تبلیغات
فرق و ادیان شافعی حنفی شیعه مالكی دواعش American dollars against Shia - حدیث کاغذ از سایت عرفان آباد(اهل تسنن) و سایت ولی عصر(شیعه)1
سه شنبه 1392/07/30

حدیث کاغذ از سایت عرفان آباد(اهل تسنن) و سایت ولی عصر(شیعه)1

• نوشته شده توسط: به لطف مولی هدایت شدم

حتما نظر بدهید
سوال
با سلام و خسته نباشید خدمت عزیزان تلاشگر! بنده چند مورد سوال داشتم. 1ـ  آیا درست است که میگویند حضرت عمر از فرمان حضرت محمد (ص) سرپیچی کرده؟ 2ـ در روز پنجشنبه، یعنی 3 روز قبل از وفات پیامبر چه اتفاقی افتاده؟ آیا درست است که میگویند حضرت عمر مانع نوشتن وصیتنامه پیامبر شده؟ 3ـ لطفا خصوصیات خلفای راشدین را بطور خلاصه توضیح دهید. اینکه چه خوبیهایی داشته اند و احتمالاً دچار چه اشتباهاتی شدند؟ با تشکر!

خلاصه ی داستان قلم و کاغذ از دیدگاه اهل سنت و الجماعت:
پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم درآخر حیات طیبه خود اصحاب را امر به آوردن قلم وکاغذ نمود تا چیزی در آن بنویسد تا امتش گمراه نشود. حضرت عمر رضی الله عنه گفت: پیامبر صلی الله علیه و سلم هذیان میگوید و از امر پیامبر صلی الله علیه و سلم سرپیچی کردند.
اصل این حدیث در جزء 18 صفحه 678 جلد دوم بخاری در باب مرض النبی و وفاته با این عبارت روایت شده است: از سعید بن جبیر روایت شده میگوید ابن عباس گفت: روز پنجشنبه چه روز اندوهناکی است. در این روز بود که مرض رسول الله شدت یافت سپس فرمود: برایم قلم بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم تا پس از آن هرگز گمراه نشوید. حاضرین نسبت به دستور رسول الله با یکدیگر نزاع کردند و حال آنکه در نزد هیچ پیغمبری تنازع نمیسزد. گفتند: رسول الله چگونه است آیا هذیان میگوید؟ از او بپرسید چه میگوید؟ آنگاه درخواستش را رد کردند. سپس رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: مرا به حالم واگذارید زیرا آنچه در آنم بهتر است از آنچه شما مرا بدان میخوانید و آنها را به انجام دادن سه چیز توصیه فرمودند: مشرکین را از جزیرة العرب بیرون برانید و با نمایندگانی که از طرف قبائل عرب به مدینه میآیند، به همان نحوی که خودش با آنها رفتار میکرد رفتار نمائید و ابن عباس از ذکر مطلب سوم سکوت کرد یا بیان کرد ولی فراموش کردم.
این داستان بی اساس که متضمن کسر شان شریف رسول الله صلی الله علیه و سلم بوده و نیز اسائه ادب اصحاب بزرگ آنحضرت را در بر دارد به چندین عبارت مختلف دیگر نیز روایت شده و در بعضی از این روایات تا آنجا تهور شده که میگویند: بعضی از حاضرین گفتند: «ان الرجل لیهذی» یعنی این مرد (که رسول الله باشد) هذیان و سخن نامعقول میگوید.
اگرچه این داستان خرافی متأسفانه در کتب احادیث اهل سنت راه یافته است ولی هرگاه اندکی در آنها تفکر شود واضح خواهد شد که عاری از حقیقت و فاقد واقعیت میباشد و به نظر میرسد که بعدا در ایام بروز فتنه ها و منازعات شعوب و فرقه های مذهبی که باطنا و در پس پرده استتاراسلام قیام کرده اند ساخته شده و توسط بعضی مسلمین ساده لوح بی فکر، در کتب اهل سنت راه یافته است.
غرض سازنده این داستان دروغین این بوده که اولا بنمایاند رسول الله صلی الله علیه و سلم در آخر ایام عمر شریفش آن عظمت و محبت سابق خود را که در دل یارانش جا گرفته بود به کلی از دست داد تا آنجا که حتی اصحاب و خویشاوندان نزدیکش هم اعتنائی به دستوراتش نمیکردند و با آنکه در بستر بیماری و مشرف به موت بود در حضور او به طور علانیه با آنحضرت مخالفت نمودند و آنچه را خواست و امر فرمود تا حاضر نمایند، آن هم برای حفظ آنها از گمراهی فراهم نکردند و فرمایشش را هذیان نامیدند. رسول الله صلی الله علیه و سلم از این باب به حدی خشمگین شدند که فرمودند: برخیزید از نزدم بروید.
ثانیاً میخواهد بگوید: امت محمدی اکنون امتی است گمراه، زیرا رسول خدا در مرض موتش میخواست برای آنها چیزی بنویسد که آنها را به آن نوشته از گمراهی نگه دارد ولی یارانش که از او برگشته بودند با او مخالفت کردند و آنچه رسول الله میخواست بنویسد نوشته نشد. پس آن چیزیکه جلوی گمراهی امت را سد میکرد نوشته نشد. مسلم است که امتش گمراه گشته از سعادت محروم گردیده اند.
چنین داستانیکه اینچنین اموری را در بر دارد قطعاً صحت ندارد و از چنین تهمتی بر دامن طاهر اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم گرد ننشیند. اینک برای آنکه شما هم به حقیقت امر و ساختگی بودن این داستان دروغین به درستی پی ببرید، به تحلیل و بررسی دقیق آن میپردازیم. بطورکلی هرحدیثی وقتی صحیح است که اولا روایتش درست باشد و ثانیاً اصل حدیث مروی مسلم و معقول باشد، یعنی مخالف با اوضاع واحوال جاریه و برخلاف سنت آفرینش و مغایر با عقل نباشد. بنابرین ما اول این داستان دروغ را بررسی میکنیم و پس ازآن به بررسی اصل آن میپردازیم تا معلوم شود چگونه میباشد.
همه اهل حدیث اتفاق دارندکه واقعه دراتاقی اتفاق افتاده که رسول الله در آن بستری بوده و جماعتی از اصحاب رسول الله که به عیادت آنحضرت آمده بودند حضورداشته اند، ولی همه کتب احادیث این حدیث را از او روایت کرده اند نه ازکسی دیگر، راستی این امر برای هر شنونده ای بسی تعجب آوراست که چرا این واقعه مهم از هیچکدام ازاصحاب رسول الله که به قول راوی درآن اتاق حاضر و شاهد عینی این واقعه بودند روایت نشده است؟ و هرکجا که روایت شده همه بدون استثناء سلسله روایت به ابن عباس میرسد و به همین جا ختم میشود و حال آنکه محقق است ابن عباس درآنروزکودک خردسالی بوده است،
چنانکه خود بخاری در صفحه 238 جزء ششم تحت عنوان باب تعلم الصبیان القران از خود ابن عباس روایت کرده میگوید: توفی رسول الله و انا ابن عشر سنین. یعنی در آن هنگام که رسول الله وفات یافتند من پسر ده ساله ای بودم. که عادتاً به چنین بچه خردسالی در هنگام حزن اجازه دخول به اتاق رسول الله که در بستر وفات بودند، داده نمیشود تا شخصا از آنچه در اتاق گذشته شده مطلع شود و علمای حدیث نیز به تحقیق رسانیده اند که ابن عباس در آن روزها به اتاق رسول الله راه نیافته است.
پس خود ابن عباس شاهد جریان این واقعه نبوده تا قضیه را که خودش دیده باشد روایت نماید و از هیچکدام از اصحاب رسول الله که به قول راوی در اتاق بودند روایت نشده تا گفته شود ابن عباس از آنها شنیده و از آنها روایت کرده است و خود ابن عباس هم روایتش را نقل نمیکند، بنابراین معلوم نیست ابن عباس این حدیث را از چه کسی شنیده و از کجا فهمیده تا روایت نماید. همین حقیقت است که ما را نسبت به روایت این داستان بد بین نموده، نمیتوانیم آنرا قبول نمائیم. پس چون این قضیه روایت درستی ندارد مسلم است که عاری از حقیقت بوده و نادرست، موضوع و جعلی میباشد.
گذشته از اینکه اصل روایت این حدیث بی اعتبار است هرگاه به متن آن نظرکنیم به حقایقی بر میخوریم که واضح میسازد، این داستان ساخته افکار دشمنان اسلام است زیرا اولاً هرگاه سیرت رسول الله را در طول مدت رسالتش بررسی کنیم، میبینیم که آنحضرت فقط به نوشتن آیات قرآن کریم دستور میداد وقتی آیاتی از قرآن نازل میگردید به نویسندگان وحی که رجال محدود و معینی بودند امر میفرمود تا بنویسند و جز قرآن دستورات و تعالیم خود را با گفتار نافع وکلمات جامع که در اصطلاح مسلمین به آنها احادیث و سنت نبوی گفته میشود به مردم تبلیغ میفرمود.
حتی خطبه مشهور به خطبه حجة الوداع که رسول الله در موسم آخرین حج خود در اواخر عمر شریفش در مسجد الحرام و سایر اماکن مقدسه که مسلمین برای ادای مراسم حج بیت الله به آنجاآمده بودند، برای آنها مطلب را بیان فرمود و با اینکه این خطبه مشتمل بر مطالب اجتماعی بسیار مهم میباشد وآنحضرت به همین ترتیب مکرراً در اماکن متعددی تبلیغ و مضمون آنرا موکداً توصیه میفرمود مع الوصف به کسی امر نفرمودند تا آنرا بنویسد. معلوم نیست که از موضوع داستان مورد بحث چه امر مهمتری بوده که آنحضرت صلی الله علیه و سلم برخلاف سیرت و رویه سابق خود میخواست آنرا بنویسد و حال آنکه به هر نظری میخواست نوشته شود، چرا در اثر اختلاف حاضرین از نوشتن این امر مهم منصرف گردید؟ این امر به درستی میرساند که این داستان ساخته فکر کسی است که از سیرت رسول الله بی خبر بوده و نمیدانسته که پیامبر جز قرآن چیز دیگری را یاد داشت نمیکرد.
ثانیاً در این داستان گفته شده که رسول الله فرمود برای شما چیزی بنویسم تا گمراه نشوید. مگر نه اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم کمی قبل از مرض موتش در خطبه حجة الوداع در جوارکعبه در مسجد الحرام و در سایر اماکن مقدسه مکرراً فرموده بودند: انی تارک فیکم الثقلین لن تضلوا ما تمسکتم بهما کتاب الله و سنتی. یعنی همانا من بعد از خود دو چیز مهم در میان شما به جای میگذارم که مادامی به آنها عمل نمائید هرگز گمراه نخواهید شد. یکی کتاب الله (قرآن) و دیگری سنت و روشم. چگونه میشودکه رسول الله در خطبه حجة الوداع طبق این حدیث صحیح بفرماید: هدایت وسعادت شما در قرآن و سنت من است،که هرگاه بر طبق تعالیم آنها عمل کنید هرگز گمراه نخواهید شد و کمی پس از آن بفرماید میخواهم برای شما چیزی بنویسم تا گمراه نشوید. یعنی گفتار اولم که در مسجد الحرام و جاهای دیگر مکرراً توصیه میکردم و میگفتم که کتاب خدا و سنتم برای هدایت شما کافی و کفیل سعادت شما میباشد، صحیح نبوده و سعادت و هدایت شما در چیز دیگر است، که اکنون میخواهم برای شما بنویسم. اینگونه تناقض گویی از کسی چون حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم بسیار بعید و محال میباشد.

اما شیعه چه می گوید دوستان بگویند کدام درست است

«شیخ عبد الرحیم خطیب در كتاب شیخین و نویسنده كتاب سیماى فاروق اعظم وبرقعى در كتاب رهنمود سنت معتقد هستند كه حدیث قرطاس از سند ضعیف است.استاد طه در كتاب مرآة الاسلام مى گوید: این خبر گرچه در كتب صحاح هم روایت شده ولى علماء براى ضعف و معلول قرار دادن حدیث به امورى استدلال مى كنند از قرار ذیل است:1 - از میان آن همه صحابه كه در جلسه حضور داشتند به غیر از عبد الله بن عباس هیچ كسى رواى حدیث قرطاس نیست و بنا به قول ابن عباس كه مى فرماید: «توفى رسول الله و انا ابن عشر سنین» (آن حضرت در حالى كه من ده ساله بودم وفات كردند) معلوم مى شود كه در آن جلسه افراد خردسال حضور نداشته اند لذا ابن عباس در جلسه حضور نداشته و اگر پیامبر چنین سخنى را بیان مى داشتند، حتماً صحابه دیگر آن را روایت مى نمودند، عدم روایت دیگران بیانگر این است كه پیامبر صلى الله علیه وسلم چنین سخنى را بیان نداشته است.»نقد و بررسی:حدیث قرطاس، یكى از اشكالات مهم و اساسى است كه بر عمر بن خطاب گرفته شده است،‌ این روایت ثابت مى‌كند كه او رسول خدا صلى الله علیه وآله را متهم به هذیان‌گویى كرده و اجازه نداده است كه وصیت خود را مكتوب نماید.

از نظر سندى نیز نمى‌توانند اشكال مهمى به این روایت بگیرند؛ چون در چندین جا از صحیح بخارى نقل شده است.

صحیح البخاری، ج1، ص36،  ح 114، كتاب العلم، ب 39 ، باب كِتَابَةِ الْعِلْمِ.

صحیح البخارى، ج4، ص 31، ح 3053، كتاب الجهاد والسیر  ب 176 ،  باب هَلْ یُسْتَشْفَعُ إِلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ.

صحیح البخاری، ج4، ص66، ح 3168، كتاب الجزیة باب اخراج الیهود من جزیرة العرب،

صحیح البخاری، ج5، ص137، ح 4431، كتاب المغازی، باب مرض النبى ووفاته.

صحیح البخاری، ج7، ص9، ح 5669، كتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى.

صحیح البخاری، ج8، ص161، ح 7366، كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة، ب 26 ، باب كَرَاهِیَةِ الْخِلاَفِ

علماى اهل سنت تلاش كرده‌اند كه از این روایت پاسخ دهند، یكى از این پاسخ‌ها همین است كه این خواننده سایت ارسال كرده است.

در پاسخ به این ادعا باید به چند نكته اشاره  نماییم:

نكته اول: زیر سؤال بردن تمام احادیث ابن عباس

اگر قرار باشد كه روایت ابن عباس را از آخرین جلسه رسول خدا صلى الله علیه وآله با اصحاب نپذیریم، باید تمام روایات او را در تمام ابواب فقه، تاریخ، كلام، تفسیر و ... رد نماییم.

در حالى كه مجموع روایات عبد الله بن عباس در تمام كتاب‌هاى اهل سنت 3835 بدون تكرار و 34425 با مكررات آن است.

این آمارى است كه برنامه جوامع الكلم داده است.

آیا اهل سنت مى‌توانند از این همه روایت بگذرند؟

نكته دوم : ابن عباس 15 ساله بوده است:

در باره سن ابن عباس در زمان رحلت رسول خدا صلى الله علیه وآله اختلاف است، برخى ده سال ، عده‌اى سیزده و حتى پانزده سال ذكر كرده‌اند. ابن حجر عسقلانى مى‌نویسد كه احمد بن حنبل پانزده سال را سن واقعى ابن عباس مى‌دانسته است:

قبض النبی (ص) ... وأنا ابن خمس عشرة . وصوبه أحمد بن حنبل.

رسول خدا از دنیا رفت؛ در حالى كه من پانزده ساله بودم . احمد بن حنبل همین نظریه را صحیح دانسته است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذیب التهذیب، ج 5   ص 244 ، ناشر: دار الفكر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.بنابراین به طور قاطع كسى نمى‌تواند ثابت كند كه ابن عباس در آن زمان تنها ده سال داشته است.

نكته سوم: ابن عباس «حبر الأمة» است

موقعیت علمى ابن عباس به صورتى است كه شیعه و سنى به روایات او عمل مى‌كنند و او را در تفسیر، فقه و ... قبول دارند.

روایات فراوانى در مدح ابن عباس در كتاب‌هاى اهل سنت نقل شده است كه ما به تكه‌هاى از گفتار ابن حجر در شرح ابن عباس اشاره مى‌كنیم:

وقال ابن مسعود: " نِعْمَ تَرْجُمَانُ الْقُرْآنِ ابْنُ عَبَّاسٍ "...

عن بن عمر قال كان عمر یدعو بن عباس ویقربه ویقول أنی رأیت رسول الله صلى الله علیه وسلم دعاك یوما فمسح رأسك وتفل فی فیك وقال اللهم فقهه فی الدین وعلمه التأویل...

عن عبد الله بن بریدة عن بن عباس قال انتهیت إلى رسول الله e وعنده جبریل فقال له جبریل إنه كائن حبر هذه الأمة فاستوص به خیرا.

عبد الله بن مسعود گفته: بهترین مفسر قرآن، ابن عباس است.

از پسر عمر نقل شده است كه عمر، ابن عباس را پیش خود مى‌خواند و پیش خود مى‌نشاند و مى‌گفت: من دیدم كه رسول خدا (ص) روزى تو را خواست، پس بر سرت دست كشید و آب دهانش را بر دهان تو انداخت و فرمود: خدایا او را فقیه در دین گردان و تفسیر قرآن به او بیاموز.

از عبد الله بن بریده از این عباس نقل شده است كه من پیش رسول خدا (ص) رفتم؛ در حالى كه جبرئیل نیز نزد آن حضرت بود؛ پس جبرئیل به آن حضرت گفت: او (ابن عباس) حبر این امت (دانشمند امت) خواهد شد؛ در باره او به نیكى سفارش كن.العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تهذیب التهذیب، ج 5   ص 244 ، ناشر: دار الفكر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

محمد بن سعد در الطبقات الكبرى و ابن اثیر در اسد الغابه مى‌نویسند:

عَنْ لَیْثِ بْنِ أَبِی سُلَیْمٍ، قَالَ: قُلْتُ لِطَاوُسٍ لَزِمْتَ هَذَا الْغُلامَ، یَعْنِی ابْنَ عَبَّاسٍ، وَتَرَكْتَ الأَكَابِرَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَ: " إِنِّی رَأَیْتُ سَبْعِینَ مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) إِذَا تَدَارَءُوا فِی شَیْءٍ صَارُوا إِلَى قَوْلِ ابْنِ عَبَّاسٍ ".

از لیث بن سعد نقل شده است كه به طاووس گفتم: تو ملازم این پسر ؛ یعنى ابن عباس شدى و بزرگان اصحاب را ترك كرده‌ای؟ پس گفت: من هفتاد نفر از اصحاب رسول خدا را دیدم كه وقتى در باره چیزى اختلاف مى‌كردند، به ابن عباس مراجعه مى‌نمودند.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 2   ص 367 ، ناشر: دار صادر - بیروت.

ابن أثیر الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 3   ص 297، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

نكته چهارم: روایت قرطاس از زبان عمر بن الخطاب

سند این روایت منحصر به ابن عباس نیست؛ بلكه حتى از زبان خود عمر بن خطاب نیز نقل شده است.

طبرانى در المعجم الأوسط مى‌نویسد:

عَنْ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، قَالَ: لَمَّا مَرِضَ النَّبِیُّ (ص) قَالَ: " ادْعُوا لِی بِصَحِیفَةٍ وَدَوَاةٍ، أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا "، فَكَرِهْنَا ذَلِكَ أَشَدَّ الْكَرَاهَةِ، ثُمَّ قَالَ: " ادْعُوا لِی بِصَحِیفَةٍ أَكْتُبُ لَكُمْ كِتَابًا لا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا "، فَقَالَ النِّسْوَةُ مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ: أَلا تَسْمَعُونَ مَا یَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَقُلْتُ: إِنَّكُنَّ صَوَاحِبَاتُ یُوسُفَ، إِذَا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَصَرْتُنَّ أَعْیُنَكُنَّ، وَإِذَا صَحَّ رَكَبْتُنَّ عُنُقَهُ !، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " دَعُوهُنَّ؟ فَإِنَّهُنَّ خَیْرٌ مِنْكُمْ "

از عمر بن خطاب نقل شده است كه رسول خدا (ص) در هنگام بیماریش فرمود: «براى من كاغذ و دواتى بیاورید تا كتابى بنویسم كه بعد از آن گمراه نشوید» این سخن او، ما را به شدت ناراحت كرد. رسول خدا (ص)  دو باره سخنش را تكرار كرد؛ پس زنان از پشت پرده گفتند: آیا سخن رسول خدا را نمى‌شنوید ؟ پس من گفتم: شما همانند زن‌هاى همراه یوسف هستید [زنان فاحشه‌اى كه نیت بد نسبت به یوسف داشتند] وقتى رسول خدا مریض مى‌شود، چشمانتان اشك مى‌ریزد، وقتى سالم مى‌شود، بر گردن او سوار مى‌شوید. پس رسول خدا (ص) فرمود: كارى به آن‌ها (زنان) نداشته باشید كه از شما ها بهتر هستند.

الطبرانی،  ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى360هـ)، المعجم الأوسط، ج 5   ص 288، ح5338 ، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین - القاهرة – 1415هـ.

و محمد بن سعد در الطبقات الكبرى، آن را به صورت دیگر نقل كرده است :

عَنْ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ، قَالَ: كُنَّا عِنْدَ النَّبِیِّ (ص) وَبَیْنَنَا وَبَیْنَ النِّسَاءِ حِجَابٌ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " اغْسِلُونِی بِسَبْعِ قِرَبٍ، وَأْتُونِی بِصَحِیفَةٍ وَدَوَاةٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا "، فَقَالَ النِّسْوَةُ: ائْتُوا رَسُولَ اللَّهِ (ص) بِحَاجَتِهِ. قَالَ عُمَرُ: فَقُلْتُ: اسْكُتْنَ فَإِنَّكُنَّ صَوَاحِبُهُ، إِذَا مَرِضَ عَصَرْتُنَّ أَعْیُنَكُنَّ، وَإِذَا صَحَّ أَخَذْتُنَّ بِعُنْقِهِ ! فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): " هُنَّ خَیْرٌ مِنْكُمْ ! "

از عمر بن خطاب نقل شده است كه ما پیش رسول خدا (ص) بودیم، بین ما و زنان پرده‌اى بود، پس رسول خدا (ص) فرمود: مرا با هفت دلو بشویید، كاغذ و دواتى بیاورید تا چیزى بنویسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشوید. یكى از زنان گفت: آن چه را كه رسول خدا خواسته است برآورده سازید. عمر گفت: من گفتم: ساكت باشید كه شما همراهان او هستید (اشاره به صواحب یوسف) وقتى مریض مى‌شود، چشمانتان اشك مى‌ریزد و وقتى سالم مى‌شود، سوار گردنش را مى‌گیرید. پس رسول خدا فرمود: آن‌ها بهتر از شما هستند.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 2   ص 243 ، ناشر: دار صادر - بیروت.

نكته پنجم: روایت قرطاس از زبان جابر بن عبد الله

این روایت با چندین سند صحیح از طریق جابر بن عبد الله انصارى نیز نقل شده است؛ از جمله ابو یعلى موصلى در مسند خود مى‌نویسد:

حَدَّثَنَا ابْنُ نُمَیْرٍ، حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ الرَّبِیعِ، حَدَّثَنَا قُرَّةُ بْنُ خَالِدٍ، عَنْ أَبِی الزُّبَیْرِ، عَنْ جَابِرٍ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) " دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِیفَةٍ لِیَكْتُبَ فِیهَا كِتَابًا لا یَضِلُّونَ بَعْدَهُ وَلا یُضَلُّونَ "، وَكَانَ فِی الْبَیْتِ لَغَطٌ، وَتَكَلَّمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَرَفَضَهَا رَسُولُ اللَّهِ.

از جابر نقل شده است كه رسول خدا در هنگام از دنیا رفتن، كاغذى خواست كه تا در آن چیزى بنویسد كه بعد از آن نه گمراه بشوند و نه كسى را گمراه كنند. در خانه سر و صداى فراوانى بود، عمر بن الخطاب سخن گفت، پس رسول خدا آن را رد كرد.

أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی (متوفاى307 هـ)، مسند أبی یعلی، ج 3   ص 394، ح1871 ، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

هیثمى بعد از نقل این روایت مى‌نویسد:

رواه أبو یعلی وعنده فی روایة یكتب فیها كتابا لأمته قال لا یظلمون ولا یظلمون ورجال الجمیع رجال الصحیح.

ابویعلى آن را نقل كرده است . در روایت دیگرى آمده است كه : نامه‌اى براى امتش در آن بنویسد كه نه به كسى ظلم كنند و نه به آن‌ها ظلم شود» روایان تمام آن‌ها، راویان صحیح بخارى هستند.

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بكر (متوفاى 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 4   ص 215 ، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

و صالحى شامى مى‌نویسد:

وروى أبو یعلى بسند صحیح عن جابر - رضی الله تعالى عنه - أن رسول الله - صلى الله علیه وسلم - دعا عند موته بصحیفة ...

ابو یعلى با سند صحیح از جابر بن عبد الله نقل كرده است كه رسول خدا در هنگام وفاتشان صحیفه‌اى خواست ... .

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 12   ص 247 ، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

ابن الاعرابى همین روایت را با سند ذیل نقل كرده است:

(541)- [539] نا مُحَمَّدُ بْنُ سَعْدٍ الْعَوْفِیُّ، نا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَبْدِ الْكَرِیمِ، قَالَ: حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ عَقِیلٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ وَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ، عَنْ جَابِرٍ، أَنَّ النَّبِیَّ (ص): " دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِیفَةٍ لَنَا لِیَكْتُبَ فِیهَا كِتَابًا لا تَضِلُّوا، قَالَ: فَحَلَفَ عَلَیْهِمْ عُمَرُ، حَتَّى نَقَضَهَا النَّبِیُّ (ص) "

ابن الأعرابی، أبو سعید أحمد بن محمد بن زیاد بن بشر (متوفاى340هـ) معجم ابن الأعرابی ، ج1، ص286، تحقیق: أحمد میرین سیاد البلوشی ، ناشر: مكتبة الكوثر / دار الكتب العلمیة ـ الریاض / بیروت، الطبعة: الأولى.

سند این روایت نیز مشكلى ندارد و تمام آن‌ها ثقه هستند.

احمد بن حنبل نیز همین روایت را با سند دیگر نقل كرده است:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا مُوسَى بن دَاوُدَ حدثنا بن لَهِیعَةَ عن أبی الزُّبَیْرِ عن جَابِرٍ أَنَّ النبی صلى الله علیه وسلم دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِیفَةٍ لِیَكْتُبَ فیها كِتَاباً لاَ یضلون بَعْدَهُ قال فَخَالَفَ علیها عُمَرُ بن الْخَطَّابِ حتى رَفَضَهَا .

الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 3   ص 346، ح14768 ، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

بنابراین، حتى اگر روایت ابن عباس و عمر قابل پذیرش نباشد، این روایت از طریق جابر بن عبد الله با سند صحیح نقل شده است.


نظرات() 



علی اکبرمجنون الحسین
دوشنبه 1392/08/13 01:00 قبل از ظهر
بسم رب الحسین "ارواحناله لک الفدا"

باعرض سلام و ادب بر برادرم...

نام کربلایی شما را در حسینیه کوچک اربابمان حسین جان؛در این مجاز آباد چسبیده به حقیقت؛میان نوکرزادگان حضرتش ثبت نمودم که امیداست از یاران و سربازان ارباب عالم باشیم...

التماس دعای عهد و فرج را جهانی کنیم...

لبیک یاحسین جان...لک لبیک..

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر