تبلیغات
فرق و ادیان شافعی حنفی شیعه مالكی دواعش American dollars against Shia - چند سوال از شبكه های وهابی
سه شنبه 1394/03/5

چند سوال از شبكه های وهابی

• نوشته شده توسط: به لطف مولی هدایت شدم

این مطلب قابل اثبات است که در هیچ مذهبی٬ به اندازه مذهب شیعه٬ حق سوال کردن برای عموم وجود ندارد و نیز در هیچ مذهبی این قدر به سوالات و حتی شبهات خارجی و داخلی جواب داده نشده است. و تلاش علمای تشیع همواره بر محور پاسخ دادن به شبهات بوده است. مجموعه کوچک زیر تلاش چند تن از برادران شیعه مان ٬ سوالات ما ٬شیعیان ٬ از اهل سنت است در راستای اثبات بطلان این فرقه ها.


1. به این سخن امیرالمومنین در نهج البلاغه جواب دهید: «جای بسی حیرت و شگفتی است که ابوبکر در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را درخواست می نمود ( و می گفت : اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم ... یعنی ای مردم بیعت خود را از من فسخ کنید و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال آن که علی علیه السلام در میان شماست ) ولی چند روز از عمرش مانده وصیت کرد خلافت را برای عمر ، این دو نفر غارتگر خلافت را مانند دو پستان شتر میان خود قسمت نمودند.»
توضیحات :
- اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم

2. چرا هنگامی که پیامبر در واپسین لحظات عمرخود قلم ودوات خواست تا چیزی بنویسد که بعد از آن امت هرگز گمراه نشود، عمر فریاد زد که این مرد را رها کنید همانا هذیان می گوید! و کتاب خدا برای ما کافی است .اما هنگام وصیت ابوبکر به خلافت عمر در حالی که ابوبکر ابوبکر هنگام نوشتن وصیّت در اثر شدت بیمارى بیهوش گردید و پس از آنکه به‏هوش آمد دنباله وصیت را نوشت ، کسى به وى نگفت درد بر او غلبه کرده و یا هذیان مى‏گوید، و سخنش نافذ وصحیح است و هذیان نمی گوید؟
توضیحات:
- ایتونی بدوات وبیاض لاکتب لکم کتابا لن تضلّو بعده ابدا.
- دعو الرّجل ان الرّجل لیهجر!حسبنا کتاب الله. (صحیح بخاری؛باب کتابه العلم من کتاب العلم؛جلد 1؛ص22 - مسند احمد؛ تحقیق احمد محمد شاکر؛ حدیث 2992 - طبقات ابن سعد؛ج2 ؛ص244 ؛چاپ بیروت)
-لما حضرت أبا بکر الصدیق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى علیه عهده ، ثم أغمی على أبی بکر قبل أن یملی أحدا فکتب عثمان عمر بن الخطاب ، فأفاق أبو بکر فقال لعثمان کتبت أحدا ؟ فقال : ظننتک لما بک وخشیت الفرقة فکتبت عمر بن الخطاب فقال : یرحمک الله ، أما لو کتبت نفسک لکنت لها أهلا. کنز العمال ج 5 ص 678، تاریخ مدینة دمشق لابن عساکر ج 39 ص 186 و ج 44 ص 248 راجع: تاریخ الطبرى 2 / 353 ط دار الکتب العلمیّة - بیروت، سیرة عمر لابن الجوزى: 37 وتاریخ ابن خلدون: 2 / 85.
  
3. اگر مخالفت عده ای با جانشینی یک نفر، موثر نیست چرا خلافت ابوبکر و گرفتن حق علی (علیه السلام) را اینگونه توجیه می کنید که عده ای از صحابه با جانشینی علی مخالف بودند و اگر مخالفت با جانشینی موثر است چرا ابوبکر به حرف عده ای از صحابه که با خلافت عمر مخالف بودند، اعتنایی نکرد ؟
توضیحات: 
-یعقوبی؛جلد 2؛صفحه 115 - الکامل؛جلد 2؛ص 163 - طبری؛جلد 2؛ص 618 - الامامه والسیاسه؛جلد1؛ ص 19 - تاریخ الخلفا؛ص55

4. چه شد که پیامبر – نعوذبالله - به فکرش نرسید و نتوانست برای خود جانشین مشخص کند اما ابوبکر به عقلش رسید و این کار را کرد ؟

5. اگر ابوبکر گفته است: « اگر خداوند روز قیامت از من از جانشین بپرسد؛خواهم گفت بهترین اهل آنها را بر آنها والی قرار دادم »  می پرسیم پیامبر – بر فرض مذکور -  پاسخ خدا را در مورد عدم انتخاب جانشین چه خواهد داد؟

6. چرا علارغم اینکه متعالی و منزه بودن خدا از دیده شدن توسط مخلوقات، از اصول بدیهی توحید است و در قرآن به صراحت آمده است که دیدن خدا ممکن نیست، بخاری و مسلم و بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت معتقد به دیده شدن خدا در روز قیامت هستند؟
توضیحات:
«لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار وهو اللطیف الخبیر: او را هیچ چشمی نمی بیند وحال آنکه اوچشمها را مشاهده می کند.(انعام 101)» و « وقال الذین لا یرجون لقاءنا لولا انزل علینا الملائکة او نری ربنا لقد استکبروا فی انفسهم وعتو عتوا کبیرا. یوم یرون الملائکة لا بشری یومئذ للمجرمین ویقولون حجرا محجورا :و آنان که امید دیدار مارا نداشتند گفتند چرافرشتگان بر ما نازل نشدند یا چرا ما خدا را با چشم نمی بینیم؟ همانا آنان در حق خویش راه تکبر ونخوت پیش گرفته وبه سرکشی وطغیان شدید شتافتند .روزی که فرشتگان راببینند مجرمان در آن روز بشارتی از فرشتگان نیافته وبه آنها گویند ممنوع ومحجور باشید. (فرقان 21 و 22)» و « وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَکِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ (اعراف 143)»

7. اگر عمر خلیفه اسلام است چرا حکم تیمم را نمی داند و آیه تیمم را که در قرآن آمده بلد نیست؟
 توضیحات:
- مردی نزد عمر آمد و گفت:من جنب شده وآبی برای طهارت نیافته ام حکم نمازم چیست ؟عمر گفت :نماز نخوان.پس عمار که این سخن راشنیده بود گفت :ای امیرالمومنین!آیا به یاد نداری من وتودرسریه ای بودیم وجنب شده وآبی نیافته بودیم.پس تو نماز نخواندی ومن خود را در خاک غلطاندم ونماز خواندم.پس هنگامی که جریان را برای رسول خدا  گفتم , فرمود کافی بود دو دستت را بر خاک بزنی وبا آن صورت ودستانت را مسح کنی..پس عمر (که خشمگین شده بود) گفت :عمار!از خدا بترس ! عمار گفت :اگر بخواهی این جریان را دوباره برای کسی تعریف نمی کنم.
- آیا عمر این آیه را نشنیده بود که:ان کنتم جنبا فاطهروا ... فلم تجدوا ما’ فتیممواصعیدا طیبا فامسحوا بوجوهکم وایدیکم منه......که تمام دستور را داده است.معنی" اتق الله یا عمر" این است که از من بترس و عمار گفت به کسی نخواهم گفت یعنی نخواهم گفت تو حکم نمازت را نمی دانسته ای...
- لازم به ذکر است خود همین جناب عمر ! پس از رحلت رسول اکرم فریاد برآورده بود : حسبنا کتاب الله.کتاب خدا برای ما کافی است.( الجمع بین الصحیحین ,حدیث دوم)

8. چرا هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و اله و سلم در بستر بیمارى فرمودند: «دوات وقلم بیاورید تا چیزى برایتان بنویسم که هرگز گمراه نشوید»، عمر گفت: «درد بر اوغلبه کرده وکتاب خدا ما را بس است» ؟ در حالیکه خدا در قزآن می فرماید : پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى‏گوید و تمام سخنان نیست مگر وحی که به او وحی شده است.

9. آیا این که عمر گفت: کتاب خداوند براى ما کافى است «حسبنا کتاب اللّه»، مخالفت عملى او با سنّت رسول اکرم نیست؟
- چون سخن رسول اکرم صلى الله علیه و اله و سلم که فرمود: چیزى بنویسم که شما را از گمراهى مصون بدارد «لن تضلوا بعدى» مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود؛ بلکه داراى اهمیت ویژه بود و از بهترین شاخصه‏ها و مصادیق سنّت به شمار مى‏رفت.

10. آیا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اکرم صلى الله علیه و اله و سلم ، مخالفت با قرآن نیست که مى‏گوید: از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب نمایید: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (الحشر: 7)

11. آیا مردمی در کنار بستر رسول اکرم سر و صدا کردند و اختلاف کردند، مخالفت با قرآن نکردند که از هر گونه سرو صدا در کنار حضرت، نهى نموده و آن را باعث حبط و نابودى اعمال مى‏داند: «یا أیّها الذین آمنوا لا ترفعوا أصواتکم فوق صوت النبى ولا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض أن تحبط أعمالکم وأنتم لا تشعرون» (حجرات: 2 )

12. آیا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اکرم مخالفت با قرآن نیست که دستور مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست که تسلیم امر پیامبر باشند، و کسانى را که نظر حضرت را نمى‏پذیرند، مؤمن نمى‏داند: «فلا وربّک لا یؤمنون حتّى یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لا یجدوا فی أنفسهم حرجاً ممّا قضیت ویسلموا تسلیماً» (النساء : 65)

13. آیا ممانعت از نوشتن چیزی توسط پیامبر گرامى که تصمیم داشت چیزى بنویسد که مانع ضلالت و گمراهى امت باشد ، عامل ضلالت و گمراهى نشد؟ آیا سخن حضرت را تصدیق نمى‏کنید و یا ضلالتى صورت گرفته و منکر آن هستید؟ و اگر قبول دارید، چه ضلالتى دامنگیر جامعه اسلامى، جز انحراف از امر خلافت منصوص مى‏دانید؟

14. اینکه ابن عباس از این قضیه بعنوان یک رزیه و فاجعه و مصیبت جانگداز نام مى‏برد و گریه می کند، چه معنایى دارد و عامل آن کیست؟
-« إنّ الرزیّة کلّ الرزیّة ما حال بین رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم وبین أن یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم ولَغَطهم» صحیح البخارى کتاب الاعتصام بالکتاب والسنة باب کراهیة الخلاف ج 8 ص 161 .

15.  رسول اکرم با اینکه مفتخر به «إنّک لعلى خلق عظیم» مى‏باشد، آنچنان از این برخورد مورد اذیت قرار گرفت و غضبناک شد که دستور داد همه از خانه او بیرون بروند. این کار صحابه، با آیه شریفه «إنّ الذین یؤذون اللّه ورسوله  لعنهم اللّه فی الدنیا والآخرة وأعدّ لهم عذاباً مهیناً» (الأحزاب : 57) چگونه قابل جمع است؟
- « فلمّا أکثروا اللغط والاختلاف عند النبى قال لهم رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم قوموا (عنّى)» صحیح   البخارى ج 7 ص 9، کتاب المرضى باب قول المریض قوموا عنّى .

16.  از این دو جمله چه نتیجه ای می گیرید : 1- پیا مبر اکرم فرمودند: فاطمه پاره تن من است ، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است وهر که مرا بیازارد خدا را آزرده است. 2-  بخاری می گوید : «فاطمه در حالت خشم وغضب ابی بکر را ترک گفته وبر او غضبناک ماند وبا او حرف نزد تا وفات نمود، آنگاه علی بر او نماز گزارد وشبانه دفنش نمود و ابوبکر را خبر نکرد که بر جنازه حاضر شود ونماز گزارد». و ابن قتیبه دینوری می گوید: «فاطمه در بستر بیماری به ابوبکر و عمر گفت: همانا من خدا و ملائکه را شاهد می گیرم که شما مرا آزردید و من از شما راضی نیستم و هنگام دیدار پیامبر از شما شکایت خواهم کرد.» و ادامه می دهد : «فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و (وهجرته الی ان ماتت»)
- بخاری در مسلم ، محمدبن یوسف گنجی شافعی در باب 99کفایه :./ابو محمد عبد الله ابن مسلم بن قتیبه دینوری در صفحه 14الامامه والسیاسه

 


17. آیا تعیین خلیفه کار خوبى است یا نه؟ اگر خوب است چرا مىگویید پیامبر خلیفه تعیین نکرد؟ اگر بد است چرا ابوبکر و عمر این کار را کردند؟

18. متقى هندى این حدیث را از عمر نقل مى کند که گفت: «هیچ امتى پس از پیامبرش با هم اختلاف نکردند مگر این که گروه باطل آنها بر گروه حق پیروز شدند.
- (ما اختلفت امة بعد نبیها الا ظهر أهل باطلها على أهل حقها، کنز العمال 1 / 283، حدیث 929، کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة).
¬
19. اگر نحوه بیعت گیرى و انتخاب خلیفه در سقیفه صحیح بود، چرا عمر آن را «فلتة» (یعنى کار ناگهانى و بدون تدبیر و فکر) نامید؟
- (صحیح البخارى، کتاب المحاربین، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن یک حدیث طولانى).

20. اگر بیعت با کسى بدون مشورت جایز است چرا عمر تهدید به قتل کرد و گفت: «اگر بعد از این کسى چنین کارى کند بیعت کننده و بیعت شونده کشته خواهند شد» و اگر حرام است و موجب مهدور الدم شدن، چرا این حکم را در جریان سقیفه جارى نکرد و جارى نمى دانید؟
- (صحیح البخارى، کتاب المحاربین، باب رجم الحبلى من الزنا، 8 / 585، در ضمن یک حدیث طولانى).

21. اگر هدف و نظر پیامبر در مسأله خلافت، تعیین ابوبکر با عمر بود چرا آنان را در مرض رحلتش که قبلاً پیش بینى نزدیک شدن رحلتش را نیز فرموده بود، آنان را اعزام به جبهه تحت فرماندهى اسامه نمود و تأکید فراوان هم بر حرکت آن لشکر مى فرمود؟

22. اگر ابوبکر دستور حضرت را عمل مى کردند و همراه لشکر اسامه از شهر بیرون مى رفتند مسلماً شخص دیگرى خلیفه مى شد، بنابر این اطاعت نکردن از فرمان پیامبر زمینه اجراى وعده الهى شد؟

23. عقل مى گوید براى فرماندهى لشکر باید تواناترین و مدیرترین و شجاعترین انتخاب شود، چرا پیامبر آنها را فرمانده یک گروه اعزامى براى جهاد قرار نداد و اسامه را فرمانده و آنان را فرمانبر قرار داد و آنها را لایق در این فرماندهى ندانست؟ چگونه کسى که براى فرماندهى لشکر سزاوار نیست، براى جانشینى پیامبر که مقامى  است بسیار بالاتر، لایق باشد.

24. شما مى گویید حضرت على خلفا را قبول داشت و حال آنکه عمر مى گوید: حضرت على ما را دروغگو و گنهکار و نیرنگ باز مى دانست؟ شما راست مى گویید یا عمر؟
- (صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب الفىء، در ضمن یک حدیث طولانى).

25. خلیفه دوم شش نفر را تعیین کرد و گفت اینها از میان خود یک نفر را انتخاب کنند، یعنى هر یک از اینها لیاقت رهبرى امت اسلامى و جانشینى پیامبر را دارند، بعداً گفت: اگر کسى از آنها مخالفت کرد، گردنش را بزنید! چگونه کسى که لیاقت خلافت دارد جایز القتل مى شود؟

26. آیا صحابى بودن امر اختیارى است یا نه؟ اگر اختیارى نیست چرا ارزش کار صحابه به خاطر یک امر غیر اختیارى بیشتر بلکه چندین برابر دیگران باشد؟ آیا با حکیم بودن خداوند سازگار است؟
- (عن ابى سعید الخدرى رضى الله عنه قال قال النبى صلى الله علیه و سلم: لا تسبوا أصحابى فلو أن أحدکم أنفق مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم و لا نصیفه).
- صحیح البخارى، کتاب فضائل أصحاب النبى صلى الله علیه و سلم، باب قول النبی صلى الله علیه و سلم لو کنت متحذا خلیلا قاله ابو سعید. 5 / 67؛ و صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب تحریم سب الصحابة رضى الله عنه 4 / 1967).

27. تنها دیدن و رؤیت پیامبر چه تأثیرى دارد که هرکس ایشان را دیده عادل و مانند ستاره وسیله هدایت شده است؟

28. شما مى گویید همه صحابه عادل بوده اند و بخارى مى گوید: ولید بن عقبه صحابى شراب خورد، آیا شما دروغ مى گویید یا بخارى؟ و یا شراب خوردن و معصیت و نافرمانى خدا به عدالت ضررى نمى زند؟
- (صحیح بخارى، کتاب فضائل اصحاب النبى باب مناقب عثمان بن عفان، 5 / 75 ، طبع دار القلم، بیروت)

29. شما مى گویید خداوند گناهان صحابه را مثل فرار از جنگ احد بخشیده است. آیا اگر یک قاتل یا دروغگو و شرابخوار را خداوند بخشید، معنایش این است که او گناه نکرده و همیشه عادل بوده است؟ اگر چنین نیست فرضاً خداوند گناهان برخى صحابه را بخشیده باشد چگونه این بخشش سبب عدالت آنان و پذیرش همه نقلهاى آنان و حجیت نقل آنان مى شود؟

30. شما مى گویید همه صحابه (یعنى مسلمانانى که پیامبر را دیده اند) راستگو بودند و تمام روایات آنها را از پیامبر بدون تحقیق مى پذیرند، در حالى که قرآن مى گوید: بعضى از مسلمانها (از صحابه) به همسر پیامبر نسبت رابطه نامشروع دادند. آیا آن گروه از صحابه راستگو بودند؟ یا دروغگو بودند؟
- قوله تعالى: (ان الذین جاؤا بالافک عصبة منکم) نور / 11

31. قرآن مى گوید: «اگر فاسقى خبرى را براى شما آورد درباره اش تحقیق کنید» )(یا ایها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا) حجرات / 6). مفسرین و محدثین شما مى نویسند این آیه به مناسبت دروغى نازل شد که ولید بن عقبه (صحابى) به پیامبر اکرم گفت. آیا دروغگو بودن ولید بن عقبه را مى پذیرید؟ یا مفسرین و محدثان خود را دروغگو مى دانید؟ یا اینکه مى گویید تمام صحابه راستگو بوده اند و نعوذ بالله قرآن کریم ... ؟
-(روح المعانى، الآلوسى، ذیل آیه شریفه از احمد و ابن ابى الدنیا و الطبرانى و ابن منده و ابن مردویه به سند جید حدیثى به همین معنا نقل مىکند، 16 / 144؛ و صحیح بخارى، کتاب الشهادات، باب تعدیل النساء بعضهن بعضاً به نقل از عایشه حادثه را نقل مىکند 4 / 347)

32. شما مى گویید پیامبر فرمود: «أصحابى کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم» اصحاب من مانند ستارگان اند، از هرکدام پیروى کنید هدایت مى شوید. و در صحیح بخارى نوشته ولید بن عقبه صحابى بود و شراب خورد، عثمان دستور داد او را هشتاد تازیانه زدند.(صحیح بخارى، کتاب فضائل أصحاب النبی  ، باب مناقب عثمان بن عفان 5 / 75، عثمان در این زمینه مى گفت: (اما ما ذکرت من شأن الولید فسنأخذ فیه بالحق ان شاء الله ثم دعا علیاً فأمره ان یجلده فجلده ثمانین)) از شما مى پرسیم: آیا به نظر شما اگر کسى از او پیروى کند و شراب بخورد هدایت شده است.

33. با توجه به سوال 34 ، خالد بن ولید صحابى مالک بن نویره را کشت و همان شب با زنش زنا کرد. آیا اگر کسى به او اقتدا کند و با زن مردم زنا کند به نظر شما هدایت شده است؟
- (الکامل فی التاریخ، حوادث سنة 11، حدیث السقیفة و خلافة ابى بکر 2 / 359)

34. با توجه به سوال 34 ،  قرآن مجید در سوره جمعه مىفرماید: «جمعى از صحابه نماز جمعه را ترک کردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند و پیامبر را تنها گذاشتند. آیا اگر مسلمانان به آنها اقتداء کنند و به جاى نماز جمعه سراغ لهو و لعب (خوانندگى و نوازندگى) بروند، به راه هدایت رفته اند؟
-  (قوله تعالى: (و اذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجارة و الله خیر الرازقین) جمعه / 11).

35. با توجه به سوال 34 ،  قرآن مى گوید: «جمعى از صحابه از جنگ احد و حنین فرار کردند و هر چه پیامبر آنها را صدا زد توجه نکردند. آیا به نظر شما اگر کسى به آنها اقتدا کند و از جنگ و جهاد فرار کند هدایت یافته است؟
- (قوله تعالى: (اذ تصعدون و لا تلوون على أحد و الرسول یدعوکم فى اخریکم فأثابکم غما بغم لکیلا تحزنوا على ما فاتکم و لا ما أصابکم و الله خبیر بما تعملون) آل عمران / 153).

36. با توجه به سوال 34 ،  سعد بن عباده انصارى که از صحابه بشمار مى آمد هرگز با ابوبکر بیعت نکرد، یعنى او را به خلافت قبول نداشت، چرا کسانى را که خلافت ابوبکر را قبول ندارند و پیرو سعد بن عباده می باشند، هدایت یافته نمى دانید؟ 
- (عسقلانى در کتاب الاصابة فى تمییز الصحابة در شرح حال سعد مى گوید: «قصته فى تخلفه عن بیعة ابى بکر مشهورة» جریان عدم بیعت سعد با ابوبکر مشهور و معروف است. 3 / 80 و الکامل فی التاریخ، حوادث سنه 11 ، حدیث السقیفة و خلافة أبى بکر 2 / 331)
37. با توجه به سوال 34 ،  صحیح بخارى نقل مى کند: «عده اى از صحابه با هم دعوا و نزاع نمودند و با دست و چوب و لنگ کفش به جان هم افتادند. آیا اگر مسلمانان امروز نیز به جان هم بیفتند و چوب و لنگ کفش نثار یکدیگر کنند نجات یافته و هدایت شده اند؟
- (صحیح بخارى، کتاب الصلح، باب ما جاء فی الاصلاح بین الناس، حدیث 1 و 2، 4 / 360).

38. با توجه به سوال 34 ،  عمر به صحابى اهل بدر (حاطب بن ابى بلتعه) ناسزا گفت و او را منافق نامید. بنابر این سب و ناسزاگویى به صحابه، پیروى از عمر است که او نیز صحابى بوده و پیروى از او موجب هدایت است!
- (اسد الغابه فی معرفة الصحابة، لابن الاثیر، ترجمه حاطب بن ابی بلتعة، 1 / 361

39. عایشه یکى از صحابیه بود و به عثمان صحابى و خلیفه سوم اهانت مى کرد و او را «نعثل» مى نامید.(نعثل به کفتار گفته مى شود و نیز نام یک فرد یهودى بود) هدفش هرکدام که باشد یک ناسزا محسوب مىشود، پس پیروى از عایشه ام المؤمنین و اهانت به عثمان، راه هدایت است!
- . (تاریخ الطبرى، حوادث سنة 36، قول عائشة ـ رضى الله عنها ـ و الله لأطلبن بدم عثمان، 3 / 476)

40. عایشه (صحابیه) پس از آنکه برادرش (محمد بن ابى بکر) به دستور معاویه کشته شد بعد از هر نماز معاویه را نفرین مى کرد،  پس نفرین به معاویه، اقتداى به عایشه است و نیز موجب هدایت!
- (الکامل فی التاریخ، حوادث سنة 38، ذکر ملک عمرو بن العاص، 3 / 357).

41. صحیح مسلم از قول عایشه نقل مى کند که پیامبر اکرم دو تن از صحابه را نفرین کردند. آیا با وجود نفرین پیامبر براى صحابه، باز هم لعن هر یک از صحابه را که نوعى نفرین است گناهى بزرگ و احیانا موجب کفر و مهدور الدم شدن مى دانید؟
-  (صحیح مسلم، کتاب البر و الصلة و الآداب، باب من لعنه النبی أو سبه أو دعا علیه، حدیث اول 4 / 2007).


نظرات() 



عثمان
چهارشنبه 1394/03/6 06:52 قبل از ظهر
ان شالله مولوی مسجدمان میگم جواب این سوالات را بدهد

خیالت راحت

پاسخ به لطف مولی هدایت شدم : خوشحال می شوم
بنیامین
سه شنبه 1394/03/5 09:50 قبل از ظهر
سلامممممم نفسممممممممممم
خوبی عزیزممممممممم
وبت خیلی خوب بووووووووود خیلی
میخواستم بیای به وب منم سایت سر بزنی
می بینمت
همراه رایانه
سه شنبه 1394/03/5 07:47 قبل از ظهر
همراه رایانه پاسخگوی مشکلات کامپیوتر
تلفن تماس9099070345
www.hamrahpc.ir
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر