و آتش ناپالم را نمی‌توان به راحتی با آب خاموش کرد. ناپالم قادر است بدون تماس مستقیم نیز با حرارتی بین 800 تا 1200 درجه سانتی گراد اجسام را نابود کند.

محروس فعال سیاسی بحرینی در ادامه درباره به بن بست رسیدن گفت وگوها با رژیم آل خیلفه گفت: جریان مردمی از آغاز از هرگونه ورود به گفت وگوهای بیهوده با رژیم خودداری کرد و با مخالفت مطلق با مذاکره و میانجی گری های مطرح شده برای گفت وگوها از مخالفان دولت و گروه های سیاسی در این زمینه پیشی گرفت.

محروس اظهار داشت: ملت بحرین در زمینه تلاش برای سرنگونی رژیم دیکتاتوری آل خلیفه دستاوردهای خوبی داشته است و امکان ندارد که از جایگاه کنونی خود عقب نشینی کند.



نظرات() 



پنجشنبه 1390/06/17

استدلال به «غیرت عرب» برای انكار شهادت حضرت زهرا (س) 1

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

طرح شبهه:

با بررسى سطحى در فرهنگ عرب به این نکته پى خواهیم برد که عرب‌ها بیش از هر قوم و ملتى نسبت به زنان، سخت داراى غیرت بودند و زیر بار ننگ و عار نمى‌‌رفتند؛ تا جائى كه یك یهودى از قبیله بنى قینقاع را به خاطر اهانت به زن مسلمان كشتند و...

با این وجود چگونه مى‌توان پذیرفت كه عمر بن خطاب یك زن را؛ آن هم فاطمه زهرا، جگر گوشه رسول خدا (ص) را كتك زده باشد و مردم با غیرت عرب هیچ واكنشى از خود نشان نداده باشند!

نقد و بررسی:

عرب جاهلی و ارزش زن:

یكى از خصلت‌هاى عرب جاهلى بدون تردید زنده به گور كردن دختران بود كه هم قرآن بر آن صحه گذاشته است وهم شواهد زنده تاریخى آن را تأیید مى‌كند.

اكنون سؤال ما این است كه این غیرتى كه شما آن را با آب و تاب نقل مى‌كنید، هنگام دفن دخترانشان كجا رفته بود؟ خداوند كریم با یادآورى این قضیه تلخ مى‌فرماید:

وَإِذَا الْمَوْءُدَةُ سُئلَت‏. بِأَىّ‏ِ ذَنبٍ قُتِلَت‏. تكویر / 8 و 9.

و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود: به كدامین گناه كشته شدند؟!.

محمد بن جریر طبرى در تفسیرش مى‌نویسد:

حدثنا بشر، قال: ثنا یزید، قال: ثنا سعید، عن قتادة وإذا الموؤودة سئلت: هی فی بعض القراءات: سألت بأی ذنب قتلت؟ لا بذنب، كان أهل الجاهلیة یقتل أحدهم ابنته، ویغذو كلبه، فعاب الله ذلك علیهم.

مردم زمان جاهلیت دخترانشان را مى‌كشتند و سگها را پرورش مى‌دادند، خداوند این عمل را براى آن‌ها زشت شمرده است.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای 310هـ)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 30، ص 72، ناشر: دار الفكر، بیروت – 1405هـ

قرطبى مى‌نویسد:

 قوله تعالى: وإذا الموؤودة سئلت. بأی ذنب قتلت الموؤودة المقتولة، وهی الجاریة تدفن وهی حیة، سمیت بذلك لما یطرح علیها من التراب، فیوءودها أی یثقلها حتى تموت.

موؤودة، به معناى كشته شده است كه كنایه از دختران زنده به گور شده مى‌باشد و به این جهت این نام را بر آن گذاشته‌اند كه آن قدر خاك روى بدنشان مى‌ریختند تا سنگین شوند و بمیرند.

الأنصاری القرطبی، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفای671، الجامع لأحكام القرآن، ج 19، ص 232، ناشر: دار الشعب – القاهرة.

ابن كثیر سلفى دمشقى مى‌نویسد:

وإذا الموؤودة سئلت بأی ذنب قتلت " وقد كانوا أیضا یقتلون الأولاد من الاملاق وهو الفقر أو خشیة الاملاق أن یحصل لهم فی تلف المال.

مردم زمان جاهلیت گاهى از ترس فقر فرزندانشان را مى‌كشتند و یا این كه مى‌ترسیدند با كمبود آذوقه روبرو شوند، فرزندانشان را مى‌كشتند.

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج 2، ص 181، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1401هـ.

و نیز مى‌نویسد:

والموؤدة: هی التی كان أهل الجاهلیة یدسونها فی التراب كراهیة البنات.

موؤوده، همان دختران زنده به گور شده‌اى هستند كه مردم جاهلى انجام مى‌دادند؛ چون از فرزند دختر بدشان مى‌آمد.

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 478، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1401هـ.

و در ادامه این داستان را نقل مى‌كند:

قال قدم قیس بن عاصم على رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال یا رسول الله: إنی وأدت اثنتی عشرة ابنة لی فی الجاهلیة أو ثلاث عشرة قال " أعتق عددهن نسما.

قیس بن عاصم بر رسول خدا (ص) وارد شد و گفت: اى رسول خدا! من در زمان جاهلیت دوازده یا سیزده دختر از دخترانم را زنده به گور كردم. پیامبر خدا (ص) فرمود: باید به تعداد آنان بنده آزاد كنی.

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج 4، ص 479، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1401هـ.

كتك زدن و ربودن لباس دختران رسول خدا در كربلا:

همان اعرابى كه این همه از غیرت آن‌ها تعریف و تمجید مى‌شود و غیرت آنان را مانع كتك زدن دختران و زنان مى‌دانند، در حادثه خونین سال 61هجری، ودر قضیه شهادت ریحانة الرسول امام حسین علیه السلام در سرزمین كربلا، دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را با فجیع‌ترین وضع كتك ‌زدند.

آیا در این فاجعه غمناك چیزى به نام غیرت در میان اعراب وجود نداشت، یا در زمان كتك زدن دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله فراموش كرده بودند كه عرب هستند و غیرتشان باید مانع كتك زدن زنان و دختران شود؟!

شیخ صدوق رضوان الله تعالى علیه به نقل از فاطمه دختر امام حسین علیه السلام مى‌نویسد:

قَالَ دَخَلَتِ الْغَانِمَةُ [الْعَامَّةُ] عَلَیْنَا الْفُسْطَاطَ وَأَنَا جَارِیَةٌ صَغِیرَةٌ وَفِی رِجْلِی خَلْخَالانِ مِنْ ذَهَبٍ فَجَعَلَ رَجُلٌ یَفُضُّ الْخَلْخَالَیْنِ مِنْ رِجْلِی وَهُوَ یَبْكِی فَقُلْتُ مَا یُبْكِیكَ یَا عَدُوَّ اللَّهِ فَقَالَ كَیْفَ لا أَبْكِی وَأَنَا أَسْلُبُ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ لا تَسْلُبْنِی قَالَ أَخَافُ أَنْ یَجِی‏ءَ غَیْرِی فَیَأْخُذَهُ قَالَتْ وَانْتَهَبُوا مَا فِی الْأَبْنِیَةِ حَتَّى كَانُوا یَنْزِعُونَ الْمَلاحِفَ عَنْ ظُهُورِنَا.

فاطمه دختر امام حسین علیه السلام مى‌گوید: غارتگران به خیمه ما هجوم كردند و من دختر خردسالى بودم و خلخال طلا به پایم بود. مردى آن‌ها را مى‏ربود و مى‏گریست، گفتم: دشمن خدا چرا گریه مى‌كنى؟ گفت:‏ چرا گریه نكنم كه دختر رسول خدا را غارت مى‌كنم. گفتم: مرا واگذار. گفت: مى‌ترسم دیگرى آن را برباید. فرمود: هر چه در خیمه‏هاى ما بود غارت كردند تا اینكه چادر از سر ما برداشتند.

الصدوق، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، الأمالی، ص229، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیة - مؤسسة البعثة مركز الطباعة والنشر فی مؤسسة البعثة، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

حمید بن مسلم، یكى از شاهدان حادثه مى‌گوید:

قَالَ حُمَیْدُ بْنُ مُسْلِمٍ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَرَى الْمَرْأَةَ مِنْ نِسَائِهِ وَ بَنَاتِهِ وَ أَهْلِهِ تُنَازَعُ ثَوْبَهَا عَنْ ظَهْرِهَا حَتَّى تُغْلَبَ عَلَیْهِ فَیُذْهَبَ بِهِ مِنْهَا.

به خدا من زنى از خاندان آن جناب را دیدم كه جامه‏اش را به تن نگه مى‌داشت كه نبرند و در این باره پافشارى مى‌كرد؛ ولى سرانجام به زور از تنش كشیده و بردند.

الشیخ المفید، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد الله العكبری، البغدادی (متوفای413 هـ)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج‏2، ص113، تحقیق: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث، ناشر: دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1414هـ - 1993 م.

و در باره كتك زدن زنان در روز عاشورا، مى‌توانید به روایتى كه علامه مجلسى رضوان الله تعالى علیه در بحار الأنوار، ج45، ص61 نقل كرده است، مراجعه فرمایید.

شكنجه كردن سمیه و كشتن وی:

اگر واقعاً غیرت عرب مانع از آن مى‌شود كه زنان را كتك بزنند، پس چرا سمیه، مادر عمار یاسر را نه تنها كتك زدند؛ بلكه آن قدر شكنجه كردند كه در زیر شكنجه به شهادت رسید؟ ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى‌نویسد:

( 11342 ) سمیة بنت خباط... والدة عمار بن یاسر كانت سابعة سبعة فی الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها فی قبلها فماتت فكانت أول شهیدة فی الاسلام... عذبها آل بنی المغیرة على الاسلام وهی تأبى غیره حتى قتلوها وكان رسول الله صلى الله علیه وسلم یمر بعمار وأمه وأبیه وهم یُعذّبون بالأبطح فی رمضاء مكة فیقول صبرا یا آل یاسر موعدكم الجنة.

سمیه دختر خباط... مادر عمار یاسر هفتمین كسى است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذیت مى‌كرد و آن قدر نیزه بر پایین شكمش زد تا به شهادت رسید، و او نخستین زن شهید در اسلام است. آل بنومغیره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذیت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (ص)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مى‌دید و مى‌فرمود: اى خاندان یاسر! صبور باشید كه وعده‌گاه شما بهشت است.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

عمر و خشونت با زنان:

با بررسى سطحى در زندگى عمر بن خطاب، به این نكته پى خواهیم برد كه وى در هیچ یك از دوره‌هاى زندگی‌اش رفتار شایسته‌اى با زنان نداشته است؛ چه آن زمان كه مشرك بود، چه آن زمان كه مسلمان شد و چه آن زمان كه بر مردم حكومت مى‌كرد.

موارد متعددى مى‌توان براى هر یك از این موارد ذكر كرد؛ ولى به اختصار به چند مورد اشاره مى‌كنیم.

رفتار عمر با زنان، پیش از مسلمان شدن:

عمر، خواهرش را كتك زد:

برخى از عالمان اهل تسنن؛ از جمله شمس الدین ذهبى در تاریخ الإسلام، محمد بن سعد در الطبقات الكبرى و... نقل كرده‌اند كه پس از اطلاع عمر بن خطاب از اسلام آوردن داماد و خواهرش، به خانه آن‌ها آمد و شوهر خواهرش را مورد ضرب و شتم قرار داد، خواهرش براى دفاع از شوهرش مداخله كرد، عمر چنان با مشت به صورت او كوبید كه خون از تمام صورتش جارى شد.

فمشى عمر فأتاهما وعندهما خباب فلما سمع بحس عمر توارى فی البیت فدخل فقال: ما هذه الهینمة؟ وكانوا یقرءون طه قالا: ما عدا حدیثا تحدثناه بیننا قال: فلعلكما قد صبأتما؟ فقال له ختنه: یا عمر إن كان الحق فی غیر دینك؟ فوثب علیه فوطئه وطئا شدیدا فجاءت أخته لتدفعه عن زوجها فنفحها نفحة بیده فدمی وجهها.

عمر نزد آن دو (خواهر و همسر خواهرش) رفت؛ خباب نیز آنجا بود و هنگامی که احساس کرد عمر به آن جا مى‌آید، در خانه پنهان شد؛ عمر گفت: این سر و صداها چیست؟ ـ آنان سوره طه را تلاوت مى‌کردند ـ پاسخ دادند: چیزى جز سخنانى که به هم مى‌گفتیم نبود؛ عمر گفت: شاید شما از دین بیرون رفته‌اید؟

شوهر خواهرش پاسخ داد: اى عمر؛ اگر حق در غیر دین تو باشد چه خواهى کرد؟

عمر به او حمله كرد و او را لگد کوب نمود، خواهرش آمد تا از شوهرش دفاع کند؛ اما عمر با دست بر صورت او کوبید که صورتش خونین شد.

النمیری البصری، أبو زید عمر بن شبة (متوفای262هـ)، تاریخ المدینة المنورة، ج 1، ص 348، تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1417هـ-1996م؛

البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج 3، ص 386؛

المقدسی الحنبلی، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفای643هـ)، الأحادیث المختارة، ج 7، ص 141، تحقیق عبد الملك بن عبد الله بن دهیش، ناشر: مكتبة النهضة الحدیثة - مكة المكرمة، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 1، ص 174، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 17، ص 259، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1419هـ .

ابن كثیر دمشقى نیز این گونه نقل مى‌كند:

فقامت إلیه أخته فاطمة بنت الخطاب لتكفه عن زوجها فضربها فشجها.

فاطمه دختر خطاب آمد تا از شوهرش دفاع كند، عمر آن چنان او را زد كه سرش شكست!!!.

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 3، ص 80، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.

عمر، زن مسلمان را كتك مى‌زد:

و نیز بزرگان اهل سنت، از آزار و اذیت عمر نسبت به زنان و كنیزانى خبر مى‌دهند كه مسلمان شده بودند :

ومر [ابوبكر] بجاریة بنى مؤمل، حی من بنى عدى بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب یعذبها لتترك الاسلام، وهو یومئذ مشرك، وهو یضربها، حتى إذا مل قال: إنی أعتذر إلیك، إنی لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.

ابوبكر مى‌دید كه كنیز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن كعب،‌ عمر او را كتك مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمى‌زنم براى این است كه خسته شده‌ام، از این جهت مرا ببخش. كنیز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نیز این گونه با تو رفتار خواهد كرد.

الحمیری المعافری، عبد الملك بن هشام بن أیوب أبو محمد (متوفای213هـ)، السیرة النبویة، ج 2، ص 161، تحقیق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل، الطبعة: الأولى، بیروت – 1411هـ؛

الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفای241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛

الكلاعی الأندلسی، أبو الربیع سلیمان بن موسى (متوفای634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقیق د. محمد كمال الدین عز الدین علی، ناشر: عالم الكتب - بیروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛

الانصاری التلمسانی، محمد بن أبی بكر المعروف بالبری (متوفای644هـ) الجوهرة فی نسب النبی وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛

الطبری، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفای694هـ)، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقیق عیسى عبد الله محمد مانع الحمیری، ناشر: دار الغرب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛

النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای733هـ)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقیق مفید قمحیة وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.

رفتار عمر با زنان در زمان پیامبر (ص) :

شواهدى وجود دارد كه عمر بن خطاب، حتى در حضور رسول خدا صلى الله علیه وآله متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به بهانه‌هاى واهى كتك مى‌زد.

عمر، زنان سوگوار را كتك زد:

احمد بن حنبل در مسند خود مى‌نویسد:

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ... فَلَمَّا مَاتَتْ زَیْنَبُ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ الْحَقِی بِسَلَفِنَا الصَّالِحِ الْخَیْرِ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ فَبَكَتْ النِّسَاءُ فَجَعَلَ عُمَرُ یَضْرِبُهُنَّ بِسَوْطِهِ فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بِیَدِهِ وَقَالَ مَهْلًا یَا عُمَرُ ثُمَّ قَالَ ابْكِینَ وَإِیَّاكُنَّ وَنَعِیقَ الشَّیْطَان....

زینب دختر رسول خدا (ص) از دنیا رفت، فرمود: خداوند او را به سلف صالح عثمان بن مظعون ملحق نمود. زنان با شنیدن این سخن پیامبر (ص) گریستند، عمر با تازیانه‌اى که در دستش بود در حضور رسول خدا آغاز به كتك زدن زنان نمود که با برخورد تند پیامبر رحمت مواجه شد، حضرت تازیانه را از او گرفت و فرمود: آرام باش، تورا با این زن‌ها چکار؛ بگذار گریه کنند، سپس به زن‌ها فرمود: گریه كنید؛ ولى از ناله‌هاى شیطانى ( ناله هایى که با گناه و اعتراض به خداوند همراه است ) بر حذر باشید....

الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 237، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفای405 هـ)، المستدرك على الصحیحین، ج 3، ص 210، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م؛

الشوكانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای 1255هـ)، نیل الأوطار من أحادیث سید الأخیار شرح منتقى الأخبار، ج 4، ص 149، ناشر: دار الجیل، بیروت – 1973؛

المباركفوری، محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم أبو العلا (متوفای1353هـ)، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، ج 4، ص 75، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت.

كسى كه این چنین جسور است و در حضور رسول خدا صلى الله علیه وآله زنان مسلمان را كتك مى‌زند، آیا در زمانى كه حكومت در دست او است و چماق به دستانى همچون خالد بن ولید، مغیرة بن شعبة، قنفذ العدوى و... وى را همراهى مى‌كنند، از كتك زدن زنان خوددارى خواهد كرد؟

در میان زنانى كه براى زینب گریه مى‌كرده‌اند، به احتمال زیاد از خانواده رسول خدا نیز افرادى بوده‌اند، و كسى كه در حضور رسول خدا متعرض زنان و اهل و عیال آن حضرت مى‌شود، پس از آن حضرت و در زمانى كه مسأله مهم براى او رسیدن به قدرت و تكیه زدن بر مسند خلافت است، آیا جسارتش چند برابر نمى‌شود؟


نظرات() 



پنجشنبه 1390/06/17

استدلال به «غیرت عرب» برای انكار شهادت حضرت زهرا (س) 2

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

عمر، سوده همسر رسول خدا را اذیت مى‌كرد:

محمد بن اسماعیل بخارى در سه جاى از كتابش داستان بیرون رفتن سوده را در تاریكى شب از عائشه نقل مى‌كند و مى‌نویسد:

عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَائِشَةَ، رضى الله عنها، قَالَتْ خَرَجَتْ سَوْدَةُ بَعْدَ مَا ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا، وَكَانَتِ امْرَأَةً جَسِیمَةً لاَ تَخْفَى عَلَى مَنْ یَعْرِفُهَا، فَرَآهَا عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ یَا سَوْدَةُ أَمَا وَاللَّهِ مَا تَخْفَیْنَ عَلَیْنَا، فَانْظُرِى كَیْفَ تَخْرُجِینَ، قَالَتْ فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً، وَرَسُولُ اللَّهِ، صلى الله علیه وسلم، فِى بَیْتِى، وَإِنَّهُ لَیَتَعَشَّى. وَفِى یَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّى خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِى فَقَالَ لِى عُمَرُ كَذَا وَكَذَا. قَالَتْ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ ثُمَّ رُفِعَ عَنْهُ وَإِنَّ الْعَرْقَ فِى یَدِهِ مَا وَضَعَهُ فَقَالَ « إِنَّهُ قَدْ أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ ».

پس از واجب شدن حجاب، سوده همسر رسول خدا (ص) براى انجام كارى از منزل خارج شد و چون زن تنومندى بود، شناخته مى‌شد،‌ عمر بن خطاب او را دید و گفت: اى سوده از نظر و نگاه ما مخفى نمى‌مانی، مواظب باش كه چگونه بیرون مى‌روی، سوده برگشت، در آن لحظه رسول خدا (ص) در اتاق من مشغول غذا خوردن بود، سوده وارد شد و گفت: اى پیامبر خدا! از منزل براى كارى بیرون رفتم و عمر به من چنین و چنان گفت. پیك وحى نازل شد، رسول خدا فرمود: به شما اجازه داده شده كه براى برآوردن امور و انجام حاجات از منزل خارج شوید.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 1، ص 67،‌ ح146، كتاب الوضوء، باب خُرُوجِ النِّسَاءِ إِلَى الْبَرَازِ و ج 4، ص 1780، ح4479، كتاب التفسیر، باب قَوْلِهِ ( لاَ تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَكُمْ و ج 4، ص 1800، ح4517، كتاب النكاح، باب خُرُوجِ النِّسَاءِ لِحَوَائِجِهِنَّ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

چه كسى به عمر اجازه داده است كه با مادران مؤمنین این گونه اهانت آمیز صحبت كند؟ مگر نه این كه آنان نیز همانند دیگر انسان‌ها مجبور بودند براى انجام بعضى از امور زندگى بیرون بروند و طبق نص روایت، این كار با اجازه نبى مكرم اسلام صورت گرفته بود.

آیا عمر بن الخطاب، غیرتش بیشتر از پیامبر بوده است؟

جالب این است كه برخى از عالمان اهل تسنن، این داستان را از مناقب عمر بن خطاب و آزردن امّ‌المؤمنین سوده را از فضائل بی‌نظیر وى شمرده‌اند.

آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن در این باره مى‌نویسد:

وعد الشیعة ما وقع منه رضی الله تعالى عنه فی خبر ابن جریر من المثالب قالوا: لما فیه من سوء الأدب وتخجیل سودة حرم رسول الله صلى الله علیه وسلم وإیذائها بذلك. وأجاب أهل السنة بعد تسلیم صحة الخبر أنه رضی الله تعالى عنه رأى أن لا بأس بذلك لما غلب على ظنه من ترتب الخیر العظیم علیه....

شیعه، عمر را به جهت آنچه از او سر زده است ملامت مى‌كنند و از عیب‌هاى او برمى‌شمرند؛ چون این حركت وى را بى ادبى به خانواده پیغمبر و خجالت كشیدن همسر رسول خدا (ص) و آزار او مى‌دانند.

اهل سنت پاسخ داده‌اند كه: بر فرض كه روایت درست باشد؛ ولى او فكر مى‌كرده است كه این حركت صحیح و باعث بركات خواهد شد.

الآلوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 22، ص 72، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

آری، احدى غیر از عمر بن خطاب جرأت و توان چنین جسارتى را نداشت. كسى كه در زمان حیات نبى مكرم اسلام، همسران او را اذیت مى‌كند و با جملات اهانت آمیز با آنان صحبت كرده و سبب شرمندگى آنان مى‌شود، پس از نبى مكرم و در زمانى كه حكومت و قدرت در دست او است، آیا از اذیت خاندان رسول خدا صلى الله علیه وآله خوددارى خواهد كرد؟

رفتار عمر با زنان در زمان حكومتش:

عمر بن خطاب كه خشونت جزء ذات وى شده و در وجود او نهفته بود، سخت‌گیری‌ها و رفتارهاى خشونت آمیزش با زنان در زمان خلافتش شدت بیشترى گرفت؛ تا جائى كه اگر یكى از زنان مسلمان را احضار مى‌كرد، چنان ترس و وحشت او را فرامى‌گرفت كه حتى در مواردى فرزند در رحمشان را از شدت هیبت و خشونت عمر، سقط مى‌كردند.

در ذیل به چند نمونه اشاره مى‌كنیم:

1. سقط جنین از ترس عمر:

عبد الرزاق صنعانى در كتاب المصنف مى‌نویسد:

أَرْسَلَ عُمَرُ بنُ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ إِلى امْرَأَةٍ مُغِیبَةٍ كَانَ یُدْخَلُ عَلَیْهَا، فَأَنْكَرَ ذالِكَ، فَأَرْسَلَ إِلَیْهَا، فَقِیلَ لَهَا: أَجِیبِی عُمَرَ، فَقَالَتْ: یَا وَیْلَهَا مَا لَهَا وَلِعُمَرَ! فَبَیْنَمَا هِیَ فی الطَّرِیقِ فَزِعَتْ، فَضَرَبَهَا الطَّلْقُ، فَدَخَلَتْ دَارَاً فَأَلْقَتْ وَلَدَهَا، فَصَاحَ الصَّبِیُّ صَیْحَتَیْنِ ثُمَّ مَاتَ.

عمر زنى را كه نزد وى رفت و آمد بود احضار كرد، آن زن پس از شنیدن خبر فریاد زد: واى بر من مرا با عمر چكار! در بین راه كه مى‌آمد ناگهان درد زایمان آن زن را فرا گرفت، واردخانه‌اى شد، فرزندش را به دنیا آورد؛ اما آن كودك دو بار فریاد زد و مرد.

الصنعانی، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 9، ص 458، ح18010، باب من أفزعه السلطان، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.

قطعیت این مطلب از دیدگاه‌ عالمان اهل تسنن آن چنان بوده است كه حتى در كتاب‌هاى فقهى نیز به آن استناد كرده‌اند.

محیى الدین نووى در المجموع مى‌نویسد:

( فصل ) وان بعث السلطان إلى امرأة ذكرت عنده بسوء ففزعت فألقت جنینا میتا وجب ضمانه لما روى ( أن عمر رضی الله عنه أرسل إلى امرأة مغیبة كان یدخل علیها، فقالت یا ویلها مالها ولعمر، فبینا هی فی الطریق إذا فزعت فضربها الطلق، فألقت ولدا فصاح الصبی صیحتین ثم مات.

اگر از زنى نزد حاكم و فرماندهى بدگویى كرده و وى را متهم كنند، سپس حاكم كسى را نزد وى به فرستد تا وى را احضار كنند و آن زن از ترس،‌ فرزند در رحمش را سقط نماید، بر حاكم است كه دیه وى را بپردازد؛‌ زیرا روایت شده است كه به عمر خبر دادند: زنى مردان نزد وى رفت و آمد مى‌كنند، عمر كسى را مأمور كرد تا زن را احضار كند، هنگامى كه شنید گفت: مرا با عمر چه كار؟ در بین راه كه مى‌آمد، از شدت ترس درد زایمان وى را گرفت و فرزندش را به دنیا آورد، طفل سقط شده دوبار فریاد زد و مرد.

و در ادامه مى‌نویسد:

( مسألة ) إذا بعث السلطان إلى امرأة ذكرت عنده بسوء وكانت حاملا ففزعت فأسقطت جنینها وجب على الامام ضمانه. وقال أبو حنیفة لا یجب....

وقال أحمد: تجب الدیة فی المرأة أیضا لأنها نفس هلكت بارساله إلیها فضمنها كجنینها، أو نفس هلكت بسببه فغرمها، كما لو ضربها فماتت.

اگر زنى پیش حاكم و خلیفه از كار زشت وى شكایت كنند، و آن زن باردار باشد و جنینش را سقط كند، بر امام مسلمین واجب است دیه وى را بپردازد، این فتوا از ابوحنیفه است. و احمد پیشواى حنبلیها گفته است: افزون بر طفل براى زن هم باید دیه بدهند؛ چون حاكم او را احضار كرده است؛ پس ضامن حفظ زن هم هست؛ مانند آن كه زن را بزنند و او به میرد.

النووی، أبی زكریا محیی الدین (متوفای676 هـ)، المجموع، ج 19، ص 12، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع، التكملة الثانیة.

و نیز ابن قدامه مقدسی، فقیه مشهور حنابله مى‌نویسد:

( فصل ) إذا بعث السلطان إلى امرأة لیحضرها فأسقطت جنینا میتا ضمنه لما روی أن عمر رضی الله عنه بعث إلى امرأة مغیبة كان یدخل علیها فقالت یا ویلها مالها ولعمر فبینا هی فی الطریق إذا فزعت فضربها الطلق فألقت ولدا فصاح الصبی صیحتین فمات.

اگر حاكمى زنى را احضار نماید و آن زن جنینش را مرده به دنیا آورد، حاكم ضامن است....

المقدسی، عبد الله بن أحمد بن قدامة أبو محمد (متوفای620هـ)، المغنی فی فقه الإمام أحمد بن حنبل الشیبانی، ج 8، ص 338، ناشر: دار الفكر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1405هـ.

همین مطلب را در كتاب الكافى فى فقه ابن حنبل نیز آورده است:

المقدسی، عبد الله بن أحمد بن قدامة أبو محمد (متوفای620هـ)، الكافی فی فقه الإمام المبجل أحمد بن حنبل، ج 4، ص 60، ناشر: المكتب الاسلامی - بیروت

بهوتى حنبلى نیز مى‌نویسد:

( ضمن السلطان ما كان بطلبه ابتداء ) أما الجنین فلما روی: أن عمر بعث إلى امرأة نفیسة مغنیة كان رجل یدخل إلیها فقالت: یا ویلها ما لها ولعمر؟ فبینما هی فی الطریق إذ فزعت فضربها الطلق فألقت ولدا فصاح الصبی صیحتین ثم مات.

حاكم در برابر آن چه احضار مى‌كند ضامن است؛ اما در برابر جنین،‌ از عمر روایت شده است كه....

البهوتی، منصور بن یونس بن إدریس (متوفای1051هـ)، كشاف القناع عن متن الإقناع، ج 6، ص 16، ناشر: تحقیق: هلال مصیلحی مصطفى هلال، دار الفكر - بیروت – 1402هـ.

ابوإسحاق شیرازى نیز در كتاب المهذب به همین روایت استناد كرده است:

الشیرازی، إبراهیم بن علی بن یوسف أبو إسحاق (متوفای476هـ، المهذب فی فقه الإمام الشافعی، ج 2، ص 192، ناشر: دار الفكر - بیروت

2. ادرار كردن زن، از ترس عمر:

عن إبراهیم قال: طاف عمر بن الخطاب فی صفوف النساء، فوجد ریحا طیبة من رأس امرأة، فقال: لو أعلم أیتكن هی لفعلت ولفعلت، لتطیب إحداكن لزوجها، فإذا خرجت لبست أطمار (ثوب البالى) ولیدتها (أمة).

 قال: فبلغنی أن المرأة لتی كانت تطیبت، بالت فی ثیابها من الفرق (أى الخوف).

عمر در بین صف‌هاى بانوان عبور مى‌كرد، بوى خوشى از یكى از خانم‌ها به مشامش رسید، گفت: اگر مى‌دانستم كه كدام زن خودش را خوشبو كرده است با وى چنین و چنان مى‌كردم، شما زنان باید خودتان را براى همسرتان خوشبو كنید و هنگام بیرون آمدن ازمنزل لباس‌هاى كهنه بپوشید.

راوى مى‌گوید: شنیدم زنى كه خود را خوشبو كرده بود، از ترس خودش را نجس كرده بود.

الصنعانی، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 4، ص 374، ح 8117، باب من أفزعه السلطان، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.

3. عمر، زنانی را كه در خانه ام المؤمنین میمونه جمع شده بودند، كتك زد:

عبدالرزاق صنعانى در المُصَنّف مى‌نویسد:

لَمَّا مَاتَ خَالِدُ بنُ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ اجْتَمَعَ فی بَیْتِ مَیْمُونَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا نِسَاءٌ یَبْكِینَ، فَجَاءَ عُمَرُ وَمَعَهُ ابنُ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَمَعَهُ الدرَّةُ، فَقَالَ: یَا عَبْدَ اللَّهِ ادْخُلْ عَلى أُم المُؤْمِنِینَ فَأْمُرْهَا فَلْتَحْتَجِبْ، وَأَخْرِجْهُنَّ عَلَیَّ، فَجَعَلَ یُخْرِجُهُنَّ عَلَیْهِ وَهُوَ یَضْرِبُهُنَّ بِالدرَّةِ، فَسَقَطَ خِمَارُ امْرَأَةٍ مِنْهُنَّ، فَقَالُوا: یَا أَمِیرَ المُؤْمِنِینَ خِمَارُهَا فَقَالَ: دَعُوهَا، وََلاَ حُرْمَةَ لَهَا.

زمانى که خالد بن ولید (در زمان خلافت عمر) از دنیا رفت، زنان در خانه میمونه همسر رسول خدا (ص) گردآمدند و بر وى گریه مى‌كردند، عمر تازیانه به دست همراه ابن عباس از راه رسید و خطاب به ابن عباس گفت: یا عبدالله! بر امّ‌المؤمنین میمونه وارد شو و او را امر کن حجاب بپوشد و بگو زنانى که در خانه جمع شده‌اند نزد من بیایند. ابن عباس مى‌گوید: زنان خارج شدند و عمر آن‌ها را با تازیانه مى‌زد، همین‌طور که عمر زنان را مى‌زد، پوشش یکى از زنان افتاد، به عمر گفتند: پوشش (چادرش) از سرش افتاد (رهایش کن)، عمر گفت: شما را با او چکار؟ (پس از این گریه ها) او احترامى ندارد.

الصنعانی، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 3، ص 557، ح6681، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.

4. عمر، شبانه وارد خانه مردم مى‌شد و زنان را كتك مى‌زد:

أَنَّ عُمَرَ بن الخطاب رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ سَمِعَ نَوَّاحَةً بِالمَدِینَةِ لَیْلاً، فَأَتَی عَلَیْهَا فَدَخَلَ، فَفَرَّقَ النسَاءُ، فَأَدْرَكَ النَّائِحَةَ فَجَعَلَ یَضْرِبُهَا بِالدرَّةِ، فَوَقَعَ خِمَارُهَا، فَقَالُوا: شَعْرُهَا یَا أَمِیرَ المُؤْمِنِینَ فَقَالَ: أَجَلْ، فَلاَ حُرْمَةَ لَهَا.

شبى در مدینه صداى نوحه و گریه و زارى به گوش عمر بن خطاب رسید، در پى صدا رفت و داخل خانه‌اى شد که صدا از آنجا بیرون مى‌آمد، زنان را پراكنده كرد تا رسید به زن نوحه خوان، آغاز کرد به تازیانه زدن او در این هنگام روپوش (چادر) زن نوحه خوان از سرش افتاد، به عمر گفتند: روپوش او از سرش افتاد، گفت: آرى ولیکن این زن احترامى ندارد.

الصنعانی، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 3، ص 557، ح6682، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.

آیا حاكم اسلامی، حق دارد كه بدون اجازه وارد خانه مردم بشود؟ با این كه خداوند مى‌فرماید:

یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لا تَدْخُلُواْ بُیُوتًا غَیرَْ بُیُوتِكُمْ حَتىَ‏ تَسْتَأْنِسُواْ وَ تُسَلِّمُواْ عَلىَ أَهْلِهَا ذَالِكُمْ خَیرٌْ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون‏.

فَإِن لَّمْ تجَِدُواْ فِیهَا أَحَدًا فَلا تَدْخُلُوهَا حَتىَ‏ یُؤْذَنَ لَكمُ‏ْ وَ إِن قِیلَ لَكُمُ ارْجِعُواْ فَارْجِعُواْ هُوَ أَزْكىَ‏ لَكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیم‏. النور / 27 و 28.

اى افرادى كه ایمان آورده‏اید! در خانه‏هایى غیر از خانه خود وارد نشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن خانه سلام كنید این براى شما بهتر است شاید متذكّر شوید!. و اگر كسى را در آن نیافتید، وارد نشوید تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد: «بازگردید!» بازگردید، این براى شما پاكیزه‏تر است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است!.

معلوم مى‌شود كه وارد شدن به خانه دیگران و تعرض به زنان خانه، از كارهاى همیشگى عمر بن خطاب بوده است و تنها خانه فاطمه نبود كه او به زور واردش شده است. و فاطمه زهرا سلام الله علیها، تنها زنى نیست كه عمر او را كتك زده باشد.

5. عمر، به خانه عائشه هجوم ‌آورد:

نمیرى در تاریخ المدینه و طبرى در تاریخش مى‌نویسند:

حدثنی یونس قال أخبرنا ابن وهب قال أخبرنا یونس بن یزید عن ابن شهاب قال حدثنی سعید بن المسیب قال لما توفى أبو بكر رحمه الله أقامت علیه عائشة النوح فأقبل عمر بن الخطاب حتى قام ببابها فنهاهن عن البكاء على أبى بكر فأبین أن ینتهین فقال عمر لهشام بن الولید ادخل فأخرج إلى ابنة أبى قحافة أخت أبى بكر فقالت عائشة لهشام حین سمعت ذلك من عمر إنی أحرج علیك بیتی فقال عمر لهشام ادخل فقد أذنت لك فدخل هشام فأخرج أم فروة أخت أبى بكر إلى عمر فعلاها الدرة فضربها ضربات فتفرق النوح حین سمعوا ذلك.

از سعید بن مسیب نقل شده است كه گفت: ابوبكر از دنیا رفت، عائشه به عزادارى و گریه پرداخت،‌ عمر درِ خانه عائشه آمد و زنان را از گریه و عزادارى نهى كرد؛ ولى زن‌ها گوش نكردند، عمر به هشام بن ولید دستور داد تا وارد خانه شود و خواهر ابوبكر را بیرون بیاورد. عائشه هنگامى كه سخن عمر را شنید به هشام گفت: من بر خانه‌ام از تو سزاوارترم، عمر به هشام گفت: به تو اجازه مى‌دهم داخل خانه شوی،‌ هشام داخل خانه شد و امّ‌فروه خواهر ابوبكر را بیرون آورد و نزد عمر برد، عمر تازیانه را به حركت در آورد و ضرباتى چند بر پیكرش نواخت، زنان هنگامى كه این خبر را شنیدند، متفرق شدند.

النمیری البصری، أبو زید عمر بن شبة (متوفای262هـ)، تاریخ المدینة المنورة، ج 1، ص 358، تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1417هـ-1996م؛

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 350، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت؛

تصحیح سند روایت:

سعید بن مسیب: ابن حجر در باره او مى‌گوید:

أحد العلماء الأثبات الفقهاء الكبار من كبار الثانیة اتفقوا على أن مرسلاته أصح المراسیل وقال ابن المدینی لا أعلم فی التابعین أوسع علما منه.

او یكى از فقیهان بزرگ واز طبقه دوم است، علما اتفاق كرده‌اند كه اخبار مرسل او صحیح‌ترین است، ابن مدینى گفته است: از تابعانى است كه در وسعت علم و دانش از او بهتر ندیدم.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 241،‌ رقم: 2396.

ابن شهاب (محمد بن مسلم الزهرى) ابن ججر در باره او مى‌گوید:

الفقیه الحافظ متفق على جلالته وإتقانه وهو من رؤوس الطبقة الرابعة.

دانشمندى فقیه است كه بر بزرگى مقام واستوارى او اتفاق شده واز بزرگان طبقه چهارم است.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 506، رقم 6296.

یونس بن یزید: از راویان بخاری، مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت است.

ذهبى در باره او مى‌گوید:

یونس بن یزید الأیلی، أحد الأثبات، عن الزهری، والقاسم، وعكرمة...

الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة، الذهبی، ج 2، ص 404، 6480.

ابن وهب (عبد الله بن وهب بن مسلم القرشى مولاهم الفهرى، ابومحمد المصرى الفقیه) از راویان بخارى مسلم و بقیه صحاح سته.

ابن حجر در باره او مى‌گوید:

عبد الله بن وهب بن مسلم القرشی مولاهم أبو محمد المصری الفقیه ثقة حافظ عابد.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 1، ص 328، رقم: 3694.

یونس (یونس بن عبد الأعلی بن میسرة).

ذهبى در باره او مى‌نویسد:

یونس بن عبد الأعلى أبو موسى الصدفی، أحد الأئمة... ثقة محدث مقرئ من العقلاء النبلاء.

الكاشف فی معرفة من له روایة فی كتب الستة، الذهبی، ج 2 ص 403، رقم: 6471.

چگونه عمر بن خطاب به خود اجازه مى‌دهد كه به زور وارد خانه رسول خدا شود و زنان مسلمان را كتك بزند؟ با این كه خداوند مى‌فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَكُم‏... احزاب / 53.

اى افرادى كه ایمان آورده‏اید! در خانه‏هاى پیامبر داخل نشوید؛ مگر به شما اجازه داده شود.

آیا كسى كه از همسر رسول خدا حیا نمى‌كند و به زور وارد خانه او مى‌شود، مى‌توان انتظار داشت كه در زمان حمله به خانه دختر رسول خدا، خجالت بكشد و به زور وارد نشود؟

6. عمر، خواهر ابوبكر را كتك زد:

ابن سعد در الطبقات الكبرى و ابن اثیر در تاریخش مى‌نویسند:

لما تُوُفیَ أَبُو بَكْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَقَامَتْ عَائِشَةُ عَلَیْهِ النَّوْحَ فَبَلَغَ عُمَرُ فَنَهَاهَا عَنِ النَّوْحِ عَلاى أَبِی بَكْرٍ، فَأَبَیْنَ أَنْ یَنْتَهَینَ، فَقَالَ لِهَشام بن الْوَلِیدِ: أُخْرُجْ إِلاى ابنَةِ أَبِی قُحَافَةَ فَعَلاَهَا بِالدُّرَّةِ ضَرَبَاتِ، فَتَفَرَّقَ النَّوَائِحُ حِینَ سَمِعْنَ ذالِكَ، فَقَالَ: تُرِدْنَ أَنْ یُعَذَّبَ أَبُو بَكْرٍ بِبُكَائِكُنَّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ المیتَ یُعَذبُ بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَیْهِ.

از سعید بن مسیب نقل شده است كه گفت: هنگامى كه ابوبكر مُرد، عائشه مجلس عزادارى برپا كرد، عمر این خبر را شنید و زنان را از گریه و عزادارى نهى كرد؛ اما آنان توجهى نكردند، به هشام بن ولید گفت: دختر ابوقحافه (خواهر ابوبكر) را نزد من بیاور، هنگامى كه آمد، چندین ضربه بر بدنش زد، زنانى كه عزادارى مى‌كردند، با شنیدن این خبر متفرق شدند.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری (متوفای230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 208، ناشر: دار صادر - بیروت.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ) الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 267، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.

ابن حجر پس از تصریح به صحیح بودن سند این روایت مى‌نویسد:

وصله ابن سعد فی الطبقات بإسناد صحیح من طریق الزهری عن سعید بن المسیب قال لما توفی أبو بكر أقامت عائشة علیه النوح فبلغ عمر فنهاهن فأبین فقال لهشام بن الولید أخرج إلى بیت أبی قحافة یعنی أم فروة فعلاها بالدرة ضربات فتفرق النوائح حین سمعن بذلك ووصله إسحاق بن راهویه فی مسنده من وجه آخر عن الزهری وفیه فجعل یخرجهن امرأة امرأة وهو یضربهن بالدرة.

ابن سعد در طبقاتش به سند صحیح از سعید بن مسیب نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه ابوبكر از دنیا رفت، عائشه مجلس عزادارى برپا كرد، خبر به عمر رسید، آنان را از گریه و عزادارى منع كرد؛ ولى زن‌ها نپذیرفتند. عمر به هشام بن ولید گفت: برو داخل خانه و امّ‌فروه را بیرون بیاور!!! هنگامى كه هشام وارد خانه شد، ضرباتى با تازیانه بر بدن امّ‌فروه نواخت كه بقیه زن‌ها گریختند. اسحاق بن راهویه به شكل دیگرى این قصه را نقل كرده است و در آخرش مى‌گوید: زنان را یكى پس از دیگرى از خانه ابوبكر بیرون مى‌آوردند و عمر آنان را با تازیانه مى‌زد.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 5، ص 74، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

محمد بن اسماعیل بخارى نیز این روایت را نقل كرده است؛ اما همانند همیشه، دست‌هاى امانت دارش روایت را تحریف و طورى نقل كرده است كه به آبروى خلیفه برنخورد.

وَقَدْ أَخْرَجَ عُمَرُ أُخْتَ أَبِی بَكْر حِینَ نَاحَتْ.

صحیح البخاری، ج 3، ص 91 و ج 8، ص 127، ح قبل رقم 2420.

عمر، خواهر ابوبكر را هنگامى كه گریه مى‌كرد، از خانه بیرون آورد.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 2، ص 852 و ج 6، ص 2640، بَاب إِخْرَاجِ الْخُصُومِ وَأَهْلِ الرِّیَبِ من الْبُیُوتِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابن جوزى پس از نقل روایت، این گونه توجیه مى‌كند كه چون عمر زورش به عایشه نمى‌رسید، خواهر ابوبكر را كتك زد!!!

قلت: ابنة أبی قحافة هی أم فروة أخت أبی بكر، فلما لم یمكنه أن یكلم عائشة هیبة لها واحتراما، أدب هذه.

ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، كشف المشكل من حدیث الصحیحین، ج 1، ص 59، تحقیق: علی حسین البواب، ناشر: دار الوطن - الریاض - 1418هـ - 1997م.

7. خواهر ابوبكر، نخستین كسی كه طعم تازیانه عمر را چشید:

ابن أبی‌الحدید معتزلى مى‌نویسد:

وأول من ضرب عمر بالدرة أم فروة بنت أبی قحافة، مات أبو بكر فناح النساء علیه، وفیهن أخته أم فروة، فنهاهن عمر مرارا، وهن یعاودن، فأخرج أم فروة من بینهن، وعلاها بالدرة فهربن وتفرقن.

كان یقال: درة عمر أهیب من سیف الحجاج. وفی الصحیح أن نسوة كن عند رسول الله صلى الله علیه وآله قد كثر لغطهن، فجاء عمر فهربن هیبة له، فقال لهن: یا عدیات أنفسهن! أتهبننی ولا تهبن رسول الله! قلن: نعم، أنت أغلظ وأفظ.

نخستین كسى كه عمر او را با تازیانه زد، امّ‌فروه دختر ابوقحافه بود، ابوبكر مرده بود و زن‌ها براى او گریه مى‌كردند كه در میان آن‌ها امّ‌فروه خواهر ابوبكر نیز بود. عمر آن‌ها را چندین بار منع كرد؛ ولى آن‌ها توجه نكردند. عمر، امّ‌فروه را از میان زن‌ها خارج كرد و با تازیانه بر سر او زد، زنان دیگر ترسیدند و متفرق شدند.

در مقام تشبیه گفته مى‌شد: تازیانه عمر وحشتناكتر از شمشیر حجاج بود، در خبر صحیح آمده است: سر و صداى زنانى كه خدمت پیامبر (ص) بودند، زیاد شده بود، هنگامى كه عمر آمد از ترس وى همه گریختند، به آنان گفت: اى افرادى كه به خودتان رحم نمى‌كنید، آیا از من مى‌ترسید و از رسول خدا (ص) نه؟ گفتند: آری، تو خشن و تند خو هستی.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 114، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

8. عمر، فرزندش را به خاطر پوشیدن لباس زیبا كتك ‌زد:

خشونت‌هاى عمر منحصر به زنان نمى‌شد؛ بلكه حتى كودكان خردسال نیز طعم تازیانه معروف عمر را چشیده‌اند.

معمر بن راشد در الجامع، عبد الرزاق صنعانى در المصنف و جلال الدین سیوطى در تاریخ الخلفاء مى‌نویسند:

دَخَلَ ابنٌ لِعُمَرَ بنِ الْخَطَّابِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا عَلَیهِ وَقَدْ تَرَجَّلَ وَلَبِسَ ثِیَابَاً حِسَانَاً، فَضَرَبَهُ عُمَرُ بِالدرَّةِ حَتَّى أَبْكَاهُ، فَقَالَتْ لَهُ حَفْصَةُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا: لَمْ یَكُنْ فَاحِشاً، لِمَ ضَرَبْتَهُ؟ قَالَ: رَأَیْتُهُ قَدْ أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُصَغرَهَا إِلَیْهِ.

از عكرمه بن خالد نقل شده است كه گفت: پسر عمر نزد پدرش رفت؛ در حالى كه لباس زیبا و خوبى پوشیده بود، عمر آن قدر او را با تازیانه زد تا به گریه افتاد، حفصه گفت: او كه كار بدى نكرده، چرا او را كتك مى‌زنى؟ عمر گفت: احساس كردم كه از پوشیدن لباس دچار غرور شده است و خواستم غرورش را بشكنم.

الأزدی، معمر بن راشد (متوفای151هـ، الجامع، ج 10، ص 416، تحقیق: حبیب الأعظمی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ؛

الصنعانی، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 10، ص 416، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ؛

السیوطی، عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، تاریخ الخلفاء، ج 1، ص 142، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، ناشر: مطبعة السعادة - مصر، الطبعة: الأولى، 1371هـ - 1952م.

این كودك خردسال چه گناهى كرده بود كه این چنین مورد ضرب و شتم عمر قرار مى‌گیرد؟ آیا لباس نو پوشیدن نوجوان حرام است؟ آیا یك كودك حق ندارد لباس نو به پوشد و خوشحال باشد؟


نظرات() 



پنجشنبه 1390/06/17

استدلال به «غیرت عرب» برای انكار شهادت حضرت زهرا (س)3

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

9. عمر، زنش را نیمه شب كتك ‌زد:

با این كه در روایت‌هاى بسیارى خوشرفتارى و آسان گرفتن بر اهل و عیال سفارش شده و نبى مكرم اسلام صلى الله علیه وآله نیز همواره با اهل و عیالش رفتار شایسته داشته است؛ اما متأسفانه عمر بن خطاب كه خود را جانشین رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‌دانست، بر خلاف این سیره الهی، با اهل و عیالش رفتار خشونت آمیز داشت و همواره آن‌ها را به هر بهانه‌اى كتك مى‌زد.

عَنِ الأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ ضِفْتُ عُمَرَ لَیْلَةً فَلَمَّا كَانَ فِى جَوْفِ اللَّیْلِ قَامَ إِلَى امْرَأَتِهِ یَضْرِبُهَا فَحَجَزْتُ بَیْنَهُمَا فَلَمَّا أَوَى إِلَى فِرَاشِهِ قَالَ لِى یَا أَشْعَثُ احْفَظْ عَنِّى شَیْئًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ،صلى الله علیه وسلم، «لاَ یُسْأَلُ الرَّجُلُ فِیمَ یَضْرِبُ امْرَأَتَهُ وَلاَ تَنَمْ إِلاَّ عَلَى وِتْرٍ». وَنَسِیتُ الثَّالِثَةَ

از اشعث بن قیس نقل شده است كه گفت: شبى مهمان عمر بودم، نیمه‌هاى شب عمر از جایش حركت كرد و زنش را كتك مى‌زد! بین آن دو قرار گرفته و مانع شدم. هنگامى كه عمر به رختخوابش برگشت، گفت: اى اشعث! سخنى از من بشنو كه از رسول خدا (ص) شنیده‌ام: كسى كه همسرش را مى‌زند از وى نمى‌پرسند كه چرا او را كتك زدى؟ و همیشه پس از خواندن نماز وتر بخواب؛ ولى سومى را فراموش كردم.

القزوینی، محمد بن یزید أبو عبدالله (متوفای275هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 639 ح1986، بَاب ضَرْبِ النِّسَاءِ، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفكر - بیروت.

احمد بن حنبل نیز روایت را همانند قبل نقل كرده و مى‌‌نویسد:

عَنِ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ قَالَ ضِفْتُ عُمَرَ فَتَنَاوَلَ امْرَأَتَهُ فَضَرَبَهَا وَقَالَ یَا أَشْعَثُ احْفَظْ عَنِّی ثَلاثًا حَفِظْتُهُنَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لا تَسْأَلْ الرَّجُلَ فِیمَ ضَرَبَ امْرَأَتَهُ وَلا تَنَمْ إِلا عَلَى وَتْرٍ وَنَسِیتُ الثَّالِثَةَ.

الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 20، ح122، باب مسند عمر بن الخطاب، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

المقدسی الحنبلی، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفای643هـ)، الأحادیث المختارة، ج 1، ص 189، تحقیق عبد الملك بن عبد الله بن دهیش، ناشر: مكتبة النهضة الحدیثة - مكة المكرمة، الطبعة: الأولى، 1410هـ؛

المزی، یوسف بن الزكی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الكمال، ج 18، ص 31، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م؛

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 493، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1401هـ.

حاكم نیشابورى نیز روایت را این گونه نقل مى‌كند:

عن الأشعث بن قیس قال تضیفت عمر بن الخطاب رضی الله عنه فقام فی بعض اللیل فتناول امرأته فضربها ثم نادانی یا أشعث قلت لبیك قال احفظ عنى ثلاثا حفظتهن عن رسول الله صلى الله علیه وآله لا تسأل الرجل فیم یضرب امرأته ولا تسأله عمن یعتمد من إخوانه ولا یعتمدهم ولا تنم الا على وتر.

هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه.

اشعث بن قیس مى‌گوید: بر عمر بن خطاب میهمان شدم، در قسمتى از شب نزد همسرش رفت و وى را كتك زد، سپس مرا صدا زد و گفت: سه چیز را از من بیاموز كه آن را از رسول خدا (ص) شنیده‌ام: 1. از كسى كه همسرش را مى‌زند، نباید پرسید؛ 2. و نباید پرسید كه به چه كسى اعتماد دارد و به چه كسى نه؛ 3. و نخواب مگر پس از خواندن نماز وتر.

النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفای405 هـ)، المستدرك على الصحیحین، ج 4، ص 194، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

بدون شك، مطلبى كه عمر بن خطاب به رسول خدا صلى الله علیه وآله نسبت مى‌دهد، واقعیت ندارد؛ چرا كه كتك زدن و بد رفتارى با همسر، با روح اسلام و حتى با عقل و فطرت انسان در تضاد است. دین مبین اسلام براى زن ارزش ویژه‌اى قائل است و هرگز كتك زدن زن را جایز نمى‌داند. و نیز حتى یك روایت ضعیف وجود ندارد كه رسول خدا صلى الله علیه وآله زنانش را زده باشد و یا حتى با آن‌ها با خشونت رفتار كرده باشد و حتى روایات بسیارى در منابع شیعه و سنى وجود دارد كه رسول خدا همواره با خانواده خود مهربان و خوشرفتارترین شخص نسبت به همسران خود بود. ابن مجاه به نقل از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى‌كند كه آن حضرت فرمود:

خَیْرُكُمْ خَیْرُكُمْ لِأَهْلِهِ وأنا خَیْرُكُمْ لِأَهْلِی.

بهترین شما كسى است كه با خانواده اش بهترین باشد و من براى خانواده‌ام بهترینم.

القزوینی، محمد بن یزید أبو عبدالله (متوفای275هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 636، ح 1977، بَاب حُسْنِ مُعَاشَرَةِ النِّسَاءِ، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفكر - بیروت.

همچنین فرمود:

خِیَارُكُمْ خِیَارُكُمْ لِنِسَائِهِمْ.

بهترین شما كسى است كه نسبت به همسرانشان بهترین باشد.

القزوینی، محمد بن یزید أبو عبدالله (متوفای275هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 636، ح 1978، بَاب حُسْنِ مُعَاشَرَةِ النِّسَاءِ، تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفكر - بیروت.

أنس بن مالك كه سال‌ها خادم رسول خدا صلى الله علیه وآله بوده است در باره اخلاق و رفتار آن حضرت با خانواده مى‌گوید:

مَا رَأَیْتُ أَحَدًا كَانَ أَرْحَمَ بِالْعِیَالِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم.

هیچ كسى را مهربانتر از رسول خدا با خانواده‌اش ندیدم.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 4، ص 1808، ح2316، بَاب رَحْمَتِهِ (ص) الصِّبْیَانَ وَالْعِیَالَ وَتَوَاضُعِهِ وَفَضْلِ ذلك، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

از عایشه نقل شده است كه گفت:

عن عَائِشَةَ قالت ما ضَرَبَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم شیئا قَطُّ بیده ولا امْرَأَةً ولا خَادِمًا.

رسول خدا (ص) هرگز چیزى را با دست خود نزد و هیچ خادم و زنى را كتك نزد.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 4، ص 1814، ح2328، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

10. دختر ابوبكر دوست نداشت با عمر ازدواج كند:

اخلاق تند و رفتار خشن عمر با خانواده‌اش آن قدر مشهور شده بود كه كسى دوست نداشت با وى ازدواج نماید؛ تا جایى كه همین اخلاق تند، او را در بسیارى از خواستگاری‌ها با شكست مواجه كرده است.

طبرى و ابن أثیر، دو تاریخ نویس معروف اهل سنت مى‌نویسند:

وخطب أم كلثوم ابنة أبی بكر الصدیق إلى عائشة فقالت أم كلثوم: لا حاجة لی فیه إنه خشن العیش شدید على النساء.

عمر بن خطاب ابتدا به خواستگارى امّ‌كلثوم دختر ابوبكر رفت، عایشه این پیشنهاد را با خواهرش مطرح كرد. در پاسخ گفت: مرا با او كارى نیست. عایشه گفت: آیا امیرالمؤمنین را نمى خواهى؟ گفت: آرى نمى خواهم، او در زندگى سخت و خشن و با زنان تندخو و بد رفتار است.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 564، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت؛

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفای: 328هـ)، العقد الفرید، ج 6، ص 98، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ) الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 450، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ .

همچنین مقریزى و ابوالفرج اصفهانى مى‌نویسند كه مغیرة بن شعبة به عمر گفت:

إلا إنك یا أمیر المؤمنین رجل شدید الخلق على أهلك، وهذه صبیة حدیثة السن، فلا تزال تنكر علیها الشئ فتضربها، فتصیح، فیغمك ذلك، وتتألم له عائشة...

تو اى امیرمؤمنان، مردى سخت‌گیر و بد اخلاق نسبت به خانواده‌ات هستى و امّ‌كلثوم دختر خردسالى است، مى‌ترسم به زور چیزى از او بخواهى و او اطاعت نكند و تو او را كتك بزنی، داد و فریاد بزند و تو را ناراحت كند و عایشه نیز از این عمل غمگین شود...

عمر با شنیدن سخنان مغیره، سخن او را تأیید و دست از خواستگارى برداشت.

الأصبهانی، أبو الفرج (متوفای356هـ)، الأغانی، ج 16، ص 103، تحقیق: علی مهنا وسمیر جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.

المقریزی، تقی الدین أحمد بن علی بن عبد القادر بن محمد متوفاى845 هـ) إمتاع الأسماع بما للنبی صلى الله علیه وسلم من الأحوال والأموال والحفدة والمتاع، ج6، ص207،‍ تحقیق وتعلیق: محمد عبد الحمید النمیسی ناشر: دار الكتب العلمیة ـ بیروت، الطبعة الأولى، 1420 هـ - 1999 م.

ابن عبد البر نیز مى‌نویسد:

خطب عمر بن الخطاب أم كلثوم بنت أبی بكر إلى عائشة فأطمعته وقالت أین المذهب بها عنك فلما ذهبت قالت الجاریة تزوجینی عمر وقد عرفت غیرته وخشونة عیشه والله لئن فعلت لأخرجن إلى قبر رسول الله صلى الله علیه وسلم ولأصیحن به.

عمر، امّ‌كلثوم دختر ابوبكر را از عایشه خواستگارى كرد، عایشه او را امیدوار كرد و به امّ‌كلثوم گفت، رأى تو در این باره چیست؟ امّ‌كلثوم گفت: تو مرا به ازدواج عمر در مى‌آوری؛ در حالى كه مى‌دانى او در زندگى چه قدر سخت‌گیر و خشن است؛ به خدا اگر این كار را انجام دهی، من كنار قبر رسول خدا خواهم رفت وفریاد خواهم زد.

القرطبی، یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفای463 هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج 4، ص 1807، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ.

البته همین ازدواج اتفاق افتاد و خلیفه دوم بدون توجه به مخالفت‌های دختر ابوبكر و عائشه با او ازدواج كرد كه این مطلب را ما در مقاله بررسی شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر بررسى كرده‌ایم .

11. عمر، عبوس وارد خانه شده و عبوس خارج مى‌شد:

بلاذرى در انساب الأشراف، طبری، ابن أثیر و ابن كثیر در تاریخشان مى‌نویسند:

وخطب أم أبان بنت عتبة بن ربیعة فكرهته وقالت یغلق بابه ویمنع خیره ویدخل عابسا ویخرج عابسا.

عمربن خطاب از «ام ابان بنت عتبه» خواستگارى كرد آن دختر نمى پذیرفت و مى گفت: در خانه‌اش را مى بندد، خیرش به كسى نمى رسد، عبوس مى آید و عبوس مى رود.

البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج 3، ص 260؛

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 564، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت؛

الآبی، أبو سعد منصور بن الحسین (متوفای421هـ)، نثر الدر فی المحاضرات، ج 4، ص 43، : تحقیق: خالد عبد الغنی محفوط، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت /لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م؛

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ) الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 451، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ؛

القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 139، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.

12. عمر و ازدواج اجباری با عاتكه:

محمد بن سعد در الطبقات الكبرى مى‌نویسد:

أَنَّ عَاتِكَةَ بِنْتَ زَیْدٍ كَانَتْ تَحْتَ عَبْدِ اللَّهِ بنِ أَبی بَكْرٍ، فَمَاتَ عَنْهَا وَاشْتَرَطَ عَلَیْهَا أَلاَّ تَزَوَّجَ بَعْدَهُ، فَتَبَتَّلَتْ وَجَعَلَتْ لاَ تَزَوَّجُ، وَجَعَلَ الرجَالُ یَخْطِبُونَهَا وَجَعَلَتْ تَأْبَى، فَقَالَ عُمَرُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ لِوَلِیهَا: اذْكُرْنِی لَهَا، فَذَكَرَهُ لَهَا فَأَبَتْ عَلى عُمَرَ أَیْضَاً، فَقَالَ عُمَرُ: زَوجْنِیهَا: فَزَوَّجَهُ إِیَّاهَا، فَأَتَاهَا عُمَرُ فَدَخَلَ عَلَیْهَا فَعَارَكَهَا حَتَّى غَلَبَهَا عَلى نَفْسِهَا فَنَكَحَهَا، فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ: أُفَ أُفَ أُفَ، أَفَّفَ بها ثُمَّ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهَا وَتَرَكَهَا لاَ یَأْتِیهَا، فَأَرْسَلَتْ إِلَیْهِ مَوْلاَةً لَهَا أَنْ تَعَالَ فَإِنی سَأَتَهِیَّأُ لَكَ.

علی بن زید مى‌گوید: عاتكه دختر زید، همسر عبد الله بن ابوبكر بود،‌ و عبد الله با او شرط كرده بود كه اگر او مُرد، شوهر نكند. عاتكه پس از مرگ عبد الله بدون شوهر مانده بود و هر كس از وى خواستگارى مى‌‌كرد، نمى‌پذیرفت، عمر به كسى كه ولایت بر عاتكه داشت گفت كه براى من از او خواستگارى كن، آن زن عمر را نیز قبول نكرد. عمر به سرپرست او گفت: تو او را به همسرى من دربیاور. مراسم ازدواج انجام شد، عمر بر او وارد و با وى درگیر شد تا سرانجام با زور با وى همبستر شد. هنگامى كه كارش تمام شد، عاتكه با اظهار نفرت چندین مرتبه گفت: اُف اُف... سپس عمر خارج شد و نزد وى بازنگشت تا آن كه عاتكه كنیزش را فرستاد و به عمر گفت: بیا من در اختیار تو هستم.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری (متوفای230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 8، ص 265، ناشر: دار صادر - بیروت.

13. عمر، كنیز‌ها را كتك مى‌زد و اجازه نمى‌داد كه حجاب داشته باشند:

رفتار عمر با كنیزان نیز خشن و تند بوده است؛ تا جایى كه هر وقت مى‌دید یكى از آن‌ها مقنعه پوشیده است، آن قدر او را كتك مى‌زد تا مقنعه از سرش مى‌افتاد.

سرخسی، از عالمان مشهور حنفى مذهب در كتاب المبسوط مى‌نویسد:

وكان عمر رضی الله عنه إذا رأی أمة متقنعة علاها بالدرة وقال القی عنك الخمار یا دفار وقال عمر رضی الله عنه ان الأمة ألقت قرونها من وراء الجدار أی لا تتقنع.

 قال أنس رضی الله عنه كن جواری عمر رضی الله عنه یخد من الضیفان كاشفات الرؤس مضطربات البدن ولان الأمة تحتاج إلى الخروج لحوائج مولاها وإنما تخرج فی ثیاب مهنتها وحالها مع جمیع الرجال فی معنى البلوى بالنظر والمس كحال الرجل فی ذوات محارمه ولا یحل له أن ینظر إلى ظهرها وبطنها كما فی حق ذوات المحارم.

عمر هنگامى كه كنیزى را مى‌دید كه روسرى بر سر دارد، او را با تازیانه مى‌زد و مى‌گفت آن را از سرت بردار و مى‌گفت: كنیز نباید روسرى بر سر كند.

أنس مى‌گوید: كنیزان عمر با سر برهنه و در حالى كه اندامشان در حركت و لرزش بود، از میهمان‌ها پذیرائى مى‌كردند و با همان لباس كار و معمولى در منزل براى فراهم كردن ما یحتاج بیرون مى‌رفتند و رفتار مردم از نظر نگاه و تماس بدن با آنان مانند همسر و دیگر محارمشان بود و فقط به پشت و شكمشان نباید نگاه مى‌كردند؛ همان گونه كه نسبت به محارم چنین بودند.

السرخسی، شمس الدین (متوفای483هـ، المبسوط، ج 10، ص 151، ناشر: دار المعرفة – بیروت.

ابن عابدین نیز كه از عالمان حنفى مذهب به شمار مى‌رود، در این باره مى‌نویسد:

وكان عمر رضی الله عنه إذا رأى جاریة متقنعة علاها بالدرة وقال: ألقی عنك الخمار یا دفار، أتتشبهین بالحرائر؟.

عمر،‌ هر وقت كنیزى را مى‌دید كه روسرى بر سر دارد، او را با تازیانه مى‌زد و مى‌گفت: اى كثیف بد بود! روسرى را از سرت بردار، آیا مى‌خواهى به زنان آزاده خودت را همانند كنى؟.

محمد أمین الشهیر بابن عابدین، (متوفای1252هـ)، حاشیة رد المختار على الدر المختار شرح تنویر الأبصار فقه أبو حنیفة، ج 6، ص 367، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بیروت. - 1421هـ - 2000م.

 

محمد ناصر البانى كه وهابی‌ها از او با عنوان بخارى دوران یاد مى‌كنند، در كتاب إرواء الغلیل، در این باره مى‌نویسد:

1796. قال ابن المنذر: ثبت «أن عمر قال لأمة رآها متقنعة: اكشفی رأسك ولا تشبهی بالحرائر وضربها بالدرة » صحیح. أخرجه ابن أبی شیبة فی المصنف ( 2 / 82 / 1 ) .

ابن منذر گفته: ثابت است كه عمر به كنیزى كه مقنعه مى‌پوشید مى‌گفت: سرت را برهنه كن و خودت را به زنان آزاده شبیه نكن، و او را با تازیانه مى‌زد.

این روایت را ابن أبی شیبه نقل كرده و صحیح است.

و در ادامه مى‌نویسد:

حدثنا وكیع، قال: حدثنا شعبة عن قتادة عن أنس قال: " رأى عمر أمة لنا مقنعة، فضربها وقال: لا تشبهین بالحرائر ". قلت: وهذا إسناد صحیح.

از انس نقل شده است كه عمر كنیزى را دید كه مقنعه پوشیده بود، او را كتك زد و گفت: خودت را به زنان آزاده شبیه مگردان.

سند این روایت صحیح است.

و نیز مى‌نویسد:

حدثنا علی بن مسهر عن المختار بن فلفل عن أنس بن مالك قال: " دخلت على عمر بن الخطاب أمة قد كان یعرفها لبعض المهاجرین أو، الأنصار، وعلیها جلباب متقنعة به، فسألها: عتقت؟ قالت: لا: قال: فما بال الجلباب؟! ضعیه عن رأسك، إنما الجلباب على الحرائر من نساء المؤمنین، فتلكأت، فقام إلیها بالدرة، فضرب بها رأسها حتى ألقته عن رأسها ".

قلت: وهذا سند صحیح على شرط مسلم.

أنس بن مالك مى‌گوید: كنیزى از كنیزان مهاجر یا انصار با بدن پوشیده و مقنعه بر سر نزد عمر رفت، عمر پرسید: آیا آزاد شده‌اى؟ گفت:‌ نه. عمر گفت: پس این روسرى و مقنعه چیست؟! آن را از سرت بردار؛ چون این پوشش مخصوص زنان آزاده و مؤمن است. كنیز لحظه‌اى اهمال كرد، عمر از جایش برخواست و با تازیانه بر سرش زد تا روسرى را بردارد.

این حدیث با نقل مسلم صحیح است.

و باز به نقل از أنس بن مالك مى‌نویسد:

ثم روى من طریق حماد بن سلمة قالت: حدثنی ثمامة بن عبد الله بن أنس عن جده أنس بن مالك قال: «كن إماء عمر رضی الله عنه یخدمتنا كاشفات عن شعورهن، تضطرب ثدیهن».

قلت: وإسناده جید رجاله كلهم ثقات غیر شیخ البیهقی أبی القاسم عبد الرحمن بن عبید الله الحربی وهو صدوق كما قال الخطیب ( 10 / 303 )

وقال البیهقی عقبه: «والآثار عن عمر بن الخطاب رضی الله عنه فی ذلك صحیحة».

كنیزان عمر با سرهاى برهنه و در حالى كه پستانهایشان بالا و پایین حركت مى‌كرد و مى‌لرزید، از ما پذیرائى كردند.

ألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، إرواء الغلیل، ج 6 ص 203 ـ 204، باب عدم جواز تشبه الإماء بالحرائر، تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1405 - 1985 م.

نتیجه:

با سیر اجمالى در زندگى عمر، درمى‌یابیم كه وى همواره با زنان رفتارهایى ناشایست داشته و زنان بسیارى طعم تلخ تازیانه و كتك‌هاى وى را چشیده‌اند و عرب‌ها كه به قول مستشكل غیرت و حساسیت زیادى نیز نسبت به زنان نشان مى‌دادند، در این موارد سكوت كرده و بر عمر خرده نگرفته‌اند.

قضیه هجوم عمر بن خطاب و دار و دسته‌اش به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز یكى از ده‌ها مواردى است كه در تاریخ ثبت شده و دلائل محكم و سندهاى صحیحى از كتاب‌هاى اهل تسنن نیز آن را تأیید مى‌كند.

همان افرادى كه در قضیه حمله عمر به خانه‌هاى مردم و كتك زدن زن‌هاى مسلمان، هیچ واكنشى از خود نشان ندادند و از ترس شلاق عمر سكوت اختیار كردند، در قضیه شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها و كتك زدن دار و دسته عمر به ناموس رسول خدا صلى الله علیه وآله نیز سكوت اختیار كرده و هیچ اعتراضى نكردند.


نظرات() 



پنجشنبه 1390/06/17

ماجرای ضایع شدن یک وهابی توسط مجری مسیحی

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

 
رسوایی این مرد سعودی به قدری ناگوار بود که مجری مسیحی با کمال تعجب گفت: آیا مطمئنی تو یک فرد مسلمان هستی؟! آیا به قرآن ایمان داری؟! آیا تا به حال قرآن خوانده ای؟! چگونه پرسش به این آسانی را بلد نیستی؟!
به گزارش شیعه آنلاین، شبکه ماهواره ای MBC چندی پیش قسمت جدید مسابقه معروف "چه کسی برنده یک میلیون دلار می شود؟" را پخش کرد. مجری این مسابقه "جرج قرداحی" است. او یک مجری مسیحی سرشناس در جهان عرب است.

در این قسمت از این مسابقه یک وهابی سعودی شرکت کرده بود. پرسشی که مجری از او پرسید، در مورد تعداد سوره های قرآن کریم بود. نکته تعجب برانگیز این بود که نه تنها این مرد وهابی نتوانست پاسخ این پرسش را بدهد، بلکه به صورت تلفنی از پدر خود کمک گرفت اما او هم پاسخ درست را نیافت.


رسوایی این مرد سعودی به قدری ناگوار بود که مجری مسیحی با کمال تعجب گفت: آیا مطمئنی تو یک فرد مسلمان هستی؟! آیا به قرآن ایمان داری؟! آیا تا به حال قرآن خوانده ای؟! چگونه پرسش به این آسانی را بلد نیستی؟!
 
 


نظرات() 



پنجشنبه 1390/06/17

اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

طرح شبهه

عبد الرحمن دمشقیه، نویسنده معاصر وهّابى، در مقاله‌اش با عنوان «قصة حرق عمر رضی الله عنه لبیت فاطمة رضی الله عنها» كه در سایت «فیصل نور» آمده، در باره روایت إبن أبی‌شیبه مى‌نویسد:

1. وددت أنی لم أحرق بیت فاطمة... (قول أبی بكر). فیه عُلْوان بن داود البجلی (لسان المیزان، ج4، ص218، ترجمه رقم 1357- 5708 و میزان الاعتدال، ج3، ص108، ترجمه رقم 5763) قال البخاری وأبو سعید بن یونس وابن حجر والذهبی «منكر الحدیث» وقال العُقیلی (الضعفاء للعُقیلی، ج3، ص420).

در روایت ابوبكر، نام داوود بن عُلْوان بَجَلِى وجود دارد كه بخارى، ابوسعید بن یونس،‌ ابن حجر و عقیلى وى را منكر الحدیث مى‌دانند.

اصل روایت در منابع اهل سنت

ابن زنجویه در الأموال، ابن قتیبه دینورى در الإمامة والسیاسة، طبرى در تاریخش، ابن عبد ربه در العقد الفرید، مسعودى در مروج الذهب، طبرانى در المعجم الكبیر، مقدسى در الأحادیث المختاره، شمس الدین ذهبى در تاریخ الإسلام و... داستان اعتراف ابوبكر را با اندك اختلافى نقل كرده‌اند كه متن آن را از كتاب الأموال ابن زنجویه،‌ از دانشمندان قرن سوم اهل سنّت نقل مى‌كنیم:

أنا حمید أنا عثمان بن صالح، حدثنی اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی، حدثنی علوان، عن صالح بن كیسان، عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه عبد الرحمن بن عوف، دخل على أبی بكر الصدیق رحمة الله علیه فی مرضه الذی قبض فیه ... فقال [أبو بكر] : « أجل إنی لا آسى من الدنیا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّی تَرَكْتُهُنَّ، وثلاث تركتهن وددت أنی فعلتهن، وثلاث وددت أنی سألت عنهن رسول الله (ص)، أما اللاتی وددت أنی تركتهن، فوددت أنی لم أَكُنْ كَشَفْتُ بیتَ فاطِمَةَ عن شیء، وإن كانوا قد أَغْلَقُوا على الحرب... .

عبد الرحمن بن عوف به هنگام بیمارى ابوبكر به دیدارش رفت و پس از سلام و احوال‌پرسى، با او گفت و گوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنین گفت:

من در دوران زندگى بر سه چیزى كه انجام داده‌ام تأسف مى‌خورم ، دوست داشتم كه مرتكب نشده بودم ، یكی از آن‌ها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود ، دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمى‌كردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند... .

الخرسانی، أبو أحمد حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله المعروف بابن زنجویه (متوفاى251هـ) الأموال، ج 1، ص 387؛

الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 21، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م، با تحقیق شیری، ج1، ص36، و با تحقیق، زینی، ج1، ص24؛

الطبری، محمد بن جریر (متوفای 310هـ)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 353، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت؛

الأندلسی، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفای: 328هـ)، العقد الفرید، ج 4، ص 254، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛

المسعودی، أبو الحسن على بن الحسین بن على (متوفاى346هـ) مروج الذهب، ج 1، ص 290؛

الطبرانی، سلیمان بن أحمد بن أیوب أبو القاسم (متوفای360هـ)، المعجم الكبیر، ج 1، ص 62، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانیة، 1404هـ – 1983م؛

العاصمی المكی، عبد الملك بن حسین بن عبد الملك الشافعی (متوفای1111هـ)، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج 2، ص 465، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت - 1419هـ- 1998م.

نقد و بررسى شبهه عبد الرحمن دمشقیه

پاسخ اول: نقل روایت با سند‌هاى دیگر

این روایت با چندین سند نقل شده است كه تنها در یكى از آن‌ها «علوان بن داوود» وجود دارد؛ از جمله شمس الدین ذهبى پس از نقل روایت مى‌گوید:

رواه هكذا وأطول من هذا ابن وهب، عن اللیث بن سعد، عن صالح بن كیسان، أخرجه كذلك ابن عائذ.

ابن وهب و نیز ابن عائذ، این روایت را با تفصیل بیشترى نقل كرده‌اند.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 3، ص 118، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

در این سند هیچ نامى از علوان بن داوود به میان نیامده و لیث بن سعد به طور مستقیم‌ از صالح بن كیسان روایت را نقل كرده است.

ابن عساكر نیز با این سند روایت را نقل مى‌كند:

أخبرنا أبو البركات عبد الله بن محمد بن الفضل الفراوی وأم المؤید نازیین المعروفة بجمعة بنت أبی حرب محمد بن الفضل بن أبی حرب قالا أنا أبو القاسم الفضل بن أبی حرب الجرجانی أنبأ أبو بكر أحمد بن الحسن نا أبو العباس أحمد بن یعقوب نا الحسن بن مكرم بن حسان البزار أبو علی ببغداد حدثنی أبو الهیثم خالد بن القاسم قال حدثنا لیث بن سعد عن صالح بن كیسان عن حمید بن عبد الرحمن بن عوف عن أبیه... .

و پس از نقل روایت مى‌گوید:

كذا رواه خالد بن القاسم المدائنی عن اللیث وأسقط منه علوان بن داود وقد وقع لی عالیا من حدیث اللیث وفیه ذكر علوان.

مدائنى نیز این روایت را از لیث نقل كرده و در از آن علوان بن داوود نامى‌نبرده و روایتى كه من از لیث نقل كرده‌ام و علوان در آن وجود دارد، با سلسه سند كوتاه‌ترى نقل شده است.

ابن عساكر الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفای571هـ)،‌ تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 30، ص417 ـ 419، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت - 1995.

بلاذرى در انساب الأشراف همین روایت را با سند ذیل نقل مى‌كند:

حدثنی حفص بن عمر، ثنا الهیثم بن عدی عن یونس بن یزید الأیلی عن الزهری أن عبد الرحمن بن عوف قال: دخلت على أبی بكر فی مرضه... .

البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 406 ، طبق برنامه الجامع الكبیر.

استفاضه و تقویت روایت با سندهاى متعدد

بنابراین، دست كم این روایت با سه سند گوناگون نقل شده است. حتّى اگر فرض كنیم كه همه این اسناد مشكل داشته باشند، بازهم نمى‌توانیم از حجیّت آن دست برداریم؛ زیرا بر مبناى قواعد علم رجال اهل سنّت، اگر سند روایت از سه عدد گذشت، حتّى اگر همه آن‌ها ضعیف باشد، یك‌دیگر را تقویت كرده و حجّت مى‌شود؛ چنانچه بدر الدین عینى (متوفای 855هـ) در عمدة القارى به نقل از محیى الدین نووى مى‌نویسد:

وقال النووی فی (شرح المهذب): إن الحدیث إذا روی من طرق ومفرداتها ضعاف یحتج به، على أنا نقول: قد شهد لمذهبنا عدة أحادیث من الصحابة بطرق مختلفة كثیرة یقوی بعضها بعضا، وإن كان كل واحد ضعیفا.

نووى در شرح مهذب گفته است: اگر روایتى با سند‌هاى گوناگون نقل شود؛ ولى برخى از راویان آن ضعیف باشند، بازهم به آن احتجاج مى‌شود، افزون بر این كه ما مى‌گوییم: تعدادى حدیث از صحابه و از راه‌هاى گوناگونى نقل شده است كه برخى از آن برخى دیگر را تقویت مى‌كنند؛ اگرچه هریك از آن احادیث ضعیف باشند.

العینی، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای 855هـ)، عمدة القاری شرح صحیح البخاری، ج 3، ص 307، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

ابن تیمیه حرّانى در مجموع فتاوى مى‌نویسد:

تعدّد الطرق وكثرتها یقوی بعضها بعضا حتى قد یحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجّارا فسّاقا فكیف إذا كانوا علماء عدولا ولكن كثر فی حدیثهم الغلط.

زیادى و تعدد راه‌هاى نقل حدیث برخى برخى دیگر را تقویت مى‌كند كه خود زمینه علم به آن را فراهم مى‌كند؛ اگر چه راویان آن فاسق و فاجر باشند؛ حال چگونه خواهد بود حال حدیثى كه تمام راویان آن افراد عادلى باشند كه خطا و اشتباه هم در نقلشان فراوان باشد.

ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم أبو العباس (متوفای 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوى شیخ الإسلام ابن تیمیة، ج 18، ص 26، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مكتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة.

هنگامى كه روایتى طرق متعدد داشته باشد و راویان آن همگى فاسق و فاجر باشند، هم‌دیگر را تقویت كرده و حجت مى‌شود، روایت اقرار ابوبكر كه تنها یكى از راویان آن متّهم به «منكر الحدیث» بودن شده است، به یقین حجّت خواهد بود.

محمد ناصر البانى در ارواء الغلیل پس از نقل طُرُق یك روایت مى‌گوید:

وجملة القول: أن الحدیث طرقه كلها لا تخلو من ضعف ولكنه ضعف یسیر إذ لیس فی شئ منها من اتهم بكذب وإنما العلة الارسال أو سوء الحفظ ومن المقرر فی « علم المصطلح » أن الطرق یقوی بعضها بعضا إذا لم یكن فیها متهم.

خلاصه آن كه، تمام سند‌هاى این حدیث بدون ضعف نیست؛ اگر چه ضعف مهمى نیست؛ زیرا كسى كه متهم به دروغ باشد، در طُرُق حدیث وجود ندارد و علّت ضعف یا ارسال آن است و یا كم حافظه بودن راوى. از مسائل ثابت شده در علم رجال این است كه سند هاى متعدد درصورتى كه در سلسله سند فرد متّهمى نباشد، یك‌دیگر را تقویت مى‌كنند.

البانی، محمد ناصر، إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، ج 1، ص 160، تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المكتب الإسلامی - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1405 - 1985 م.

در نتیجه، این روایات حتّى اگر از نظر سند هم ضعیف باشند‌، بازهم حجّت و قابل استدلال هستند.

پاسخ دوم: شهادت عالمان اهل سنت بر صحت روایت

1. تحسین سعید بن منصور (متوفاى 227هـ.)

سعید بن منصور، از بزرگان حدیث در قرن سوم هجرى در سنن خود این روایت را نقل كرده و گفته كه این روایت «حسن» است.

جلال الدین سیوطى در جامع الأحادیث و مسند فاطمة و متقى هندى در كنز العمّال پس از نقل این روایت مى‌گویند:

أَبو عبید فی كتاب الأَمْوَالِ، عق وخیثمة بن سلیمان الطرابلسی فی فضائل الصحابة، طب، كر، ص، وقال: إِنَّه حدیث حسن إِلاَّ أَنَّهُ لیس فیه شیءٌ عن النبی.

این روایت را ابوعبید در كتاب الأموال، عقیلى، طرابلسى در فضائل الصحابه، طبرانى در معجم الكبیر، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق و سعید بن منصور در سنن خود نقل كرده‌اند و سعید بن منصور گفته: این حدیث «حسن» است؛ مگر این كه در آن سخنى از رسول خدا نیست.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر)، ج 13، ص 101 و ج 17، ص 48؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ) مسند فاطمه، ص34 و 35، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافیة ـ بیروت، الطبعة‌ الأولی.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 5، ص 252، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

طبق آن چه سیوطى و متّقى هندى در مقدّمه كتابشان گفته‌اند، مقصود از (ص) سعید بن منصور در سنن او است؛ چنانچه مى‌گوید:

 (ص) لسعید ابن منصور فی سننه.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الشمائل الشریفة، ج 1، ص 16، تحقیق: حسن بن عبید باحبیشی، ناشر: دار طائر العلم للنشر والتوزیع؛

القاسمی، محمد جمال الدین (متوفای1332هـ)، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث، ج 1، ص 244، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1399هـ - 1979م؛

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفای975هـ)، كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج 1، ص 15، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1419هـ - 1998م.

شرح حال سعید بن منصور

ذهبى در باره او مى‌نویسد:

سعید بن منصور. ابن شعبة الحافظ الإمام شیخ الحرم... وكان ثقة صادقا من أوعیة العلم... وقال أبو حاتم الرازی هو ثقة من المتقنین الأثبات ممن جمع وصنف.

سعید بن منصور، حافظ و امام و شیخ حرم بود... وى فردى دانشمند، مورد اعتماد و راست‌گو بود، ابوحاتم رازى او را مورد اعتماد و از نویسندگان و مؤلّفان قوى معرّفى كرده است.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 10، ص 586، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

و در تذكرة‌ الحفاظ مى‌گوید:

سعید بن منصور بن شعبة الحافظ الإمام الحجة... .

سعید بن منصور، حافظ ، امام و حجت بود.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 2، ص 416، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى.

اعتراف شخصى مانند سعید بن منصور در قرن سوم هجرى و تعبیر او از این روایت به «حسن»، نشان‌دهنده این است كه این روایت در قرون نخستین اسلامى مطرح و مورد قبول دانشمندان اهل سنت بوده است.

2 . تحسین ضیاء المقدسى (متوفاى 643 هـ)

مقدسى حنبلی، از مشاهیر قرن هفتم هجرى و از بزرگان علم حدیث اهل سنت، این روایت را «حسن» دانسته، مى‌گوید:

قلت وهذا حدیث حسن عن أبی بكر إلا أنه لیس فیه شیء من قول النبی (ص).

این روایت از ابوبكر «حسن» است؛ گرچه در آن سخنى از رسول خدا (ص) نیست.

المقدسی الحنبلی، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفای643هـ)، الأحادیث المختارة، ج 1، ص 90، تحقیق عبد الملك بن عبد الله بن دهیش، ناشر: مكتبة النهضة الحدیثة - مكة المكرمة، الطبعة: الأولى، 1410هـ.

شرح حال مقدسى حنبلى

ذهبى در باره او مى‌نویسد:

الضیاء الإمام العالم الحافظ الحجة محدث الشام شیخ السنة ضیاء الدین أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد... الحنبلی صاحب التصانیف النافعة... وحصل أصولا كثیرة ونسخ وصنف وصحح ولین وجرح وعدل وكان المرجوع إلیه فی هذا الشأن.

قال تلمیذه عمر بن الحاجب: شیخنا أبو عبد الله شیخ وقته ونسیج وحده علما وحفظا وثقة ودینا من العلماء الربانیین وهو أكبر من أن یدل علیه مثلی كان شدید التحری فی الروایة مجتهدا فی العبادة كثیر الذكر منقطعا متواضعا سهل العاریة.

رأیت جماعة من المحدثین ذكروه فأطنبوا فی حقه ومدحوه بالحفظ والزهد سألت الزكی البرزالی عنه فقال: ثقة جبل حافظ دین قال بن النجار: حافظ متقن حجة عالم بالرجال ورع تقی ما رأیت مثله فی نزاهته وعفته وحسن طریقته وقال الشرف بن النابلسی: ما رأیت مثل شیخنا الضیاء.

ضیاء مقدسى، پیشواى حافظ، دانشمند و محدّث اهل شام، استاد حدیث، صاحب آثار مفید بود... دو بار به اصفهان رفت و از آن جا بهره‌هاى فراوانى برد كه قابل وصف نیست؛ از جمله نسخه‌بردارى تألیف و تصحیح و جرح و تعدیل راویان و مصنّفان كه مرجع دیگران نیز بود، از آثار و بركات حضورش در این شهر بود.

عمر بن حاجب، شاگرد مقدسى در باره وى گفته است: استاد ما ابوعبدالله یگانه روزگار و تنها دانشمند زمانش از نظر عمل و دین بود، مورد اعتماد و از دانشمندان بنام به شمار مى‌رفت، من كوچك‌تر از آن هستم كه در باره او سخن بگویم، او روایت شناس، در راز و نیاز با خداوند پرتلاش و از دنیا بریده بود و اهل تواضع و فروتنى بود.

گروهى از محدّثان و راویان را دیدم كه در حقّ وى زیاد سخن مى‌گفتند و با الفاظى مانند: حافظ و زاهد او را وصف مى‌كردند، از زكى برزانى در باره وى پرسیدم، گفت: مقدسى مورد اعتماد، حافظ و دین‌دار بود، ابن نجار او را با وصف حافط، حجّت، آگاه به علم رجال، اهل ورع و تقواى كه مانند او ندیدم، مى‌ستاید. و شرف نابلسى در حق وى گفته است: مانند استادم ضیاء مقدسى كسى را ندیدم.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ) تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1405، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى.

همین مطالب را ابن رجب حنبلى ، جلال الدین سیوطى و عكرى حنبلى نقل كرده‌اند.

إبن رجب الحنبلی، عبد الرحمن بن أحمد (متوفای795هـ)، ذیل طبقات الحنابلة، ج 1، ص 279.

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، طبقات الحفاظ، ج 1، ص 497، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ.

العكری الحنبلی، عبد الحی بن أحمد بن محمد (متوفای1089هـ)، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج 5، ص 225، تحقیق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن كثیر - دمشق، الطبعة: الأولی، 1406هـ.

با تعریف و تمجیدى كه بزرگان اهل سنت از مقدسى كرده‌اند، براى اعتبار روایت كفایت مى‌كند.

پاسخ سوم: صحت سند روایت

در این بخش ابتدا به بررسى سند روایت پرداخته و سپس سخنان عبد الرحمن دمشقیه و دیگر همفكران او را كه در تضعیف روایت به دلیل «منكر الحدیث بودن عُلوان» استناد كرده‌اند بررسى و ثابت مى‌كنیم كه اولاً: وثاقت عُلوان ثابت است؛‌ ثانیاً: نسبت «منكر الحدیث» به وى صحت ندارد؛ ثالثاً: بر فرض صحت این انتساب، منكر الحدیث بودن علوان ضررى به اعتبار روایت وارد نمى‌سازد.

حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله الأزدى (متوفاى 248 یا 251هـ)، صاحب كتاب الأموال. ابن حجر در باره او مى‌گوید:

حمید بن مخلد بن قتیبة بن عبد الله الأزدی أبو أحمد بن زنجویه وهو لقب أبیه ثقة ثبت له تصانیف.

العسقلانی، ابن حجر، تقریب التهذیب، ج 1، ص 182، رقم: 1558.

عثمان بن صالح بن صفوان السهمى (متوفاى 219هـ)، از روات بخارى، نسائى و ابن ماجه.

عثمان بن صالح بن صفوان السهمی مولاهم أبو یحیى المصری صدوق.

العسقلانی، ابن حجر، تقریب التهذیب، ج 1، ص 384، رقم4480.

اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی (متوفاى175هـ) ، از روات بخارى ، مسلم و …

اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی أبو الحارث المصری ثقة ثبت فقیه إمام مشهور.

العسقلانی، ابن حجر، تقریب التهذیب، ج 1، ص 464، رقم: 5684.

علوان بن داوود ، به صورت تفصیلى بررسى خواهد شد

صالح بن كیسان (متوفاى بعد از 130 یا 140 هـ) ، از روات صحیح بخارى ، مسلم و…

صالح بن كیسان المدنی أبو محمد أو أبو الحارث مؤدب ولد عمر بن عبد العزیز ثقة ثبت فقیه.

العسقلانی، ابن حجر، تقریب التهذیب، ج 1، ص 273، رقم: 2884.

حمید بن عبد الرحمن بن عوف (متوفاى 105هـ)، از روایت صحیح بخاری و مسلم.

حمید بن عبد الرحمن بن عوف الزهری المدنی ثقة.

العسقلانی، ابن حجر، تقریب التهذیب، ج 1، ص 182، رقم: 1552.

عبد الرحمن بن عوف. صحابی

آیا عُلْوَانَ بن داوود، منكر الحدیث است؟

تنها اشكال سندى كه به این روایت وارد كرده‌اند،‌ این است كه علوان بن داوود، منكر الحدیث است. ذهبى و ابن حجر عسقلانى پس از نقل روایت اقرار ابوبكر مى‌گویند:

قال البخاری: عُلْوَانُ بن دَاوُد، ویقال ابن صالح. منكر الحدیث.

بخارى گفته: علوان بن داوود منكر الحدیث است.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 5، ص 135، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ) لسان المیزان، ج 4، ص 189، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.

این سخن اشكالات متعددى دارد كه به آن‌ها مى‌پردازیم.


نظرات() 



پنجشنبه 1390/06/17

از تخریب بقیع تا پلمپ قبر أبولؤلؤ

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

 
موافقت شیخ "محمدعلی تسخیری" با پلمپ قبر أبولؤلؤ با هدف و نیت خاصی انجام گرفت، اما بهتر بود که وی از خود کیاست نشان می داد و با رفتاری دیپلماتیک در ازای اعلام موافقت جمهوری اسلامی ایران با پلمپ قبر أبولؤلؤ، از قرضاوی درخواست می کرد که گامی مؤثر برای بازسازی قبرستان بقیع بردارد.

به گزارش شیعه آنلاین، در هشتم شوال سال 1344 هجری قمری یعنی حدود 87 سال پیش، پس از اشغال مکه مکرمه، وهابیون به سرکردگی "عبدالعزیز بن سعود" بنیانگذار عربستان سعودی روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده، مأمورین عثمانی را بیرون کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع و غیره پرداختند.

حمله کنندگان ، ضریح فولادی ائمه بقیع را که در اصفهان ساخته شده بود و روی قبور حضرات معصومین امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) قرار داشت را از جا در آورده و بردند. اما این اولین حمله آنان به مدینه نبود. آنان در سال 1221 هجری نیز یک بار دیگر به مدینه هجوم برده، پس از یک سال و نیم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصرف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشیای گرانبهای حرم پیامبر (ص) و تخریب و غارت قبرستان بقیع نمودند.

از زمان تخریب قبور بقیع تا به امروز، شیعیان و پیروان اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) همواره انتظار لحظه ای را کشیده اند که تسلط رژیم منحرف آل سعود بر سرزمین حجاز پایان یابد تا بتوان قبرستان بقیع و قبور ائمه را بازسازی کرد. اگر بخواهیم خوش بینانه به این مسأله نگاه کنیم باید آرزوی زمانی را داشته باشیم که میان تصمیم گیرندگان در عربستان و بزرگان شیعه در جهان توافقی صورت گیرد تا به موجب آن آل سعود با ساخت و بازسازی قبرستان بقیع موافقت کند.

بدون شک وظیفه انجام این گونه مذاکرات بر عهده چهره های سرشناس دینی کشورمان و چهره های شیعی جهان است. از نمونه این چهره های سرشناس کشورمان می توان به حجة الإسلام شیخ "محمدعلی تسخیری" دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی اشاره کرد.

بررسی پرونده فعالیت و یا تلاش حجة الإسلام تسخیری برای بازسازی قبرستان بقیع نشان می دهد که وی نه تنها گام مفید و مثبتی در این زمینه برنداشته، بلکه عامل اصلی پلمپ شدن بارگاه أبولؤلؤ در شهر کاشان شد.

در مورد ماجرای پلمپ شدن بارگاه أبولؤلؤ یک منبع آگاه به خبرنگار شیعه آنلاین، گفت: حدود سه سال پیش که به همراه شیخ "محمدعلی تسخیری" برای شرکت در یک کنفرانس اسلامی به کشور قطر سفر کرده بودیم، در راهروی محل برگزاری کنفرانس ناگهان شیخ "یوسف قرضاوی" چهره سرشناس اهل سنت جهان عرب جلوی ما سبز شد و با خشم، ناراحت و لحنی تمسخر آمیز خطاب به شیخ "تسخیری" گفت: شما فقط دم از تقریب مذاهب می زنید، اما گامی مؤثر و واقعی برای این مسأله بر نمی داریم.

این منبع آگاه به نقل از قرضاوی ادامه داد "اگر می خواهید یک گام واقعی بردارید، باید در مرحله اول قبر أبولؤلؤ را خراب کنید". آقای تسخیری از قرضاوی چند دقیقه وقت خواست تا نظر خود در این مورد را اعلام کند. حدود یک ربع بعد پیش قرضاوی رفت و گفت "ما موافقیم، قبر أبولؤلؤ را پلمپ می کنیم". چند روز بعد هم بارگاه أبولؤلؤ در کاشان پلمپ شد.

گفتنی است؛ بدون شک موافقت شیخ "محمدعلی تسخیری" با پلمپ قبر أبولؤلؤ با هدف و نیت خاصی انجام گرفت، اما بهتر بود که وی از خود کیاست نشان می داد و با رفتاری دیپلماتیک در ازای اعلام موافقت جمهوری اسلامی ایران با پلمپ قبر أبولؤلؤ، از قرضاوی درخواست می کرد که گامی مؤثر برای بازسازی قبرستان بقیع بردارد.



نظرات() 



چهارشنبه 1390/06/16

کتاب درباره اوشو

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

در نظر اوشو، انسان باید از هر چیزی که آزادیش را محدود می‌کند فاصله بگیرد، حتی اگر آن چیز خدا و دستورات او باشد؛ چنان که با صراحت ابراز می‌دارد؛ همه چیز را باید فدای آزادی کرد حتی زندگی را... حتی می‌توان خدا را فدای آزادی کرد، اما نمی‌توان آزادی را فدای خدا کرد!
نویسنده در این کتاب توضیح می‌دهد كه در عبادت مورد توصیه اشو، خدا نقش چندانی ندارد. در نگاه اوشو، آنچه عبادت را سودمند یا بی‌فایده می‌سازد، حالات انسانی و توان روانی اوست. خدا در آموزه‌های عبادی اوشو در موقعیت انفعال قرار دارد. در نگاه او پیش از آن که خدا به یاری انسان آید،‌ شادی درون خود افراد سبب این امر می‌شود!

به گزارش ایبنا، اوشو مدعی است انسان تنها موجودی است که هیچ فرمانروایی برای او فرمان صادر نکرده است؛ بنا بر همین اعتقاد پیوسته به شریعت حمله می‌کند و از آن گریزان است. در نظر اوشو، انسان باید از هر چیزی که آزادیش را محدود می‌کند فاصله بگیرد، حتی اگر آن چیز خدا و دستورات او باشد؛ چنان که با صراحت ابراز می‌دارد؛ همه چیز را باید فدای آزادی کرد حتی زندگی را... حتی می‌توان خدا را فدای آزادی کرد، اما نمی‌توان آزادی را فدای خدا کرد!


دینداری اوشو منطبق با اهداف سکولاریستی است. در دینی که اوشو معرفی می‌کند، احکام، دستورات، آیین‌ها و کتاب‌های مقدس جایی ندارد. دین او دینی کاملاً فردی و خصوصی است که هیچ برنامه‌ای برای ساعات مختلف زندگی انسان ندارد. اصرار اوشو برای منفی جلوه دادن نهادهای دینی نیز از این روست.

اوشو از شادی به عنوان یگانه معیار انسانی نام می‌برد. البته شادی و خنده‌ای که او معرفی می‌کند، هیچ پشتوانه معرفتی‌ ندارد و نشات‌ گرفته از جهان‌بینی خاص اوشو است. او به همه چیز با دید سرگرمی می‌نگرد و عقیده دارد هیچ چیز را نباید جدی گرفت. این مساله تا جایی پیش می‌رود که مرگ هم از نظر او یک بازی و سرگرمی تلقی می‌شود!

کتاب «اوشو؛ از واقعیت تا خلسه» اثری از دکتر هادی وکیلی و آزاده مدنی با هدف واکاوی و نقد اندیشه‌های اوشو منتشر شد این کتاب در چهار فصل به معرفی زندگی‌نامه و شالوده فکری اوشو می‌پردازد. الهیات اشو، دیدگاه‌های دیگر او و نقد آرای اوشو از دیگر مطالب این كتاب‌اند.

نظرات() 



چهارشنبه 1390/06/16

اوشو

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

یک استاد حوزه و دانشگاه، گفت: «تمامی جریان های فکری مروج معنویت های نوپدید، علیه دین و مذهب و مخصوصا ادیان آسمانی، رسما اظهار نظر کرده و مکتب را یک حقیقت بی معنا معرفی می کنند، که می توان آن را ترویج پلورالیسم دینی دانست.»



به گزارش خبرنگار دیپنا، حجت الاسلام و المسلمین عبدالحسین خسروپناه، سه شنبه شب در نشستی با عنوان نقد و بررسی جنبش های معنوی نوپدید، در محل سالن اجتماعات مدرسۀ فیضیه اظهار داشت: «اگر بخواهیم در مورد معنویت های نوظهور صحبت کنیم، به دو صورت مختلف می توان در بارۀ آن صحبت کرد که یکی آن است که یک نگاه کلی به این جریان داشته باشیم و آن را بررسی کنیم.»

وی گفت: «در تمام این جریان های فکری که مروج معنویت های نوپدید هستند، علیه دین و مذهب و مخصوصا ادیان آسمانی، رسما اظهار نظر می شود و مکتب را یک حقیقت بی معنا معرفی می کنند، که می توان آن را ترویج پلورالیسم دینی دانست.»

استاد دانشگاه تهران، گفت: «یکی از وظایف حوزۀ علمیه و همچنین مراکز علمی، شناخت جریان های فکری زمان معاصر خود و به ویژه، این فرقه های نوپدید معنوی است.»

وی افزود: «در دین اسلام، در حال حاضر سه گرایش به صورت کلی وجود دارد که عبارتند از جریان سنتی، روشنفکری و معنویت گرایی که هر کدام نیز به نوبۀ خود، انشعاباتی دارند.»

حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه، در بیان فرقه های مختلف جریان های معنویت گرایی در زمان معاصر گفت: «برخی از گرایش های جریان معنویت گرایی، جریان هایی سنتی مانند جریان تصوف و ... هستند و برخی از آن ها به عنوان جریان مدرن این گرایش، شناخته می شوند.»

وی در تشریح فرقه های مدرن جریان معنویت گرایی، گفت: «اصل این جریان ها، گرچه به ظاهر جدید شناخته می شوند، اما مکتب و مبنای آن ها، بر اساس همان جریان ها، همانند جریان قدیمی است که برخی جریان های فکری که در آمریکا به وجود آمده اند یا جریان هایی مانند آیین اوشو، از این جمله اند.»

این استاد حوزه و دانشگاه، اضافه کرد: «اولین وجه مشترک فرقه های نوپدید معنوی، این است که علیه دین و مذهب و مخصوصا ادیان آسمانی، رسماً اظهار نظر می کنند و مکتب را یک حقیقت بی معنا معرفی می کنند، که می توان آن را ترویج پلورالیسم دینی دانست.»

وی افزود: «حتی افکاری که در این راستا، خود را خنثی نشان می دهند هم رویکردی سلبی نسبت به دین دارند و همین خصلت مشترک بین تمامی مکاتب نوظهور معنوی است.»

حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه، در مورد دومین وجه مشترک فرقه های معنوی نوپدید، گفت: «دومین وجه مشترک بین فرقه های معنوی نوپدید، عقل ستیزی است؛ به گونه ای که وقتی به سردمداران تمامی این فرقه ها نگاه می کنیم، مشاهده می کنیم که تمامی آن ها عنوان می کنند که ما را با عقل، کاری نیست.»

وی در بیان مؤلفه و شاخصۀ سوم مشترک میان این فرقه ها، گفت: «سومین وجه مشترک میان تمامی فرقه های نوپدید معنوی که در آثار آن ها هم به وضوح دیده می شود، اباحی گری است.»

حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه، گفت: «همۀ ما می دانیم که دین الاهی برای این آمده است تا رفتار ما را کنترل کند، اما این ادیان نوظهور، اباحی گری را ترویج می کنند که درست در نقطۀ مقابل دین قرار دارند.»

وی افزود: «حتی جالب است که این ادیان نوظهور معنوی، گاهی توصیه به روابط نامشروع کرده و گذشته از آن توصیه به همجنس بازی می کنند و می گویند این کارها برای کمال انسان، ضروری است.»

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، تصریح کرد: «وقتی مجموع این افکار نوظهور را - که چه در ایران و چه در خارج از ایران - نگاه می کنیم، متوجه می شویم که یک سیاست غربی و فراماسونری، آن ها را هدایت می کند که نمونه اش رواج یک بارۀ آثار اوشو در جهان است.»

وی گفت: «اوشو کسی است که خودش حتی یکی از کتاب های منسوب به خود را ننوشته است و تمام این کتاب ها که امروزه به نامش وجود دارد، مجموع سخنرانی های او است که در حدود 600 الی 700 کتاب می شود و به 300 زبان دنیا نیز ترجمه شده است و این ها همه در 20 تا 30 سال اخیر اتفاق افتاده است.»

حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه با انتقاد از برهه ای از زمان که در مملکت ما تمامی کتاب های اوشو و صادق هدایت رواج پیدا کرده بود، گفت: «در برهه ای از زمان، آثاری مانند آثار صادق هدایت و اوشو چنان رواج یافته بود که حتی در روستاها می توانستیم آن ها را بیابیم؛ این کتاب ها همان طور که گفتم همواره از اعمال خلاف اخلاق همچون همجنس گرایی حمایت کرده و از این رو، مروج اباحی گری هستند.»

وی گفت: «تمامی ادیان نوظهور معنوی که به اصطلاح، نگاه مدرن دارند، یک نسبی گرایی معرفتی دارند که این نسبی گرایی معرفتی به نسبی گرایی عملی و رفتاری، منجر خواهد شد.»

استاد دانشگاه تهران، با بیان این که اگر از من بپرسند نام دیگر عرفان اوشو چیست، می گویم عرفان سکس است، گفت: «اوشو می گوید که ازدواج دو زن و دو مرد با یکدیگر با وجود این که غیر علمی است، اما قابل قبول است.»

وی گفت: «اوشو دربارۀ عشق نیز می گوید: وقتی می گوییم عشق یعنی باید تمام ارکان آن از محبت تا سکس، در نظر گرفته شود.»

حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه تأکید کرد: «البته اوشو جوری صحبت می کند که تمام ادیان الاهی آن را قبول کنند؛ چرا که افکار خود را مخلوطی از تمامی ادیان کرده است.»

وی خاطر نشان کرد: «جالب است با وجود این که اوشو به ظاهر از عشق دفاع می کند، اما در مقابل گاندی، موضع گرفته و با او مخالفت می کند.»

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، گفت: «نمی خواهم بگویم که افکار ادیان نوظهور و به ویژه افکار اوشو را غرب به وجود آورده است، اما معتقدم که غرب آن ها را رواج داده است؛ البته برخی از این ادیان نوظهور نیز مستقیما از سوی غرب به وجود آمده است.»

نظرات() 



چهارشنبه 1390/06/16

سای بابا

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

«سای بابا» مرتاض هندی که خود را خدای خالق و هستی‌بخش می‌پنداشت، ۱۱ سال زودتر از پیش‌بینی خود، طعم مرگ را چشید تا یک خدای دروغین دیگر رسوا شود. یکی از عرفان‌های کاذب فعال در ایران، عرفان موسوم به «سای بابا» است. بنیانگذار این نحله شخصی است به نام «باگوان شری ساتیا سای بابا» یا [...]


«سای بابا» مرتاض هندی که خود را خدای خالق و هستی‌بخش می‌پنداشت، ۱۱ سال زودتر از پیش‌بینی خود، طعم مرگ را چشید تا یک خدای دروغین دیگر رسوا شود.

یکی از عرفان‌های کاذب فعال در ایران، عرفان موسوم به «سای بابا» است. بنیانگذار این نحله شخصی است به نام «باگوان شری ساتیا سای بابا» یا «سوآمی ساتیا سای بابا». وی در سال ۱۹۲۶ در یکی از ایالت‌های هند به دنیا آمد و مرگ، چند روز پیش در ۸۵ سالگی به سراغ او آمد. مرگی که موجب شد یکی از صدها نیرنگ‌ «سای بابا» برملا شود؛ چرا پیش‌گویی کرده بود که در سن ۹۶ سالگی خواهد مرد و هشت سال بعد روح او در جسمی دیگر در شهر میسور به بدن فردی دیگر منتقل خواهد شد.
* سای بابا؛ مروج پلورالیسم دینی
سای بابا در سن ۱۴ ‌سالگی، مدعی شد از سوی خداوند برای هدایت همه آدمیان برگزیده شده است.وی دین خود را حاکم بر همه ادیان و ناظر به همه آنها دانست. در عین حال، مدعی شد اعتقاد به پیام او با گرایش به ادیان رایج منافاتی ندارد. به همین دلیل می‌گفت: «من روحانی هیچ یک از ادیان نیستم. برای تبلیغ هیچ دینی نیز نیامده‌ام. من آمده‌ام که هندو، هندوی بهتری، مسلمان، مسلمان بهتری و مسیحی، مسیحی بهتری باشد.»
وی معجزه خود را صرفا ایجاد تحول در درون انسان‌ها دانست و اصول دعوت خود را بر پایه پنج ارزش انسانی «حقیقت»، «پرهیزکاری»، «صلح و آرامش»، «عشق» و «پرهیز از خشونت» بنا نهاده است.
وی عصاره همه ادیان را دعوت به سوی همین پنج حقیقت می‌داند و معتقد است اگر صاحبان ادیان بر همین پنج حقیقت متمرکز شوند، نزاع دینی و درگیری‌های فرقه‌ای از میان برچیده خواهد شد.
«سای بابا» راه‌های به سوی خدا را متکثر می‌داند اما مقصد همه را واحد، سای بابا به پیروان خود تأکید می‌کند که مراقبه‌های روزانه داشته باشند و نام‌های خداوند را به طور روزانه بخوانند. دست کم هر ماه یک بار در مراسم نیایش شرکت نمایند.همراه با اعضای خانواده خود به عبادت و نیایش بپردازند. با دیگران به نرمی رفتار نمایند و از بدگویی نسبت به مردمان بپرهیزند. خواسته‌ها و امیال خود را محدود کرده و در عوض در اندیشه خدمت به همنوعان خود باشند. پیروان خود را توصیه می‌کند از گناهان فیزیکی، زبانی و ذهنی پرهیز کنند: گناهان فیزیکی عبارتند از آسیب رساندن به خود و دیگران، دزدی و تمایلات نفسانی و گناهان زبانی نیز عبارتند از کلام نادرست، ظالمانه و دروغ، و گناهان ذهنی نیز عبارتند از طمع و حسد و انکار خداوند.
سای بابا به تناسخ و قانون کارما معتقد است و برای دعوت خود معبد بزرگی به نام «پراشانتی نیلایام» به معنای آشیانه صلح برین، تاسیس کرده است. در معبد او به مناسبت اعیاد همه ادیان، مراسم برگزار می‌شود. در اعیادی همچون کریسمس، عید فطر، عید نوروز، سال نوی چینیان و اعیاد هندوها مراسمی به همین مناسبت‌ها در معبد او برگزار می‌گردد.
تاکنون چندین کتاب درباره سای بابا و یا از کتاب‌های خود وی به زبان فارسی ترجمه شده است. از آن جمله می‌توان به کتاب‌های زیر، که همگی از خود سای بابا است اشاره کرد:
۱ـ تعالیم معنوی (۶)، ترجمه رویا مصباحی مقدم
۲ـ زندگی من پیام من، ترجمه پروین بیات
۳ـ تعالیم معنوی (۴)
۴ـ افکار الهی برای ۳۶۵ روز سال، ترجمه پروین بیات
۵ـ درخت ارزش‌ها را آبیاری کنیم، ترجمه پروین بیات
۶ـ یوگای عاشقانه، ترجمه آزاده مصاحبی
* سای‌بابا و ترویج خدای خیالی
فطرت انقیاد و خضوع، انسان را وا می‌دارد که در برابر منبع کمال سر تعظیم فرود آورد و به سجده و ستایش روی آورد. تجربه ملکوتی و فطری انسان از حضور در محضر کمال و قدرت مطلق الهی که به ربوبیت او شهادت داده و تجربه خضوع و خشوع در برابر خدا اگر چه از یادش رفته باشد، شناختش درباره او باقی است. در این جهان نیز انسان به طور فطری در جست و جوی حقیقتی متعالی است، تا در برابر وی خضوع و تعظیم کند. برای انسان‌هایی که خدای حقیقی را فراموش کرده‌اند این تمنای فطری تبدیل پذیر و از بین رفتنی نیست، بلکه به صورت‌های نادرست و غیر حقیقی سربرکشیده و به طور فریبناکی مورد عمل قرار می‌گیرد.
در دنیای امروز با تمام پیشرفت‌هایی که انسان معاصر داشته، به علت ناتوانی تشخیص و ارضای راستین این کشش فطری به پرستش خدایی از جنس خویش روی آورده است.
* «سای بابا» مدعی است که خدای خالق در او حلول کرده است
«سای بابا» مدعی است که خدای خالق در او حلول کرده و معجزه‌اش تولید انبوهی خاکستر با دستش است. وی مردم را به ستایش و پرستش خویش فرا می‌خواند و فطرت های تشنه انقیاد و خضوع که حقیقت را نشناخته‌اند، ناگریز در برابرش زانو می‌زنند. او به هوادارانش این متون و اذکار را توصیه می‌کند، تا در حالت آرامش و توجه کامل در برابر او بخوانند:
خودتان را در حضور من بدانید، به من مشغول باشید
جنون «بابا» را در زندگی‌‌تان خلق کنید، باور کنید که از این جنون شیرین‌تر نیست
مثل کودکی پرورش‌تان دادم. مثل پدر و مادری عاشق، تا رشد کنید
من فرم برادر و خواهرتان را به خود گرفتم
وقتی خانم جوانی شدید، شریک زندگی شما شدم، تا دوست‌تان بدارم و حافظ‌تان باشم
دو پسر زیبا به شما دادم. تا آنها را دوست بدارید و ستایش کنید
اما امروز با فرم واقعی خودم جلوی شما ایستاده‌ام
بیا عشق مرا بپذیر و خودت را رها کن، از این عشق محدود عذاب‌آور و غم بار، که تا به حال تجربه کرده‌ای
عشق من مثل دریا نامحدود است
درخشان رو نگین مثل قوس قزح
عشقی که می‌بخشد و رشد می‌کند، و هیچ چیزی در عوض انتظار ندارد
به طرف من بیا مثل نوزادی بی‌گناه
مرا واقعا قبول کن مثل مادرت
با خودت پاکی و صداقت بیاور، تا از من یاد بگیری
من در عوض به تو تعلیم یک زندگی می‌دهم، یک زندگی فراسو
که در آن من و تو با هم سفر می‌کنیم، به طرف یک نور، و در آن من و تودر هم می‌آمیزیم.
من آمده‌ام تا سعادت بدهم، من آمده‌ام که ببخشم
هیچ منظور دیگری از موجودیت امروز من نیست
همه اضطراب‌ها و مشکلات خود را به من بسپارید، و از من آرامش بگیرید بیا و مرا پیدا کن، و خودت را پیدا کن
از نزدیک به من نگاه کنید، به فراسوی فرم بدن و درون را نگاه کنید
* «سای بابا» خود را «برهما» خدای خالق و هستی‌بخش می‌پندارد
«سای بابا» خود را «برهما» خدای خالق و هستی‌بخش می‌پندارد و از مردم می‌خواهند، تا او را ستایش و تعظیم کنند، به او عشق بورزند، تا به آرامش و عشق برسند؛ آرامش و عشقی که در ملکوت تجربه کرده‌اند، فطرت شان از آن آگاه است و در این جهان نیز به دنبال آن می‌گردند حال این که کمال مطلقی که فطرت خواهان خشوع در پیش گاه اوست کجا و یک انسان نیازمند و محدود کجا؟!
منابع:
۱٫درآمدی بر عرفان‌های حقیقی و عرفان‌های کاذب / احمدحسین شریفی
۲٫ جریان‌شناسی انتقادی عرفان‌های نوظهور/ حمیدرضا مظاهری سیف
۳٫ یوگای عاشقانه / سای بابا
۴٫ تعالیم معنوی / سای بابا

نظرات() 



سه شنبه 1390/06/15

حدیث سپاه یمن

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

دلالت حدیث بر ولایت على علیه السلام
رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره على علیه السلام فرمود:
وهو ولیّكم من بعدی;
پس از من، او ولى شماست.
این عبارت، اولویت تصرّف را براى حضرت على علیه السلام به اثبات مى رساند و این اولویت، خود مستلزم امامت و خلافت آن حضرت پس از رسول خدا صلى الله علیه وآله است; چرا كه:
1 . رسول خدا صلى الله علیه وآله با بیان عبارت «پس از من، او ولىّ شماست»، ولایت را به على علیه السلام منحصر ساخت و چنان كه مى دانیم دیگر معانى واژه ولایت (از جمله یارى، محبت و...) به على علیه السلام اختصاص ندارد.
2 . كلمه «بَعدِی; پس از من» كه در همه یا بیشتر متون الفاظ حدیث، آمده است به صراحت از امامت و خلافت على علیه السلام پرده برمى دارد، چرا كه بعدیّت، یا زمانى است و یا مرتبه اى.
ممكن است در نگاه اول این گونه فهمیده شود كه بعدیّت مورد اشاره در روایت مذكور، مرتبه اى است. در این صورت، عبارت «على ولیّكم بعدی» این گونه معنا مى شود كه غیر از من، على علیه السلام نیز ولىّ شماست و او هم از مرتبه ولایت بر شما برخوردار است.
اما اگر كلمه «بَعدِی» به معناى قید زمان باشد، این سخن پیامبر خدا صلى الله علیه وآله كه «پس از من على ولىّ شماست» نشان مى دهد كه بلافاصله پس از رسول خدا مى بایست امیر مؤمنان على علیه السلام، ولایت و زمامدارى مسلمانان را بر عهده گیرد.
از نشانه هاى ظهور عبارت در معناى دوم این است كه برخى از راویان مخالف با حضرت على علیه السلام به تحریف متن حدیث، دست زده اند و چنان كه خواهد آمد، واژه «بَعدِی» را از متن حدیث حذف كرده اند!
3 . این روایت در قالب عبارات دیگرى نیز نقل شده است كه طبق آن متون نیز امامت و اولویّت امیر مؤمنان على علیه السلام را به اثبات مى رساند. براى مثال در مسند احمد بن حنبل، المستدرك على الصحیحین، تاریخ مدینة دمشق و كتاب هاى دیگر1 به نقل از بریده چنین آمده است:
هنگامى كه به نزد رسول خدا صلى الله علیه وآله رفتم نام على را بردم و شروع به بدگویى از او كردم.
در این هنگام دگرگونى را در چهره رسول خدا صلى الله علیه وآله مشاهده نمودم، ایشان فرمود:
یا بریدة! ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟
اى بریده! آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نیستم؟
گفتم: بله اى رسول خدا!
فرمود:
فمن كنت مولاه فعلی مولاه;
هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست.
این همان سخنى است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله سال ها پیش در ماجراى مؤاخاة و برادرى مسلمانان، به بیان آن پرداخت و بعدها در غدیر خم نیز در مقابل چشمان همگان، آن را بر زبان جارى نمود و از مسلمانان پیمان گرفت تا به سخن او (درباره على علیه السلام) عمل كنند.
البته در مسند احمد بن حنبل و برخى دیگر از منابعى كه ذكر شد و در تاریخ مدینة دمشق به طرق گوناگون نقل شده است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله پس از عبارات مذكور، فرمودند:
یا بریدة! من كنت ولیّه فعلی ولیّه;2
اى بریده! هر كس من ولىّ او هستم على ولىّ اوست.
4 . در واژگان این داستان، مناقب دیگرى نیز براى امیر مؤمنان على علیه السلام، ذكر شده كه به ایشان اختصاص دارد و دیگر صحابه از آن بى بهره هستند. براى مثال رسول خدا صلى الله علیه وآله در جریان این داستان مى فرماید:
ما بال أقوام ینتقصون علیّاً؟ من ینتقص علیّاً فقد تنقّصنی، ومن فارق علیّاً فقد فارقنی، إنّ علیّاً منّی وأنا منه، خلق من طینتی، وخلقت من طینة إبراهیم، وأنا أفضل من إبراهیم، (ذُرّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْض وَاللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ)3;
چرا به على خُرده مى گیرید؟ هر كس چنین كند در حقیقت، به من خُرده گرفته است و هر كس از على جدا شود در واقع از من جدا شده است. على از من است و من از على، على از گِل من آفریده شده و من از گِل ابراهیم، البته بدانید كه من از ابراهیم برتر هستم. (آن گاه این آیه را تلاوت كردند): «فرزندانى كه بعضى از آنان از نسل بعضى دیگرند و خداوند شنواى داناست».4
روشن است كه هر كدام از این جملات كه در قالب حدیث «سپاه یمن» به چشم مى خورد، در بردارنده یكى از مناقب و فضایل امیر مؤمنان على علیه السلام است، افزون بر این كه رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
إنّه لا یفعل إلاّ ما یؤمر;
على فقط كارى را انجام مى دهد كه بدان دستور داده شده است.
همه این متون و عبارات دیگر، نشان از فضایل گسترده على علیه السلام دارد.
5 . همان طور كه گفتیم ابن عباس پس از گفت و گو با گروه هاى نُه گانه در پاسخ به بدگویى هاى آنان، به سخنان رسول خدا صلى الله علیه وآله در جریان واقعه سپاه یمن، استناد مى كند.
وى این سخنان را در ضمن فضایل امیر مؤمنان على علیه السلام ذكر مى كند و اختصاص آن به على علیه السلام را مورد تأكید قرار مى دهد.
گفتنى است كه حدیث عبدالله بن عباس در مسند طیالسى، مسند احمد، المستدرك على الصحیحین و كتاب هاى دیگر، آمده است و علماى اهل سنّت نیز صحّت سند این حدیث را به صراحت، مورد تأیید قرار داده اند. خوانندگان محترم مى توانند با مراجعه به منابع معتبر قدیمى، از حقیقت این امر مطمئن گردند.5
6 . طبق این حدیث رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
وهو ولیّكم من بعدی;
پس از من، او ولىّ شماست.
این فرمایش از جمله سخنانى است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله در آغاز دعوت علنى اسلام یعنى در جریان ماجراى «اِنذار و بیم دادن خویشان خود» نیز به بیان آن پرداخت و به هنگام دعوت آنان به پذیرش اسلام به حاضران فرمود:
من یبایعنی على أن یكون أخی وصاحبی وولیّكم من بعدی؟6
چه كسى با من بیعت كند تا برادر، همراه من و پس از من، ولىّ شما شود؟
از همین رو و به خصوص با توجه به قرائن موجود در درون و برون حدیث، سخنان رسول خدا صلى الله علیه وآله را باید تأكید صریح ایشان بر مسأله اولویّت على علیه السلام دانست.
تا این جا چگونگى دلالت این حدیث بر اولویّت مطلق كه در نزد همگان، مستلزم امامت و خلافت بزرگ پس از نبى اكرم صلى الله علیه وآله است، مشخص و آشكار شد.
در این ماجرا نكات قابل استفاده فراوان دیگرى نیز وجود دارد كه نباید از نظر پژوهشگران باریك بین، پنهان بماند.


1 . مسند احمد: 5 / 347، المستدرك على الصحیحین: 3 / 110، تاریخ مدینة دمشق: 42 / 187، المصنف، ابن ابى شیبه: 7 / 5067، الآحاد والمثانى: 4 / 325، حدیث 2357 و السنن الكبرى: 5 / 45.
2 . تاریخ مدینة دمشق: 42 / 188 و 192 و 193 و 194.
3 . سوره آل عمران: آیه 34.
4 . المعجم الأوسط: 6 / 162 و 163.
5 . نگاه كنید به: الاستیعاب: 3 / 1092، تهذیب الكمال: 20 / 481، القول الجلى فى مناقب على علیه السلام: 60، كنز العمّال: 11 / 608.
6 . كنز العمال: 13 / 149.

 

 

 

دلالت حدیث بر عصمت
این حدیث بر عصمت حضرت على علیه السلام نیز دلالت دارد. رسول خدا صلى الله علیه وآله در این حدیث درباره على علیه السلام این گونه فرمودند:
إنّ علیّاً لا یفعل إلاّ ما یؤمر به;
على فقط كارى را انجام مى دهد كه بدان دستور داده شده است.
بنابر متن دیگر فرمودند:
إنما یفعل ما اُمر به;
او تنها آن چه را دستور دارد، انجام مى دهد.
دلالت این عبارت بر عصمت امیر مؤمنان على علیه السلام به طور كامل واضح و روشن است.
این سخن پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در واقع، روشن كننده مصداق این آیه مباركه است كه مى فرماید:
(بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ);1
آن ها بندگان شایسته او هستند و جز به فرمان او كارى نمى كنند و در سخن گفتن بر او پیشى نمى گیرند.
شیخ طائفه ابوجعفر طوسى رحمه الله در كتاب مصباح المتهجّد به یكى از خطبه هاى امیر مؤمنان علیه السلام اشاره مى كند و مى نویسد:
امیر مؤمنان على علیه السلام در روز غدیر این گونه خطبه را ایراد فرمود:
وإنّ اللّه اختصّ لنفسه بعد نبیّه صلّى اللّه علیه وآله وسلّم من بریّته خاصّةً، اختصّ منهم ـ أی من الخلائق بعد النبی ـ خاصّة علاهم بتعلیته، وسما بهم إلى رتبته، وجعلهم الدعاة بالحق إلیه والأدلاء بالرشاد علیه، لقرن قرن وزمن زمن، أنشأهم فی القدم قبل كلّ مذروء ومبروء أنواراً، أنطقها بتحمیده، وألهمها شكره وتمجیده، وجعلهم الحجج على كلّ معترف له بملكة الربوبیة وسلطان العبودیة، واستنطق بها الخرسات بأنواع اللّغات، بخوعاً له بأنّه فاطر الأرضین والسماوات، وأشهدهم على خلقه، وولاّهم ما شاء من أمره، جعلهم تراجم مشیّته ]هذه هی العصمة[ وألسن إرادته، عبیداً ]مع ذلك هم عبید[ لا یسبقونه بالقول وهم بأمره یعملون، یعلم ما بین أیدیهم وما خلفهم، ولا یشفعون إلاّ لمن ارتضى، وهم من خشیته مشفقون;2
خداوند متعال از میان خلایق براى خودبعد از پیامبرش صلى الله علیه وآله ـ خاصّانى را برگزید. آنان را چنان بالا برد كه به مرتبه آن حضرت رساند و ایشان را دعوت كنندگان حقیقى به سوى خود قرار داد كه در همه زمان ها به اراده الهى به ارشاد خلق پرداخته و آن ها را به سوى خدا راهنمایى كنند. قبل از خلق هر چیزى آن ها را به صورت انوارى خلق كرد. آن ها را به حمد و ثناى الهى به سخن درآورد. طریقه شكر و تمجید از خود را به آن ها الهام كرد. ایشان را بر هر كسى كه معترف به قدرت و خداوندى خدا و لزوم بندگى اوست، حجّت قرار داد. توسط این انوار غیر سخن گویان را گویا كرد، تا هر یك به زبان خود در مقابل خدا گردن نهاده و به ذلّت اعتراف كنند، چرا كه او خالق آسمان ها و زمین هاست، آن وجودات پاك را شاهد و ناظر بر خلق خود قرار داد، امورى را كه خواست، به آن ها سپرد و به آن ها بر آن چه خواست ولایت داد، (هر كس در هر موردى بخواهد خواست خدا را بفهمد از رفتار و گفتار این وجودات پاك خواست، مشیت و اراده او را مى یابد چرا كه) خداوند متعال آن ها را ترجمان (و آینه تمام نماى) مشیت و زبان (و سخن گوى) اراده خود قرار داده است، همان بندگانى كه (خداوند متعال درباره آن ها فرموده): در هنگام سخن، بر خداوند سبقت نمى گیرند و (تا او چیزى را نخواهد، نمى گویند، در مقام عمل هم) به غیر از دستور او عملى انجام نمى دهند، (در عین حال عبد او هستند، بر آن ها احاطه داشته و) از جمیع احوال آن ها آگاه است، فقط از كسانى كه خداوند از آن ها راضى است، شفاعت مى كنند، و فقط در درگاه الهى خاضع و فقط از او هراسانند.
آرى این مراتب كسانى است كه فقط كارى را انجام مى دهند كه بدان دستور داده شده اند; بندگانى مقرّب درگاه الهى كه پیش از خداوند سبحان، سخنى نمى گویند و در مقام عمل نیز، كارى به غیر از دستورات او انجام نمى دهند.
روشن شد كه این حدیث بر عصمت امیر مؤمنان على علیه السلام دلالت مى كند كه این امر به نوبه خود، جانشینى مستقیم ایشان پس از رسول خدا صلى الله علیه وآله را نیز به اثبات مى رساند.


1 . سوره انبیاء: آیه 26 و 27.
2 . مصباح المتهجد: 753.

 


نظرات() 



شنبه 1390/05/22

اهل تسنن و دیدن خدا

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

اهل تسنن اعتقاد به دیدن خدا در روز قیامت دارند و این در منابع آنها آمده در تفسیر ثعالبی درباره آیه 103 انعام این حدیث آمده و اسد الغابه ابن اثیر .... اهل تحقیق خود ادامه این بحث را بروند شاید که ...

 


نظرات() 



چهارشنبه 1390/05/5

عقاید وهابی

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

پیشوای نهضت وهابیت محمد بن عبدالوهاب نجدی (1115-1201/1703-1782) نام دارد. نام وهابیت را مخالفان به آنها داده‌اند در حالیکه پیروان آن خود را الموحدون و مذهب خود را محمدیت نامیده‌اند این گروه سنی و پیرو مذهب احمد بن حنبل می‌دانند.

عقاید:


1- هر چیزی که بجز خدای تعالی مورد عبادت قرار گیرد خطاست و هر کس این چیزها را عبادت کند سزاوار مرگ است.
2- جماعت زیادی از مسلمانان موحد نیستند زیرا می‌کوشند تا عنایت خدا را با زیارت قبور اولیا بدست آورند بنابراین مشرکند.
3- ذکر نام پیامبر، ولی، یا فرشته‌یی در نماز شرک است.
4- اگر غیر از خدا از کسی شفاعت جویند کفر است.
5- هرکسی برای روا شدن حاجات خود از غیر خدا یاری بخواهد کافر است.
6- علمی که مبتنی بر قرآن مجید سنت پیامبر و استنباط‌های ضروری عقل نباشد. کفر است
7- انکار قدر (قدرت داشتن انسان بر انجام کارها) در همه افعال به معنی الحاد و بدعت است.
8- تفسیر قرآن بر پایه تأویل کفر است.

تفاوت وهابیت با مذهب حنبلی:


1- حضور نماز جماعت واجب است.
2- استعمال یا شرب تنباکو حرام است.
3- زکوه باید از منافع نهانی پرداخت شود مانند امور تجاری
وهابیت به مسئله توحید حساس بود و اعتقاد داشتند که خداوند همه چیز را آفریده و هیچکس حق فرمان راندن بر آن را ندارد. و اداره امور عالم فقط باید به دست خدا باشد. خدای تعالی به تنهایی شارع عقاید است و اوست که حلال و حرام را بیان می‌کند و سخن دیگری جز خدا و پیامبر در دین حجت نیست.
نهضت‌ وهابیه، هر چند در آغاز به نام اصلاح و پیراستن اسلام از بدعت گمراهان و بازگردانیدن آن به شیوة (سلف صالح) آغاز شد اما در عمل خود به صورت یکی از موانع رشد و پویایی و پیشرفت اندیشه مسلمانان درآمد چنانکه پیروان این نهضت تا این اواخر در شمار بی‌خبرترین و وامانده‌ترین ملت‌های مسلمان بودند.
و همچنین به دلیل کشتارها و ویرانیهایی که وهابیان در سرزمین‌های اسلامی بویژه مکه و مدینه مرتکب شدند و بر تعصب‌ها و کشاکش‌های فرقه‌یی میان مسلمان افزودند و آثار تاریخ و معابر و معابد بسیاری را خراب کردند. آنان در شناساندن اسلام اگر چه از لحاظی با قرآن و سنت مطابقت داشت ولی از جهات دیگر مخالف مبادی اسلامی بود به نظر همه مذاهب اسلامی به جز حنبلی‌ها عقاید وهابیه در معنای بدعت و حرمت زیارت و بذبح و نذر و شفاعت و جز آنها با اصول اسلامی مطابقت ندارد

نظرات() 



چهارشنبه 1390/05/5

سر شاخه وهابیت

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

وهابیت

احمدبن تیمیه در سال 661 ق؛ پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد، در حرّان، از توابع شام دیده به جهان گشود و تحصیلات اولیه را تا 17 سالگی در آن سرزمین به پایان برد. ابن کثیر می‌گوید: در سال 667 ق در حالی که ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حرّان از جمله پدر او، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد.(1)  

این كودك همان ‏«احمد بن عبدالحلیم، ابن تیمیه حرّانى‏» است كه آیین وهابیت، در قرن 12 ه بر اساس افكار و آراء او پى‌ریزى گردید.

شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. محمدبن عبدالوهاب مؤسس‏ «وهابیت‏» بخشى از عقائد او را گرفت، و قسمت‌هاى دیگر آن را رها كرد و به آن اهمیت نداد. و بدین وسیله فرقه وهابیت را پایه‌ریزی نمود.

تا سال 698 ق چیزی از ابن تیمیه شنیده نشد ولی از آغاز قرن هشتم به تدریج افكار شاذ و نادر وی ظهور و بروز یافت. خصوصا هنگامی كه ساكنین "حماة" از وی خواستند آیه «الرحمنُ علی العرش استوی» را تفسیر كند، در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند جایگاهی در فراز آسمان‌ها كه بر عرش تكیه كرده است؛ تعیین كرد!

حال آن كه بسیاری از مسلمانان(به ویژه شیعیان) خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته و برتر از آن می‌شمارند كه در مكان خاصی محدود شود. زیرا آیاتی چون «لیس كمثله شیء» و «لم یكن له كفوا احد» با مفهوم روشن خود، آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است.

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.

اما ابن تیمیه از آیه مزبور تفسیری ارائه داد كه مخالف آیات فوق و مستلزم شباهت خداوند به انسانهاست. انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن، غوغایی به راه انداخت و علما از جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاكمه وی را خواستار شدند. قاضی او را احضار كرد؛ ولی وی در محكمه حضور نیافت.(2) 

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.(3) 

وضع به همین منوال می‌گذشت و ابن تیمیه پیوسته افكار عمومی را - با نظرات خود كه بر خلاف آرای مشهور و رایج مسلمانان بود - متشنج می‌كرد، تا این كه در سال 705 در دادگاه محكوم و به مصر تبعید شد. وی در سال 707 از زندان آزاد شد ولی تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظریات خود پرداخت، تا این كه مجددا در سال 721 محكوم به زندان شد.

ابن تیمیه در شب دوشنبه20 ذیقعده سال 728 ق در زندان قلعه دمشق درگذشت و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شد.

همانطور که در تاریخ ثبت شده است ابن تیمیه عمری را با آشوب و در زندان گذراند که اینها همه به خاطر عقایدش بود که عموم مسلمانان را تكفیر می‌كرد و جهان اسلام را در زمانی كه مسیحیان از غرب و مغلان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند از درون تخریب كرده و آنقدر در بین مسلمانان اختلاف و تفرقه می‌انداخت كه مجبور به زندانی كردن او می‌شدند و سرانجام هم در زندان مرد.

عقاید و افكار كفرآمیز ابن تیمیه باعث شد از سوی عالمان بزرگ شام و مصر درباره افكار وی، بیانیه‌هایی صادر شده كه نشانگر نقش او در تشویش افكار عمومی آن زمان و پاشیدن بذر نفاق در بین مسلمین می‌باشد. نمونه‌ای از آن در سفرنامه ابن بطوطه آمده است.

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.

ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه معروف خود "رحلة ابن بطوطه" می‌نویسد:

من در دمشق فقیه بزرگ حنابله، تقی الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گفت ولی در عقل او چیزی بود؛(و كان فی عقله شیء) آنگاه می‌افزاید:

وی در روز جمعه‌ای در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود، كه من در آنجا حضور داشتم. از جمله سخنان او این بود كه:

خداوند(از عرش) به آسمان نخست، فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر. این سخن را گفت و یك پله از منبر پایین آمد. ‌در این هنگام فقیهی مالكی به نام ابن الزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد كرد، مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و كفش زدند.(4) این نمونه‌ای از عقاید كفرآمیز وی است.

در پی نشر افكار كفرآمیز ابن تیمیه و چاپ كتاب‌های او، از سوی علمای اسلام و در راس آنها علمای اهل تسنن برای جلوگیری از انتشار فساد دو كار صورت گرفت:

1- در نقد و ردّ آراء او كتاب‌هایی نوشته شد از جمله:

- شفاء السقام فی زیارة قبر خیرالانام، نگارش تقی الدین سبكی.

- دفع الشبهه،‌ نگارش تقی الدین الحصنی.

- نجم المهتدی و رجم المقتدی، ‌نگارش فخر بن معلم قرشی و ...

2- مراجع اهل تسنن در عصر او به تفسیق و گاهی به تكفیرش برخاسته و بدعت‌گذاری او را فاش نمودند. از جمله این افراد قاضی القضات فرقه شافعی "بدر بن جماعه" بوده و قاضی القضات سه مذهب دیگر در كشور مصر هر كدام به گونه‌ای علیه وی برخاستند. ابن كثیر مى‌نویسد: 22 رجب سال 720 ق، ابن تیمیه به دارالسعاده احضار شد، و قضات و مفتیان مذاهب اسلامى(حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به خاطر فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا این كه در دوم محرم سال 721 ق، از زندان آزاد گردید.

ابن تیمیه با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد. تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

شایان ذكر است كه ابن تیمیه هم مانند دیگر انسانها نقاط مثبتی نیز داشته اما هواداران وی فقط نقاط مثبت او را در نظر گرفته و به نقاط منفی او كاری نداشتند. اما آزاداندیشان هر دو جنبه را دیده و نقادانه با وی برخورد كرده‌اند. عالمان آن عصر كه هر كدام استوانه‌ای علمی در شام و مصر بودند؛ دیدگاه‌های ابن تیمیه را با آموزه‌های انبیاء و اولیاء الهی مغایر دانسته و در نقد و ردّ آنها دست به قلم شده و كتاب‌هایی نوشته‌اند. افرادی همچون:

شیخ صفی الدین هندی ارموی،‌ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، ابوبكر حصنی دمشقی، شهاب الدین احمدبن حجر عسقلانی، شهاب الدین بن حجر هیتمی، شیخ محمد كوثری مصری، ‌و ...

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.(5) 

 

مبانى فكرى ابن تیمیه

مبانى فكرى ابن تیمیه را در چهار بخش می‌توان خلاصه كرد:

1- حمل صفات خبرى بر معانى لغوى

در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را، صفات خبرى مى‏نامند، صفاتى كه قرآن و حدیث از آن خبر داده و عقل و خرد، آن را درك نكرده است، مانند «وجه‏» و «ید» و «استواء بر عرش‏» و نظائر آنها كه قسمتى از آنها در قرآن، و برخى دیگر در حدیث نبوى وارد شده است.

شكى نیست كه معانى لغوى این صفات، همراه با جسمانى بودن خداست. زیرا «وجه‏» به معنى ‏«صورت‏» و «ید» به معنى دست و «استواء» به معنى استقرار و یا نشستن، از شؤون موجودات امكانى است، و خداى واجب الوجود، منزه از چنین معانى می‌باشد، از این جهت همه طوائف اسلامى به جز گروه‏ «مجسمه‏» با توجه به قرائنى كه در سیاق آیات است، معانى خاصى براى این صفات مطرح می‌كنند، كه با مراجعه به تفاسیر و كتاب‌هاى كلامى روشن مى‏گردد.

ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

ولى متاسفانه ابن تیمیه اصرار مى‏‌كند كه آنچه در این باره وارد شده، بر همان معانى لغوى و متداول عرفى باید حمل گردد و كسانى را كه این نوع از صفات را به كمك قرائن موجود در آیات و روایات بر معانى مجازى و كنایى حمل مى‏كنند، «مؤوله‏» نامیده و آنها را انتقاد مى‏كنند، و به این نیز اكتفا نمی‌كند و می‌گوید: همه صحابه و تابعان نیز بر این عقیده بوده‏اند.

2- كاستن از مقامات پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله)

بخش دوم تفكر او عادى جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیاى الهى است و این كه آنان پس از مرگ كوچكترین تفاوتى با افراد عادى ندارند. او در این راستا، مسائلى را مطرح می‌كند كه همگى یك هدف را تعقیب می‌كنند، و آن عادى جلوه دادن پیامبران، مخصوصا پیامبر اسلام و اولیاء بزرگ دین است. روى این اساس مى‏گوید:

- سفر براى زیارت پیامبر، حرام است.

- كیفیت زیارت پیامبر، از كیفیت زیارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند.

- هر نوع پناه و سایبان بر قبور، حرام مى‏باشد.

- پس از درگذشت پیامبر، هر گونه توسل به آن حضرت، بدعت و شرك است.

- سوگند به پیامبر و قرآن، و یا سوگند دادن خدا به آنها، شرك مى‏باشد.

- برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پیامبر، بدعت‏ به شمار مى‏رود.

و ... كه زیربناى آراء و نظریات او در این مسائل این است كه براى توحید و شرك، حد منطقى قایل نشده و روى انگیزه خاصى، آنها را شرك، و بدعت و یا لااقل حرام مى‏داند.

او در این قسمت، آراء و نظریاتى را مطرح می‌كند، كه پیش از او، احدى از علماى اسلام، چیزی نگفته‌اند. وی با لجاجت خاصى به جنگ همه مى‏رود، و از این جهت از همان زمان، و پس از آن، افكار عمومى اهل تسن ‏بر او شورید. و بارها دستگیر و زندانى شد و ده‌ها كتاب بر رد اندیشه‏هاى او نوشته گردید.

- انكار فضائل اهل البیت

بخش سوم از مبانى فكرى او را انكار فضائل مسلم اهل بیت عصمت و طهارت كه در صحاح و مسانید اهل تسنن وارد شده، تشكیل می‌دهد. وى در كتاب خود به نام ‏«منهاج السنة‏» كه به حق باید آن را «منهاج البدعة‏» دانست احادیث صحیحى را كه مربوط به مناقب حضرت على(علیه‌السلام) و خاندان اوست، بدون ارائه مدركى، انكار مى‏نماید و همه را جعل شده می‌داند، فضائلى كه ده‌ها حافظ و حاكم از محدثان آن را نقل كرده و به صحت آنها تصریح كرده‏اند. از باب نمونه مى‏گوید:

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

- نزول آیه: «انما ولیكم الله و رسوله‏» درباره على(علیه‌السلام)، به اتفاق اهل علم، دروغ است،(6)

در حالى كه متجاوز از شصت و چهار محدث و دانشمند، بر نزول آن آیه درباره امام تصریح كرده‏اند.(7)

- آیه: «قل لا اسالكم علیه اجرا الا المودة فی القربى»، درباره خاندان رسالت نازل نشده است،(8)

در حالى كه متجاوز از چهل و پنج محدث و دانشمند آن را نقل كرده‏اند.(9) و ...

این نوع نقدها و ردّها، علاوه بر این كه حاكى از عدم مبالات، در انتقاد است، خالى از یك نوع دشمنى باطنى با خاندان پیامبر نمى‏باشد.

او با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد.

تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

«حمصى‏» مى‏گوید وقتى مساله‏ «تربیع‏» از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، كار شما، طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت در هم كشید و گفت: من چه كار با آنان دارم؟ آنگاه سخنى از عبدالله بن عمر نقل كردم، او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است، او على(علیه‌السلام) را عضو شوراى شش نفره قرار داد، و على(علیه‌السلام) نیز خود را امیرمؤمنان معرفى كرد، حالا من بگویم، على امیرمؤمنان نیست؟(10)

ولى ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

4- مخالفت ‏با مذاهب چهارگانه اهل تسنن

بخش چهارم از انحراف فكرى او مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل تسنن در باب نكاح و طلاق است كه شاید در برخى از مسائل، حق با ابن تیمیه باشد. ولى یك چنین مخالفت ‏با مبانى فكرى اهل تسنن كه اجماع فقهاى یك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت می‌دانند، سازگار نیست.

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

و اخیرا در عربستان سعودى كتابى به نام ‏«علاقة الاثبات و التفویض‏» پیرامون صفات خبرى با تقریظ‏ «عبدالعزیز بن باز» منتشر شده است، و مجموع كتاب حاكى است كه مؤلف و تقریظ نویس در صدد احیاء بخش نخست از مبانى فكرى‏ «ابن تیمیه‏» هستند.(11)

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

در مقاله بعدی به این سوال پاسخ داده می‌شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- البدایة و النهایه، ج13، ص 255.

2- وهابیت مبانی فكری و كارنامه عملی، جعفر سبحانی، ص 24- 25.

3- البدایة و النهایه، ج14، ص34/ دائرةالمعارف، ج3، ص173.

4- رحلة ابن بطوطه، صص 95- 96.

5- الفتاوی الحدیثة، ص 86.

6- منهاج السنة، ج1، ص1.

7- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

8- منهاج السنة، ج2، ص118.

9- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

10- طبقات الحنابلة، 1/393.

11- فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، ج3، ص 19 .

 

                                                                                                                  گروه دین و اندیشه سایت تبیان

                                                                                                                                 مهری هدهدی

 

 


نظرات() 



چهارشنبه 1390/05/5

شناخت معرفتی وهابیت

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

 

شناخت معرفتی وهابیت

پدید آورنده : ابراهیم فیاض ، صفحه 2

1. وهابیت، یعنی تبدیل اهل سنت به یک مکتب، یا به عبارتی سنی ایسم که سعی می کند، براساس آموزه های اهل سنت مکتبی بنا کند که در مسائل درونی و برونی انسان نظریه سازی کند ومثل همه مکاتب، دارای یک سیر تاریخی در مفهوم سازی است که یافتن ریشه های تاریخی و جغرافیای این مکتب بسیار ضروری است.

2. مکان و فضا و جغرافیای این مکتب عربستان است و این جغرافیای فرهنگی سخت بر چارچوب معرفتی این مکتب تأثیرگذاشت. عربستان یک کشور پهناور صحرایی است که فضای انتزاعی در آن راه ندارد و فضای حس گرا و احساس گرا بر آن حاکم است. به همین دلیل دانش حاکم بر شبه جزیره عربستان ادبیات است.

3. روشنفکری قرن نوزدهم عربستان تحت الحمایه انگلستان به باز تولید فرهنگ عربستانی در قالب دین اهل سنت، پرداخته است و روش شناسی این بازتولید در قالب تحویل و تقلیل تسنن به دین یهود انجام پذیرفته (پروستانتیزم اسلامی تسننی) یا قوالب تفسیر بنیادگرایی یهودی برای تفسیر اسلامی سنی به کار برده شده است (مانند تفسیر یهود تشیع در قالب بهائیت در قرن نوزدهم که پروتستانیزم شیعی نام دارد.)

4. به همین دلیل، وهابیت در نقاطی رشد می کند که حالت قبائلی و صحرایی داشته باشد؛ مثل پاکستان و افغانستان، چون فقط در این فضاهای سنتی است که قدرت باز سازی و بازتولید خود را دارد و در فضاهای شهری و یا غیر قبائلی رشدی ندارد.

5. وهابیت چون بیابان گرایی را محور جغرافیای فرهنگی خود قرار می دهد، بر فرهنگ شهری می تازد و این را با شعار زهد و سادگی و غیره عجین می کند که بعد مذهبی به آن می بخشد، ولی در قالب نظریه ابن خلدون که همین کوچ نشینان بریک جانشینان را ترسیم می کند، می گنجد.

6. زمینه ساز حکومت پادشاهی عربستان، همین وهابیت است، چون فضای سیاسی ترسیم شونده توسط وهابیت، همان پادشاهی است که براساس امیری و امرایی بیانگردانی بنا می شود. زیرا تصلب گرفته شده از یهودیت با پادشاهی همگون و همنوا است؛ چنان که در تورات آمده است.

7. وهابیت یک نوع سکولاریسم زهدگرا را در بطن خود دارد؛ پس هرگونه معنای فرامادی حاکم بر زندگی دنیوی را نفی می کند و فقط زهد را ترویج می نماید و یک زهد خشک و مناسکی را حاکم می کند؛ پس با هرگونه ولایت و عرفان مخالفت کرده، نوک مخالفت را متوجه هرگونه معناگرایی غیردنیوی به عنوان شرک کرده، نوعی توحیدگرایی غیرمعناگرا را ترویج می کند.

8. مخالفت با شیعه و تشیع در همین قالب است، چون شیعه یک توحیدی ولایت مدار و معناگرا دارد که تار و پود زندگی دنیوی و اخروی را می پوشاند. وهابیت معناگرایی استدامه یافته از دنیا تا آخرت را نفی می کند و فقط به آخرت عملگرای قیامتی اعتقاد دارد؛ به همین دلیل باید گفت که این مکتب به نوعی خشونت عملگرا و زندگی خصوصی و عمومی معتقد است و اگر شکل حکومتی به خود بگیرد، حکومتی بسیار خشن خواهد بود.

9. پارادایم اسلامی یا الگوی تاریخی آن براساس خلیفه دوم شکل می گیرد که اسلامی مختص به او است. شناخت این نوع تفسیر در تاریخ اسلام می تواند ما را به شناخت معرفتی وهابیت برساند و فرق آن با تفسیر دیگر خلفای راشدین و بطور خاص با امام علی(ع) می تواند نقاط برخورد وهابیت با شیعه را بیان کند.

10. وهابیت پس از انقلاب اسلامی ایران بازسازی فکری و معنوی خود را آغاز کرد؛ چرا که نوعی واماندگی فکری و ساختاری را در جهت بخشیدن معنوی و اسلامی به جهان امروز احساس کردند و همان مذهب مورد غضب آنها، موفق به راندن غربی ها از لبنان و دیگر کشورهای اسلامی شد. پس دست به یک سری خشونت های جهانی علیه کشورهای غربی و به طور خاص، امریکا زد که البته آنها نیز از این خشونت گرایی سخت استفاده کردند که روند آن تا حال هم ادامه دارد.


نظرات() 



سه شنبه 1390/04/28

چت با نامحرم چه حکمی دارد

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام . این سوال سوم رو خیلی ها میپرسن

ارتباط با دخترا تو اتاقای چت چه حکمی داره ؟


آقایون میتونن با نامحرم صحبت کنن به دو شرط :
1_ قصد لذت تو کار نباشه
2_ با این صحبت کردن به گناه نیفتن
البته حتی با وجود این دو شرط هم بهتره از حرف زدن با خانوما صرف نظر کنین مگر در موارد ضروری چون مکروهه مخصوصا اگه طرف جوون باشه (دلیلش هم معلومه !)


_ اگه حرف نزنیم چی؟فقط تایپ باشه بازم گناه داره ؟چت
اگه تایپ کردن توی چت رو یه چیزی تو مایه های نامه نوشتن حساب کنیم حکمش این شکلیه:


نامه به نامحرم هم اگه محتوی مسائل عشقی و شهوانی باشه همون حکم رو داره یعنی ممنوعه.


یه فرمول کلی میگم که دیگه خط کش دستتون بیاد و انقدر دچار سوال نشید:
صحبت کردن با هر کسی و درباره هر چیزی از روی شهوت جایز نیست (جز همسر)
نگاه کردن به هر کسی یا هر چیزی به قصد شهوت هم حرومه (جز همسر )

پس مجردا زودتر دست بکار بشن و آستینها رو بالا بزنن که شیطون بد جوری دنبال مشتریه.



نظرات() 



سه شنبه 1390/04/28

جهنم

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان . بی مقدمه میریم سر سوال دوم :


آیا بهشت و جهنم هم درجه بندیه ؟


در آیات و روایات تا حدود زیادی به این مسئله اشاره شده است؛ گاه با تعبیر «ابواب» و گاهی «طبقات». پرسشی که مطرح است این است که آیا مراد از ابواب (درها) همان طبقهها هستند، یا این دو با هم متفاوتند؟
     علامه طباطبایی این پرسش را در ذیل آیه 44 سوره حجر مطرح کرده و پاسخ داده اند: « از آیات و روایات متعدد استفاده میشود که مراد از ابواب، همان طبقهها و درکات مختلفی است که از نظر نوع پاداش و عذاب با هم تفاوت دارند»
ایشان فرمایش خود را به روایت
هایی از جمله روایت ذیل مستند میکنند:
در روایتی آمده است
حضرت علی علیه السّلام به گروهی فرمود: هیچ میدانید درهای جهنم چگونه است؟ (آن گروه گفتند): لابد مثل همین درهای دنیا است. حضرت فرمودند: نه ولی این طور است: آن گاه دست خود روی دست گذاشتند (که اشاره به طبقات آن است).1


تعداد درها یا طبقههای بهشت و جهنم
از آیات و روایات استفاده می
شود که هر کدام از بهشت و جهنم درهای متعددی دارند. جالب این است که در قرآن به صراحت آمده است2 که «جهنم» هفت در (طبقه) دارد و بر اساس روایات متعددی «بهشت» هشت در دارد. این تفاوت اشاره به این است که هر چند درهای ورود به بدبختی و عذاب فراوانند، ولی با این حال درهای رسیدن به سعادت و خوشبختی از آن افزونتر است و همیشه رحمت خداوند بیشتر از غضب او میباشد: «یا من سبقت رحمته غضبه».


مقامات بهشتیان
از نکته
های پیشین و از تعبیرهای مختلف قرآن مجید به خوبی استفاده میشود که باغهای بهشتی که بهشتیان در آن ساکن هستند، متعدد و گوناگون است و با توجه به روایاتی که در تفسیر آیات مربوط به این باغها آمده، معلوم میشود که تنوع باغها، مربوط به مراتب و درجهها و مقامهای بهشتیان است که هر گروهی از آنان بر اساس شایستگی در این باغهای بهشتی که هر یک از دیگری برتر و والاتر است جایگزین میشوند.
     ولی برطبق روایات3 "فردوس" برترین و بالاترین جایگاه بهشت است که در این بخش پیامبر اکرم، امامان و برخی پیروان راستین آنان مانند ابوذر و سلمان و ... ساکن هستند.


 


برای آگاهی بیشتر ر.ک:
* تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیه، ج 11، ص 77
* سیری در جهان پس از مرگ، حبیب الله طاهری، انتشارات جامعه مدرسین
--------------------------------------------------------------------------------
1) علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، نشر جامعه مدرسین، ج 12 ص 170 و 176
2) حجر، 44
3) پیام قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ج 6 ص 351، به نقل از روح المعانی ج 16 ص 47 و بحار الانوار ج 24 ص 269 موسسه الوفاء


نظرات() 



دوشنبه 1390/04/13

ساخت سریال توهین آمیز به امامان شیعه

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

راسخون: اخبار رسیده از کشور کویت حاکی از آن است طی چند روز آینده ساخت سریالی توهین آمیز به امام حسن و حسین (ع) آغاز خواهد شد. نام این سریال توهین آمیز «معاویه، حسن و حسین» است.

به گزارش راسخون، به نقل از شیعه آنلاین، بر همین اساس گروهی از شیعیان این کشور در اقدامی خودجوش و داوطلبانه و با هدف جلوگیری از ساخت این سریال توهین آمیز، یک رفراندوم یا رأی گیری مجازی را راه اندازی کرده اند. در این رأی گیری شما کاربر عزیز نیز می توانید با وارد شدن به آدرس اینترنتی   http://poll.pollcode.com/UGP
و انتخاب گزینه YES، به توقف ساخت این سریال رأی بدهید.

گفتنی است این سریال که به سفارش شبکه MBC وابسته به عربستان سعودی ساخته شده، قرار است در ماه رمضان آینده اکران شود؛ و متأسفانه چهره مبارک امام حسن و حسین (ع) نیز در این سریال به نمایش در می آید.

گفته می شود در این سریال توهین آمیز سعی شده علاوه بر اینکه چهره معاویه و اشتباهات او تبرئه شود، وی را چهره ای در سطح ائمه شیعه (ع) نشان دهند و قرار است در این سریال صلح امام حسن (ع) پر رنگ تر نشان داده شود تا نتیجه سریال این باشد که ائمه شیعه با خلفای بنی امیه مشکلی نداشتند.


نظرات() 



یکشنبه 1390/03/29

اسدالله و هجوم به خانه

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

 

 طرح شبهه:

علی که شیر خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خیبر را با یک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببیند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هیچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!

نقد و بررسی:

یكى از مهمترین شبهاتى كه وهابی‌ها با تحریك احساسات مردم، به منظور انكار قضیه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله علیها مطرح مى‌كنند، این است كه چرا امیرمؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه این كه او اسد الله الغالب و شجاع‌ترین فرد زمان خود بود و...

عالمان شیعه در طول تاریخ از این شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى‌كنیم.

عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن الخطاب :

امیرمؤمنان علیه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمین زد، با مشت به صورت و گردن او كوبید؛ اما از آن جایى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله صبر پیشه كرد. در حقیقت با این كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكیبائى نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه این فكر را حتى از مخیله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل همیشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سلیم بن قیس هلالى كه از یاران مخلص امیرمؤمنان علیه السلام است، در این باره مى‌نویسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ علیه السلام وَصَاحَتْ یَا أَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیْفَ وَهُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ یَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.

فَوَثَبَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِیبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِی كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ یَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا علیها السّلام به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

یا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت كشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش كوبید و خواست او را بكشد؛ ولى به یاد سخن پیامبر صلى الله علیه وآله و وصیتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پیامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

همچنین آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شیعه این روایت را نقل كرده است:

أنه لما یجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت یا أبتاه ویا رسول الله فرفع عمر السیف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا أبتاه فأخذ على بتلابیب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله علیها به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فریاد زد: « یا ابتاه » (با مشاهده این ماجرا) علی (ع) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید.

الآلوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج3، ص124، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

تسلیم وصیت پیامبر اكرم (ص):

امیرمؤمنان علیه السلام در تمام دوران زندگی‌اش، مطیع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكیبائى در برابر این مصیبت‌هاى عظیم بوده است و طبق همین فرمان بود كه دست به شمشیر نبرد.

مرحوم سید رضى الدین موسوى در كتاب شریف خصائص الأئمه (علیهم السلام) مى‌نویسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِی فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَیْهِ النِّسَاءُ یَبْكِینَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ فَبَیْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِیَ أَیْنَ عَلِیٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَیْهِ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَخِی... أَنَّ الْقَوْمَ سَیَشْغَلُهُمْ عَنِّی مَا یَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِی الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَنَأْیٍ سَحِیقٍ وَلَا تَأْتِی وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّینِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ یَا أَخِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْهِمْ بِالْوَعِیدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَیْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّی لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِیعِ مَا أُوصِیكَ بِهِ وَغَیَّبْتَنِی فِی قَبْرِی فَالْزَمْ بَیْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِیفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِیلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غیر لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَیْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا یَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [یعنی بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَیَّ.

امام كاظم علیه السلام مى‌فرماید: از پدرم امام صادق علیه السلام پرسیدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گریه بلند كردند، مهاجرین و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علی فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پیغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، این مردم مرا رها خواهند كرد و به دنیاى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسیدگى به من باز ندارد، مثل تو در بین این امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بیایند... پس چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتی، در خانه‌ات بنشین و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتیب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از این گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله علیها خواهد رسید سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوی.

الشریف الرضی، أبی الحسن محمد بن الحسین بن موسى الموسوی البغدادی (متوفای406هـ) خصائص‏الأئمة (علیهم السلام)، ص73، تحقیق وتعلیق: الدكتور محمد هادی الأمینی، ناشر: مجمع البحوث الإسلامیة الآستانة الرضویة المقدسة مشهد – إیران، 1406هـ

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

در روایت دیگرى سلیم بن قیس هلالى نقل مى‌كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَیْهَا فَقَالَ یَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّی حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِی فِی الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله) عَلَى عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِی‏] مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَیْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ یَدَكَ وَلا تُلْقِ بِیَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّی‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِیهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی‏.

پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گیرم افرادى كه با اینان بجنگند با من جنگیده‌اند، افرادى كه با اینان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانید كه اینان در بهشت همراه منند.

سپس پیامبر صلى الله علیه وآله نگاهى به علی علیه السلام كرد و فرمود: اى علی! تو به زودى پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختى خواهى كشید. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد كن و به وسیله موافقینت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و یاورى نیافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خویش خود را به نابودى مینداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی؛ این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیك بود مرا بكشند.

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

همچنین در ادامه روایت پیشین كه از سلیم نقل شد، امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به عمر فرمود:

یَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پیمان و سفارش رسول خدا صلى الله علیه وآله نبود، هر آینه مى‌فهمیدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداری.

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

البته روایات در این باب بیش از آن است كه در این مختصر بگنجد؛ از این رو به همین چند روایت بسنده مى‌كنیم.

به راستى چه كسى جز حیدر كرّار مى‌تواند از چنین امتحان سختى بیرون بیاید؟! زمانى ارزش این كار مشخص مى‌شود كه بدانیم علی علیه السلام همان كسى است كه در میدان نبرد، همچون شیر ژیان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و یلان كفر را یكى پس از دیگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى دیگر فرق سر مرهب یهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

آن روز فرمان خداوند این بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز دیگر فرمان این است كه همان ذوالفقار در نیام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأیوس شوند.


نظرات() 



یکشنبه 1390/03/29

چرا علی از حقش دفاع نکرد

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

چرا حضرت علی از حقش دفاع نکرد

طرح شبهه‌:

مردم مدینه نسبت قومى و خویشاوندى با پیامبر داشتند مادر پیامبر از آنجا بود و مادر عبدالمطلب (سلمی) نیز از قبیله قدرتمند خزرج بود به همین خاطر مردم مدینه (مخصوصا خزرج) خودشان را اخوال رسول (یعنى داییهاى پیامبر) مى‌دانستند.

افزون بر همه اینها پیامبر اكرم (ص) توانستند هزارا نفر فدایى تربیت نمایند كه حاضر بودند در راه خدا و دفاع از ایشان و خانواده شان جانهایشان را فدا كنند. چه شد كه بنى هاشم، سیلى خوردن دختر رسولخدا و آتش گرفتن در خانه، كشته شدن محسن شش ماه و... را ببینید؛ ولى به یك باره لب فرو بسته و كوچكترین اعتراضى ننمایند؟

آنهمه مسلمان مخلص و فدایى و مخصوصا مردم مدینه كه با پیامبر رابطه خویشاوندى و قومى داشتند چه شد همه یكپارچه سكوت نموده كوچكترین حرف و اعتراضى ننمودند؟

دو حالت دارد یا همه کافر شدند وترسو شدند یا اینکه ایی اتفاقات  زاییده فکر شیعیان است ؟

نقد و بررسی:

در ابتدا باید گفت که این مطلب تنها نوعى بازی با احساسات است؛ نه دلیل؛ زیرا روایاتى که دلالت بر هجوم به خانه فاطمه زهرا و امیر مؤمنان مى‌کند، در کتب اهل سنت ( نه کتب شیعه) و با سند صحیح نقل شده است. بنابر این، این کلمات بیشتر کلماتى خطابى و بازى با احساسات است و نه بحث منطقی.

نقش قبیله اسلم در تحكیم حكومت ابوبكر:

قریش و در رأس ایشان ابوبکر و عمر حق امیر مؤمنان را در حالیکه ایشان مشغول دفن رسول خدا بودند، غصب نمود و سپس با تطمیع دیگران (مانند ابوسفیان) اکثر قریش را با خود همراه ساختند. و مشخص است که باقى قبایل قدرت رویارویى با قریش را ندارند.

ابوبکر و عمر نیز قبایل مختلف بیابان نشین را که به زور شمشیر اسلام آورده بودند، در مدینه جمع کردند و بسیارى از تازه مسلمانان را جلب کردند؛ زیرا امیر مؤمنان در تمام جنگ‌ها محور پیروزى اسلام بود و آن‌ها از امیر مؤمنان  علیه السلام کینه داشتند و منافقان از همین کینه استفاده کردند. سپس با استفاده از فشار این گروه‌ها و نیز قبایل بیابان نشین اطراف مدینه خانه امیر مؤمنان را محاصره کرده و خواستند آن را به آتش بکشند.

طبرى در تاریخ خود، ماوردى شافعى در الحاوى الكبیر و عبد الوهاب نویرى در نهایة الأرب، مى‌نویسند:

قبیله اسلم همگى در مدینه گردآمدند تا با ابوبکر بیعت کنند، آنقدر جمعیت زیاد بود که حتى بازارها نیز گنجایش ایشان را نداشت.

عمر گفت: قبیله اسلم را كه دیدم یقین به پیروزى پیدا کردم.

حتى اگر مردم مدینه هم مى‌خواستند، در چنین وضعیتی، توانایى مقابله با ابوبکر و عمر و طرفداران ایشان را نداشتند.

عدم دفاع بنی هاشم و انصار از دیدگاه امیر مؤمنان علیه السلام :

امیر مؤمنان علیه السلام دفاع نكردن صحابه (اعم از بنى هاشم و صحابه و انصار را ) از اهل بیت و علت آن را در بعضى خطبه‌هاى خویش بیان کرده که به بعضى از آن‌ها اشاره مى‌کنیم:

الف: استغاثه علی علیه السلام به درگاه حق:

خدایا براى پیروزى بر قریش و یارانشان از تو كمك مى‌خواهم كه پیوند خویشاوندى مرا بریدند، و كار مرا دگرگون كردند و همگى براى مبارزه با من در حقى كه از همه آنان سزاوارترم،‌‌ متحد گردیدند و گفتند:

حق را اگر توانى بگیر، و یا اگر تو ر از حق محروم دارند، با غم و اندوه صبر كن و یا با حسرت بمیر.

به اطرافم نگریستم، دیدم كه نه یاورى دارم،‌ و نه كسى كه از من دفاع و حمایت مى‌كند، جز خانواده‌ام كه مایل نبودم جانشان به خطر افتد.

نهج البلاغه، خطبه 217.

ب: تظلّم ودادخواهی علی علیه السلام:

بسیارى از روایت کنندگان نقل کرده‌اند که او ( حضرت علی علیه السلام) پس از ماجراى سقیفه اظهار ناراحتى كرد و حق خود را خواسته و کمک طلبید و فریاد کشید؛ زیرا در نزد وى حاضر نشدند و بیعت نکردند. و او در حالیکه رو به سوى قبر رسول خدا کرده بود گفت:" اى فرزند مادرم، این قوم، مرا ناتوان یافتند و چیزى نمانده بود كه مرا بكشند" و فرمود: واى جعفر من امروز جعفر ندارم؛ واى حمزه؛ من امروز حمزه ندارم!!!.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج ج 11، ص 65، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

همین مضامین در کتب شیعه نیز به وفور آمده است:

ج: بیعت تحمیل شده با یادی از خویشان:

امیر مؤمنان فرمود: نگاه کردم که نه کمک کارى دارم و نه یارى کننده‌ای؛ پس خواستم که خاندان خود را از نابودى حفظ کنم؛ و اگر براى من پس از رسول خدا عمویم حمزه و جعفر بودند با زور بیعت نمى‌کردم؛ ولیکن من مبتلا به دو نفر تازه مسلمان شدم؛ عباس و عقیل؛ پس خواستم که خاندان خود را از نابودى حفظ کنم؛ چشم خود را با وجود خار( در آن ) بستم و آب دهان را با وجود تیغ فرو بردم و بر چیزى تلخ تر از علقم ( گیاهى تلخ) صبر کردم؛ و بر چیزى درد آور تر از تیغ براى قلب، صبر نمودم.

د: شكوة علی علیه السلام از كمی یاران:

 اشعث بن قیس كه از سخن علی علیه السّلام خشمگین بود گفت: اى پسر ابوطالب! چرا هنگامى كه افرادى از تیم بن مرّة و بنى عدى بن كعب و پس از آنان بنو امیه با ابوبكر بیعت كردند، نجنگیدى و شمشیر نزدى؟ و از هنگامى كه به عراق آمده‏اى در هر سخن و خطبه‏اى كه با ما داشته‏اى نبوده كه در پایان آن پیش از به زیر آمدن از منبر نگویى كه: «به خدا سوگند! من از خود مردم به آنان سزاوارترم، از پگاه درگذشت رسول خدا هماره به من ستم شده است»؛ پس چرا در دفاع از حقت شمشیر نزدى؟!

علی علیه السلام فرمود: اى پسر قیس! گفتى و حال پاسخ را بشنو؛ این ترس و فرار از مرگ نبود كه مرا از آن بازداشت، من بیش از هر كسى مى‏دانم كه آنچه نزد خداوند است برایم از دنیا و آنچه در آن است بهتر مى‏باشد؛ ولى آنچه مرا از شمشیر كشیدن بازداشت وصیت و پیمان رسول خدا با من بود. رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم مرا از آنچه امّت پس از حضرتش با من خواهند كرد خبر داده بود؛ بنابراین هنگامى كه كردار امت را با خود دیدم بیش از آنچه از پیش مى‏دانستم كه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من گفته بود، نبود. گفتم: اى رسول خدا! آنك كه چنان شود چه وصیت و سفارشی به من دارید؟

فرمود: «اگر یارانى یافتى با آنان جهاد كن و اگر نیافتى دست نگهدار و خون خویش حفظ كن تا كه براى برپایى دین و كتاب خدا و سنت من یارانى بیابى».

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مرا خبر داد كه به زودى امّت مرا رها خواهند كرد و با فردى جز من بیعت خواهند نمود و جز مرا پیروى خواهند كرد. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مرا خبر داد كه من نسبت به او مانند هارونم نسبت به موسى، و اندكى پس از حضرتش سرنوشت امّت همانند هارون و پیروانش و گوساله و گوساله پرستان خواهد شد آنك كه موسى به هارون گفت: اى هارون! چرا هنگامى كه دیدى گمراه شدند، از آنان جدا نشدى، آیا مى‏خواستى مرا نافرمانى كنى؟! «گفت: اى برادر! این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیك بود مرا بكشند» و گفت: اى برادر! مرا سرزنش مكن، ترسیدم كه بگویى میان بنى اسرائیل جدائى انداختى و وصیتم را بكار نبستى! یعنى هنگامى كه موسى هارون را به جاى خود بر آنان گمارد، به وى فرمود اگر گمراه شدند و یارانى یافت با آنان جهاد كند و اگر نیافت دست نگهدارد و خون خویش را حفظ كند و پراكنده‏شان نسازد. و من ترسیدم كه برادرم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من چنین گوید كه: چرا میان امت پراكندگى افكندى و وصیتم را به كار نبستى، به تو گفتم كه اگر یارانى نیافتى دست نگهدارى و خون خود و اهل بیت و پیروانت را حفظ كنى؟

پس از درگذشت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مردم به ابوبكر روى آوردند و با وى بیعت كردند، در حالى كه من سرگرم غسل و دفن رسول خدا بودم. سپس به قرآن پرداختم و با خود عهد بستم كه جز براى انجام نماز ردایى برنگیرم و پاى بیرون ننهم تا كه قرآن را در كتابى گرد آورم و چنین كردم، سپس فاطمه را برداشتم و دست پسرانم حسن و حسین را گرفتم و به خانه یكایك مجاهدان بدر و پیشگامان در اسلام از مهاجران و انصار رفتم و آنان را در باره حقّم به خدا سوگند دادم و آنان را به یارى خویش فراخواندم، از همه آنان تنها چهار نفر به دعوتم پاسخ دادند: سلمان، ابوذر، مقداد، و زبیر. از خاندانم نیز كسى نبود تا از من پشتیبانى كند؛ حمزه در نبرد احد كشته شده بود و جعفر در نبرد موته، من بودم و دو عامى تندخوى بدبخت ناتوان خوار؛ عباس و عقیل كه تازه از كفر به اسلام روى آورده بودند. مردم مرا ناخوش داشتند و رها كردند، آن گونه كه هارون به برادرش گفت، گفتم: اى برادر! همانا كه این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیك بود مرا بكشند»، هارون برایم الگوى نیكویى است و عهد و پیمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم برایم حجّتى نیرومند!.

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص666، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 29، ص 468، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

و در سخنى دیگر فرمود:

قسم به کسى که دانه را شکافت و مردمان را خلق کرد اگر روزى که با ابوبکر بیعت شد ـ كه تو به خاطر آن بر من عیب مى‌گیرى ـ چهل سرباز داشتم که هر کدام بینش آن چهار نفر را که یافتم داشتند، به طور قطع دست خود را کوتاه نمى‌نمودم و در مقابل این قوم مى‌ایستادم؛ ولیکن من پنجمى (براى این چهار نفر) پیدا نکردم؛ پس ( خود را) نگاه داشتم.

اشعث گفت: این چهار نفر چه کسانى بودند یا امیر المومنین؟ فرمود: سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر بن صفیه پیش از شکستن بیعت من؛ پس بدرستى که او با من دو بار بیعت کرد؛ بار اول همان بود که به آن وفا کرد؛ هنگامى كه با ابوبکر بیعت کردند چهل نفر از مهاجرین و انصار به نزد من آمدند و با من بیعت کردند و زبیر در میان ایشان بود. به آن‌ها دستور دادم که فردا صبح با سرى تراشیده همراه با سلاح درب خانه من جمع شوند؛ کسى از ایشان به وعده خود براى من وفا نکرد و کسى از ایشان مرا تصدیق نکرد؛ مگر چهار نفر؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر....

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص669، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 29، ص 471، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

و نیز فرمود:

دست فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین را گرفته و نزد اهل بدر و سابقین رفتم وآنان را بر گرفتن حق خودم قسم داده و به یارى خویش دعوت کردم؛ کسى از ایشان جز چهار نفر به من پاسخ نداد؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر؛ افرادى كه براى كمك به آنان دل بسته بودم همه رفتند... قسم به کسى که محمد را به حق فرستاد اگر در روزى که با ابوبکر بیعت شد چهل نفر مى‌یافتم در راه خدا مى‌جنگیدم تا وظیفه‌ام را انجام داده باشم.

الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب (متوفای 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ص 98، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.

و در روایت دیگرى فرمود:

قسم به خدا اگر به اندازه تعداد یاوران طالوت یا تعداد اهل بدر نیرو داشتم و ایشان با شما دشمنى مى‌کردند ( یاور من مى‌شدند) شما را با شمشیر مى‌زدم تا به حق باز گردید و به راستى میل کنید؛ پس آن بهتر بود براى جمع کردن فاصله‌ها و نگهداشتن آرامش.

الكلینی الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الكافی، ج 8 ص 32، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 ش‏.

جواب طبق مبناى اهل سنت: بنی هاشم و انصار از فرمان رسول خدا اطاعت كردند

اهل سنت برای مشروع جلوه دادن خلافت خلفا روایاتی را در كتاب‌هایشان نقل كرده‌اند كه طبق آن‌ها رسول خدا صلی الله علیه وآله به اصحاب و یاران خود دستور داده است كه از خلفای بعد از آن‌ها اطاعت نمایند ؛ هر چند كه می‌دانند ، آن‌ها سنت رسول خدا را اجرا نمی‌كنند ، مال و اموال مردم را غارت می‌كنند و به جای هدایت مردم به سوی خداوند آن‌ها را به سوی ضلالت و گمراهی سوق می‌دهند .

هرچند كه ما به جعلی بودن این روایات یقین داریم؛ اما از آن‌جایی كه این روایات در  صحیح‌ترین كتاب‌های اهل سنت آمده است، از باب جدال احسن و قاعده الزام خصم ، به آن‌ها تمسك كرده و می‌گوییم :

بنی هاشم و انصار و باقی اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله با این كه می‌دانستند ابوبكر ، عمر و ... غاصب خلافت  هستند ، سنت رسول خدا را اجرا نمی‌كنند ، اموال مردم (از جمله فدك و ...) را غارت می‌كنند و ... با این حال به فرمان رسول خدا گوش دادند و به خاطر مصالحی از قیام علیه آن‌ها خودداری كردند .

مسلم نیشابوری در روایتی از حذیفة بن یمان نقل می‌‌كند كه رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود :

بعد از من پیشوایانی بر مسند قدرت خواهند نشست كه از هدایت من بهره‌ای نبرده‌اند ، به سنت من نیز عمل نمی كنند و در میان آن‌ها افرادی هستند كه قلب‌هایشان قلب شیاطین در جسم آدمی زاد هستند . عرض كردم ای رسول خدا ! اگر ما آن روز را درك كردیم ، وظیفه ما چیست ؟ فرمود : به سخنان آن‌ها گوش داده و از فرمان‌شان اطاعت كنید ، اگر شما را مورد ضرب و شتم قرار دادند و اموال شما را نیز غارت كردند ، وظیفه شما اطاعت و فرمانبرداری است !!! .

النیسابوری، مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 3، ص 1476، ح1847، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

بنابراین، عدم دفاع بنی‌هاشم ، انصار و بقیه صحابه از فاطمه زهرا سلام الله علیها و حق غضب شده امیر مؤمنان علیه السلام به دستور رسول خدا و به خاطر رعایت مصالحی بوده است كه اهمیت آن‌ها بسیار بیشتر از قیام بر ضد ابوبكر بوده است .

 


نظرات() 



یکشنبه 1390/03/29

چرا از علی دفاع نکردند

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

طرح شبهه‌:

مردم مدینه نسبت قومى و خویشاوندى با پیامبر داشتند مادر پیامبر از آنجا بود و مادر عبدالمطلب (سلمی) نیز از قبیله قدرتمند خزرج بود به همین خاطر مردم مدینه (مخصوصا خزرج) خودشان را اخوال رسول (یعنى داییهاى پیامبر) مى‌دانستند.

افزون بر همه اینها پیامبر اكرم (ص) توانستند هزارا نفر فدایى تربیت نمایند كه حاضر بودند در راه خدا و دفاع از ایشان و خانواده شان جانهایشان را فدا كنند. چه شد كه بنى هاشم، سیلى خوردن دختر رسولخدا و آتش گرفتن در خانه، كشته شدن محسن شش ماه و... را ببینید؛ ولى به یك باره لب فرو بسته و كوچكترین اعتراضى ننمایند؟

آنهمه مسلمان مخلص و فدایى و مخصوصا مردم مدینه كه با پیامبر رابطه خویشاوندى و قومى داشتند چه شد همه یكپارچه سكوت نموده كوچكترین حرف و اعتراضى ننمودند؟

دو حالت دارد یا همه کافر شدند وترسو شدند یا اینکه ایی اتفاقات  زاییده فکر شیعیان است ؟

نقد و بررسی:

در ابتدا باید گفت که این مطلب تنها نوعى بازی با احساسات است؛ نه دلیل؛ زیرا روایاتى که دلالت بر هجوم به خانه فاطمه زهرا و امیر مؤمنان مى‌کند، در کتب اهل سنت ( نه کتب شیعه) و با سند صحیح نقل شده است. بنابر این، این کلمات بیشتر کلماتى خطابى و بازى با احساسات است و نه بحث منطقی.

نقش قبیله اسلم در تحكیم حكومت ابوبكر:

قریش و در رأس ایشان ابوبکر و عمر حق امیر مؤمنان را در حالیکه ایشان مشغول دفن رسول خدا بودند، غصب نمود و سپس با تطمیع دیگران (مانند ابوسفیان) اکثر قریش را با خود همراه ساختند. و مشخص است که باقى قبایل قدرت رویارویى با قریش را ندارند.

ابوبکر و عمر نیز قبایل مختلف بیابان نشین را که به زور شمشیر اسلام آورده بودند، در مدینه جمع کردند و بسیارى از تازه مسلمانان را جلب کردند؛ زیرا امیر مؤمنان در تمام جنگ‌ها محور پیروزى اسلام بود و آن‌ها از امیر مؤمنان  علیه السلام کینه داشتند و منافقان از همین کینه استفاده کردند. سپس با استفاده از فشار این گروه‌ها و نیز قبایل بیابان نشین اطراف مدینه خانه امیر مؤمنان را محاصره کرده و خواستند آن را به آتش بکشند.

طبرى در تاریخ خود، ماوردى شافعى در الحاوى الكبیر و عبد الوهاب نویرى در نهایة الأرب، مى‌نویسند:

قبیله اسلم همگى در مدینه گردآمدند تا با ابوبکر بیعت کنند، آنقدر جمعیت زیاد بود که حتى بازارها نیز گنجایش ایشان را نداشت.

عمر گفت: قبیله اسلم را كه دیدم یقین به پیروزى پیدا کردم.

حتى اگر مردم مدینه هم مى‌خواستند، در چنین وضعیتی، توانایى مقابله با ابوبکر و عمر و طرفداران ایشان را نداشتند.

عدم دفاع بنی هاشم و انصار از دیدگاه امیر مؤمنان علیه السلام :

امیر مؤمنان علیه السلام دفاع نكردن صحابه (اعم از بنى هاشم و صحابه و انصار را ) از اهل بیت و علت آن را در بعضى خطبه‌هاى خویش بیان کرده که به بعضى از آن‌ها اشاره مى‌کنیم:

الف: استغاثه علی علیه السلام به درگاه حق:

خدایا براى پیروزى بر قریش و یارانشان از تو كمك مى‌خواهم كه پیوند خویشاوندى مرا بریدند، و كار مرا دگرگون كردند و همگى براى مبارزه با من در حقى كه از همه آنان سزاوارترم،‌‌ متحد گردیدند و گفتند:

حق را اگر توانى بگیر، و یا اگر تو ر از حق محروم دارند، با غم و اندوه صبر كن و یا با حسرت بمیر.

به اطرافم نگریستم، دیدم كه نه یاورى دارم،‌ و نه كسى كه از من دفاع و حمایت مى‌كند، جز خانواده‌ام كه مایل نبودم جانشان به خطر افتد.

نهج البلاغه، خطبه 217.

ب: تظلّم ودادخواهی علی علیه السلام:

بسیارى از روایت کنندگان نقل کرده‌اند که او ( حضرت علی علیه السلام) پس از ماجراى سقیفه اظهار ناراحتى كرد و حق خود را خواسته و کمک طلبید و فریاد کشید؛ زیرا در نزد وى حاضر نشدند و بیعت نکردند. و او در حالیکه رو به سوى قبر رسول خدا کرده بود گفت:" اى فرزند مادرم، این قوم، مرا ناتوان یافتند و چیزى نمانده بود كه مرا بكشند" و فرمود: واى جعفر من امروز جعفر ندارم؛ واى حمزه؛ من امروز حمزه ندارم!!!.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج ج 11، ص 65، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

همین مضامین در کتب شیعه نیز به وفور آمده است:

ج: بیعت تحمیل شده با یادی از خویشان:

امیر مؤمنان فرمود: نگاه کردم که نه کمک کارى دارم و نه یارى کننده‌ای؛ پس خواستم که خاندان خود را از نابودى حفظ کنم؛ و اگر براى من پس از رسول خدا عمویم حمزه و جعفر بودند با زور بیعت نمى‌کردم؛ ولیکن من مبتلا به دو نفر تازه مسلمان شدم؛ عباس و عقیل؛ پس خواستم که خاندان خود را از نابودى حفظ کنم؛ چشم خود را با وجود خار( در آن ) بستم و آب دهان را با وجود تیغ فرو بردم و بر چیزى تلخ تر از علقم ( گیاهى تلخ) صبر کردم؛ و بر چیزى درد آور تر از تیغ براى قلب، صبر نمودم.

د: شكوة علی علیه السلام از كمی یاران:

 اشعث بن قیس كه از سخن علی علیه السّلام خشمگین بود گفت: اى پسر ابوطالب! چرا هنگامى كه افرادى از تیم بن مرّة و بنى عدى بن كعب و پس از آنان بنو امیه با ابوبكر بیعت كردند، نجنگیدى و شمشیر نزدى؟ و از هنگامى كه به عراق آمده‏اى در هر سخن و خطبه‏اى كه با ما داشته‏اى نبوده كه در پایان آن پیش از به زیر آمدن از منبر نگویى كه: «به خدا سوگند! من از خود مردم به آنان سزاوارترم، از پگاه درگذشت رسول خدا هماره به من ستم شده است»؛ پس چرا در دفاع از حقت شمشیر نزدى؟!

علی علیه السلام فرمود: اى پسر قیس! گفتى و حال پاسخ را بشنو؛ این ترس و فرار از مرگ نبود كه مرا از آن بازداشت، من بیش از هر كسى مى‏دانم كه آنچه نزد خداوند است برایم از دنیا و آنچه در آن است بهتر مى‏باشد؛ ولى آنچه مرا از شمشیر كشیدن بازداشت وصیت و پیمان رسول خدا با من بود. رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم مرا از آنچه امّت پس از حضرتش با من خواهند كرد خبر داده بود؛ بنابراین هنگامى كه كردار امت را با خود دیدم بیش از آنچه از پیش مى‏دانستم كه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من گفته بود، نبود. گفتم: اى رسول خدا! آنك كه چنان شود چه وصیت و سفارشی به من دارید؟

فرمود: «اگر یارانى یافتى با آنان جهاد كن و اگر نیافتى دست نگهدار و خون خویش حفظ كن تا كه براى برپایى دین و كتاب خدا و سنت من یارانى بیابى».

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مرا خبر داد كه به زودى امّت مرا رها خواهند كرد و با فردى جز من بیعت خواهند نمود و جز مرا پیروى خواهند كرد. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مرا خبر داد كه من نسبت به او مانند هارونم نسبت به موسى، و اندكى پس از حضرتش سرنوشت امّت همانند هارون و پیروانش و گوساله و گوساله پرستان خواهد شد آنك كه موسى به هارون گفت: اى هارون! چرا هنگامى كه دیدى گمراه شدند، از آنان جدا نشدى، آیا مى‏خواستى مرا نافرمانى كنى؟! «گفت: اى برادر! این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیك بود مرا بكشند» و گفت: اى برادر! مرا سرزنش مكن، ترسیدم كه بگویى میان بنى اسرائیل جدائى انداختى و وصیتم را بكار نبستى! یعنى هنگامى كه موسى هارون را به جاى خود بر آنان گمارد، به وى فرمود اگر گمراه شدند و یارانى یافت با آنان جهاد كند و اگر نیافت دست نگهدارد و خون خویش را حفظ كند و پراكنده‏شان نسازد. و من ترسیدم كه برادرم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من چنین گوید كه: چرا میان امت پراكندگى افكندى و وصیتم را به كار نبستى، به تو گفتم كه اگر یارانى نیافتى دست نگهدارى و خون خود و اهل بیت و پیروانت را حفظ كنى؟

پس از درگذشت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مردم به ابوبكر روى آوردند و با وى بیعت كردند، در حالى كه من سرگرم غسل و دفن رسول خدا بودم. سپس به قرآن پرداختم و با خود عهد بستم كه جز براى انجام نماز ردایى برنگیرم و پاى بیرون ننهم تا كه قرآن را در كتابى گرد آورم و چنین كردم، سپس فاطمه را برداشتم و دست پسرانم حسن و حسین را گرفتم و به خانه یكایك مجاهدان بدر و پیشگامان در اسلام از مهاجران و انصار رفتم و آنان را در باره حقّم به خدا سوگند دادم و آنان را به یارى خویش فراخواندم، از همه آنان تنها چهار نفر به دعوتم پاسخ دادند: سلمان، ابوذر، مقداد، و زبیر. از خاندانم نیز كسى نبود تا از من پشتیبانى كند؛ حمزه در نبرد احد كشته شده بود و جعفر در نبرد موته، من بودم و دو عامى تندخوى بدبخت ناتوان خوار؛ عباس و عقیل كه تازه از كفر به اسلام روى آورده بودند. مردم مرا ناخوش داشتند و رها كردند، آن گونه كه هارون به برادرش گفت، گفتم: اى برادر! همانا كه این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیك بود مرا بكشند»، هارون برایم الگوى نیكویى است و عهد و پیمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم برایم حجّتى نیرومند!.

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص666، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 29، ص 468، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

و در سخنى دیگر فرمود:

قسم به کسى که دانه را شکافت و مردمان را خلق کرد اگر روزى که با ابوبکر بیعت شد ـ كه تو به خاطر آن بر من عیب مى‌گیرى ـ چهل سرباز داشتم که هر کدام بینش آن چهار نفر را که یافتم داشتند، به طور قطع دست خود را کوتاه نمى‌نمودم و در مقابل این قوم مى‌ایستادم؛ ولیکن من پنجمى (براى این چهار نفر) پیدا نکردم؛ پس ( خود را) نگاه داشتم.

اشعث گفت: این چهار نفر چه کسانى بودند یا امیر المومنین؟ فرمود: سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر بن صفیه پیش از شکستن بیعت من؛ پس بدرستى که او با من دو بار بیعت کرد؛ بار اول همان بود که به آن وفا کرد؛ هنگامى كه با ابوبکر بیعت کردند چهل نفر از مهاجرین و انصار به نزد من آمدند و با من بیعت کردند و زبیر در میان ایشان بود. به آن‌ها دستور دادم که فردا صبح با سرى تراشیده همراه با سلاح درب خانه من جمع شوند؛ کسى از ایشان به وعده خود براى من وفا نکرد و کسى از ایشان مرا تصدیق نکرد؛ مگر چهار نفر؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر....

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص669، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.

المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 29، ص 471، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.

و نیز فرمود:

دست فاطمه و دو فرزندم حسن و حسین را گرفته و نزد اهل بدر و سابقین رفتم وآنان را بر گرفتن حق خودم قسم داده و به یارى خویش دعوت کردم؛ کسى از ایشان جز چهار نفر به من پاسخ نداد؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر؛ افرادى كه براى كمك به آنان دل بسته بودم همه رفتند... قسم به کسى که محمد را به حق فرستاد اگر در روزى که با ابوبکر بیعت شد چهل نفر مى‌یافتم در راه خدا مى‌جنگیدم تا وظیفه‌ام را انجام داده باشم.

الطبرسی، أبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب (متوفای 548هـ)، الاحتجاج، ج 1 ص 98، تحقیق: تعلیق وملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.

و در روایت دیگرى فرمود:

قسم به خدا اگر به اندازه تعداد یاوران طالوت یا تعداد اهل بدر نیرو داشتم و ایشان با شما دشمنى مى‌کردند ( یاور من مى‌شدند) شما را با شمشیر مى‌زدم تا به حق باز گردید و به راستى میل کنید؛ پس آن بهتر بود براى جمع کردن فاصله‌ها و نگهداشتن آرامش.

الكلینی الرازی، أبی جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفای328 هـ)، الأصول من الكافی، ج 8 ص 32، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعة الثانیة،1362 ش‏.

جواب طبق مبناى اهل سنت: بنی هاشم و انصار از فرمان رسول خدا اطاعت كردند

اهل سنت برای مشروع جلوه دادن خلافت خلفا روایاتی را در كتاب‌هایشان نقل كرده‌اند كه طبق آن‌ها رسول خدا صلی الله علیه وآله به اصحاب و یاران خود دستور داده است كه از خلفای بعد از آن‌ها اطاعت نمایند ؛ هر چند كه می‌دانند ، آن‌ها سنت رسول خدا را اجرا نمی‌كنند ، مال و اموال مردم را غارت می‌كنند و به جای هدایت مردم به سوی خداوند آن‌ها را به سوی ضلالت و گمراهی سوق می‌دهند .

هرچند كه ما به جعلی بودن این روایات یقین داریم؛ اما از آن‌جایی كه این روایات در  صحیح‌ترین كتاب‌های اهل سنت آمده است، از باب جدال احسن و قاعده الزام خصم ، به آن‌ها تمسك كرده و می‌گوییم :

بنی هاشم و انصار و باقی اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله با این كه می‌دانستند ابوبكر ، عمر و ... غاصب خلافت  هستند ، سنت رسول خدا را اجرا نمی‌كنند ، اموال مردم (از جمله فدك و ...) را غارت می‌كنند و ... با این حال به فرمان رسول خدا گوش دادند و به خاطر مصالحی از قیام علیه آن‌ها خودداری كردند .

مسلم نیشابوری در روایتی از حذیفة بن یمان نقل می‌‌كند كه رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود :

بعد از من پیشوایانی بر مسند قدرت خواهند نشست كه از هدایت من بهره‌ای نبرده‌اند ، به سنت من نیز عمل نمی كنند و در میان آن‌ها افرادی هستند كه قلب‌هایشان قلب شیاطین در جسم آدمی زاد هستند . عرض كردم ای رسول خدا ! اگر ما آن روز را درك كردیم ، وظیفه ما چیست ؟ فرمود : به سخنان آن‌ها گوش داده و از فرمان‌شان اطاعت كنید ، اگر شما را مورد ضرب و شتم قرار دادند و اموال شما را نیز غارت كردند ، وظیفه شما اطاعت و فرمانبرداری است !!! .

النیسابوری، مسلم بن الحجاج ابوالحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 3، ص 1476، ح1847، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

بنابراین، عدم دفاع بنی‌هاشم ، انصار و بقیه صحابه از فاطمه زهرا سلام الله علیها و حق غضب شده امیر مؤمنان علیه السلام به دستور رسول خدا و به خاطر رعایت مصالحی بوده است كه اهمیت آن‌ها بسیار بیشتر از قیام بر ضد ابوبكر بوده است .


نظرات() 



یکشنبه 1390/03/29

ای علی تور را هیچ کس نشناخت..

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

 

جعل الله بیته لعلى‏ 
مولدا یا له من علا لایضاها 
لم یشاركه فی الولادة فیه‏ 
سید الرسل لا و لا أنبیاها

«خداوند خانه خود را زادگاه على ساخت.

وه چه مقام والایى كه نظیر ندارد»!

«زاده شدن او در كعبه فضیلتى است كه هیچ پیامبرى حتى سروران رسولان

صلى الله علیه و آله و سلم نیز با او در این فضیلت شركت ندارد».

 


نظرات() 



یکشنبه 1390/03/29

اگر علی نبود عمر هلاک می شد

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

زنى كه فرزند خویش را انكار مى كرد

او كه جوانى نورس بود سراسیمه و شوریده حال در كوچه هاى مدینه گردش مى كرد، و پیوسته از سوز دل به درگاه خدا مى نالید: اى عادل ترین عادلان! میان من و مادرم حكم كن.
عمر به وى رسید و گفت: اى جوان! چرا به مادرت نفرین مى كنى؟!
جوان: مادرم مرا نه ماه در شكم خود نگهداشته و پس از تولد دو سال شیر داده و چون بزرگ شدم و خوب و بد را تشخیص ‍ دادم مرا از خود دور نمود و گفت: تو پسر من نیستى!
عمر رو به زن كرد و گفت: این پسر چه مى گوید؟

 زن: اى خلیفه ! سوگند به خدایى كه در پشت پرده نور نهان است و هیچ دیده اى او را نمى بیند، و سوگند به محمد صلى الله علیه و آله و خاندانش! من هرگز او را نشناخته و نمى دانم از كدام قبیله و طایفه است، قسم به خدا! او مى خواهد با این ادعایش مرا در میان عشیره و بستگانم خوار سازد. و من دوشیزه اى هستم از قریش و تاكنون شوهر ننموده ام.
عمر: بر این مطلب كه مى گویى شاهد دارى؟

زن: آرى، و چهل نفر از برادران عشیره اى خود را جهت شهادت حاضر ساخت.
گواهان نزد عمر شهادت دادند كه این پسر دروغ گفته، مى خواهد با این تهمتش زن را در بین طایفه و قبیله اش خوار و ننگین سازد.
عمر به ماموران گفت: جوان را بگیرید و به زندان ببرید تا از شهود تحقیق زیادترى بشود و چنانچه گواهیشان به صحت پیوست بر جوان حد افتراء (8) جارى كنم.
ماموران جوان را به طرف زندان مى بردند كه اتفاقاً حضرت امیرالمومنین علیه السلام در بین راه با ایشان برخورد نمود. چون نگاه جوان به آن حضرت افتاد فریاد برآورد: اى پسر عم رسول خدا! از من ستمدیده دادخواهى كن. و ماجراى خود را براى آن حضرت شرح داد.

امیرالمومنین علیه السلام به ماموران فرمود: جوان را نزد عمر برگردانید. جوان را برگرداندند، عمر از دیدن آنان برآشفت و گفت: من كه دستور داده بودم جوان را زندانى كنید چرا او را بازگرداندید؟!
ماموران گفتند: اى خلیفه! على بن ابیطالب به ما چنین فرمانى را داد، و ما از خودت شنیده ایم كه گفته اى: هرگز از دستورات على علیه السلام سرپیچى مكنید.
در این هنگام على علیه السلام وارد گردید و فرمود: مادر جوان را حاضر كنید، زن را آوردند و آنگاه به جوان رو كرده و فرمود: چه مى گویى؟
جوان داستان خود را به طرز سابق بیان داشت.

على علیه السلام به عمر رو كرد و فرمود: آیا اذن مى دهى بین ایشان داورى كنم؟
عمر: سبحان الله! چگونه اذن ندهم با این كه از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم كه فرمود: على بن ابیطالب از همه شما داناترست.
امیرالمومنین علیه السلام به زن فرمود: آیا براى اثبات ادعاى خود گواه دارى؟
زن: آرى، و شهود را حاضر ساخت و آنان مجددا گواهى دادند.

على علیه السلام: اكنون چنان بین آنان داورى كنم كه آفریدگار جهان از آن خشنود گردد، قضاوتى كه حبیبم رسول خدا صلى الله علیه و آله به من آموخته است، سپس به زن فرمود:
آیا ولى و سرپرستى دارى؟
زن: آرى، این شهود همه برادران و اولیاى من هستند.

امیرالمومنین علیه السلام به آنان رو كرد و فرمود: حكم من درباره شما و خواهرتان پذیرفته است؟
همگى گفتند: آرى.
و آنگاه فرمود: گواه مى گیرم خدا را و تمام مسلمانانى را كه در این مجلس حضور دارند كه عقد بستم این زن را براى این جوان به مهر چهارصد درهم از مال نقد خودم، اى قنبر! برخیز درهمها را بیاور. قنبر درهمها را آورد، على علیه السلام آنها را در دست جوان ریخت و به وى فرمود: این درهمها را در دامن زنت بینداز و نزد من میا مگر این كه در تو اثر زفاف باشد( یعنى غسل كرده باشى).

جوان برخاست و درهمها را در دامن زن ریخت و گریبانش را گرفت و گفت : برخیز!
در این موقع زن فریاد برآورد: آتش ! آتش ! اى پسر عم رسول خدا! مى خواهى مرا به عقد فرزندم در آورى! به خدا سوگند او پسر من است! و آنگاه علت انكار خود را چنین شرح داد: برادرانم مرا به مردى فرومایه تزویج نمودند و این پسر از او بهم رسید، و چون بزرگ شد آنان مرا تهدید كردند كه فرزند را از خود دور سازم، به خدا سوگند او پسر من است. و دست فرزند را گرفت و روانه گردید.

در این هنگام عمر فریاد برآورد: اگر على نبود عمر هلاك مى شد.


نظرات() 



سه شنبه 1390/03/24

شافعی

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

كتاب: ره‏توشه حج، ج 1، ص 151

نویسنده: حسن ایدرم لاهیجى

مذهب شافعى از نظر قدمت، سومین مذهب فقهى اهل سنت است. بنیان‏گذار این مذهب فقهى، ابوعبدالله، محمد بن ادریس، از طبقه چهارم فقیهان تابعى مكه است.

نگاهى به زندگانى شافعى:

محمد بن ادریس به قبیله قریش منتسب بوده و در سال 150 ه.ق. در شهر غزه از شهرهاى فلسطین دیده به جهان گشود. در آغاز، فقه را در نزد مسلم بن خالد زنجى در شهر مكه فراگرفت و در چهارده سالگى از او رخصت فتوى یافت. در بیست سالگى به مدینه رفت و در شمار شاگردان مالك بن انس درآمد. شافعى به مدت 9 سال و تا مرگ مالك در نزد او بسر برد. مالك او را بزرگ مى‏داشت و او را به فتوى اذن مى‏داد. شافعى پس از این، قضاوت یمن را بر عهده گرفت . او در آنجا با زیدیان ارتباط پنهانى داشت تا آن كه در 187 ه.ق. با تنى چند از زیدیان به اسارت در آمد و به نزد هارون در بغداد برده شد. اما مدت اسارت شافعى دیرى نپایید و هارون پس از آگاهى بر مقام علمى‏اش او را آزاد ساخت. شافعى در بغداد با محمد بن حسن شیبانى (م 189) فقیه معروف حنفى آمد و شد علمى داشت. آشنایى شافعى با مذهب حنفى ـ مكتب اهل رأى كه در عراق متداول بود. سرانجام به آن انجامید كه او مذهب نوینى، كه میانه و حد وسط مذهب حنفى و مذهب مالكى است، یعنى مكتب اهل حدیث كه در حجاز رایج بود ـ پدید آورد.

شافعى این مذهب نوین فقهى خود را با بیان قواعد استنباط كه بعدها نام اصول فقه را به خود گرفت اعلام نمود. او پس از آن به مكه بازگشت تا این كه در 195 ه.ق. بار دیگر به بغداد رفت در این بازگشت، او اولین كتاب اصول فقه: «الرسالة» ، را نگاشت و شاگردانى را در حلقه درسى خود پرورید. محمد بن ادریس براى انتشار این مذهب نوین در سال 195 ه .ق. به مصر عزیمت كرد. شافعى در مصر به تجدید آراى پیشین خود كه در عراق تدوین كرده و در كتاب‏هاى «الرسالة» و «الحجة» آورده بود پرداخت و به آنها سامانى نو داد. «الرسالة» از نو نوشته شد و كتاب «الأم» گرد آمده آراى جدید فقهى او گردید این آراء استحكام و اعتبار فقهى بیشترى داشت.

شافعى، نخستین كسى است كه در اصول فقه و آیات احكام دست به تصنیف زده و از اختلاف احادیث به سخن پرداخته است.

شافعى علاوه بر فقه در شاعرى، قرائت، نجوم و تیراندازى دستى بلند داشت. او علاقه شگرفى به اهل بیت نشان مى‏داد تا آن جا كه برخى از مردم او را بر این محبت بسیار بر او خرده گرفته‏اند و او در پاسخ این شعر را انشاد كرد كه:

.....................*.......................

إن كان رفضا حب آل محمد*فلیشهد الثقلان إنی رافضی

«اگر دوستى آل محمد رفض به شمار مى‏آید پس انس و جن رفض مرا گواه گردند.»

از شافعى آثار بسیارى بر جا مانده است:

1 ـ الحجة، كه كتاب فقهى قدیم اوست.

2 ـ الأم، در فقه. این كتاب در هفت جلد به چاپ رسیده است.

3 ـ الرسالة، در اصول فقه.

4 ـ السنن

5 ـ اختلاف الحدیث

6 ـ فضایل قریش

7 ـ ابطال الاستحسان

8 ـ كتاب الاجماع

9 ـ كتاب خلاف مالك و الشافعى... شافعى در سال 204 ه.ق. در فسطاط مصر دیده از جهان برگرفت .

ب: تاریخ مذهب شافعى

ظهور مذهب شافعى نخست در مصر بود. در آنجا، این مذهب با استقبال روبرو گشت. پس از مصر، این مذهب بر عراق. شهرهاى خراسان، توران، شام و یمن چیره گشت و به ماوراء النهر، بلاد فارس، حجاز و برخى از قسمت‏هاى هند راه یافت و پس از سال 300 ه.ق. این مذهب كم و بیش در اندلس و آفریقا هم دیده شد.

تا پیش از آمدن شافعى به مصر، مذهب مردم مصر، حنفى و مالكى بود. پس از استیلاى خلفاى فاطمى و رونق فقه اهل البیت، مذهب شافعى همچون دیگر مذاهب اهل سنت از رواج باز ایستاد تا این كه صلاح الدین ایوبى به این استیلا خاتمه داد. پس از این مصر دوباره شاهد رواج مذهب شافعى گردید. دولت ایوبیان، بیش از همه مذاهب چهارگانه، به مذهب شافعى توجه نشان داد و شغل قضا را به این مذهب كه مذهب رسمى دولت بود، مختص كرد. با روى كار آمدن دولت بحرى ترك هم توجه به مذهب شافعى ادامه یافت تا آن كه ظاهر بیبرس منصب قضا را به همه مذاهب چهار گانه تعمیم داد هر چند كه قلمرو قضایى دیگر مذاهب غیر شافعى از شهرهاى قاهره و فسطاط فراتر نرفت.

شیخ الازهر تا سال 1287 ه.ق. از میان فقیهان شافعى برگزیده شد.

شام از قرن چهارم در قلمرو مذهب شافعى قرار گرفت.

قلمرو كنونى مذهب شافعى

این مذهب هم اینك بر دشتهاى مصر، فلسطین و مناطق كردنشین غلبه داشته و بیشتر، مسلمانان اندونزى، مالزى، فیلیپین، هند، چین، استرالیا و اكثریت اهل تسنن ایران نیمى از مسلمانان یمن از پیروان آن به شمار مى‏آیند. این مذهب دومین مذهب اهل تسنن عراق بوده و در حجاز رقیب مذهب حنبلى است. در شام یك چهارم مسلمانان شافعى‏اند.

شافعیان هند نسبت به حنفى‏ها كم‏شمارند. مذهب شافعى در افغانستان از رواج كمى برخوردار است.


نظرات() 



سه شنبه 1390/03/24

اهل حق

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

كتاب: فرهنگ فرق اسلامى، ص 87

نویسنده: دكتر محمد جواد مشكور

اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن یك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بیشتر در مغرب ایران زندگى مى‏كنند.

بعضى دیگر از فرق اسلام نیز مانند حروفى‏ها و متصوفه، خود را اهل حق یا حقیقت نامیده‏اند. اما اهل حق، بمعنى اخص نام گروهى است، كه به ایشان با نوعى تسامح على اللهى نیز گویند، ولى آنان على اللهى واقعى نیستند، بلكه عقایدشان آمیخته‏اى از اعتقادات «مانوى‏» ، و ادیان كهن «ایرانى‏» ، و مذهب «اسماعیلى‏» ، و «تناسخ هندى‏» و دیگر ادیان سرى است.

مذهب اهل حق، امروز یكى از فرقه‏هاى وابسته به شیعه بشمار مى‏رود، و آنان را از غلاة شیعه به حساب مى‏آورند.

طوایف اهل حق به نامهاى مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، یارسان، نصیرى، على اللهى معروف مى‏باشند، و از نشانه‏هاى خاص آنان «شارب‏» است، یعنى موى سبیل خود را نمى‏زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب‏» را معرف مسلك حقیقت مى‏دانند، و معتقدند كه شاه ولایت على (ع) نیز شارب خود را نمى‏زده است. از این جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مى‏دانند.

اهل حق را «گوران‏» نیز مى‏گویند، و ناحیه گوران در آذربایجان، یكى از مراكز مهم این فرقه به شمار مى‏رود. گورانها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحیه به آذربایجان كوچیده‏اند، و لهجه‏اى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلم مى‏شود، و آن گویشى است آمیخته از لهجه كردى اورامانى، و كرمانجى، و لكى.

مركز اصلى طوایف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس این مركزیت‏به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گردید. امروز تمام طوایف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوایف سنجابى، وشاخه‏هایى از طایفه كلهر و زنگنه، و ایلات عثمانه‏وند و جلال‏وند در شهرهاى غربى ایران، از جمله قصر شیرین و سرپل ذهاب و كرند و صحنه و هلیلان از اهل حقند.

در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در میان ایلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربایجان و تبریز، بخصوص در محله چرنداب و در قریه ایلخچى در نزدیكى تبریز، و در مراغه و حوالى قزوین و تهران بومهن، شهرآباد، گلخندان، سیاه‏بند شمیرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامین و در شمال كلاردشت عده‏اى از صاحبان این مذهب زندگى مى‏كنند.

در بیرون از مرزهاى ایران بعضى از طوایف كرد عراق عرب در شهرهاى سلیمانیه، كركوك، موصل، خانقین و در نواحى كردنشین تركیه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پیروان اهل حق غالبا چادر نشین و ده نشین‏اند. در قفقاز و آذربایجان شوروى و سوریه و در مازندران و فارس و خراسان نیز اهل حق یافت مى‏شوند.

اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول‏» به حق و خداوند مى‏باشد و در این راه باید نخست مرحله «شریعت‏» یعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دین، و مرحله «طریقت‏» یعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت‏یعنى شناخت‏خداوند، و مرحله «حقیقت‏» یعنى وصول به خداوند را به پیمایند.

بعقیده این جماعت اساس مذهبشان حقیقتى است كه سبب و علت‏خلقت موجودات است. دین آنان آكنده از اسرار است، سرى كه خداوند به پیغمبران گفته و آن سر «نبوت‏» است، كه از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (ص) كه خاتم انبیاست مى‏پیوندد. از آن پس این سر به نام سر «امامت‏» كه حضرت محمد به على (ع) گفته است و از او تا دوازدهمین امام كه مهدى آل محمد (ص) باشد مى‏رسد. پس از غیبت امام دوازدهم این سر به پیروان و اقطاب ایشان كه یكى پس از دیگرى مى‏آیند گفته مى‏شود.

مذهب ایشان مجموعه‏اى است از آراء و عقاید كه تحت تاثیر افكار اسلامى، زردشتى و یهودى و مسیحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افكار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهاى دینى اهل حق، اجراى سه بوخت‏یا سه اصل اخلاقى زردشتى، كه «پندار نیك‏» و «گفتار نیك‏» و «كردار نیك‏» باشد از واجبات است. مفهوم این سه اصل در یك بیت‏به گویش تركى، از كلام «سرانجام‏» كتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:

یارى چارچیون، باورى وجا پاكى و راستى، نیستى وردآ

یعنى یارى چهار چیز است و به جاى آورید، پاكى و راستى، نیستى و یارى.

تناسخ و حلول: «تناسخ‏» یعنى حلول روح از قالبى به قالب دیگر، كه در مذهب اهل حق سنگ اساس عقاید ایشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گویند. بعقیده ایشان در تن هر كس ذره‏اى از ذرات الهى موجوداست، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزیدگان، همیشه در گردش مى‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپیند و مى‏گویند هر بار خداوند حق تعالى با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول‏» مى‏نماید، این «حلول‏» به منزله لباس پوشیدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون‏» گویند و همانست كه در فلسفه برهمایى هندوئى «كارما» آمده است.

چنان كه در كتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون درى مى‏زیست، و سپس براى نخستین بار تجسم یافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگار یا كردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت على (ع) ظاهر گشت.» در كتب مذهبى ایشان آمده است كه از رنج مرگ نهراسید، و باكى از مرگ نیست، زیرا مرگ آدمى، شبیه به پنهان شدن مرغابى زیر آب است. یعنى در جایى پنهان مى‏شود، و در جاى دیگر سر بر مى‏دارد. منظور از این «تناسخ‏» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن دیگر رفتن، پاك شدن آدمى از گناهان است.

هرگاه خداوند به صورت بشر برجسته‏اى ظاهر شود، چهار یا پنج فرشته كه آنها را چهار ملك گویند، در ابدان دیگران تجسم مى‏پذیرد، همانطور كه خداوند در هفت صورت تجلى مى‏كند، فرشتگان نیز در هفت صورت تجلى نمایند، چنان كه در كتاب عهد سلطان سهاك فرشته‏اى به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشته‏اى به صورت بنیامین در آمد.

در كتاب «سرانجام‏» آمده است كه فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستین ایشان از زیر بغل خاوندگار پیدا شد، دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش، چهارمین از عروقش، پنجمین از نورش.

در كتاب دیگرى آمده است كه بنیامین از عرق خاوندگار پیدا شد و آن رمز تواضع و فروتنى است، و داوود از نفس او و وى رمز خشم و غضب است، و موسى از سبلتان او، و وى رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وى رمز احسان و نیكى است.

اهل حق درباره حضرت على (ع) مى‏گویند، كه او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و كمال خدا مى‏دانند، و اوست كه در هر دوره و عصرى ظهور كرده، و در جسم پاكان و مقدسان از اهل حق تجلى مى‏كند. على (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عده‏اى از یاران نزدیك خود بیاموخت. در دعاى سفره، خطاب به حضرت على (ع) گویند: «یا على ایو الله، الحمد لله رب العالمین، سفره سلطان كرم، خاندان كرم، نور نبى، شكسته، بسته جان مدعى، بر ما حلال بر صاحبانش خیر و بركت‏» .

آفرینش جهان: اهل حق معتقدند كه آفرینش در دو مرحله اصلى انجام شده است، یكى خلقت «جهان معنوى‏» و دیگرى خلقت «جهان مادى‏» . این افسانه‏ها در دفترها و متون دینى ایشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حكایت‏شده است.

گویند: در آنگاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلق گرفت، و نخستین مخلوق پیر بنیامین را از زیر بغل خود خلق كرد، و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهناى دریاى محیط رها كرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن در پیدا شدند، كه با جبرائیل هفت تن شدند: جبرائیل (پیربنیامین) - اسرافیل (پیر داوود) - میكائیل (پیر موسى) - عزرائیل (مصطفى داوودان) - حور العین (رزباریا رمزبار) - عقیق (شاه ابراهیم) - یقین (شاه یادگار یا بابا یادگار) كه او را یادگار حسین نیز گفته‏اند و او مظهر حسین بن على (ع) است.

پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستین عهد و میثاق خویش را با آنان بست، و دو جهان «مادى‏» و «معنوى‏» را خلق فرمود:

مخلوقات این عالم، بر حسب عنصر اولیه دو قسم متمایز و متضاداند، قسمتى از گل زرد آفریده شده و قمستى از گل سیاه، قسم اول را «زردگلان‏» و قسمت دوم را «سیاه گلان‏» نامند. «زردگلان‏» اهل نورند و ایشان را دو پیشوا بوده كه یكى پس از دیگرى آمده است، و آن دو بنیامین و سید محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور كرده است.

اما قسم دوم از آتش و تاریكى‏اند، براى ایشان دو پیشوا آمد یكى «ابلیس‏» و دیگرى را «خناس‏» گویند.

هفتتنان - به اعتقاد ایشان، خداوند با هفت فرشته مقربى كه از درون در خلق فرموده است‏به صورت بشر نازل شده، و در دوره‏هاى مختلف در بدنهاى پاكان تجلى كرده است. در نخستین دوره خداوند به دون (یا) تجلى كرد، و در دوره دوم بدون (على)، و به ترتیب به جامه (شاه خوشین)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاك) در آمد، و معتقدند كه این سه تن اخیر، مانند عیسى مسیح بدون پدر از مادر متولد شدند.

هفت تن در مرحله اول از یاران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور كه سلطان اسحق «مظهر» على (ع) و على (ع) مظهر «ذات حق‏» است.

موعود اهل حق: سه تن، شاه خوشین، باباناووس و سلطان اسحق هستند:

1- شاه خوشین: گویند در اواخر قرن سوم هجرى مردى به نام مبارك شاه، ملقب به شاه خوشین كه او را مظهر الله مى‏دانند، در لرستان بدون پدر از مادرى بكر به نام «ماما جلاله‏» زاده شد. وى مریدان بسیار داشت، و به سیر و سیاحت مى‏پرداخت، و ذكر جلى را با نواختن آلات موسیقى اجرا مى‏كرد. روزى در اثناى گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپدید شد.

2- بابا ناووس: گویند در فاصله بین قرن چهارم و پنجم، شخصى به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشین، در میان طایفه جاف از طوایف كرد، از زنى به نام خاتونه گلى تولد یافت. روزى به شكل شاهباز پنهان گشت، و پیش از آن به یاران خود گفته بود كه من دیگر باره ظهور خواهم كرد.

3- سلطان اسحق: گویند سلطان اسحق كه به زبان محلى «سلطان سهاك‏» تلفظ مى‏شود، پسر شیخ عیسى برزنجى از سادات موسى، و از پیشوایان دراویش نقشبندى است، و نسب او به امام موسى كاظم (ع) مى‏رسد، از شیخ عیسى سه پسر باقى ماند، یكى سلطان اسحق، دیگرى سید عبد الكریم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحق جد سادات حیدرى گوران از اهل حق است، كه از جمله غلاة شیعه به شمار مى‏روند.

آداب و رسوم اهق حق: از آداب و رسوم ایشان، نماز خواندن و قربانى كردن و سرسپردن و جوز شكستن و عهد و میثاق بستن و روزه گرفتن است.

محل اجتماع ایشان «جمخانه‏» است كه مخفف كلمه جمع خانه مى‏باشد.

این اجتماع نباید كمتر از سه تن باشد، شرط شركت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و كمربند همت‏بركمرداشتن است، كه با گفتن یا على در آن عبادتگاه وارد شوند.

نماز ایشان به جماعت است، و نماز فرادى درست نیست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسیقى و خواندن سرود و دعاهاى مذهبى انجام مى‏پذیرد. گاهى هنگام دعا چنان از خود بیخود مى‏شوند كه خویشتن را بر روى آتش افروخته افكنده و در آن حال جذبه به ایشان صدمه‏اى نمى‏رسد.

سرسپردن یعنى سر تسلیم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پیش پیر دلیل عهد و میثاق بستن از آئین اهل حق است. هر كودكى اعم از پسر یا دختر باید در نزد پیر دلیل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شكستن یك عدد جوز هندى است، و براى شكستن جوز تشریفات خاصى در «جمخانه‏» برگزار مى‏شود.

نذر و نیاز، از واجبات مذهب اهل حق است، كه باید در ظرف هفته یا ماه یا فصل یا سال یك بار به جاى آورده شود. دیگر از مراسم، قربانى كردن است، كه در اصطلاح خود آن را كردار خوانند. قربانى باید از حیوانات نر مانند گاونر یا گوسفند یا خروس باشد كه آنها را براى این امر پرورش داده باشند.

اهل حق به گرفتن روزه سخت پاى بندند، ولى روزه واجب ایشان از سه روز تجاوز نكند، و در زمستان باشد و پس از آن عید گیرند. دشمنان ایشان براى تحقیر و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغ‏كشان) و خروس كشان خوانند.

كتابهاى مذهبى و مقدس: یكى از كتابهاى مذهبى ایشان «فرقان الاخبار» است‏به نثر، كه مؤلف آن حاج نعمت الله جیحون آبادى متخلص به مجرم است، وى پسر میرزا بهرام مكرى بود، و در سال 1288 ه. در دیه جیحون آباد واقع در بخش دینور از ناحیه كرمانشاهان، زاده شد و پس از سیر و سلوك، در 1338 ه. در جیحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جیحون آبادى كتابى دیگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقیقت‏» دارد، كه در اسرار مذهب اهل حق، در آن كتاب به زبان شعر، سخن گفته است.

دیگر از كتابهاى اهل حق كتاب «سرانجام‏» است. این كتاب را سرانجام یا كلام خزانه گویند، و هنگام نیاز با آهنگ خاصى همراه با طنبور خوانده مى‏شود. این كلامها به گویش كردى گورانى است.

چنان كه در آغاز این مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شیعه و اسماعیلیه و فرقه امامیه اثنى عشریه و فرقه دروز و نصیریه است. آنان مانند درویشان داراى حلقات ذكر و سرسپردن هستند، مقدارى از عقاید خود را از اساطیر عوام گرفته‏اند. اینكه گویند: خداوند در ازل در «درى‏» پنهان بود، ماخوذ از عقاید مانوى است. عقیده «تناسخ‏» را توسط اسماعیلیان از هندیان گرفته‏اند، و این كه عالم را به دو قسمت «الهى‏» و «اهریمنى‏» تقسیم مى‏كنند، تحت تاثیر دین زردشتى واقع شده‏اند. اما كشتن خروس را از عادات یهود گرفته‏اند.

مجله وحید، سال هفتم، مقاله اهل حق، دكتر حشمت طبیبى.

دایرة المعارف اسلامیه، ج 3، اهل حق.

سرسپردگان تاریخ و شرح عقاید اهل حق.

شاهنامه حقیقت.

مجموعه رسایل اهل حق.


نظرات() 



سه شنبه 1390/03/24

غالیان

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

غلو و غالیان

در دنیاى اسلام فرقه‏هایى پدید آمده‏اند كه درباره پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله یا ائمه اهل بیت علیهم السلام راه غلو را پیموده و علماى اسلامى- اعم از شیعه و اهل سنت- آنان را مرتد و كافر دانسته‏اند. مؤلف كتاب «الفرق بین الفرق‏» باب جداگانه‏اى از كتاب خود را به غالیان اختصاص داده و گفته است: «باب چهارم از ابواب این كتاب در بیان فرقه‏هایى است كه به اسلام نسبت داده شده‏اند، ولى در واقع از امت اسلامى نیستند» ، آنگاه بیست فرقه از آنان را نام برده است. (1) اسفرایینى نیز باب سیزدهم از كتاب خود را به ذكر فرقه‏هاى غلات اختصاص داده است. (2)

فرقه‏هایى كه در این دو كتاب، و نظایر آن آمده، منقرض شده‏اند، و بیان تاریخ و سرگذشت آنان فایده چندانى نخواهد داشت، ولى لازم است ویژگى‏هاى كلى غلو و غالیان و موضع ائمه اهل بیت علیهم السلام و علماى شیعه را درباره آنها یادآور شویم، آنگاه به معرفى برخى از فرقه‏هایى كه هم اكنون در جهان اسلام یا ممالك دیگر وجود دارند و از غلات به شمار مى‏روند بپردازیم.

غلو چیست؟

شیخ مفید در تعریف غلو چنین گفته است:

«غلو در لغت گذشتن از حد و خارج شدن از اعتدال است. خداوند متعال نصارى را از غلو درباره حضرت مسیح نهى كرده و مى‏فرماید:

«یا اهل الكتاب لا تغلوا فى دینكم و لا تقولوا على الله الا الحق‏» . (3)

آنگاه درباره غلات و مفوضه چنین گفته است:

«غلات گروهى از متظاهرین به اسلامند كه امیر المؤمنین و امامان و فرزندان او را به الوهیت و نبوت توصیف كردند، و در حق آنان از حد اعتدال تجاوز كردند، و مفوضه عده‏اى از غلات‏اند، و تفاوت آنها با غلات در این است كه ائمه را حادث و مخلوق دانسته و گفته‏اند خداوند آنان را آفریده و امر خلق را به آنها تفویض كرده است‏» . (4)

علامه مجلسى مظاهر غلو را در اعتقاد به امور زیر برشمرده است:

1- الوهیت پیامبر و ائمه طاهرین علیهم السلام.

2- در معبودیت‏یا خالقیت و رازقیت‏شریك خدایند.

3- حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان.

4- آنان بدون وحى و الهام الهى، از غیب آگاهند.

5- نبوت درباره ائمه طاهرین علیهم السلام.

6- تناسخ ارواح ائمه در بدنهاى یكدیگر.

7- با معرفت آنان، اطاعت‏خداوند و ترك معصیت الهى لازم نیست. (5)

موضع ائمه اهل بیت درباره غالیان

امامان شیعه با شدیدترین وجه غلو را مردود دانسته و غالیان را نكوهش و تكفیر كرده‏اند. علامه مجلسى حدود صد روایت از آنان را در این باره در كتاب بحار الانوار نقل كرده است كه سه نمونه را یادآور مى‏شویم:

الف: امام على علیه‏السلام فرموده است:

«اللهم انى برى‏ء من الغلاة كبراءة عیسى بن مریم من النصارى، اللهم اخذلهم ابدا و لا تنصر منهم احدا» . (6)

خداوندا: من از غلات بیزارى مى‏جویم، همان گونه كه عیسى بن مریم از نصارى بیزارى جست. خدایا آنان را خوار گردان، واحدى از آنها را یارى مكن.

ب: امام صادق علیه‏السلام فرموده است:

«احذروا على شبابكم الغلاة لا یفسدوهم فان الغلاة شر خلق الله، یصغرون عظمة الله و یدعون الربوبیة لعباد الله‏» . (7)

بر جوانان خود از خطر غلات بر حذر باشید، مبادا عقیده آنان را تباه سازند، زیرا غلات بدترین خلق خدایند، عظمت‏خدا را كوچك نشان داده و براى بندگان خدا دعوى ربوبیت مى‏كنند.

ج: در جاى دیگر از معاشرت با غلات نهى كرده و فرموده است:

«لا تقاعدوهم و لا تؤاكلوهم و لا تشاربوهم و لا تصافحوهم و لا تؤارثوهم‏» . (8)

علماى امامیه و تكفیر غلات

علماى امامیه نیز با شدت غلات را نكوهش و تكفیر كرده‏اند. شیخ صدوق در این باره مى‏گوید:

«اعتقاد ما درباره غلات و مفوضه این است كه آنها كافرند، و بدتر از یهود و نصارى و مجوس و قدریه و حروریه و دیگر فرقه‏هاى گمراهند» . (9)

شیخ مفید نیز آنان را گمراه و كافر دانسته و تاكید كرده است كه ائمه اهل بیت علیهم السلام به كفر و خروج آنها از اسلام حكم كرده‏اند. (10)

علامه مجلسى پس از ذكر اقسام و مظاهر غلو، گفته است:

«اعتقاد به هر یك از آنها سبب الحاد و كفر و خروج از دین است، چنانكه ادله عقلیه و آیات و اخبار بر آن دلالت مى‏كند، و اگر احیانا در روایات، حدیثى یافت‏شود كه موهم یكى از اقسام غلو باشد، باید تاویل شود، و اگر قابل تاویل نباشد، از افترائات غالیان است. (11)

اصل اعتدال را رعایت كنیم

همان گونه كه غلو در حق پیامبران، امامان و اولیاى الهى نادرست و مایه كفر و الحاد است، زیاده روى در نسبت غلو و غالى دانستن افراد نیز نادرست و بهتان خواهد بود، چنانكه برخى اعتقاد به علم غیب درباره اولیاى خاص خداوند، و یا عصمت درباره غیر پیامبران و قدرت آنان بر انجام معجزات و كرامات را از مصادیق غلو در دین انگاشته‏اند، و گاهى شیعه را كه مقامات مزبور را در حق ائمه اهل بیت قائل است، متهم به غلو كرده‏اند.

این عقیده هیچ گونه دلیل عقلى و نقلى ندارد، بلكه اصول عقلى و نصوص دینى بر خلاف آن دلالت مى‏كند. و لذا علماى اسلامى- اعم از شیعى و سنى- براى اولیاى الهى به كرامت و علم غیب و مانند آن عقیده داشته‏اند. در صحیح بخارى و مسلم از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله روایت‏شده كه بر محدث بودن عده‏اى از انسانها كه پیامبر نبوده‏اند تصریح كرده است. (12)

سعد الدین تفتازانى پس از بیان اینكه ظهور كارهاى خارق العاده از اولیاى خداوند از نظر عقلى ممكن است، به آنچه در قرآن كریم درباره حضرت مریم و آصف بن برخیا وارد شده و نیز آنچه درباره كرامات صحابه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله خصوصا على علیه‏السلام نقل شده، بر وقوع آن استدلال كرده و گفته است:

«ظهور كرامات اولیا از نظر وضوح، به سان ظهور معجزات پیامبران است‏» . (13)

بدین جهت، شیخ مفید، كسانى را كه علم غیب را درباره ائمه اهل بیت علیهم السلام انكار كرده و گمان كرده‏اند كه آنان در احكام دینى به راى و ظن خویش عمل مى‏كرده‏اند، مورد انتقاد قرار داده و این عقیده را تقصیرى آشكار در حق آنان دانسته است. (14)

بنابر این مقتضاى ایمان و انصاف این است كه آنچه را از فضایل و كمالات و معجزات درباره ائمه طاهرین علیهم السلام نقل شده است- جز آنچه با ضروریات دین و براهین قطعى و محكمات قرآن و احادیث مسلم اسلامى منافات دارد- پذیرا شویم. (15)

پى‏نوشت‏ها:

1- الفرق بین الفرق، ص 230- 233.

2- التبصیر فى الدین، ص 123.

3- نساء / 171.

4- تصحیح الاعتقاد، ص 109.

5- بحار الانوار، ج 25، ص 346.

6- همان، ص 365.

7- همان. ص 296.

8- همان، ص 296.

9- الاعتقادات فى دین الامامیة، ص 71.

10- تصحیح الاعتقاد، ص 109.

11- بحار الانوار، ج 25، ص 346.

12- صحیح بخارى، ج 3، ص 295، صحیح مسلم، ج 4، ص 1864، كتاب فضائل الصحابة.

13- شرح المقاصد، ج 5، ص 74- 75.

14- تصحیح الاعتقاد، ص 109.

15- بحار الانوار، ج 25، ص 347.


نظرات() 



سه شنبه 1390/03/24

خدمات مشاوره مایکروسافت در انگلستان

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی

 مطالبی که می خونید مکالمات تلفنی واقعی ضبط شده
در مراکز خدمات مشاوره مایکروسافت در انگلستان هست

1
مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری : یک کامپیوتر سفید...

2
مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...
مشتری : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درایو ... هنوز روی میزمه .. ببخشید ...

3
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

4
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام ... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و ...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

5
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...

6
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.

7
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.

8
مرکز : و الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...

9
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه ... اون یکی کار می کنه!

10
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

11
یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.

12
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer

13
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!

14
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟

15
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟


نظرات() 



سه شنبه 1390/03/24

چطور جوان باشیم

• نوشته شده توسط: عبد.. اسماعیل زهی


چطوری جوون بمونیم؟

 
    
1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!

این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه
بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن
خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.
        2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت  رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)
 
3- دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و
خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
"مغز بیکار پاتوق شیطانه"
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ
4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر
 
5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون
6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم
پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن
 
7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری
با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی
خوب حالا  خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟
 
8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر
 
9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه
 
10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده
 
  اگه این نوشته رو حداقل برای 4 نفر نفرستی، هیچ اشکالی نداره
اما برای یک نفر بفرست و اون رو با خودت سهیم کن..


نظرات()