تبلیغات
فرق و ادیان شافعی حنفی شیعه مالكی دواعش American dollars against Shia - توهین اسماعیل زهی به زنان پیامبر
یکشنبه 1392/10/15

توهین اسماعیل زهی به زنان پیامبر

• نوشته شده توسط: به لطف مولی هدایت شدم

 مولوی در این قصه میگوید .: ««صفوان آمد و دید یك زنی در مسیر خوابیده عایشه می فرماید بیدار شدم صفوان متوجه شد این زن عایشه است و ایشان را قبل از حجاب دیده بود »»

یعنی اینکه  عایشه وقتی از کاروان جا مانده بود بدون حجاب بود .الله اکبر!!! چگونه میشود باور کرد که عایشه همسر پیامبر اسلام که به قول مولوی دو هزار حدیث از پیامبر حفظ بود و از شش سالگی در دامان پیامبر بزرگ شد تا در سن نه سالگی رسما عروسی کردند حالا که از کاروان جا مانده بی حجاب باشد در حدی که صفوان صحابی پیامبر براحتی بتواند ایشان را ببیند؟؟؟ هیچ مسلمانی این رفتار را از عایشه باور نمی کند جز اینکه این ادعا را یک تهمت اشکار به همسر پیامبر اسلام میدانند.

*** مولوی میگوید «« عایشه در میان همسران پیامبراز همه برتر بودند»»

ایا این یک توهین به حضرت خدیجه نیست ، خدیجه ای که اول زن مسلمان و اول یاورپیامبرو اول فدایی اسلام و کسی که تمام سرمایه ش را به پای پیامبر ریخت و غم خوار تنهایی های او بود ایا این ادعا را پیامبر اسلام و مردم دنیا باور میکنند.کتاب قطور خصائل و فضائل حضرت خدیچه پایانی ندارد اما ایا هیچ یک از زنان پیامبر اسلام به پای خدیجه میرسند.؟

*** مولوی هندی میگوید : که «« خلفای راشدین همه و فقهای صحابه و تابعین به خدمت عایشه می رسیدند و از ایشان استفتاء  می كردند»».

کدام عقل سلیم این ادعا را باور میکند که پدرپیر از فرزند دخترخرد سالش استفتاء کند.عایشه در سن شش سالگی سال دوم هجرت به خانه ی پیامبر رفت .زمان رحلت پیامبر ایشان چهارده ساله بود در حالی که پدرش ابوبکرمسن بودند و با پیامبر اسلام حشر و نشر داشتند. عمر خود بارها گفته بود که اگرعلی نبود عمر هلاک میشد.علی خود باب العلوم بود پیامبر گفته بود که من شهر علمم و علی باب ان هست .علی را و خلفا را چه نیاز به عایشه انهم عایشه ای که با خلیفه ی اسلام جنگید.عثمان هم بزرگترین یار و یاورش علی بود . چه کسی میتواند این ادعای سخیف مولوی هندی را باور کند که علی در کوفه از عایشه در مدینه استفتاء کند

*** مولوی میگوید : «« همه علم و دانش زنان مدینه جمع شود به اندازه دانش عایشه نیست»»

ایا علم عایشه به علم فاطمه دختر پیامبر اسلام هم خواهد رسید؟ فاطمه پاره ی تن پیامبر بود هر انچه که پیامبر داشت فاطمه هم از ان برخوردار بود الا وحی و رسالت . فاطمه از بدو تولد در دامان خدیجه و پیامبربزرگ شده بود . میشود باور کرد که در آموزش علوم الهی چیزی برای فاطمه کم گذاشته باشند. مربی عایشه ابوبکر بود و مربی فاطمه پیامبر ، کدام یک از این دو مربی برتری دارند؟ شاگردان انان نیز کدام برتر خواهند بود؟ عقل سلیم و منطق چه میگوید؟

*** مولوی میگوید: «« عایشه  می فرماید بعد از این سفر(بعد از زدن تهمت رابطه با صحابی پیامبر) من مریض شدم اما دیدم آن حضرت محبت سابق را به من ندارد حال مرا از دور می پرسید»» .

این مطلب هم یک تهمت دیگر است.پیامبر اسلام گنجینه ی اخلاق و عدالت هستند خصوصا برای هسرانش که باید عدالت را علی السویه در میان انان داشته باشد.ایا میتوان اندازه ی محبت ایشان را در ترازو گذاشت.؟ تفاوت در ابراز محبت به همسران بی عدالتیست و این دور از شان پیامبر اسلام میباشد. پیامبر به اوضاع زمانش کاملا واقف است و دسیسه های دشمنان را هم خوب میداند و میدانند که منافقان به ایشان و همسرانش تهمت میزنند.چاره ی کار را هم میدانستند اما ادعای عایشه بنا به قول مولوی هندی افتراء به پیامبر است که اگاه به اطرافش نبوده وحرف منافقان را باور کردند.و اخلاقش با هسرش عوض شده است.

*** مولوی هندی از قول عایشه (در پی زدن تهمت بعد از رفتن به خانه ی ابوبکر)میگوید: که ««عایشه گفت در خانه از مادرم ( در مورد تهمت زدن )سئوال كردم و مادرم به من گفت تو هوو داری و هر كس هوو دارد به او تهمت وارد می شود و با او دشمنی می كنند و تو نگران نباش دخترم »».

واقعا قصه بافی هم هنر است.از یک طرف میگوید که منافقان و عبدالله ابن ابیبه عایشه تهمت زده و از طرفی مادر عایشه و همسر ابوبکر به سایر همسران پیامبر تهمت میزند که چون عایشه هوو دارد هوو هایش یعنی همسران پیامبرحسادت کرده و به او این تهمت را زده اند . اینهم یک توهین دیگر به همسران پیامبر و همسر ابوبکر میباشد.

*** مولوی هندی از قول عایشه میگوید : ««حضرت رسول آمدند و از عایشه سئوال كردند در خصوص تهمت و فرمودند راست بگو . عایشه گفت اگر من بگویم گناهی مرتكب شده ام و خدا می داند نشده ام همه شما باور می كنید اما اگر بگویم گناهی مرتكب نشده ام و خدا می داند كه گناه مرتكب نشده ام شما باور نمی كنید. چرا كه نزد شما تهمت ها زده شده و حرفها در ذهن شما هست و حرف من بر شما اثری ندارد و من تنها مثل حضرت یعقوب ، غم و اندوه خود را به خدا شكایت می كنم .»»

ایا این قول عایشه توهین به پیامبر نیست که ایشان را به عدم درک گفته های خودش متهم میکند.عایشه به پیامبر میگوید که شما حرف منافقان را باور کردید در حدی که حرف من در شما اثر نمی کند. عایشه این جرات را هم به خود داده که از پیامبر به خدا شکایت کند.این ادعا خیلی بزرگ و سنگین هست که همسر پیامبر از ایشان به خدا شکایت کند. عایشه به پیامبر میگوید که خدا میداند که من گناهی نکردم اما شما نمی فهمید.

راستی مگر تهمت زدن و افتراء و توهین به پیامبر اسلام و همسرانش باید شاخ و دم داشته باشد . توهین از این اشکارتر که اقای مولوی عبدالحمید ایراد کردند؟ 

*** و نکته ی اخر اینکه اقای مولوی در جای دیگری تهمت بی ادبی به عایشه میزند.همان عایشه ای که به قول مولوی مرجع استفتاء بودند حال خودشان اشکار به شوهرش و پیامبر اسلام بی ادبی میکند.بنا به قولی وقتی که مثلا برائت برای عایشه حاصل شد مولوی میگوید که «« مادرش به عایشه میگوید که بلند شو و از رسول خدا تشكر كن و عایشه گفت من از پیامبر تشكر نمی كنم  بلكه از خداوند ممنونم و تشكر می كنم .»»  اینگونه جسارت به پیامبر ایا بی ادبی نیست.؟

به هر حال این اهانتها و توهینها و اتهامات به پیامبر اسلام و حضرت خدیجه و همسران دیگرپیامبر، به امام علی و سایر خلفاء و حضرت فاطمه و همسر ابوبکر و خود عایشه ساده نیست ونباید از کنار ان گذشت باید افشاگری کرد و مراجع قضایی هم باید باید به ان توجه کنند

 در ادامه ی مطلب گوشه هایی از خطبه مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی هندی را ملاحظه بفرمایید

امید براهویی

              

گوشه ای از خطبه ی مولوی

در دوران صحابه و تابعین و تابعین تابعین همه عایشه را ام المومنین خطاب می كردند و همان اندازه كه احترام مادر بر ما واجب است و مسلمان بیش از سایر غیر مسلمانها به احترام پدر و مادر تاكید شده است و احترام مادر و پدر از برجسته ترین حقوق بر گردن هر مسلمانی هست و لذا به همان اندازه احترام همسران پیامبر بر هر مسلمانی واجب است و بی حرمتی به آنان حرام است و خصوصاً عایشه كه در میان همسران پیامبر د رخشیدند. چنان درخشیدند كه واقعاً اندیشمندان و فقها و محدثان می دانند كه پایه علمی و فقهی عایشه چه میزان در میان زنان مدینه بالا است . گفته شده است كه همه علم و دانش زنان مدینه جمع شود به اندازه دانش عایشه نیست. در فهم و حفظ حدیث و در فتوای ایشان بی نظیر بودند. خلفای راشدین همه و فقهای صحابه و تابعین به خدمت عایشه می رسیدند و از ایشان استفتاء می كردند و به رغم سن پایین ایشان كه در شش سالگی ازدواج كردند و در 18سالگی ایشان پیامبر از دنیا رفتند اما حافظه قوی داشتند  و حتی اشتباه فقهای صحابه را متذكر می شدند و اصلاح می كردندو هر سال در ایام حج شركت می كردند و در منی و مزدلفه خیمه می زدند و از پشت پرده احكام و مسائل حج را بیان می كردند . محارم داخل می آمدند و عایشه می فرمود همانطور كه از مادران خود بدون ادب و شرمندگی  سئوال می كنید از من هم به همان شكل سئوال كنید و بیش از                              دو هزار و دویست حدیث از ایشان موجود است كه از پیامبر نقل كرده اند. چه مصیبتی بر سر عایشه آمد زمانی كه هجرت كرد و در مكه تنها مشركین بودند كه با پیامبر مخالفت می كردند اما در مدینه علاوه بر مشركان، منافقان مدینه هم با پیامبر دشمنی می كردند و منتظر بودند فرصتی دست دهد تا به اسلام و پیامبر ضربه ای بزنند و گاهی شایعه می كردند در جنگها كه مسلمانان شكست خورده اند و لذا فرصتی به دست منافقان در جریان جنگ بنی مصطلق افتاد . جنگی كه همه می دانستند طرف مقابل ضعیف است و به همین خاطر همه منافقان با طمع به دست آوردن غنائم با پیامبر همراه شدند و عایشه هم در این جنگ همراه پیامبر بود. عایشه گلوبندی از خواهرش اسماءگرفته بود و هنگام وضو گلوبند از پیش او افتاد و گم شد و ایشان بعد كه متوجه شد با خود گفت این نزد من امانت بود و باید پیدا شود و در همین حال قافله حركت كرد و عایشه ماند و واقعه را صحیح بخاری نقل كرده است . عایشه زمانی كه برگشت دید قافله رفته است با خود گفت اگر من دنبالشان بروم، شب است و گم می كنم اینها را و بهتر است همینجا بنشینم و هر زمان مرا یاد كنند به دنبال من می آیند. عایشه می فرماید سرم را گذاشتم و به خواب رفتم و حضرت صفوان یكی از صحابی بود كه همواره عقب كاروان حركت می كرد تا مبادا شتری جا نماند و باری نیفتد و همیشه عادت آن حضرت بود. صفوان آمد و دید یك زنی در مسیر خوابیده و ان لله و انا الیه راجعون. عایشه می فرماید بیدار شدم صفوان متوجه شد این زن عایشه است و ایشان را قبل از حجاب دیده بود . شترش را خواباند و پایش را بر زنوان شتر گذاشت و عایشه سوار بر شتر شد صفوان شتر را مهار كرد و عقب كاروان به راه افتاد و وقتی به كاروان رسیدند و چشم عده ای از منافقان و عبدالله ابن ابی به آنها افتاد دیدند بهترین فرصت است در بهترین خاندان حضرت رسول و صدیق اكبر كه از بزرگان صحابه بود و بهترین فرصت بود كه طعن بزنند و تهمت وارد كنند و آن حضرت را پریشان كنند و توهین كنند مصیبت بزرگی بود عایشه  می فرماید بعد از این سفر من مریض شدم اما دیدم آن حضرت محبت سابق را به من ندارد حال مرا از دور می پرسید و من احساس كردم محبت ایشان كم شده است و بعداً از یك زن صحابی شنید كه به او تهمت وارد شده است و سخت پریشان شد . عایشه از پیامبر اجازه گرفت به خانه پدر و مادرش برود و آن حضرت اجازه داد. عایشه گفت در آنجا از مادرم سئوال كردم و مادرم به من گفت تو هو داری و هر كس هو دارد به او تهمت وارد می شود و با او دشمنی می كنند و تو نگران نباش دخترم. عایشه سئوال كرد آیا چنان چیزی گفته شده است و مادرش به او گفت بله . عایشه می فرماید بعد از آن غذا و استراحت من، همه گریه شد و دنیای غم و بلا و مصیبت بر من وارد شد. حضرت رسول آمدند و از عایشه سئوال كردند در خصوص تهمت و فرمودند راست بگو . عایشه به پدر و مادرش فرمود شما جواب دهید اما آنها گفتند خودت باید جواب بدهی . عایشه گفت اگر من بگویم گناهی مرتكب شده ام و خدا می داند نشده ام همه شما باور می كنید اما اگر بگویم گناهی مرتكب نشده ام و خدا می داند كه گناه مرتكب نشده ام شما باور نمی كنید. چرا كه نزد شما تهمت ها زده شده و حرفها در ذهن شما هست و حرف من بر شما اثری ندارد و من تنها مثل حضرت یعقوب به شما  می گویم غم و اندوه خود را به خدا شكایت می كنم  و این سخن تمام شد و لحظاتی نگذشت كه بر پیامبر حالت وحی دست داد و بعد كه بر ایشان آیاتی از قرآن نازل شد حضرت بر عایشه بشارت دادند كه ای عایشه خوشحال باش كه خداوند برائت تو را در              آیه ای صریح نازل كرده است. این حدیث را اغلب ائمه نقل كرده اند. و در حد متواتر است. مادر عایشه به او گفت بلند شو و از رسول خدا تشكر كن و عایشه گفت من از پیامبر تشكر نمی كنم بلكه از خداوند ممنونم و تشكر می كنم.
"متن از امید براهویی"

نظرات() 



عماد
چهارشنبه 1392/11/2 01:52 بعد از ظهر
خدا لعنت كند این اسماعیل زهی را كه آبروی ما اهل سنت را برده
عماد
چهارشنبه 1392/11/2 01:52 بعد از ظهر
خدا لعنت كند این اسماعیل زهی را كه آبروی ما اهل سنت را برده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر